پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب، سلسله مراتبی، زیبایی شناختی، مواد غذایی

دانلود پایان نامه ارشد

توضیح داده خواهد شد. مقدار بازجذب در مورد نیتروژن و پتاسیم نسبت به منطقه ایشان کاهش و در مورد فسفر افزایش یافت یک دلیل افزایش جذب و بازجذب بیشتر این عنصر را میتوان کمبود این عنصر در خاک دانست و حتی مقدار آن از مقدار موجود در خاک بالاتر بود که در بالا به این موضوع و هماهنگ بودن آن با مطالعات دیگر اشاره شد پس در منطقه مورد مطالعه گونه با بازجذب بیشتر به نحوی میخواهد با شرایط منطقه سازگار گردد ولی کاهش جذب و بازجذب عنصر پتاسیم را میتوان به دلیل بالا بودن این عنصر در خاک مورد مطالعه و عدم ذخیره آن میباشد و درست عکس این نتایج در مطالعه ایشان دیده شد زیر در منطقه ایشان فسفر زیاد و پتاسیم کمتر از منطقه مورد مطالعه حاضر بود علت کاهش جذب فسفر نسبت به منطقه مورد مطالعه ایشان را میتوان به آهکی بودن خاک کاج در مطالعه حاضر دانست (سالار دینی، 1387)، از طرفی باید حضور آهک را در مقدار عناصر برگ در نظر گرفت زیرا آهک عاملی است که جذب نیتروژن را سخت میگردادند (زرین کفش، 1380) با مقایسه نتایج این تحقیق با نتایج هاشمی این موضوع روشن میگردد که با کاهش عنصر در منطقه جذب و بازجذب را نسبت به مناسب بودن شرایط افزایش مییابد که با نتایجSariyildiz و Anderso2005 هماهنگ است زیرا در نتایج مطالعه ایشان بازجذب عنصر نیتروژن رابطه منفی با عناصر خاک داشت. البته میتوان به دیگر عوامل دخیل و تأثیر گذار را برای نتایج بهتر و رسیدن به روند این عملکرد مورد مقایسه و بررسی قرار داد. در مورد مقایسه گونههای ون جذب نیتروژن و فسفر بیشتر و پتاسیم کمتر بود که دلیل جذب بالا فسفر را کمبود این عنصر در خاک و جذب کمتر پتاسیم را بالا بودن این عنصر است و در مقدار بازجذب این عناصر می بینیم که نسبت بازجذب به عناصر خاک در مطالعه موجود (به جز فسفر که کمتر بود) بیشتر بود و یک عامل آن را سعی در بازجذب عناصر در منطقه فقیر و سازگار شدن با منطقه موجود دارد. ولی از آن جا که برای پیشبینی واکنش گیاه به محیط رشد مهمترین فرآیند مورد توجه میباشد (کوچکی و همکاران، 1384)، و همانطور که در رویش این گونه دیده میشود نتوانسته نسبت به دیگر گونهها سازگاری خوبی نشان دهد و این نشان میدهد که این مقدار بازجذب به خوبی نتوانسته است این گونه را با محیط سازگار نماید زیرا تنها گونه مورد آفت این گونه بود. میتوان گفت یافتههای این مطالعه در شناخت مدیریت مواد غذایی و بازسازی اکوسیستم در محیطهای فقیر و پایهای برای ارائه اطلاعات مطالعات چندگانه (متا)برای آینده و مدل سازی کلی برای بازجذب مواد غذایی برگ در گونههای درختی میباشد.

