پایان نامه با کلید واژه های ساختار زبان، احساس غربت

دانلود پایان نامه ارشد

موقعيت و الگو اجتماعي خودش ارجاع داده مي شد. دوم دوره رنسانس که ديگر نشانه ها الزاما به سيستم طبقه بندي اجتماعي مشخص و خاصي ارجاع داده نمي شدند ودر اين زمان نشانه هاي قرار دادي ظاهر شدند در اين زمان بودريار بحث در مورد وجود مکتبي حرکتي به سوي ايدئولوژي سياسي آزادي که انتقال دهنده ارزش ها و نشانه ها از مرتبه اي به مرتبه ديگر است را آغاز ميکند اين براي يک مرتبه تقليد کردن يا وانمود کردن ارزشهاي مرتبه ديگر را ممکن مي سازد و اين باعث تکثير نشانه ها و ارزش ها، مي شود که همان مد است. سوم انقلاب صنعتي و هل دادن اشتباهات رنسانس در دوره اي است که در آن نشانه ها بدلي و جعلي شدند در اين زمان توليدات انبوه بوسيله ماشين ها صورت مي گرفت. دوره صنعتي آينه اي از توليدات را توليد مي کند که در آن بشر وادار مي شود باور کند که کار و بخش تعريف کننده ارزش آن است و در اين زمان ايدئولوژي مانند مارکسيسم سازمان داده مي شود که بشر را به عنوان توليد کننده به بشر به عنوان وجود معنوي ارتباط مي دهد. چهارم در دوره باز توليد مادر سومين دوره فرا فئودال هستيم که تمام دوره توليدات بوسيله تظاهر موثر اداره مي شوند. اين دوره پست مدرن است اينجا يک حقيقت اصلي وجود دارد که شيء و نشانه آن را به هم ارجاع مي دهد. اين دوره فرا واقعي است. ديزني لند مدل کاملي براي نشان دادن اين است که چگونه تصورات پيشرو و ظواهر به هم پيچيده ميشوند. دزدان دريايي وجود دارد، دنياي آينده ، دنياي قصرها، دنياي رباط ها دنيايي که ارزش هاي آن براي ما متعالي است قابل باور مي شود و براي بيننده، وانمود و ظاهر مي شود.
سومين مرحله از محتويات صورت خيالي تجربه پست مدرنيسم است. اين فرمي از سازمان اجتماعي که در آن سياست، اقتصاد، فرهنگ و رسانه گروهي يکي پس از ديگر به وسيله تکثير و ازدياد نشانه ها و کد ها باز توليد مي شوند را تشکيل مي دهد.
دومين مسئله رسانه گروهي است ، رسانه عموم و همگان را وسيله و هم باطل ازحقيقت و واقعيت آماده مي کند و رسانه فرا ارائه اي از اطلاعات است. رسانه زماني که هيچ ارتباطي هدف آن نيست ارتباط را جعل مي کند و مي سازد. اطلاعات به صورت وسيله مناسبي در دوران حاضر درآمده اند که رسانه اطلاعات مصرفي را خلق مي کند. رسانه مدل هاي وانمود سازي شده اين دوره را منع مي کند خلق مي کند و به گردش در مي آورد و عقايد عمومي که باعث ارتباط اين صداي جهاني است را اجتماع کنترل مي کند.
و حال در مورد نشانه، ساختار داخلي نشانه شرايط اقتصادي و سياسي را اداره مي کند دلالت کننده و دلالت شونده به عنوان دو وجه نشانه منطبق مي شوند با دو وجه يک کالا يعني ساختار نشانه و کالا يکي است واين دو جدانشدني هستند. مانند Television , T.V کالاي جهاني پست مدرن اطلاعات است و چيزي که مصرف مي شود کالانيست بلکه نشانه است و دنياي نشانه چيزي نيست جز سايه و فرا واقعيت هايي وانمود شده از حقيقت که الان به صورت توليدات انبوه در آمده اند. منطق اجتماعي در حال حاضر بر توليد و مصرف اشياء حکم فرما است. اين منطق بر چهار مفهوم از ارزش ميچرخد. بکار بردن ارزش، مبادله ارزش، ارزش نشانه و مبادله سمبلي، اشياء الگوهاي تجربي درازي در جهان نداشته اند بجز اينکه به وسيله نشانه تسخير شدند. اشياء خالص اسطوره ها هستند. (Denzin,1985)
به وسيله رسانه بانشان دادن فرا واقعيت و پنهان کردن و پاک کردن واقعيت ما شاهد يک ارتباط فانتزي هستيم.
