پایان نامه با کلید واژه های شيطان، تكبر، دوري، كنند

دانلود پایان نامه ارشد

تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً ) عمل كرده و براي او شريك قائل شده است.
اين مشرك مانند شيطان كه هميشه حق را كتمان و پنهان مي كند، پيوسته نعمت هاي الهي را كه به او داده شده پنهان و كتمان مي كند (وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ) (37) و آنقدر با اين اعمال به شيطان نزديك و شبيه مي شود كه شيطان او را به دوستي مي گيرد و او چه دوست بدي است (وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً)(38).
دقت در پيامد اعمال ذكر شده براي اين گروه از مخالفان حق كه بر خلاف حكم الهي به مخالفت با حق دست زده و دچار شرك شده اند نيز نكات زيبايي دارد.
دوري از رحمت الهي (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً) (36) براي انسان كه از هر جهت به لطف و نگاه مهربان پروردگارش نيازمند است بزرگترين تنبيه مي باشد و ذلت و خواري دنيا و آخرت را برايش به ارمغان مي آورد (وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً)(37). جزاى عادلانه خداوند براي تكبر و خود برتربينى همين ذلت و خواري است .
دوستي با شيطان نتيجه اي ديگر براي كفر آنهاست (وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً)(38) چون منطق و برنامه آنها همان منطق و برنامه رفيقشان شيطان است، او است كه به آنها مى‏گويد انفاق خالصانه موجب فقر مى‏شود (الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ)122 و آنها به خاطر شركشان ايمان كامل به مواهب بى‏پايان پروردگار و وعده‏هاى او نسبت به نيكوكاران ندارند، و كفرشان آنها را به بخل و امر به آن و كتمان نعمات الهي وادار مي سازد (الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ)(37). بنا بر اين گوش به حرف رفيقشان مي دهند و يا انفاق نمى‏كنند و بخل مى‏ورزند و يا اگر انفاق كنند همراه با ريا و منافع شخصي مي باشد كه خود شرك و عواقب خطرناك آن را به دنبال مي آورد.
از طرف ديگر “تكبر و خود برتر بيني” نقطه مشترك بين اين گروه و شيطان است كه پيوند دوستي آنها را محكم مي كند زيرا همان طور كه شيطان در برابر دستور خداوند تكبر كرد و از درگاه الهي بيرون رانده شد (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ)123 اين گروه از مخالفان حق نيز با تكبر كردن از اجراي احكام الهي سر باز زده، و از دايره رحمت الهي خارج مي شوند ( إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ) (36)، و مثل رفيقشان شيطان به گروه كافران مي پيوندند (… وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً)(37).
دقت در عبارات آيه 38 ( وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً ) نشان مي دهد كه آنها پيوسته در وادي شرك به سر مي برند زيرا دو فعل ( يُنْفِقُونَ و لا يُؤْمِنُونَ ) مضارع و نشانه استمرار است و علاوه بر آن رابطه متكبران با شيطان و اعمال شيطانى يك رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهى، چرا كه شيطان را به عنوان رفيق و قرين و همنشين خود انتخاب كرده‏اند.
آيه 39 ( وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً ) به عنوان اظهار تاسف و در مقام نكوهش و سرزنش آنها سوال مي كند كه چه مى‏شد اگر آنها از اين بيراهه‏ها بازمى‏گشتند و ايمان به خدا و روز رستاخيز پيدا مى‏كردند، و از مواهبى كه خداوند در اختيار آنها گذاشته با اخلاص نيت و فكر پاك به بندگان خدا مى‏دادند، و از اين راه براى خود كسب سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت مى كردند؟ و جواب به قدري واضح و روشن است كه نياز به بيان ندارد.
در آيه 43 (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً ) خطاب به مومنان كرده و برخي از احكام نماز و تيمم را بيان مي كند .در نگاه اول به نظر مي رسد كه اين آيه با آيات پيرامونش از نظر ارتباطي قطع شده و رشته كلام گسسته شده است .
صاحب الميزان معتقد است كه اين آيه معترضه است و با آيات پيرامونش ارتباطي ندارد و فقط در صدد بيان پاره اي از احكام نماز است كه شايد در آن زمان مورد نياز مردم بوده است. براي فهم بهتر استدلال ايشان عين مطلب را مي آوريم.
” … اما وقوع آيه مورد بحث بين آيات قبل و آيات بعدش در حقيقت به منزله جمله معترضه آوردن در بين دو سنخ مطلب است، الا اين كه در اين ميان احتمالى هست، كه اى بسا اين توجيه را تصحيح كند و آن اين است كه روشن سازد سر اين كه اين جمله معترضه در بين آيات قبل و بعد جاى گرفته چيست؟ و اتفاقا اين توجيه چيز بى‏سابقه‏اى در قرآن كريم نيست، و آن اين است كه بگوييم ممكن است عده‏اى از آيات كه داراى سياقى واحد و متصل و منسجم هستند، تدريجا در خلال چند روز نازل شده باشند، ولى در همين چند روز ناگهان احتياج پيدا شده باشد به آيه و يا آياتى كه حكمى را كه مورد ابتلا واقع شده بيان كند، در نتيجه وقتى آن چند آيه‏اى كه گفتيم در يك سياق قرار دارند، تمام مى‏شود، آيه نامبرده در وسط آنها قرار گرفته نسبت به ما قبل و ما بعدش جمله معترضه‏اى مى‏شود، تا توهمى كه در آن روزها شده دفع كند، و يا همانطور كه گفتيم حكم مساله‏اى كه پيش آمده بيان نمايد، نظير آيات زير كه جمله (لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ …) نسبت به ما قبل و ما بعدش بى‏ارتباط به نظر مى‏رسد، و اينك آن آيات ( بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ، وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعَاذِيرَهُ لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ، ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ، كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ)124. و بنا بر اين ديگر احتياجى نيست كه در بيان وجه ارتباط آيه به ما قبل و ما بعدش خود را به زحمت بيندازيم، علاوه بر اين كه همه مى‏دانيم كه قرآن كريم به تدريج و آيه آيه نازل شده، سوره‏هايى كه يك بار نازل شده جا دارد، ارتباط بين آياتش را بفهميم، و همچنين آياتى كه متصل به هم هستند و معلوم است كه با هم مرتبط هستند. در غير اين دو مورد نيازى نيست كه براى كشف ارتباط آيه‏اى با ما قبلش خود را به زحمت و تكلف بياندازيم.”125
تفاسير نمونه و بيان السعاده هيچ اشاره اي به ارتباط اين آيه با آيات پيرامون نكرده و فقط خود آيه را توضيح داده اند.126-127
اگر دقيق به آيات پيرامون آيه 43 نگاه كنيم خواهيم ديد برخلاف نظر الميزان، اين آيه با آنها ارتباطي محكم دارد و رابطه اش قطع نشده است.
