پایان نامه با کلید واژه های سلامت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

ملانکوليک ممکن است به داروهاي ضد افسردگي و شوک برقي تشنج آور بهتر پاسخ دهند، در حالي که افسردگي هاي غيرملانکوليک ممکن است به رواني درمان تنها پاسخ دهند.
سرانجام اين‌که ، احتمال زيادي نيز وجود دارد که تمايز بين افسردگي خفيف و شديد بتواند مبناي ملانکولي باشد به طوري که افسردگي هاي ملانکوليک صرفاً شديدترند . اين بدان معني است که فقط يک نوع افسردگي يک قطبي وجود دارد ، ولي از نظر شدت بسيار متفاوت است.
2-7- همه گير شناسايي
شيوع اختلالات خلقي در طول عمر 2 تا 25 درصد گزارش شده است . شيوه اختلالات خلقي وابسته به نژاد و گروه قوي فرق نمي کند ، اما متخصصين تمايل به تشخيص کمتر اختلالات خلقي و تشخيص بيشتر اسکيزوفرني در بيماراني دارند که از نظر نژادي و زمينه قومي با آن متفاوتند . مثلاً روان پزشکان سفيدپوست اختلالات خلقي را در سياه پوستان و اسپانيايي تبارها کمتر تشخيص مي دهند. (DSM-IV به نقل از کاپلان و سادوک54 ، 1994 ترجمه پور افکاري، 1379).
ليهمان55 (1971 ترجمه نريماني ، 1378) شيوع افسردگي را بين 3 تا4 درصد برآورد کرده است . موسسه ملي سلامت رواني آمريکا56 (1970) برآورد کرده است که در هر سال مورد مطالعه 15% تمام بزرگسالان ، يک رويداد ضمني افسردگي باليني را تجربه مي کنند . شيوه افسردگي بيشتر به وسيله يافته هاي آمنسون57 (1979) توضيح داده شده است که نشان مي دهد بيش از نيمي از آزمودني ها ( 62 درصد زنان و 49 درصد مردان ) در دو گروه کلي نمونه عمومي ، به‌وسيله بررسي مقياس تشخيص ( RDC )58 و مقياس اسپيتزر59، انديکوت، و رابينز60 (1978) به عنوان افرادي‌که رويداد افسردگي قابل تشخيص را در بعضي از موقعيت هاي زندگيشان تجربه کرده اند ، شناخته شدند.
جنس مشاهدات بين المللي ، بدون ارتباط با کشو تحت مطالعه ، افسردگي يک قطبي را در زن ها دوبار شايع تر از مردها نشان داده است . هر چند علل اين اختلال معلوم نيست ، پژوهش ها به روشني نشان داده اند که تفاوت در ممالک غربي را مي توان به روش هاي تشخيصي تعصب آميز ارتباط دارد . علل اين تفاوت ممکن است در استرس هاي متفاوت ، زايمان ، درماندگي آموخته شده61 و آثار هورموني نهفته باشد . بر عکس اختلال افسردگي اساسي ، شيوه اختلال دو قطبي I در زن و مرد تقريباً برابر است (DSM-IV به نقل از کاپلان و سادوک ، 1994 ترجمه پور افکاري ، 1379).
2-8- سن
بطور کلي ، شروع اختلال دو قطبي I زودتر از اختلال افسردگي اساسي است . حدود سن شروع اختلال دو قطبي I از کودکي (حتي 5 يا 6 سالگي) تا 50 سالگي حتي ندرتاً بالاتر ، با ميانگين 30 سالگي ، گسترده است. سن متوسط شروع اختلال افسردگي اساسي حدود 40 سالگي است؛ در 50 درصد بيماران سن شيوع بين 20 تا 50 سالگي است . اختلال افسردگي اساسي هم ممکن است در کودکي يا سالمندي شروع شود، هر چند ندرتاً چنين است . بعضي از داده هاي همه گيري شناختي جديد حاکي است که ميزان بروز اختلال افسردگي اساسي احتمالاً در افراد زير 20 سال در حال فزوني است اگر اين موضوع واقعيت داشته باشد ، ممکن است به افزايش مصرف الکل يا ساير مواد در اين سنين مربوط باشد (DSM-IV به نقل از کاپلان و سادوک ، 1994 ترجمه پور افکاري ، 1379).