5-6-فرآیند سلسله مراتبی (AHP)
همانطور که در این تحقیق نیز نشان داده شده است بطور کلی جنگلکاري در مناطق خشک و نیمهخشک، یک یا چندین هدف را با هم تعقیب میکند (کنشلو، 1380). از طرفی در بسیاری از مطالعات شاهد بررسی چند عامل در گونهها میباشیم (نوبخت، 1389؛ هاشمی، 1390؛ کوچ، 2012) در صورتی که تعداد گونهها یا تعداد معیارها محدود باشد مشکلی در تصمیمگیری نیست ولی وقتی عوامل تأثیرگذار در تصمیمگیری زیاد میشوند تصمیمگیری مشکل میگردد. در این مطالعه از روش AHP، به عنوان معروفترین و مناسبترین روش MCDMبراي اولویتبندي گونههاي درختی براي کاشت در جنگلکاري (کوچ و همکاران، 2012؛ کوچ و نجفی، 1389؛ آزادی نجات و همکاران، 1387; 2004; Herath, 2009Nekhay et al.,) در مناطق مشابه استفاده گردید. با توجه به مهم بودن هدف برای تصمیمگیری درست، کامل و جامع در منطقه مورد مطالعه سعی گردید با در نظر گرفتن معیار و زیرمعیارهای مشخص و مهم به دلایلی که در ذیل به آنها اشاره خواهد گردید، گونه مناسب شناسایی، و برای جنگلکاری درمناطق مشابه توصیه شود. در ساختار کلی که در مطالعه آزادی نجات و همکاران 1388 برای تعیین بهترین گونه برای جنگلکاری تشکیل داده بود به در نظر گرفتن کلیه عوامل از نظر حفاظتی، اکولوژیکی، اقتصادی و زیبایی شناختی اشاره نموده است. در این بررسی نیز با توجه به این که منطقه مورد مطالعه جز مناطق نیمهخشک محسوب میشود. انتخاب گونه با توجه به عوامل ذکر شده از حساسیت خاصی برخوردار میباشد، سعی گردیده با توجه به شرایط منطقه و به دلایل ذیل معیارها و زیرمعیارهای انتخابی در انتخاب گونهی مناسب دخالت داده شود.
با توجه به اقتصادی نبودن جنگلکاری گونههای مورد بررسی، از لحاظ تولید چوب و در نظر گرفتن عوامل کمی مثل قطر و ارتفاع صرف نظر گردید، به جای آن به عواملی مثل درصد زندهمانی، سلامت درخت، سطح تاج پوشش (عاملی که تحت تأثیر سلامت درخت میباشد) به عنوان عاملی اثرگذار در کیفیت تنه و افزایش ارتفاع بدون شاخه میباشد، که میتواند در بحث اقتصادی هم به نحوی اثرگذار باشد از طریق ایجاد ارتفاع بدون شاخه، از طرفی در مطالعه آزادی نجات نیز اشاره گردید بحث زیبایی نیز در جنگلکاری مهم میباشد (فرم تنه و قابلیت دیدن درون جنگل)، به نحوی از این طریق بعضی از فاکتورهای اثرگذار در زیبایی نیز در نظر گرفته شده است. با توجه به مشابه بودن فاصله کاشت و بیان سطح تاج پوشش میتوان گفت که به اثرگذاری زیبایی در انتخاب گونه نیز توجه شده است. با توجه به این که هدف ما انتخاب گونهی مناسب برای جنگلکاری میباشد پس باید به سازگاری گونه توجه گردد از طرفی گونه ابتدا باید با منطقه سازگار باشد تا بتوان اثرگذاری آن را در امر حفاظت خاک (کاهش فرسایش، ترسیب کربن و..) و بحث اثر گذاری در تنوع زیستی، اقتصادی و زیبایی مطرح نماییم به همین دلیل در این مطالعه زندهمانی و سلامت درخت و بازجذب عناصر اصلی به عنوان فاکتورهایی از سازگاری در نظر گرفته شدند. سعی گردید با انتخاب ترسیب کربن به عنوان یک معیار هم به بحث کاهش آلودگی، حفاظت خاک، و بحث اقتصادی از طریق سود حاصل از کاهش گازهای گلخانهای پرداخته شود چون ترسیب