توده مردم چيزي است که توسط جامعه شناس مورد بررسي و آزمون قرار مي گيرد نه آن چيزي که توسط رسانه ها نمايش داده مي شود. توده مردم دچار فقدان تبليغات تاريخي هستند آن ها در فرهنگ توده غرق شده اند به وسيله مد بلعيده شده اند ودر سيستم در لايه بندي اجتماعي که بر پايه الگوهاي سمبليک که به وسيله امکانات اقتصادي تعيين مي شود استوار است همکاري مي کنند.تاريخ نشان مي دهد که فضاي خصوصي مانند خانه توسط رسانه تقسيم مي شود. زماني که از تلويزيون اخبار پخش مي شود تمام جهان يک مي شود و عمومي مي شود ديگر مهم نيست که يک نفر در خانه اش است توسط تلويزيون خود با جهان يکي شده است و خانه به صورت يک وانموده براي حقيقت در مي آيد. بيشتر رويدادهاي خصوصي به رسانه ها غذا مي دهند و آن ها را تغذيه مي کنند اين وضعيت وخامتي از تجربه را توليد مي کند اطلاعات در مورد آدم ها الان درارتباط با اطلاعات بانک ها ، بيمارستان، امنيت اجتماعي … است و تقسيم بين فضاي عمومي و خصوصي از بين رفته است.(Denzin,1986)
ديدگاه بدون شايعه و حاشيه پر از ارتباطات عاقلانه بر پايه دانش و عقل توسط ليوتار رد مي شود. ليوتار بحران را در توليد و توزيع دانش علمي در جامعه کامپيوتري شده مدرن مي داند. نقد ليوتار به مرکزيت دانش و توليدات آن است.
ليوتار سعي در نمايش دادن جرياني در پست مدرن دارد که از هسته بحران مشروعيت جدا مي شود، بحث ليوتار را مي توان به پنج بخش تقسيم کرد: دانش و مشروعيت در جوامع پست مدرن، بازي هاي زباني و علم پست مدرن، طبيعت قراردادهاي اجتماعي پست مدرنيسم ، نقد هابرماس، در نظر گرفتن اينکه پست مدرنيسم چيست؟ که به طور مختصر هر بخش را شرح ميدهيم.
– دانش، مشروعيت در جوامع پست مدرن: پست مدرنيسم لحظه متفاوتي در سازماندهي اقتصادي اجتماعي جامعه است. سرمايه داري جامعه رسانه اي را توليد کرده است و جامعه ديوان سالاري به وسيله مصرف و کامپيوتري شدن دانش کنترل مي شود که اين مسئله باعث توليد بحراني در مشروعيت علم، تکنولوژي و جامعه شده است.
– حکايت ساختارهاي قانوني گذشته بر دو اسطوره استوار است : اين باور که دانش مي توان بشريت را رها کند (انقلاب فرانسه) ، و باور اينکه در دانش اتحاد وجود دارد و اين اتحاد در دانش، فهم عاقلانه از بشر، طبيعت و جامعه است. ليوتار با اين موضوع که اسطوره ها فرو ريخته اند مخالفت مي کند.