2-9- وضع تأهل
افسردگي يک قطبي در افرادي که فاقد رابطه بين فردي نزديک هستند يا از همسر خود طلاق گرفته و يا جدا شده اند ، بيشتر ديده مي شود . اختلال دو قطبي I ممکن است در افراد طلاق گرفته يا مجرد بيشتر از افراد متأهل ديده شود ، اما اين اختلاف نشان دهنده شروع زمان زودرس و ناهماهنگي زناشويي حاصل از آن است، که از خصوصيات اين اختلال شمرده مي شود (DSM-IV به نقل از کاپلان و سادوک ، 1994 ترجمه پور افکاري ، 1379).
2-10- ملاحظات اجتماعي و فرهنگي
رابطه‌اي بين طبقه اجتماعي و افسردگي يک قطبي وجود ندارد، معهذا ، مهاجرت اخير ممکن است رابطه مستقيم با افسردگي يک قطبي داشته باشد . اختلال دو قطبي ظاهراً ميزان بروز بالاتري در طبقات اجتماعي اقتصادي بالاتر نشان مي دهد ، که احتمالاً به دليل تعصب هاي تشخيصي است . اختلال دو قطبي I در افرادي که تحصيلات دانشگاهي ندارند شايع تر از کساني است که از دانشگاه فارغ التحصيل شده اند، که احتمالاً نشان دهنده شروع نسبتاً زودتر اختلال است .
همچنين همه گيري شناسي اختلال افسردگي در DSM-IV-TR در جدول زير آمده است (به نقل از سادوک و سادوک ، 2001 ترجمه پور افکاري ، 1380) .

جدول (2-1)همه گيري شناسي اختلال افسردگي در DSM-IV-TR(به نقل از سادوک و سادوک ، 2001 ترجمه پور افکاري ، 1380) .

افسردگي
اختلال دو قطبي
بروز(موارد جديد در سال)
مردها 1 درصد
زن ها 1 درصد
2/1 درصد
8/1 درصد
شيوع (موارد موجود)
مردها 3-2 درصد
زن ها 10-5 درصد
1 درصد (مردها و زن ها )
احتمال وقوع در طول عمر
مردها 10 درصد
زن ها 20 درصد
1 درصد (مردها و زن ها )
جنس
زن/ مرد 1:2
مرد و زن برابر (شايد کمي بيشتر در مردها)
سن
ميانگين سن براي مردو زن : 40
10درصد پس از 60 سالگي روي مي دهد
اوج گيري مختص دوره نوجواني
50% قبل از 40 سالگي

ميانگين سن براي مرد و زن : 30
نژاد
يکسان
يکسان
اجتماعي – فرهنگي
افزايش خطر با سابقه خانوادگي الکليسم/ افسردگي / يتيم شدن قبل از 13 سالگي
افزايش جزئي خطر در گروه هاي اجتماعي – اقتصادي پايين
افزايش خطر با سابقه خانوادگي ماني / بيماري دو قطبي در شهرو روستا يکسان ، در گروه هاي اجتماعي – اقتصادي بالا اندکي افزايش نشان مي دهد.
سابقه خانوادگي
(قرائن قابليت توارث براي اختلال دو قطبي بيشتر از افسردگي است)
تقريباً 13-10 درصد خطر براي بستگان درجه يک نرخ تطابق براي دوقلوهاي يک تخمکي بالاتر از دو تخمکي است اما اين نسبت تا حد نوع دو قطبي نيست
20 تا 25 درصد خطر براي بستگان درجه يک 50 درصد بيماران دو قطبي پدر يا مادر مبتلا به اختلال خلقي دارند . کودکي که پدر يا مادر مبتلا به اختلال دو قطبي دارد، 25 درصد در معرض خطر ابتلا به بيماري است کودکي که هم پدر و هم مادرش مبتلا به اختلال دو قطبي است 50 تا 75 درصد در معرض خطر ابتلا به بيماري است نرخ تطابق يک تخمکي براي اختلال دو قطبي : 40 تا 70 درصد، نرح تطابق دو تخمکي 20 درصد.
