پایان نامه با کلید واژه های صفات خداوند، کشف معنوی، عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

و در باب مستحسنات متصوفه آورده است و از آن به «تفرد روح به مطالعه مغيبات در حال تجرد از غواشي بدن»377 تعبير كرده است. به عبارتي مكاشفه، محصول تجرد و جدا شدن روح از تعلقات و لايههاي جسماني است كه ظهور و تابش عوالم غيبي را موجب ميشود. حاصل مكاشفه ادراك معاني است و به بيان ديگر متعلَّق كشف، «معاني» است كه توسط مدركات پنجگانه باطني (عقل، دل، سرّ، روح و خفيّ) حاصل ميشود.378 از جمله ويژگيهاي كشف و مكاشفه آن است كه مكاشفه در حال بيداري رخ ميدهد و نيز كذب در آن راه ندارد379 زيرا چنانچه پيشتر در تعريف كشف گفته شد، كشف زماني واقع ميشود كه روح از پردهها و لايههاي مختلف جسماني مجرد شده و از هرگونه تصور و تخيلي رها شده باشد. ديگر آنكه نتيجه مكاشفه، حيرت در عظمت و جلال حق است كه خود موجب افزايش شوق و محبت به حق تعالي ميشود.380 جنس آگاهي و دانستني كه در وادي سلوك مطرح است با آنچه در عالم مادي و محسوسات است، تفاوت ماهوي دارد. در سلوك استدلال و تعقل به معناي رايج آن راه ندارد و سالك با مجاهدات و به كار بستن دستورات سلوكي، با توجه به آمادگي روحي خود و عنايات حق، بهتدريج حجابهاي دروني‏اش يكي پس از ديگري برداشته شده و حقايق غيبي بر او مكشوف ميگردد.

سلوكش سير كشفي دان ز امكان سوي واجب به ترك شين و نقصان381

واضح است كه حجابهاي راهِ پر مشقت سلوك بيشمار است و حتي عوالم متعدد دنيا و آخرت هر كدام حجاب راه است و متناسب با مراتب و كيفيت آنها، كشف اين حجب هم ذو مراتب خواهد بود؛ از این رو مشايخ عرفان مراتب و معاني مختلفي براي كشف قايل شدند.

4-3-1-مراتب كشف
نجمالدين رازي با توجه به تنوع و مراتب حجابهايي كه در راه رسيدن و ديدن حقيقت موجود است، به ازاء از بين بردن هر مرتبه از این حجابها، درجهاي از كشف قايل است و آنها را اين گونه ناميده است:
1- كشف نظري، كه با گشايش ديده عقل، اسرار معقولات بر سالك كشف ميشود.
2- كشف شهودي، كه انوار مشاهده بر دل پديدار ميشود.
3- كشف الهامي، در اين مرحله اسرار آفرينش و حكمت وجود هر چيز بر سالك ظاهر ميشود و مصداق اجابت اين دعاي منسوب به پيامبر اكرم(ص) ميگردد كه «اللهم ارني الاشياء كماهي».382
4- كشف روحاني، در اين مرتبه، ديدن بهشت و جهنم، ملائكه و شنيدن صداي آنها ميسر
ميشود، حجابهاي زمان و مكان از ميان ميرود و بيشتر كرامات نيز در اين نوع كشف واقع ميشود.
5- كشف خفي، كه ويژه خاصان حق است و روحي نوراني به آنان داده ميشود تا به عالم صفات خداوند راه يابند.
6- كشف صفاتي، در اين مرحله، به اقتضاي هر صفتي كه مكشوف سالك شود، حقيقتي را در مييابد. به عنوان مثال اگر صفت سمع كشف شود، به استماع كلام و خطاب نايل ميآيد، اگرصفت جلال آشكار شود، فناي حقيقي پديد ميآيد و…
7- كشف ذاتي، اين مرتبه، مقام بسيار بالايي است كه به بيان در نيايد.383
خواجه عبدالله انصاري براي کشف سه مرتبه قايل است:
1- مطالعه گاه به گاه تجليات اسماء الهي
2- مطالعه به دوامِ تجليات اسماء
3- مكاشفه و رؤيتِ حقيقت؛ چنين مكاشفهاي اثري در سالك بر جا نميگذارد.384
در يك رتبهبندي كليتر، قيصري در مقدمهاش بر فصوص الحكم، كشف را به دو نوع صوري و معنوي دستهبندي ميكند و توضيحات نسبتاً مبسوطي درباره آن ارائه مينمايد. وي كشف صوري را عبارت از دريافتهايي ميداند كه در عالم مثال از طريق حواس پنجگانه باطني حاصل ميشود. در ادامه براي هر يك از اين دو كشف مراتبي و انواعي ذكر ميكند. متعلَق كشف صوري اعم از حوادث دنيوي و امور اخروي است و چنانچه مربوط به امور اخروي باشد، باارزش است؛ و اما كشف معنوي، خالي از صورت است و ناشي از تجلي اسماء عليم و حكيم و عبارت از ظهور معاني غيبي و حقايق عيني است. كشف معنوي در مراتب متفاوتي از لايههاي وجودي انسان واقع ميشود كه شامل مراتب: قوه عاقله، قلب، روح، سرّ، خفي واخفي است و كشف در سه مرتبه آخر بينشان و غيرقابل اشاره و بيان است، زيرا آدمي در اين مراحل بايد فاني از خويش و باقي به حق شود تا اين مراتب ظهور يابد؛ فلذا بالاترين مرتبه كشفاند.385مطابق ویژگی‏های کشف معنوی که بینشانی و بیصورتی محض است، روشن خواهد شد که شرط ظهور این مرتبه از کشف، نفی همه صورتها، نشانها، تصورات و خواطر از ضمیر است.