علم پست مدرن که ليوتار از آن ياد مي کند تمايل شديدي به زبان و تئوري هاي بازنمايي نشان مي دهد. او از رئاليسم پديدار شناسي به دلواپسي براي تئوري هايي که عدم باز نمايي دارند حرکت کرده است. علم هايي که با زبان در ارتباط هستند آواشناسي، تئوري هاي زبان شناسي، مشکلات ارتباطي، تئوري هاي مدرن ، جبر و انفورماتيک، کامپيوترها و زبان هايشان ، مشکلات ترجمه و اطلاعات بانکي . علم امروز خودش را به وسيله Paralogy قانوني ميکند يعني توليد دانشي که دانستي هاي قبلي را تحليل مي کند و به وسيله حکايت هاي جديد مشروعيتي را جستجو مي کند که واقعيت گرا است بدين صورت دانش جديد براي دوره زماني محدودي که به وسيله يک کشف بي ثبات جديد ديگر عقب زده شود کار مي کند . بنابراين Paralogy نشان دانش پست مدرن است.
– بازي هاي زباني و دانش پست مدرن : توسط مفهومي شدن علم پست مدرن از طريق روش هاي قبل ليوتار توانست فلسفه هاي اخير زبان و واقعيت گرايي را به مدل خودش ربط دهد. او اعلام کرد که بازي هاي زباني به صورت مدلي براي علم پست مدرن درآمده اند. واقع بيني زبان استفاده از آن در موقعيت صحبت کردن است و درک آن بين فرستنده و گيرنده اين مسئله را بر آن داشت که پيشنهاد متضادي به عنوان (مشاجره‌اي) Agonistic را به عنوان نوعي از دانش و قرار داد اجتماعي عرضه کند.ليوتار دو نوع از دانش را متمايز کرد: دانش روايي دانش علمي و بازي زباني روايي که تکيه آن بر شايستگي نقش‌هاست که کاملاً و به طور خالص قابل روئت نيستند ولي وابسته به قول و تعهد هستند و علمي که مساوي با دانش علمي نيست منطبق ساختار زبان روز مره اي است که به عنوان عضوي از جامعه استفاده مي کنيم.
دانش روايي شامل: اسطوره اي، ايدئولوژي، فولکولورها است که ماده نپخته اي براي قردادهاي اجتماعي است: دانش روايي قدرت خودش را همراه دارد و گذشته را به امروز متصل مي کند. دانش علمي بازي هاي زباني را احتياج دارد تا قابل تفکيک و استثناء از بقيه باشد. دانش علمي، دانش روايي را نامرغوب مي داند با اينکه دانش روايي نيز تحريکات دانش علمي را متحمل شده است.
ليوتار معتقد است که علم در دوره پست مدرن نمايش دهنده کشش بنيادي بين فرم هاي روايي و علمي آن است. علم امروز زماني که سعي مي کند خودش را در چشم عموم مشروعيت ببخشد تقاضاي روايي را دارد. به طور واقع بينانه ، علم پست مدرن قدرت جديدي از دولت و دانشگاه را براي تبديل کردن مردم به قهرمانان طلب مي کند. علم پست مدرن تحت هجوم بازي هاي زباني دانش روايي قرار گرفته است.
– قرار دادهاي اجتماعي پست مدرنيسم: ليوتار باز توليد مشکلات کامپيوتري شدن علم در جامعه پست مدرن را مطرح مي کند. علم پست مدرن در قلمرويي افتاده است که توسط مديران، ماشين ها، اطلاعات بانکي ، آرشيو ها و کتابخانه ها اداره مي شود . چه اين تقسيم ها درست باشد چه غلط مشکل مرکزي فرم جديد سازماندهي اجتماعي به صورتي است که بازي هاي زباني ستيزه جو مسلط هستند. در اين محدوده شخص وجود پيدا مي کند در اساس رابطه اي که الان بيشتر از هر وقت ديگر پيچيده و سيال است.
بازي هاي زباني متعدد (سياسي، اقتصادي، سکسي، تعاملي) در حال حاضر در ميان بيوگرافي اشخاص بازي مي کنند. ذخيره کردن دانش در مورد هر شخص خستگي ناپذير است. کامپيوتري شدن جامعه همراه با واقعيت گرايي جامعه که الان در مرحله Paralogy به خود مشروعيت ميبخشد بازي هاي زباني ناجوري را توليد مي کند که رضايت عمومي را به مبارزه مي طلبد.