2-11- کمال گرايي
کمال گرايي يک سازه تقريباً جديد روان شناختي است که اخيراً مورد علاقه و توجه برخي از روان شناسان قرار گرفته است، هر چند الگوي رفتاري کمال گرايي به عنوان يک عامل مثبت و سازگار توصيف شده است (هاماچک62 ، 1978) ، اما اين سازه به عنوان سبک نوروتيک و منفي در رفتار مورد توجخ بوده است (فلت و همکاران، 1991) در دهه هاي اخير روان شناسان باليني بر اثرات بازدارنده کمال گرايي يا تفکر کمال گرايانه تأکيد کرده اند . براي مثال کمال گرايي به عنوان علت هاي احتمال درد نابهنجاري در کودکان ، الکليسم ، بي اشتهايي عصبي ، اختلالات پارانوئيد ، افسردگي در کودکان و بزرگسالان ، ترس از بدشکلي بدن، اختلالات شخصيت تحريک پذير ، الگوي رفتاري تيپ A ، زخم هاي معده اي – روده اي و غيره شناسايي شده است (پيچ63 ، 1984) .
کمال گرايي با پيامدهاي منفي مختلفي مانند احساس شکست ، احساس گناه ، سرزنش خود، سستي، احساس شرم، کند کاري و عزت نفس پايين رابطه دارد (پيچ ، 1987) . پژوهشگران معتقدند که مشکلات سازگاري افراد کمال گرا ناشي از وجود ويژگي هاي نظير داشتن معيارهاي غيرواقع گرايانه و تلاش براي کسب اين معيارها ، توجه انتخابي و تعميم افراطي شکست ها ، ارزيابي سختگيرانه از خود و گرايش به تفکر همه يا هيچ مي باشد (هويت و گنست64 ، 1990).
شناخت نقش آسيب زاي کمال گرايي دست کم به يافته هاي فرويد (1959 / 1926) باز مي گردد ، اما بازشناسي اين سازه شخصيتي مستلزم چند دهه فراموشي بود. تلاش هاي اخير محققان به منظور تصريح ماهيت کمال گرايي ، مشخصه هاي آن و مکانيسم هاي تأثيرگذاري اين سازه بر فرآيندهاي روان شناختي بهنجار بسيار ارزشمند ، اما همچنان ابتدايي و نابسنده است (بشارت ، 1381) .
کمال گرايي به منزله تمايل پايدار فرد به وضع معيارهاي کامل و دست نيافتني و تلاش براي تحقق آنها (برنز65 ، 1980) که با خود ارزشيابي هاي انتقادي از عملکرد شخصي همراه مي باشد (فروست ، مارتن ، لهارت و روزنبلت ، 1990) تعريف شده است. ابعاد کمال گرايي را نيز بايد به اين مولفه ها افزود ؛ ابعادي که بيانگر ماهيت چند گونه درون شخصي، بين شخصي و اجتماعي کمال گرايي مي باشند (فروست و همکاران ، 1990 ؛ هويت و فلت ، a 1991 و b1991).
2-11-1- ابعاد کمال گرايي
اخيراً دو مفهوم پردازي متفاوت از اين سازه گسترش يافته است . هر دو ديدگاه ، کمال گرايي را چند بعدي مي دانند .
