پایان نامه با کلید واژه های شیوه زندگی، فضاهای داخلی، نیازهای اجتماعی، عوامل فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

ای از مکان هاست و زمینه ای است پویا با اعراض کیفی متفاوت. این اعراض وآن زمینه ، فضا را با اصالت عمل تنظیم کرده و اسلوب می بخشند. (نوربرگ شولتز،80:1354)
– فضا مفهومی به خودی خود بدیهی نیست. این مفهوم معنایی به مراتب گسترده تر از تعریف نسبتاً ساده ی فضای فیزیکی یا طبیعی که به طور ضمنی در مباحث مطرح می شود وبه ابعاد سه گانه ی جهان بیرونی یعنی به تواترها، جدایی ها و فاصله های میان افراد و اشیا ومیان اشیا اطلاق می شود، دارد.(فکوهی، 261:1383)
تعامل فرهنگ و فضا
معیارهای متفاوت و زیادی را برای ارزیابی فرهنگها در نقاط متنوع در نظر گرفته می شود، معیارها می توانند بر اساس ، طرحوارهها و تصاویر ذهنی ، آداب زندگی و آداب اجتماعی، مذهب و غیره  شکل بگیرند، اما آنچه که حائز اهمیت هست ، سبک معماری و فضایی است که افراد در درون آن زندگی می کنند . با مطالعه معماری جوامع گوناگون می توان به فهم فرهنگِ آن جوامع دست یافت؛ چرا که یک فضا و بنای ساخته شده ماحصل ذهن یک معمار هست . معماری ،حاصل ذهن پیاده شدهی معمار هست و این ذهنیت با توجه به فرهنگ آن جامعه شکل گرفته شده است  .
فضاهای گوناگون و شاید متفاوت از طریق تعاملات انسانی با هم در ارتباط قرار می گیرند و بر یکدیگر مؤثر واقع می شوند . فضا به عنوان بستر، در موقعیت های گوناگون ، فرهنگ خاص خود را در بر دارد. انسان ها فرهنگ ها را منتقل می کنند و سبب تغییر در فضاها و تغییر در شیوه زندگی خود و دیگران می شوند.
هر اقلیم و موقعیت جغرافیایی فرهنگ خاص خود را دارد و به تبعیت از آن ، فضا و مکان خاص خود را نیز می طلبد . معماران در گذشته در ساختن فضا و مکان ،توجه بسیاری به محیط، اقلیم و موقعیت جغرافیایی و همچنین فرهنگ می نمودند . از اینرو، فضای ساخته شده بیشترین کارایی و کمترین مشکل را برای استفاده کنندگان خود، در بر می داشت . اما آنچه که امروزه ، شاهد آن هستیم ، توجه بیش از حد به ظاهرِ فضا، مکان و ساختمان هست . یا به عبارت دیگر ، مجلل بودن و شیک بودن نمای بیرونی بیشتر از کارایی و هماهنگی فضا با فرهنگ ساکنین مورد توجه قرار می گیرد.
