پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب، توسعه اقتصادی، محافظه کاری، مصرف کنندگان

دانلود پایان نامه ارشد

قشرهاي اجتماعي رتبهبندي مي کند؛ به عبارت ديگر، حاکي از منزلت اجتماعي آنان است.(آن چنانکه، طبقه نشانگر رتبة اقتصادي و )به قول وبر( عضويت در احزاب مبين اقتدار افراد است( . تکيه زيادي که بر اين ويژگي شده است، ناشي از خاستگاه اصطلاح سبک زندگي است.
. وبلن و وبر از سبک زندگي در بررسي قشربندي و نابرابري هاي اجتماعي استفاده کردند و بدنبال آن‌ها بسياري از نظريهپردازان از اين اصطلاح در همين حوزه از علوم اجتماعي بهره بردند. با ورود اين اصطلاح به ادبيات جامعه شناسان نومارکسيست )که شايد نقطة عطف آن، کارهاي بورديو است( از سبک زندگي تحليلي کاملاً ساخت گرا و بر مبناي سلسله مراتب قدرت و طبقهبندي اجتماعي ارائه و تمايلات و ترجيح ها )سليقه( نيز دراين قالب تبيين شد.
واقع اين است که به قول بورديو، اين نوع تبيين، خود يکي از انواع تبيين ها بر مبناي فلسفة رابطهاي است: رابطة تمايلات و ترجيحات با سلسله مراتب اجتماعي )سياسي و اقتصادي(.
با چنين نگاهي و بر چنين مبنايي هرگاه از تمايل و ترجيح صحبت شود، طبيعي است که به طور مفهومي بحث تمايز طبقاتي و رتبهب ندي اجتماعي را در برداشته باشد. حال اگر بحث قشربندي و ساخت هاي قدرت را رها کرده و حتي فراتر از اين، از حوزه جامعه بيرون رفته و وارد حوزة فرهنگ شويم، آنگاه اگرچه سبک زندگي همچنان کارکرد تمايزي خود را به دنبال دارد، اما ديگر در اين تمايز سلسله مراتب لحاظ نشده است. بلکه همچنان که گفته شد، سبک زندگي، نماد وحدت و تکثر است و تبيين ترجيح ها و تمايلات براساس تفاوت هاي فرهنگي صورت ميپ ذيرد؛ نه لزوماً سلسله مراتب اجتماعي. بنابراين به نظر مي رسد، تمايزبخشي و نماد سلسله مراتب اجتماعي بودن يکي از کاربردهاي سبک زندگي در حوزة جامعه است. چنين رويکردي )بهره گيري از اين کارکرد( در تعريف و توصيف سبک زندگي، براي ارائه يک تعريف در بحث از سلسله مراتب اجتماعي و تبيين ساخت گرا بر پاية اقتصاد سياسي مناسب است. کمااينکه، ميتوان در حوزة سياسي، کارکرد سبک زندگي را مشروعيت بخشي و در مبحث جامعهپذيري در حوزة اجتماعي، کارکرد آن را به )قول زيمل) فرديت اجتماعي و در حوزه روان شناسي کارکرد آن را )به قول آدلر) جبران دانست.
۵. به نظر مي رسد، ميتوان با توجه به مضمر بودن خلاقيت و ابداع در مفهوم « سليقه» همچنان که بعضي از ديدگاه ها در مورد سبک زندگي بر آن تکيه کردها ند ، افزون بر گزينش و انتخاب از خلاقيت و ابداع هم، در توصيف سبک زندگي بهره برد.