عاملی در ارتباط با عوامل ذکر شده میباشد و در فرمول ترسیب کربن عامل چگالی ظاهری و درصد سنگلاخی در نظر گرفته میشود پس از در نظر گرفتن مجدد آنها خودداری شد. عامل دیگری که ایشان ذکر نمودهاند بحث بهبود خاک است که عامل ضخامت لاشبرگ و C/N را مطرح نمودهاند که در این مطالعه عناصر اصلی خاک که متاثر از اشکوب بالا و نسبت C/N و ضخامت لاشبرگ میباشد در نظر گرفته شده است. لذا میتوان گفت این یک نوع ارزیابی جامعی از تودههای جنگلکاری شده میباشد. همانطور که ذکر شد در جویا شدن نظر متخصصان از ذکر زیرمعیارهای، بعضی از معیارها داری زیرمعیار خوداری گردید و تحت عنوان کلی بیان شدند (معیارها) مثلا بحث رویش و زیرمعیارهای ذکر شده در بالا تحت عنوان خصوصیات رویش کمی (سطح تاج پوشش در قالب درصد بیان گردید) و کیفی (بر حسب درصد) بیان گردید این به دلیل خواسته خود متخصصین در زمینههای مختلف میباشد و دلیل آنها این بود چون عوامل در نظر گرفته شده برای هر کدام از معیارها از مهمترین عوامل هستند بهتر است از همه عوامل (زیرمعیارها) برای هر معیار میانگین گرفته شود که با این کار زیرمعیارها هم در بحث ارزشگذاری کلی و دستیابی به هدف در نظر گرفته میشوند و هم از خطا در ارزشگذاری اشتباه به دلیل زیاد شدن زیرمعیارها و عدم شناخت دقیق و جزئیتر هر کدام از زیرمعیارها برای افراد خبره در هر کدام از گرایشها جلوگیری شود هرچند در این تحقیق سعی گردیده از کسانی نظر خواهی شود که در این زمینه تا حد امکان شناخت همه جانبه داشته باشند. نتایج این روش گونههای کاجبروسیا و ارغوان به ترتیب با وزن نهایی (222/0 و 212/0) بهترین گونه و سه گونه زیتون، سرونقرهای و ون به ترتیب با وزن نهایی (190/0، 189/0 و 187/0) به عنوان گونههای که اهمیت برای جنگلکاری در مناطق مشابه معرفی نمود. مطالعه کامل و جامع در رابطه با همه عوامل اندازهگیری شده، گونههای مورد مطالعه و منطقه مورد مطالعه در این تحقیق وجود ندارد است، اما نتایج مطالعاتی در مناطق مختلف که هر کدام به جزئی از ویژگیهای اکولوژیکی، حفاظتی، اقتصادی و زیبایی شناختی و… (در قسمت بحث هر کدام از عاملها ذکر شد)گونههای مناسب معرفی شده توسط روش AHP در این تحقیق پرداختهاند حاکی از تایید نتایج به دست آمده میباشد. که خود نشان دهنده مناسب بودن روش به کار گرفته شده در تعیین گونه مناسب برای جنگلکاری در مناطق مشابه با توجه به شرایط زیست محیطی حاکم در آن میباشد
که با نتایج کوچ، 2012؛ کوچ، 1389؛ هاشمی، 1390؛ آزادی نجات، 1387؛ آزادی نجات، 1388 همخوانی دارد.
در نتایج هاشمی 1390 که بعضی از زیرمعیارهای (نیتروژن، فسفر و پتاسیم خاک و برگ سبز، رویش قطری، قطر برابر سینه و ضریب قد کشیدگی) موجود در این بررسی را به عنوان معیار در نظر گرفته بود کاجبروسیا به عنوان یکی از دو گونه مهم با بیشترین وزن نهایی و ون با کمترین وزن نهایی شناخته شد که با نتایج موجود کاملا همخوانی دارد. البته قابل ذکر است که با توجه به هدف، در شرایط منطقه مورد مطالعه و در نظر گرفتن عوامل مشترک برای گونه درختی و درختچهای فاکتورهای رویشی در این مطالعه متفاوت از مطالعه ایشان در نظر گرفته شده است.