امروزه انسان از طریق گستردگی وسایل ارتباطی ، با جهان اطرافِ خود به راحتی ارتباط برقرار می کند و سرعت و تسهیل در امر جابجایی، سبب شده است تا دور ترین نقاط جهان نیز برای انسان ، در دسترس قرار بگیرد. گاهی اوقات ، معماران با دیدن فضاهای متفاوت و متنوع ، خواستار ایجاد همان بنا و فضا می شوند و فضا(ساختمان) را فارغ از بستر فرهنگی آن در نظر می گیرند  ؛ اینجا نقش فرهنگ را کمرنگ می انگارند و فقط به پیاده کردن طرح ذهنی خود می اندیشند . در این خصوص، معماران باید توجه داشته باشند که با توجه به اقتضای هر فرهنگ و بستر ، فضایی در خورِ همان بستر فرهنگی ساخته شود . اگر بین فرهنگ و فضای ساخته شده ، هماهنگی و ارتباط مستقیم وجود داشته باشد، فضای ایجاد شده ، مکانی می شود که  آرامش و امنیت فضایی را برای ساکنین خود به همراه می آورد . افراد از بودن در این فضا و گذراندن زمان در چنین فضایی لذت می برند ، نه اینکه سعی کنند به بهانه های مختلف فضا را ترک کنند و بیرون ازآن، زمان خود را سپری کنند . به بیان دیگر، فضا و فرهنگ بسیار با هم در ارتباط هستند و در هم تنیده شده اند و اگر فضا با فرهنگ خود ، همخوانی داشته باشد ، بیشترین کارایی را برای استفاده کنندگان خود دارد. اگر فضا در بستر فرهنگی ای قرار بگیرد که متضاد با آن باشد ، مکان و بستری مزاحم برای ساکنین خود می شود .19
کسی که برای مدت مدیدی در خانه های بزرگ ، با فضای وسیع زندگی کرده است ، سخت است که بخواهد در آپارتمانی کوچک زندگی کند . در آپارتمان ها سقف خانه کوتاه می شود ، تعداد فضاهای قابل استفاده کاهش می یابد و به تبع آن استفاده حداکثری از فضا به استفاده حداقلی مبدل می شود . شیوه زندگی تحت تأثیر قرار می گیرد ، رفت و آمد ها کاهش می یابد و فردگرایی شکل می گیرد .
“مفهوم خانه” به عنوان یک شکل کالبدی، بر اساس سازمان فضاهای داخلی قرار نمیگیرد، بلکه “معنی ” در طراحی آن اهمیت پیدا میکند. در زندگی روزمره “معنی” در استفاده از فضاها نهفته است.  مکان ها دارای معنی هستند و خانه مکان اصلی فعالیتهای روزانه انسان می باشد .)1995 .(Zukin,20
ساکنان یک محدودهی فرهنگی بر اساس باورهای درونی ، ارزش ها و طرحواره های فرهنگی خود ، در محیط زندگی به تعامل با یکدیگر می پردازند و انسان بر محیط زندگی خود تأثیر می گذارد و در عین حال ، تأثیر نیز می پذیرد و ماحصل این فرایند طولانی مدت ، تغییر و تکوین در محیط های انسان ساخت ، می باشد.
“انتخاب‌های خاصی که جامعه روا و عرف می‌شمارد مظهر فرهنگ آن جامعه است. در حقیقت یکی از راه‌های بررسی فرهنگ نظر کردن به عام‌ترین انتخاب‌های جامعه است. روایی انتخاب‌هاست که در هر فرهنگ اماکن و بناها را از اماکن و بناهای فرهنگ‌های دیگر متمایز می‌کند.” (راپاپورت، 1388)21
رفتارهای انسانی همواره در بستر محیط شکل میگیرند و محیط به مثابهی ظرفی است که فعالیت های انسان را تحت الشعاع قرار می دهد و  با نادیده گرفتن محیط،نمی توان شرایط رفتاری و عوامل فرهنگی را مورد تجزیه وتحلیل و ارزیابی قرار داد. به عقیده ی لوفبور انسان ها بر اساس نیازهای اجتماعی خود فضای زندگی خویش را ساماندهی می نمایند22.
1-2-7- فرم
عوامل موثر در شكل گيري صورت فضاهاي معماري :
عوامل مادي:
– ماده – دانش و فن ساختمان – اقتصاد
عوامل محيطي:
– اقليم – محيط طبيعي – محيط مصنوعي
عوامل كاركردي :
– الگوهاي رفتاري و ويژگي‌هاي فضايي فعاليت‌ها
– تكنولوژي و ابزارهاي زيست
عوامل فرهنگي :
– فرهنگ و الگوهاي پايدار – زيبايي، مد وسليقه – ابداع و خلاقيت از ميان عوامل بالا عوامل تاريخي- زماني و محيطي- فرهنگي نقش مهمي ايفاء مي‌كنند.
