پایان نامه با کلید واژه های سبک اسنادی، افکار خودکار، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

طرحواره ای در تصوير 2-2 نشان داده شده است. در اين مدل نظر برآن است که تجربه در افراد به تشکيل فرض ها درباره خويشتن و جهان می انجامد و اين فرضها يا طرحواره ها , خود, در سازمان بندی ادراک و در کنترل و ارزيابی رفتار مورد استفاده قرار می گيرند.
نظريه افسردگی بک مشابه نظريه او درمورد اضطراب می باشد. حوادث منفی قبلی بنا به فرض, در شکل طرحواره هايی در حافظه رمز گذاری می گردند و به موقع وقوع حوادث مشابه , فعال شده و تعبير و تفسیر اطلاعات جديد را تحت تأثير خود قرار می دهند. طرحواره های افسردگی شامل اطلاعات گزاره ای ( فرضيه های اساسی ) هستند مبنی بر اينکه « خود» ناتوان , دنيای بيرون پر از مشکلات , و آينده نااميد کننده است. فعال شدن اين طرحواره ها دارای دو اثر عمده است :
نخست , بخشی از اين اطلاعات در شکل افکار منفی خودکار به صورت غير ارادی وارد هشياری می گردد از قبيل « هيچ کس مرا دوست ندارد» يا « اميدی به آينده نيست » . تأثير دوم تفکر طرحواره ای آن طوری که بک می گويد ، به خطاهای منطقی که افراد افسرده در ارزيابی موقعيت مرتکب می شوند, مربوط می گردد : آنها بر اساس شواهد محدود و يا حتی متناقض استباط های اختياری به عمل می آورند, به جای توجه به کل موقعيت , انتزاع های انتخابی از جزئيات می کنند , يک حادثه بی اهميت و مجزا را به همه موارد تعميم می دهند, اهميت حوادث را به شيوه ای غير واقع گرايانه بيش از اندازه کوچک يا بزرگ می نمايند. , حوادث را به شيوه ای نا مناسب شخصی کرده و آنها را در مقوله های افراطی و متضاد قطبی می کنند. بر طبق نظر بک محتوای ویژه افکار هشیار 25 منجر به یک پاسخ هیجانی ویژه می شود. همسو با این نقطه نظر وی اعتقاد دارد که مراجعان افسرده عقاید تحریف شده و منفی در مورد خودشان ، دنیای پیرامون و آینده می سازند. بسياری از مردم در فرايند اجتماعی شدن خود, مجموعه ای از نظرات يا نگرش هايی را پرورش می دهند، که درواقع غير منطقی هستند، اين فرضيات از آن جهت غير منطقی هستند که مورد حمايت محيط قرار نمی گيرند؛ تحريف های شناختی خطاهای منطقی منظمی هستند که باعث بازنمايی های نادرستی از واقعتيت‌ها می گردند. اين تحريف های شناختی شامل موارد زير است :
1. انتزاع انتخابی : 26 شخص شواهد برجسته تر و تناقضات را ناديده می گيرد و در مورد يک رخداد بر اساس يک چيز جزئی منفی نتيجه می گيرد.
2. استنباط دلبخواه 27 : که در آن ارزيابی منفی در غياب شواهد صورت می گيرد.
3. تعميم بيش از اندازه 28 : يک نتيجه کلی منفی از تنها يک رخداد گرفته می شود و به طريقی غير قابل قبول در موقعيت های غير مشابه به کار برده می شود.
4. بزرگتر جلوه دادن 29 ( بعضی وقت ها فاجعه آميز جلوه دادن 30 ناميده می شود) : که در آن اهميت يک رخداد منفی بيش از حد برآورده می شود يا بزرگ جلوه داده می شود.
5. تفکر همه يا هيچ31 : تمايل به فکر کردن به مطلق ها ( هر چيزی يا خوب است يا بد و اغلب بد است ) .
افکار خودکارو خطاهای منظم منطقی منجر به ارزيابی های منفی خود, دنيا و آينده شده و محتوای هشياری آگاه فرد تيره و خود – ملامتگر32 می گردد . درنتيجه خلق شخص افسرده تر می گردد. زمانی
که شخص دچار افسردگی خفيف است , افکار منفی با درجاتی از عينيت ارزيابی می گردد, اما در افسردگی های شديد بيماران احساس مي کنند که کنترل خود را بر فرآيندهای فکری شان از دست داده اند , ذهن آنها جولانگاه افکار خودکار منفی می گردد و شروع به پردازش طرحواره ای اطلاعات جديد می نمايد.
در حالی که نظريه های اضطراب به اکتساب اطلاعات جديد درباره موقعيت های خطرناک تأکيد می کنند ، نظريه های افسردگی مکرراًبه مفهوم . « خود پنداره » به عنوان نظامی از دانش يا باورها در مورد خود شخص توجه می کنند. به عنوان مثال در نظريه شناختی – اجتماعی اوتلی 33 و بولتون ( 1985) در مورد افسردگی، فرض بر اين است که حوادث معينی از زندگی بدين دليل فشارزا قلمداد می شوند، که برای « خود » فرد تهديد کننده هستند، در موقعيت هايی که «خود » در نقش يک سری از نقش ها هويت می يابد . يک نقش , از قبيل « مادر خوب » يا يک « نان آور» هويت ويژه ای را فراهم می کند و با اهداف , نقشه ها , و انتظارات شخصی ارتباط برقرار می کند( ص 1377) . اوتلی و بولتون پيشنهاد می کنند که شروع افسردگی به ارتباط بين انتظارهای نقش شخصی و تصديق اين انتظارات توسط کسانی که نقش مهمی را در اين روابط بازی می کنند، بستگی دارد.
فقدان يکی از اينها ، يا هر موقعيت ديگری که جلوی ايفای نقش مهم برای هويت فرد را بگيرد، ايجاد
افسردگی می کند. از سوی ديگر ، آسيب پذيری از ديدگاه آنها به عنوان فقدان نقش های مکمل يا
بالقوه ای است که در موارد مربوط به يک فقدان بواسطه آنها می توان اهداف خود تعريفی را دنبال
نمود.