۶ . دو عامل، باعث می‌شود ميان سبک زندگي و زيبايي شناسي به دنبال رابطها ي بگرديم:
اول، خاستگاه اصطلاح سبک و سبک شناسي، هنر و ادبيات است؛ دوم، سبک زندگي حاصل گزينش سليقهاي در نظر گرفته می‌شود. پس، آيا ميتوان سبک زندگي را مقوله اي زيبايي شناختي دانست؟ اين بستگي به تعريفي دارد که از زيبايي شناسي و رابطة آن با سليقه داريم. تعريف محدود کانتي، که امور زيبايي شناختي را تنها به امور شهودي و سليقه آزادي محدود مي کند و حسيات را از آن خارج مي داند، سبک زندگي را عامتر از امور زيبايي شناختي قرار مي دهد. درحالي که، در تعريف بورديو هر نوع تمايل و ترجيحي )مطلق سليقه، اعم ازسليقه ضرورت و آزادي( امر زيبايي شناختي تلقي می‌شود در نتيجه سبک زندگي مقوله هاي زيبايي شناختي است. علي رغم آن که ارائه يک تعريف دقيق و قطعي از مفاهيم فرهنگي واجتماعي اگر نه غير ممکن، حداقل دشوار به نظر مي رسد، اما براي پيشبرد بحث، با تکيه برآنچه گفته شد سبک زندگي عبارت است از:
الگوي همگرا )کليت تامي( يا مجموعة منظمي از رفتارهاي دروني و بيروني، وضع هاي اجتماعي و داراييها که فرد يا گروه بر مبناي پارها ي از تمايلات و ترجيح ها )سليقه)ا ش و درتعامل با شرايط محيطي خود ابداع يا انتخاب مي کند يا به اختصار سبک زندگي :الگو يا مجموعة نظام مند کنش هاي مرجح است.(مهدوی کنی،)
شاخص دوم از شاخص های سبک زندگی مد نظر در این تحقیق، ارزش ها و به عبارتی الگوی ارزشی می باشد.
2-6-1-2 ارزش ها ارزش ها خود دارای دسته بندی های متعددی است و می توان شاخه های متعددی از جمله شاخه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و … را برای آن قائل شد. تعریف مدنظر ما در این تحقیق از ارزش بدین صورت است: عقیده یا باور نسبتا پایدار که فرد و یا جامعه با تکیه بر آن ، غایات خاصی را طلب می کند و رفتارهای خاصی را از خود بروز می دهد.(مهدی زاده:1389)
در واقع منظور این است که معیار تصمیم گیری افراد بر چه محوریتی بنا شده است. آیا در تصمیم گیری ها مطابق با معیاری که خداوند تعیین نموده است، عمل می نمایند و یا اینکه مطابق نظرات خودشان عمل می کنند. در بحث مربوط به این تحقیق، چون موضوع خرید پوشاک مطرح است، از آنجا که ما بر طبق سه جنبه (شناختی ، احساسی و رفتاری) نگرش به بررسی می پردازیم؛ در بحث ارزش ها نیز این سوال ها مطرح است که: اول اینکه، افراد جامعه که در اینجا خریداران پوشاک مدنظر است تا چه حد از اینکه بار ارزشی خاصی برای خرید لباس وجود دارد، شناخت، آگاهی و اعتقاد دارند، دوم اینکه تا چه حد نسبت به آن احساس و تمایل و ترجیح دارند و سوم اینکه تا چه مطابق با آن عمل می نمایند. به بیان دیگر تا چه معتقد هستند که دین برای خرید پوشاک معیاری را تعیین کرده است و یا تا چه حد از این امر اطلاع دارند که این بیانگر جنبه شناختی ارزش است. جنبه احساسی و رفتاری نیز، تمایل و رفتار مطابق با آن معیار را شامل می شود. اگر بپرسیم ، این ها چه ربطی به قصد خرید دارد، باید گفت که معیار ارزشی داشتن یا نداشتن شما و یا نوع متفاوت معیار شما، بر کاهش ، افزایش میزان و قصد خرید شما و یا کیفیت خرید شما موثر است. بنابراین تلقی ما از ارزش در اینجا بیشتر همان جنبه ارزش های فرهنگی است. در واقع، در نگاه ما ارزش ها مفهومی عام تر از فرهنگ هستند و فرهنگ نیز مشتمل بر مجموعه ای از هنجار ها می باشد؛ یعنی یک رابطه سلسله مراتبی از بالا به پایین که البته بین اینها ارتباط و بازخورد مداوم وجود دارد.