اهميت مفهوم شكل يا فرم در فرهنگ معماري :
شكل معماري به دو دليل مي‌تواند بسيار مهم تلقي شود، اول آنكه هر تصور و تخيلي درباره معماري نمي‌تواند بي استناد به شكل تحقق پذيرد، دوم اينكه شكل ظاهري يا قابل رويت هر چيز، مهمترين و بي واسطه ترين برداشتي است كه از فضاي ساخته شده مي‌توان داشت. شكل مي تواند كليد راه يابي به فرهنگي باشد كه از طريق فضاي ساخته شده متظاهر مي شود. موضوع شكل در رابطه با فرهنگ معماري را مي توان در دو حالت مختلف بررسي كرد، اول آنگاه كه با معماري موجود و ساخته به دست ديگران روبرو شويم و دوم، آنگاه كه خود به معماري، به عنوان چيزي كه قصد آفرينشش را داريم، مي نگريم.
در مورد اول، فضاي معماري، بي شناخت فرهنگ سازنده آن فهم نمي‌شود و هر آنچه از اين فرهنگ بر مي خيزد ، پس از گذر داده شدن از تدبيرها و شگردها و فن‌ها و ابداع‌ها، پديده‌اي است كه سخني جز از راه شكل خود، نمي‌گويد. شكل بنايي كه ديگران ساخته‌اند، سخن آنان در زمينه آنان بناست و اين سخن از فرهنگ آنان در باب معماري سرچشمه مي‌گيرد و يا بيانگر فرهنگ معماري آنان به شمار مي‌ايد. در مورد دوم، آنگاه كه مي خواهيم ، معماري تازه‌اي بيافرينيم، اگر لازم باشد كه ترسيم و توصيفش كنيم، جز آنكه از شكل آن بگوئيم راهي نداريم.
فرهنگ ما، مجموعه‌اي نامشخص و پويا از اندوخته ها و آموخته‌هاي ما در رابطه با بنائي مشخص، نقش سازي اصلي و اساسي است . آنچه در تصور و درخيال خود مي پروارنيم و به بيانش از راه توسل به شكل آن مي پردازيم، فرهنگ معماري ماست ، كه البته نمي‌تواند به امر چگونه ساختن آن بي توجه بماند . معماري به مثابه ديدگاه يا خواستگاهي كه در طول زمان دگرگوني و تحول يا فرود مي پذيرد، ريشه در فرهنگ دارد كه آن نيز هرگز شكلي ثابت را نمي پذيرد.
بر اين اساس چگونه معماري اي را خواستن و چگونه آن را آراستن، به عنوان دو لحظه جدا از يك پديده واحدند . اولي به عنوان لحظه فرهنگي و دومي به عنوان لحظه تكنولوژيك ، بيانگر فرهنگ معماري ، گروهها و جوامع به شمار مي‌آيند.
در واقع درك انسان از فضا ايستا نيست. اين احساس پوياست، به اين دليل كه به عمل مربوط مي‌شود. يعني آنچه كه مي‌توان در يك فضاي معين انجام داد، نه آنچه كه با ديد غير فعال ديده مي شود.
آنچه كه باعث مي‌شود در پي پويايي جهان، آثاري كه بشر خلق مي‌كند جاودان بماند وحدتي است كه در مفاهيم اوست. اين مفاهيم در هر دوره به شكل متفاوتي بيان شده‌اند و منجر به تنوع و خلاقيت مي‌شوند. همان گونه كه انرژي در كل جهان ثابت است و فقط به طور گوناگوني پديدار مي شود و از بين نمي‌رود. به طور مثال انرژي گرمايي ثابت و پايدار است ، فقط كاربردهاي متفاوتي مي يابد و سيستم هاي پيشرفته جايگزين سيستم هاي قبلي شده و از هدر رفتن آن جلوگيري مي كند و ممكن است چند سال بعد سيستمي با بهره‌وري بهتر بوجود آيد.
روند طراحي و پيدايش فرم :
مرحله اول كه مربوط به دوران اوليه حيات بشر است و نمودهاي آن در زندگي قبايل بدوي مشاهده شده است. فضاي مصنوع تحت تاثير عوامل ارگانيك و كاملاً مشخص محلي و اقليمي شكل مي پذيرد. مرحله دوم، طبق قواعد معين و از پيش تعيين شده فرم به وجود مي‌آيد. قالب‌ها و الگوهاي فضايي صوري و رسمي حاكم‌اند. مرحله سوم كه از دوران مدرن به بعد به آن وارد شده‌ايم ، اكثر مرزها و قالبها از ميان رفته‌اند و انديشه آزاد در طراحي جايگزين آن شده است.