شکل گيری فرضهای ناکارآمد 34

رويداد حساس

فعال شدن فرض ها

افکار خود-آيند منفی
نشانه های افسردگی

عاطفی انگيزشی رفتاری جسمی شناختی
تصوير 2-2 – مدل شناختی افسردگی ( به نقل از فنل)
2 – فرضيه اسنادی درماندگی آموخته شده
سليگمن35 ( 1975) درماندگی را حالتی روانی دانسته که در شرايط کنترل ناپذير ايجاد می شود شرايطی که در آن پيامد حاصل از واقعه مستقل از پاسخ های موجود است. او در توضيح مصونيت در برابر درماندگی می گويد : در صورتی که فرد قبل از قرار گرفتن در موقعيت درماندگی تجربه کنترل پذير داشته باشد اثرات درماندگی در امر کاهش می يابد . آبرامسون36 , سليگمن و تيسديل 37 (1978). فرضيه درماندگی در انسان را با در نظر گرفتن چهار چوب اسنادی مورد تجديد نظر قرار دادند. آنها فرض کردند، اسنادهای عمومی ، پايدار و درونی درباره علل رويدادهای منفی در تعميم و مزمن بودن درماندگی و ايجاد نقايص شناختی و هيجانی تاثير دارند. آبرامسون و همکاران ( 1978) اشاره کردند، که فرضيه درماندگی در چهار چوب اسنادی بهتر می تواند اثرات مصونيت و درمان را توضيح دهد.
سليگمن ( 1981) طی يک مقاله خلاصه ای از مدل اصلاح شده اسنادی را ارائه نمود . طبق اظهارات وی در اين مدل جديد برای وقوع افسردگی چهار فرض کافي است :
1. فرد انتظار دارد که احتمالاٌ يک حالت آزارنده 38 شديد پس از پيش آمدها رخ دهد( يا يک حالت دلخواه پيش آمدها غير ممکن است )
2. فرد در مقابل اين حالات آزارنده خود را بی دفاع تصور می کند.
3. فرد سبک اسنادی غير انطباقی 39 دارد بطوريکه رويدادهای منفی را به علل درونی ، پايدار و کلی و رویدادهای مثبت را به علل بيرونی , ناپايدار و اختصاصی نسبت می دهد.
4. هر قدر احتمال پيش آمدن ، حالت آزارنده و احساس کنترل ناپذيری آن شديدتر باشد، همانقدر شدت نارسايی های انگيزشی و شناختی بيشتر خواهد بود. به بيان ديگر هر اندازه اهميت رويداد کنترل ناپذير برای فرد بيشتر باشد، بهمان ميزان شدت نابسامانی عاطفی و کاهش عزت نفس در فرد ، بيشتر خواهد بود.
به دلايلی مبهم اغلب پژوهشهای بعدی روی فرض سوم تکيه کردند، به اين معنی که اصرار دارند سبک اسنادی غير انطباقی فرد را برای واکنش افسردگی وار در مقابل وقوع رويداد های آزارنده يا عدم وقوع رويدادهای مثبت آماده می کند.
افراد افسرده از روی عادت پيامدهای منفی را به علل درونی ، پايدار و کلی نسبت می دهند و رويدادهای مثبت را به علل بيرونی , ناپايدار و اختصاصی . به عبارت ديگر به دنبال شکست، بيمار افسرده خود را سرزنش می کند و چنين می انگارد ، که علت شکست , عمومی و مستمر است؛ و نيز به دنبال موفقيت , اهميتی برای آن قائل نيست؛ زيرا می پندارد اين موفقيت هيچ تاثير مثبتی در آينده اش ندارد. ماهيت و نوع اسناد برای تجربه آزارنده خاص طبيعت افسردگی را تعيين می کند. اسناد درونی تعيين می کند که عزت نفس فرد تحت تاثير قرار گرفته است. اسناد پايدار مزمن بودن افسردگی و اسناد کلی عموميت احساسات افسردگی را تعييين می کند و نيز شدت افسردگی نه تنها به وسيله آزارنده بودن رويداد بلکه توسط اسنادهای شخص نسبت به آن تعيين می شود. در يکی از تجديد نظرهای اخير از اين مدل چنين فرض می شود که سبک اسنادی نه علت لازم و نه علت کافی افسردگی ، بلکه يک علت مؤثر يا عامل خطر ابتلاء به افسردگی در کنار بسياری ديگر از عوامل قرار دارد.