در آيه 36 ( وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً ) خداوند امر به عبادت كرد و نماز يكي از مصاديق مهم و بزرگ ترين، عبادت است كه در اين آيه راجع به آن سخن گفته است. تفاسير احسن الحديث و مجمع البيان به اين مطلب اشاره اي كوتاه كرده اند.128-129
نماز راه ارتباط با خدا مي باشد (وَ اعْبُدُوا اللَّهَ) (36) كه مخالفان حق و مشركان به خاطر تكبر دروني از آن دوري مي كنند (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً). آري نماز رمز ارتباط با خدا است، يك رابطه دائمى و هميشگى با مبدا بزرگ آفرينش و تنها در برابر او سر تعظيم خم كردن، و تنها تسليم فرمان او بودن كه نتيجه اش دوري از خضوع در برابر بتها، و يا تسليم شدن در برابر وسوسه گران دروني و بيروني مي باشد و نماز بزرگترين عامل تربيت انسان است. در واقع خداوند نقطه مقابل تكبر در برابر حق را كه خود ريشه شرك و كفر است فريضه نماز مي داند و براي همين است كه اين فريضه ستون دين معرفي شده است.
مظهر ارتباط با مردم، يكي نيكي كردن است كه در آيه 36 دستور داده شده، (…وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ) و مخالفان حق به خاطر تكبر از آن دوري مي كنند ( إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً) و ديگري انفاق است كه آنها با بخل و ريا از آن بي بهره اند ( وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ) (38).
آيه 43 ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا…) با آيه 31 ( إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ) نيز ارتباط محكمي دارد زيرا در اين آيه خداوند به بندگان وعده داده است كه اگر از گناهان كبيره دوري كنند گناهان صغيره ايشان را مي پوشاند و طبق فرموده خود قرآن كريم نماز فريضه اي است كه انسان را از فحشا و زشتي ها باز مي دارد و زمينه را براي بخشش گناهان كوچك فراهم مي كند.
براي استدلال بهتردر ادامه به خود آيات قرآن كريم و روايات استناد مي كنيم. در سوره مباركه عنكبوت (وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ…)130 اثر خنثى كننده گناه را در طاعات و اعمال نيك بيان مى‏كند و به گفته مفسران نماز خود يكي از اعمال نيك بزرگ و مهمي است كه قدرت دارد بدي ها و سيئات انسان را بپوشاند.131
درسوره مباركه هود نيز براى بيان اهميت نمازهاي روزانه خصوصا و همه عبادات و طاعات و حسنات عموما، چنين آمده كه ( وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرِينَ)132 در اين آيه، از آنجا كه جمله (إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ) بلا فاصله بعد از دستور نماز ذكر شده يكى از مصداقهاى روشن آن، نمازهاى روزانه است. مراجعه به روايات نيز اين اثر مهم را تاييد مي كند.133نماز جوانه‏هاى ملكات عالى انسانى را در اعماق جان بشر مى‏روياند، نماز اراده را قوى و قلب را پاك و روح را تطهير مى‏كند.
2-2-3- نحوه اتصال خط ارتباطي مخالفان حق و توحيد با خط قيامت و نبوت
بعد از بيان برخي از ويژگيهاي مخالفان حق در آيات 36 و 37 و 38 خداوند آنها را در آيه 39 ( وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً ) مورد سرزنش قرار مي دهد كه چرا با وجود علم الهي بر تمام اعمال بندگان، آنها به قيامت ايمان نياوردند؟
در آيه 40 (إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً ) خداوند به اين گروه ظالم تذكر مي دهد كه در قيامت به هيچ كس، ذره اي ستم نمي شود بلكه خداوند كار نيك بندگانش را چند برابر پاداش مي دهد.
در آيه 41 و 42 (فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً * يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّى بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَدِيثاً ) بحث گواهان در قيامت و به خصوص گواهي رسول 6در آن روز بر اعمال بندگان مطرح شده است تا جايي كه كافران آرزو مي كنند اي كاش خاك بودند، نظير كلامي كه در اين آيه از قرآن كريم بيان شده است، (وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً؛ آن روز كافران مى‏گويند اى كاش خاك بوديم.).134
در اينجا به تناسب بحث سوالي مطرح مي شود كه چرادر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های بخل، حكم، بلكه، تكبر Next Entries پایان نامه با کلید واژه های سوره بقره