فراست و همکاران (1990) پنج بعد و مؤلفه را که احتمالاً در کل کمال گرايي سهم دارند، معرفي کرده اند . اولين و مهمترين آن‌ها در اين مفهوم پردازي ، نگراني افراطي از اشتباهات است، اما بايستي افرادي که کمال گرا هستند و موقعيت و شايستگي بالاي دارند از آنهايي که معيارهاي بالايي براي خود دارند ، متمايز کرد (فراست و همکاران ، 1990 ؛ هاماچک ، 1978) . دومين بعد شامل مجموعه معيارهاي شخصي عملکرد است . اکثر نظريه پردازان اين بعد را به عنوان ويژگي مرکزي کمال گرايي توصيف کرده اند ؛ چون کمال گرايان معيارهاي بسيار بالايي دارند و غالباً نمي توانند به طور رضايت بخشي به آن دست يابند . سومين و چهارمين بعد، ادراک شخص از انتظارات والدين و انتقادات افراطي آنان است، که در اين زمينه والدين به عنوان هسته اختلال توصيف شده اند (برنز ، هاماچک ، 1978 ، هالندر66 ، 1965) . پنجمين مولفه کمال گرايي ، گرايش به شک و ترديد در مورد چگونگي عملکرد شخصي است . بعد ششم در نظريه کمال گرايي ، گرايش به منظم بودن و سازمان يافته بودن است که تا حدي از ابعاد ديگر مستقل ، ولي مرتبط است . اين بعد نشان دهنده تأکيد بر نظم يا ترکيباتي است که غالباً با کمال گرايي همراه هستند (هالندر ، 1965) .
براساس پژوهش هاي انجام شده در مورد ديدگاه فروست و همکاران (1990) «بعد اشکالات و انتقادات والدين» هر چند در کمال گرايي با اهميت است، ليکن با آسيب شناسي رواني ارتباط نزديکي ندارد. فروست و همکاران (1991) دريافتند که نمره هاي بالاتر از «بعد انتقادات والدين» در بين مادران با افزايش کمال گرايي دختران در ارتباط است. به علاوه ، نمره هاي «بعد انتظارات والدين» با بروز نشانه هاي آسيب شناسي رواني در دختران همبسته است (فروست و همکاران ، 1991) . بعد «سازماندهي» کمال گرايي نيز به صورت منفي با فراواني سهل انگاري و مسامحه کاري در ارتباط است (فروست و همکاران ، 1991).
رويکرد ديگر براي تعريف و اندازه گيري کمال گرايي به وسيله هويت و فلت (1991 الف) پايه ريزي شد. آنها نشان دادند که کمال گرايي از سه بعد مجزا تشکيل شده است .

1) کمال گرايي خودمدار67
2) کمال گرايي ديگر مدار 68
3) کمال گرايي جامعه مدار 69
2-11-2-کمال گرايي خودمدار
يک مولفه انگيزشي است که شامل کوشش هاي فرد براي دستيابي به خويشتن کامل مي باشد . در اين بعد کمال گرايي افراد داراي انگيزه قوي براي کمال ، معيارهاي بالاي غيرواقعي ، کوشش اجباري و داراي تفکر همه يا هيچ در رابطه با نتايج ، به صورت موفقيت هاي تام و شکست هاي تام مي باشند ، بر عيوب و شکست هاي گذشته خويش تمرکز مي کنند و معيارهاي شخصي غيرواقعي را در سرتا سر حوزه رفتاري خود تعميم مي دهند . اين افراد به حد افراطي موشکاف و انتقاد گر هستند ، به طوري که نمي توانند عيوب و اشتباهات يا شکست هاي خود را در جنبه هاي مختلف زندگي بپذيرند.
2-11-3- کمال گرايي ديگر مدار
بعد مهم ديگر کمال گرايي شامل عقايد و انتظارات در مورد قابليت هاي ديگران است (هالندر ، 1965). کمال گرايي ديگر مدار يک بعد ميان فردي است که شامل تمايل به داشتن معيارهاي کمال گرايانه براي اشخاصي است که براي فرد اهميت بسياري دارند (فلت و همکاران ، 1991) . از اين رو کمال گرايي ممکن است به روابط بين شخصي دشواري منتهي گردد. (فلت وهويت و بلانک استين ، 1998).
2-11-4- کمال گرايي جامعه مدار
اين بعد اشاره به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های افراد مبتلا، خون آلوده Next Entries پایان نامه با کلید واژه های افراد مبتلا، ورزشکاران