کوچ 1389 در نتایج تحقیقش که با استفاده از AHP و در نظر گرفتن بعضی زیرمعیارها به عنوان معیار با هدف تعیین توان اکولوژیکی تودههای جنگلی دارابکلا انجام داده بود، کاجبروسیا را به عنوان سومین گونه مهم که وزن نهایی بیشتری از جنگلهای آمیخته را داشت، معرفی نمود. شاید بتوان گفت که نتایج ایشان با نتایج این مطالعه نیز کاملا مطابق زیرا در این مطالعه نیز مشاهده شد که وزن نسبی عناصر اصلی در خاک کاج بروسیا از همه کمتر بود. آزادی نجات 1387 در مطالعه خود تحت عنوان تصمیمگیری چند معیاره در ارزیابی جنگلکاریهای انجام شده در پارک چیتگر، نشان داد یکی از گونههای کاج (کاج تهران) با داشتن بیشترین وزن نهایی بهترین گونه برای جنگلکاری میباشد که با نتایج موجود همخوانی دارد. رضائیپور و همکاران (1390) ارغوان را به عنوان گونهای موفق در منطق خشک و نیمه خشک معرفی نمودهاند که با نتایج به دست امده منطبق میباشد.
كاجبروسیا گونهای كم توقع است، که در خاكهای آهكی و سنگلاخی یا در اراضی شنی مناطقی با زمستانهای ملایم و تابستانهای گرم و خشك، رشد میكند و چنانچه در شرایط محیطی بهتری قرار گیرد، رشد آن نیز بهتر می شود (دستمالچی، 1374).كاجبروسیا از گونههای سریعالرشد است (2011Guller et al., ). ارغوان توانایی قابلتوجهی در مناطق مرطوب و نیمهخشک، از طریق سازگاری در مورفولوژی برگ دارد. برگ این گونه در مناطق نیمهخشک، ضخیم و اغلب شبیه کلیه با راس گرد است. (2012W. Fritsch and C. Cruz,.). گونه ارغوان در مناطقي با خاكهاي داراي رس، سيلت، مواد آلي خاك، كلسيم و پتاسيم بالا در جهتهاي شمالي و با شيب زياد استقرار مییابد (رضائی پور و همکاران، 1390).
در نهایت با توجه به سرشت دو گونه کاج بروسیا و ارغوان که تا حدودی به آن اشاره گردید، و با توجه به نتایج کلی به دست آمده از از روش سلسله مراتبی دو گونه کاج بروسیا و ارغوان به عنوان بهترین گونه در منطقه مورد مطالعه میباشد، که برای جنگلکاری در مناطق مشابه پیشنهاد میشوند و روش سلسله مراتبی AHP را یک به عنوان یک ابزار مناسب برای تصمیمگیری در برنامهریزی سرمایهگذاری و الویتبندی در انطباق با شرایط زیست محیطی معرفی میگردد.
5-7- پیشنهادات:
برای رسیدن به یک الگوی مشخص از بازجذب در یک گونه، چرخه کامل از عناصر برگ جوان، میانسال، پیر و لاشبرگ آن در خاکهای متفاوت مورد مطالعه قرار گیرد.
بهتر است مطالعه خاک در عمقهای مختلف صورت گیرد در صورت مورد بررسی قرار دادن خاک سطحی بهتر است در هنگام تهیه نمونه با یک پروفیل عمق خاک سطحی مشخص گردد و نمونهها از آن عمق تهیه گردند.
بررسی نوع آفت و علت وجود آن در گونه ون در جهت بررسی عدم سازگاری آن
کاربرد سنجش از دور در این گونه تحقیقات در قالب اهداف مختلف (به دلیل سختیها و مشکلات جنبههای مختلف کارهای عملی) مثل: اهمیت این تصاویر در مطالعه عناصر در برگ در طول دوره در گونهها مختلف در یک منطقه با خاک مشابه یا یک گونه در خاک های مختلف، تعیین بازجذب در سالها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های مواد غذایی، مصرف مواد، فیزیولوژی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های منابع طبیعی، استان فارس، دانشگاه تهران، منابع طبیعی.