كشف اين معني اگـــر خـواهـــي بيا تـــيغ لا زن بـر ســر غـيـر خـــدا386
پــردۀ خــود از مـيان بــــــردار زود در پــس پــرده ببين ديـــــدار زود
هر كه از خود خويش خالي كرده است گـــوي دولـت از ميان او برده است387

بديهي است هر يك از انواع كشف صوري و معنوي و مراتب آنها براساس استعدادهاي ذاتي و مناسبات روحي سالك ظهور مييابد.محييالدين عربي مكاشفه را به سه قسم نسبتاً متفاوتي با اقسام قبلي تقسيم ميكند كه عبارت است از: 1- مكاشفه بالعلم 2- مكاشفه بالحال 3- مكاشفه بالوجد.
1-مكاشفه به واسطه علم، تحقيق امانت از طريق «فهم» است؛ يعني «هدف» مشهود را از تجليي كه بر تو كرد، بداني. زيرا هدفش از تجلي «فهماندن» چيزي است كه از آنِ شخص نيست؛ توضيح آنكه چون مشاهده، ويژه قواي حسي است، بهره آن نيز دريافتهاي حسي است، اما بهره كشف، فهم و درك مشهودات حسي است.
2- مكاشفه به واسطه حال، عبارت است از کشف زيادت حال. شايان ذكر است كه هر موجودی دائماً بر حال يا صفتي است. مراد از مكاشفه به واسطه حال، اين است كه مشاهده حال يا صفتي در سالک، او را به نتيجه و منتج از آن حال رهنمون شود. به عنوان مثال، به استناد آيه «فاتبعوني يحببكم الله» (آل عمران، 31) شخص وقتي به اطاعت پيامبر(ص) مبادرت كند، در مييابد كه محبوب خداوند واقع است؛ زيرا متعلَّق دوستي خدا، طبق اين آيه، حال تبعيت از رسول الله(ص) است كه به آن شخص عطا شده و خداوند نيز صادق الوعد است.
3- مكاشفه به واسطه وجد، مراد از آن دریافت اشاره است. اين مكاشفه ويژه زمانی است كه حقایقی در حضور جمعی آشکار شود و آن جماعت دريافت مشتركي از آن حقايق نداشته باشند؛ لذا آن کشف بايد به اشاره باشد تا هر شخص به اندازه وسع و توان خود آن اشاره را دريابد و موجب
كجفهمي و تكفير ديگران نشود.388

اصطــلاحاتي است مر ابدال را كـه نباشـد زان خـبر، اقوال را389
مجمـلش گفتم، نگفتم زان بيان ورنـه هم افهام سوزد، هم زبان
من چو لب گويم، لب دريا بود من چو لا گــويم، مراد الاّ بود390

كشف درجات پايينتر ممكن است براي سالك در اوايل راه و حين انجام دستورات سلوكي رخ دهد؛ به عنوان مثال در حين گفتن اذكار خاص، پردههايي از جلوي ديدگانش كنار رود و مشاهداتي داشته باشد؛ اما بديهي است حتي در همين مرحله، اگر در حال ذكر، با زدودن انديشهها و خواطر گوناگون از دل و ذهن، توجه خود را متمركز آن ذكر نكرده باشد، كشفي حاصل نخواهد شد. به همين ترتيب براي مراحل عاليه وقوع كشف هم، بايد نفي خواطر به نحو اتمّ صورت گيرد و درون از هر خاطر رباني و شيطاني خالي گردد تا كشف تام صورت پذيرد.
به زباني ديگر، در تعريف كشف گفته شد كشف به معناي رفع حجابهاست و شرط وقوع كشف، از ميان رفتن حجابهاست؛ حال اگر خواطر و انديشههايي كه درون آدمي را فرا ميگيرد و جايي براي درك حقايق باقي نميگذارد، به منزله حجابهاي درون بدانيم، ثمره نفي خواطر و تطهير ضمير از تعلقات و انباشتهها، بيداري حواس باطن و كشف حقايق است و هر قدر اين كار كاملتر صورت گيرد و سالک بتواند همه نوع حجابها و خواطر را از باطن بزدايد، كشف در اعلي درجه آن و در شرايط بيخويشي و درآمدن از خود محقق خواهد شد كه منتهاي آرزوي عارفان است و از این روست كه مولا علي(ع) در مناجات شعبانيه اين گونه با خداوند گفتگو ميكند و از او ميخواهد كه:
«الهي هب لي كمال الانقطاع اليك وانر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلّقه بعزّ قدسك».391
مولوي راه بيداري حواس باطن را بستن حواس ظاهر ميداند كه محل ورود خواطر به درون انسان است و ميگويد:

پنبه وسواس بيـرون كـن ز گـوش تا به گوشات آيد از گردون، خروش
پاك كن دو چشم را از موي عيب تـا ببينـي بـاغ و سـروسـتـان غـيـب
دفـع كـن از مـغز و از بـيني زكام تـا كـه ريـح الله درآيـد در هــــشام392
پنبه انـدر گـوش حسِّ دون كنيـد بـند حـس از چشم خود بيرون كـنيد
پنبه آن گوش سِرّ، گوش سراست تا نگردد اين كر، آن باطن كــراست393

4-4- تفريد
«تفريد» در لغت به معناي يگانه كردن، گوشه گرفتن و تنها ماندن است. «فرد» چيزي است كه با چيز ديگر نياميخته باشد يا كسي است كه نظير ندارد.394 ابن اثير «تفريد» را به معناي تفقه در دين و جدايي از مردم و خلوت گزيني براي به كار بستن اوامر و نواهي الهي آورده است.395
به نظر ميرسد واژه تفريد برگرفته از حديث نبوي است كه در آن پيامير(ص) ويژگي مفرّدون را برشمردهاند و فرمودهاند: مفردان كساني هستند كه بسيار به ياد خداياند و با شيفتگي به ذكر خدا عمرشان را به سر ميآورند.396
در عرفان، تفريد جايگاه خاصي دارد . هجويري آن را اول قدمِ ورود در توحيد ميداند397 و خواجه عبدالله انصاري در منازل السايرين، ضمن آنكه تفريد را در قسم نهايات سلوك آورده است، زاييده ميدان توحيدش ميداند398 و در تعريف آن ميگويد: تفريد، خالص كردن قصد و طلب براي خداست و سه مرتبه را شامل ميشود:
1- الي الحق، به معناي خلوص نيت از ابتداي سلوك تانهاايت سير الي الله است.
2- بالحق، كه سير في الله تا فناي در خداست
3- سير عن الحق، مربوط به مرتبه بقاي بعد از فناء است كه سالك واصل براي هدايت خلق به سوي آنان برميگردد.399 به اين ترتيب، تفريد، از ابتداي سلوك در مراتب مختلف و براساس سطح كمالي سالك همراهش بوده و تا آخر سير از او جداناپذير است.خواجه عبدالله در صد ميدان، تقسيم ديگري از تفريد ذكر ميكند و اقسام آن را 1- در ذكر 2- در سماع 3- در نظر ميداند؛ به اين معني كه سالك بايد همت خود را در ياد، ندا و نظر براي خدا يگانه كند400 و هيچ چيزي توجهاش را از خدا برنگرداند. به عبارتي «تفرد باطن از هر محبوب و مطلوب كه ماسواي حق است»،401 بيابد.
ويژگي تفرد باطن و انقطاع كامل از غير حق، آن است كه سالك بيخويش از خود و رها از اغيار مي‏گردد و لذا در اين حالت بديهي است افعال و احوال حادث شده را از خود نداند؛ در نتيجه از امراض روحي مانند عُجب، توقع از خلق، غرور و… مصون خواهد بود و به اين نكته واقف است كه:

هر هدايت كه داري اي درويش هدیه حق شمُر نه کردۀ خويش
هم از او دان كه جان سجود كند كابـر هـم ز آفتاب جـود كـند402

تعبير ديگري از حقيقت معناي تفريد از محيالدين ابن عربي است. وي اين گونه تفريد را توضيح ميدهد كه: «التفريد وقوفُكَ بالحق معك»؛403 به عبارتي تفريد عبارت است از درك معيت خداوند و انسان كه در اين آيه از قرآن آمده است: «و هو معكم اين ما كنتم».404 اگر وقوف به اين معيت را تفريد بدانيم، با توجه به معناي واژه تفريد كه دوئي در آن راه ندارد، ميتوان اين آيه را اين گونه تأويل كرد كه در واقع خداوند ميگويد بين من و شما تبايني نيست و هر چه هست يگانگي بين خدا و بنده است. رسيدن به منزل تفريد با توضيحاتي كه داده شد، تمهيداتي را ميطلبد و لوازمي دارد. از مقدميترين شرايط و لوازم تفرد براي سالك، توفيق بر نفي خواطر است؛ تا زماني كه خواطر و انديشههاي گوناگون وجود سالك را احاطه كرده و در قلبش در تردد باشند، امكان خلاصي از تعلقات و تملكهاي به واقع وهمي – كه شرط تفرد است – برايش وجود ندارد؛ زيرا افكار و وساوس نيز از تعلقات شخص محسوب ميشود و ازجمله وابستگيهايي است كه ترك كردن و رهايي از آنها به مراتب دشوارتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های معرفت خداوند، معرفت خدا Next Entries پایان نامه با کلید واژه های معرفت خداوند، معرفت خدا