مطالعات سبک زندگی شامل موارد زیر هستند:
نگرشها، ارزشها، فعالیت ها وعلایق، عوامل جمعیت شناختی، نرخ های مصرف.( صمدی: 147)
اساس سیستم( سیستم ارزشها و سبک های زندگی16) که یکی از سیستمهای معروف تقسیم بندی بازار است بر چگونگی توافق یا عدم توافق مصرف کنندگان در مورد مباحث مختلف اجتماعی است.( صمدی:148)
طبقه بندی های مختلفی از ارزش هاانجام شده است که از همه آنها به طبقه ارزشهای ابزاری وغایی راکیچ، ارزشهای مادی – فرامادی اینگلهارت ، جهت گیری ارزشی امنیت- هماهنگی رایت ویت، ارزش های اقتدارگرایانه –اختیارگرایانه فلانگان، ارزش های جمع گرایی –فردگرایی تریاندیس وساختار ارزشی شوارتز می توان اشاره کرد (داریاپور: 2)
ارزشها از نظر اهمیتی که دارند، یکسان نبوده ودر یک مجموعه جای دارند که «نظام ارزشی» نامیده می شود. نظام ارزشی ، سازمان پایداری از عقاید است که با شیوه های قابل ترجیحی از کنش یا حالت های غایی وجود ارتباط دارند و در پیوستاری که براساس اهمیت نسبی مرتب شده قرار می گیرند.( داریاپور: 9)
مفهوم فرهنگ و رابطه آن با ارزش
فرهنگ مجموعه ای از معانی، مراسم، هنجارها و سنن مشترک بین اعضای یک سازمان یا جامعه است. فرهنگ یک مصرف کننده، مشخص کننده اولویت های کلی او در رابطه با فعالیت ها وکالاهای مختلف است- کالایی که منافعی سازگار و متناسب با فرهنگ اعضای گروه یا جامعه در هر نقطه از زمان داشته باشد، شانس پذیرفته شدن آن در بازار بسیار یبیشتراست.( صمدی:163)
فرهنگ با فراهم آوردن هنجارها یا قواعد رفتاری به جامعه خط مشی می بخشد وبا فراهم آوردن ارزشها، هرآنچه که صحیح ، خوب ومهم است را مشخص می کند. مردم نیاز دارند بدانند که از آنها چه انتظاری می رود، چه چیزهایی درست یا غلط هستند و آنها در شرایط مختلف چگونه باید عمل کنند. فرهنگ عنصری است که چنین الزامات اجتماعی را برآورده می کند. ارزشها ایده های کلی درباره اهداف خوب یا بد هستند اما هنجارها خاص تر از ارزش ها بوده و رفتارهای قابل قبول و غیر قابل قبول را دیکته می کنند.( همان:164)
شش بعد اساسی ارزش های فرهنگی 1. فردگرایی دربرابر جمع گرایی 2. مردگرایی/ زن گرایی3.زمان گرایی ( اعضای جامعه به سمت گذشته، حال یا آینده گرایش دارند)4. اجتناب از عدم اطمینان5. فعالیت گرایی 6. روابط با طبیعت(صمدی:166)
اولسون در تعریف فرهنگ ، چهار جز اصلی برای فرهنگ قائل می شود که عبارتنداز : باورها، ارزش ها، هنجارها و فن آوری ها. باورها به سوال « چیست» پاسخ می دهند، ارزشها به سوال « چه باید باشد »، هنجارها به سوال « چه انجام می شود» وبالاخره فن آوری ها به سوال « چگونه انجام می شود» پاسخ ارائه می دهند.(داریاپور : 7)
ارزش ها در رسوم ، قوانین ، هنجارها ، اصول مقدس و شیوه های زندگی روزمره متجلی می شوند ( همان: 8). مفاهیم فرهنگی به ارزشها ، هنجارها و اعتقادات مشترک اطلاق می شود. معمولا مفاهیم زندگی از دنیای ساختاریافته فرهنگی نشات گرفته و به کالاهای مصرفی افراد منتقل می شوند. پس این مفاهیم از شی یا کالا به سمت مصرف کنندهی فردی منتقل می شوند. انتقال معانی از فرهنگ به شی (کالا) ممکن است از طریق سیستم های تبلیغات و مد صورت گیرد. انتقال معانی ومفاهیم از کالاها به مصرف کنندگان از طریق آیین و تشریفاتی از قبیل مبادله، مالکیت، آراستن و محروم وبی بهره کردن انجام می شود.( صمدی:166 و167)
فرهنگ به خرده فرهنگ ها تقسیم می شود. خرده فرهنگ به صورت یک گروه فرهنگی مشخص که در قالب تقسیم بندی قابل تعریف در یک جامعه بزرگتر و پیچیده تر زندگی می کنند تعریف می شود، خرده فرهنگ ها به چهار دسته عمده جغرافیایی یا منطقه ای ، مذهبی، سنی و قومی تقسیم می شوند.( صمدی:168).