– نقد هابرماس : مدلي که هابرماس از جامعه ارائه مي دهد براي ليوتار وسيله مناسب ارتباطي جديدي که بوسيله رضايت عموم اجرا شده را توليد مي کند. مدل هاي قديمي از جامعه و علم بايد رد شود به اين علت که عملا توسط جامعه رد شده اند . تسکين مشکلات اجتماعي ميتواند توسط بهبود بخشيدن به اجراي سيستم ها باشد. الان مي توانيد ببينيد که چرا ليوتار از هابرماس پيروي نمي کند . تاکيد هابرماس بر اعتبار بازي هاي زباني است که رضايت عموم را برآورده ميکند و براي ليوتار معني ندارد . رضايت عموم پايان نيست و پايان Paralogy است. سخنراني هرگز نمي تواند اسلحه اي در مقابل سيستم هاي ثابت باشند که روش بحث هابرماس است.
– پست مدرنيسم چيست؟ در (مدرنيته – پروژه کامل )هابرماس معتقد است که پست مدرنيسم خودش را به عنوان ضد مدرن مطرح مي کند . به عنوان چيزي که مدرنيسم را بر مي انگيزد و مطرح مي کند که ارتباط مدرن با کلاسيک گم شده است و نئومحافظه کاراني مانند دانيل بل، مدرنيته فرهنگي را با با نهليسم پيوند مي دهند و با ارزش هاي خوشي پرستي و کم کردن عمومي عقلانيت در زندگي روزمره .
در قرن هجدهم پروژه مدرنيته سازمان دهي عقلاني براي زندگي روزمره پيشنهاد مي کند که هنر و علم بازتاب دهنده و کنترل کننده طبيعت، پروسه هاي اخلاقي و آزادي بشر هستند. قرن بيست اين قول را شکست .
هابرماس به طور کامل پست مدرن را رد مي کند و ليوتار اين ادعاي هابرماس که پروژه مدرنيته هيچ وقت شانس نداشته و نبايد تسليم بشود را رد مي کند .ليوتار بر پايه نظر بنيامين به مرکزيت هنر در دوره باز توليد بر ضد پيشنهاد هابرماس که سرمايه داري چيزهاي مشابه و هنري را باز توليد مي کند صحبت مي کند.مدل هابرماس بر پايه نوستالوژيک و برگشت به دوره رئاليسم است ودر جايي که هابرماس مي خواهد هنرمندان به دوره رئاليسم برگردند ليوتار هنري را که سوال و مبارزه تصويب نامه ها و نسبت هاي گذشته است امضاء مي کند.
رئاليسم از سوال بنيادي که (حقيقت چيست؟) دوري مي کند و اين دقيقاً سوالي است که پست مدرنيسم بارها وبارها مي پرسد و سوالي است که هابرماس مي خواهد از آن دوري کند و دقيقا همين بحث ليوتار است.(Denzin,1986)
به طور کل براي ليوتار پست مدرنيسم خصوصيات زير را دارد: قسمتي از حال حاضر است، دوره مدرن، يک نقد از حقيقت است و از قدرت بازنمايي سوال مي کند، بر ابداع نقش هاي جديد بازيها تاکيد مي کند، احساس غربت از گذشته را رد مي کند، تلاش براي نمايش چيزهايي دارد که قابل نمايش دادن نيستند، براي آن زمان موضوعي نيست که تبديل به قهرمان شود، در پست مدرنيسم دلالت کننده تقدم پيدا مي کند، گرامر و کلمات زبان پذيرفته مي شوند و پست مدرن سعي مي کند با زبان چيزهاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های جامعه مدرن، درون ماندگار، دال و مدلول Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ عامه، فرهنگ انبوه، فلسفه هنر