در دوران قبل از مدرن به دليل اينكه سبك ها داراي روند تدريجي در تغييرات بوده و الگو داشتند به ندرت سبكهاي متفاوتي در يك زمان پديد آمد، اما در دوران بعد از مدرن كه وارد انديشه آزاد طراحي شديم سبكهاي متفاوتي در هنر و معماري بوجودآمد كه خود باعث پيدايش اشكال متفاوت شد و همچنين عملكرد و نوع بنا هم تاثير غير قابل انكاري در روند طراحي و چگونگي پيدايش فرم ايجاد كرد.
پديده‌هاي معماري نه تنها در متن و زمينه‌هاي فرهنگي خودشان، بلكه به زمينه‌هاي تاريخي نيز تعميم پيدا مي‌كنند، بر اين اساس اشكال معماري در هر دوره سبك مربوط به آن زمان را به وجود مي‌آورند و فرمها برخاسته از مفاهيم محتوايي آن دوره مي باشند. به بيان ديگر سبك فرم، شيوه تعامل بين مباني نظري و محتوايي طرح وفضاي معماري مي‌باشد.
فرم معماري به عنوان بستري براي انتقال پيامهاي فرهنگي مطرح است، در گذشته وقتي معماري‌اي ساخته مي‌شد، فرهنگ خود را به همراه مي آورد، بنابراين بخشي از فرهنگ در معماري گذشته نهفته است. امروزه هم نمي توان فرهنگ و معماري را از هم جدا كرد زيرا پيام معماري توسط ناظر يا بيننده اثر شكل مي گيرد.
معماري يك هنرناب است و هنرهاي انتزاعي به بيان خود مي پردازند. به عنوان مثال يك اثر معماري پس از زاده شدن به يك شيء معمارانه تبديل مي‌شود كه طراح آن از صحنه خارج شده است و ناظر اثر با مفاهيم ذهني و ديدگاه خود به آن اثر مي‌نگرد و پيام مورد نظر خود را از آن دريافت مي‌كند و شايد اين پيام همان پيامي نباشد كه هنگام زاده شدن اثر با آن همراه بوده است. تلقي معمار از رابطه متقابل انسان و جهان منوط به تعريف او از نقطه اتصال توده و فضاست كه فرم معماري از پيوند اين دو عامل بوجود مي‌آيد. تا رابطه فلسفي اين دو با هم روشن نشود فرم معماري مبهم خواهد ماند. به طور مثال هرم مصري بيان كاملي از فرمي است كه از زمين سر بر مي آورد و تجسم مطلقهاي ازلي و ابدي است. در معماري چيني، نوع هماهنگي با طبيعت ديده مي شود نه سلطه بر آن. تعقر بامها بيان فروتني انسان و سازه‌هاي اوست كه به سوي فضاي كيهاني آغوش گشوده است. در معماري اسلامي با كاربرد متفاوت ديگري از فرم و فضا مواجه مي شويم. گنبدهاي با شكوه گويي فضاي داخلي را باز مي تاباند كه براي بيان خود تا حد امكان پوسته را به بيرون مي‌راند تا فرم را ايجاد كند، اين ويژگي با گنبد كليساهاي مسيحي در اروپاي غربي كه سازه و توده تلقي مي‌شود در تضاد است. بنابراين در تمام فرهنگهاي جهان فرم معماري بيان فلسفي نيروهاي توده و فضا در يكديگر است كه به نوبه خود بازتاب رابطه انسان با طبيعت و رابطه‌ او با جهان است. جانداري و وضوح در تحقق توده و فضا تعيين كننده ميزان تعالي اثر معماري در هر دوره از تكامل فرهنگي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های احساس حقارت، زبان و فرهنگ، ارزشهای فرهنگی، مفهوم فضا Next Entries پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب، ادراکات حسی، معماری ایران، یونان باستان