رابطه ارزشها و توسعه جوامع
در جملات پیش رو سه دیدگاه رایج در مورد رابطه ارزشها و توسعه کشورها مطرح می شود، که به نوعی باید گفت که دیدگاه غالب وحاکم در بین متفکرین جامعه است که به زندگی مردم نیز تسری پیدا می کند و تصمیم های آنان را در موارد مختلف تحت تاثیر قرار می دهد. اینکه کدام یک از سه دیدگاه زیر در جامعه، مورد پسند و انتخاب قرار گیرد، میزان تاثیر ارزشها بر تصمیم گیری ها( از جمله خرید های گوناگون) را به طور متفاوتی نمایان می سازد.
از جمله مهم ترین دل مشغولی جامعه شناسان متقدم ومتاخر، همچون کنت، دورکیم، پارسونز، وبر، زیمل وتونیس بررسی ارتباط و اثرات متقابل توسعه اقتصادی –اجتماعی و صنعتی شدن از یک سو و ارزشها از سوی دیگر بوده است. درزمینه سنت و مدرنیته و رابطه آنها با توسعه اقتصادی-اجتماعی جوامع دیدگاهها را در مجموع به سه بخش می توان تقسیم کرد: نخست دیدگاهی که مدرنیته و ارزشهای مدرن را مساوی با غربی شدن می داند(داریاپور: 10) و ویژگی های مدرنیته را ناشی از شرایط خاص اقتصادی – اجتماعی و سیاسی غرب می داند که نمی تواند با ویژگی های کشورهای در حال توسعه و غیر غربی سازگار باشد. دوم اختصاص به نظریه نوسازی ( مدرنیزاسیون) دارد و معتقد است برای تحقق توسعه، بایستی از سنت و ارزشهای سنتی که مانع توسعه هستند، دست کشید و به مدرنیته و ارزشهای مدرن روی آورد. دیدگاه سوم مدعی است که سنت و ارزشهای سنتی همیشه معکوس و ضدتوسعه نبوده و بازسازی و متحول نمودن سنت وسازگاری آن با تحولات اجتماعی می تواند مشوق توسعه باشد. براساس رویکردهای نوین توسعه اجتماعی، نیروی انسانی مهم ترین عامل توسعه محسوب می شود و با ایجاد نگرشها و ایستارهای مطلوب می توان فرایند رسیدن به توسعه اقتصادی – اجتماعی را که حرکتی درجهت فراهم نمودن بسترها و شرایط لازم برای به فعلیت درآوردن استعدادهای انسانی است، تسریع نمود.( همان : 11)
نظریه های موجود در باب ارزشها
شوارتز در نظریه خویش ارزشها را به چهار دسته کلی محافظه کاری، تمایل به تغییر، تقویت خود (پیشبرد اهداف شخصی) وتوجه به ماورای خود تقسیم می کند.( داریاپور : 12)
در نظریه شوارتز ابعاد ارزشی تشکیل دهنده محافظه کاری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های ناخودآگاه، عادت واره Next Entries پایان نامه با کلید واژه های سبک زندگی، هویت ایرانی، هویت شخصی، خانواده محور