3 – نظريه نااميدی 40 افسردگی
آلوی و ابرامسون ( 1988) نظریه درماندگی آموخته شده را به شکل جدیدتری مطرح کردند که در آن ناامیدی به جای درماندگی بعنوان عامل اصلی در بروز افسردگی تبیین شده است..
در نظريه نااميدی افسردگی علل بر طبق روابط ترتيبی آنها در ارتباط با شروع علائم بيماری از همديگر تفکيک می شوند.علل دور از وقوع و علل نزديک به وقوع، علل دور از وقوع 41 که در رديف سبب شناختی افسردگی جلوتر عمل می کنند، در اين نقطه از ترتيب علی هيچ تظاهری از علائم افسردگی ديده نمی شود. از طرف ديگر علل نزديک به وقوع 42 که نسبتاٌ ديرتر عمل کرده و کمی قبل يا همراه علائم اين بيماری رخ می دهند. نظريه نااميدی افسردگی صريحاٌ تأکيد می کند ، که افسردگی يک اختلال ناهمگون است و علاوه بر نااميدی عوامل ديگر نيز از عوامل کافی برای وقوع افسردگی هستند.
در پيدايش اولين علائم افسردگی از لحاظ مفهومی بين عوامل لازم 43 , کافی 44 و جانبی 45 وجوه
تمايزی وجود دارد. از نقطه نظر سبب شناختی علل لازم به آن دسته از عوامل اطلاق می شود، که برای پيدايش مجموعه ای از علائم افسردگی بايد موجودباشند، علل کافی مجموعه ای از عوامل آسيب شناختی است ، که در صورت موجوديت خود بروز علائم افسردگی را امکان پذير می سازند و بالاخره علل جانبی به دسته ديگری از عوامل سبب شناختی اطلاق می شوند که احتمال پيدايش علائم را افزايش می دهند و از اين رو برای بروز علائم نه کافی هستند و نه لازم خلاصه اين نظر در تصوير3 -2 آمده است. يکی از برتری های عمده نظريه نااميدی در مقايسه با نظريه درماندگی آموخته شده سليگمن اين است، که اين مدل نه تنها برای افسردگی يک علت کافی نزديک به وقوع ذکر می کند، بلکه در يک زنجيره علّی ترتيبی از حوادث فرض می شود که در نهايت به علت کافی نزديک به وقوع می انجامد. چنانچه در تصوير 3-2 ديده می شود زنجيره علّی مفروض با وقوع رويدادهای منفی ( يا عدم وقوع رويدادهای مثبت زندگی ) شروع می شود و با ايجاد علائم افسردگی ( مخصوصاٌ افسردگی نااميدی ) پايان می پذيرد. در نظريه نااميدی دو بعد اسنادی برای فهم اين موضوع، که چطور ممکن است رويدادهای منفی زندگی در پديد آمدن احساس نااميدی سهم داشته باشد عبارتند از : « بعد پايدار – ناپايدار» و« کلی – اختصاصی » ؛ درجه اهميتی که افراد برای رويدادهای منفی قائل می شوند از عوامل جانبی احساس نااميدی محسوب می گردد.

راهنماي موقعيتی ( مثل اطلاعات
مربوط به اجتماع , پايداری و
اختصاصی بودن )
اسناد کلی
رويدادهای منفی پايدار برای
زندگی رويدادهای منفی انتظار
نااميدی
اگر اسناد کلی و
پايدار درونی
است

ذ

تصوير3-2- زنجيره علّی معين در نظريه نااميدی افسردگی- علل کافی – علل جانبي
4 – نظریه سبک تمرکز برخود افسرده ساز
هنگامی سبک تمرکز برخود افسرده ساز ريشه می گيرد ، که افراد افسرده در مقايسه با افراد عادی برای شکست های خود بيشتر از اسنادهای گرايشی 46 ( علی درونی ) و برای موفقيت هايشان بيشتر از اسنادهای موقعيتی 47 ( علی بيرونی ) استفاده می کنند. اين سبک می تواند افکار خودکار( اتوماتيک ) منفی ، اضطراب ، بی خوابی ، تمرکز ضعيف ، خشم ، خستگی و کندی روانی – حرکتی را تبيين کند؛ هم چنين سبک تمرکز برخود افسردگی ساز موجب انگيزش در نگهداری خودپنداره منفی می شود که در آن افکار ، احساسات ، ارزش های شخصی و توانايی های مثبت ، اضطراب برانگيز می باشند. لذا تمرکز برخود ممکن است مستعد کننده افسردگی ، نگهدارنده افسردگی يا پيامد افسردگی باشد. به طور خلاصه در سبک تکرار غير ارادی خو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های دانشجویان افسرده، شناختی – رفتاری، سبک اسنادی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عاطفه منفی، پردازش شناختی، مهارت اجتماعی