پایان نامه با کلید واژه های زمان گذشته، فضای معماری، معماری سنتی، نظم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ارقام دوری رابطه نزدیکی میان قوانین زمانی صوت و قوانین تناسبی فضا بیابیم.
به نظر میرسد رشد مغز انسان از طریق یک گسترش همه جانبه صورت گرفته باشد. این بر آمدگی (درونی یا عقبی مغز) که در طول دوره تکامل بطئی غلبه داشت، همچنان در درون ما حضور دارد. در بالای آن مغز میانی است یعنی فضای غشایی که در طول تکامل پستاندار، دستگاه ذهنی مسلط به شمار میرود و سرانجام قشر خاکستری مغز در موجودات والاتر ظاهر میوشد. رشد فراگستر در الگوهای طبیعت مراحل متوالی رشد را قابل رویت میکند. این مورد با تصورات ما از زمان به طریقی جالب ارتباط دارد. به طور معمول تصور ما از زمان یا به عنوان حرکت شتابزده جهتی زودگذر از گذشته ای تمام شده به آینده ای تخیلی است که از طریق حالی غیر محسوس صورت می پذیرد و یا به نحوی عارفانه بصورت کلیتی شامل تمامیتی ازلی است. اصل فراگستر توصیف سومی را به زمان می افزاید. این زمان است به مثابه گسترش رشد بر رشد و تکامل که چه بسا چنین توصیف شود: تعلق داشتن به انرژیهای آگاه که اشکال و جوهرهای ناپایدار آنها برتر است. همان گونه که حکمت چینیها میگوید: «کل کالبد معنوی شعور بی وقفه پیش میرود. کل کالبد مادی ذات بی وقفه به تباهی تن در میدهد.» در چنین نمونه ای، زمان گذشته به عنوان شکل باقی می ماند و شکل گیری از طریق تپندگی و گسترش موزون دوری رشد میکند. جداسازی آخرین لایه به هم چسبیده یا قسمتی از یک صدف نوتیلوس، در واقع به معنای به عقب برگرداندن زمان زندگی اوست. اشکالی که از نظر لگاریتمی تکامل می یابند همواره عنصر زمان گذشته در آنها باقی است و در نتیجه تکامل را نه در ذات بلکه در شعور نمادپردازی میکنند.
در زمان دوری کلیه مراحل در لایه های همیشه حاضر وجود دارند، همچون ساختمان سال نوری فضای کهکشان که موجب میشود تا هر نگاه به آسمان پرستاره به منزله نگاهی به گذشته اجرام دوردست باشد. در حالی که لایه های نور واقع در پشت نور مریی، امواج انرژی آینده اند که با زمین برخورد میکننند و بر آن تاثیر م نهند، لذا همه موجوه جهان مادی به انضمام کالبدهای خودمان در زمان گذشته، در لایه دوری دُردگونه ای وجود دارند که پیشتر از انرژیهای ریزنده کیهانی گذشته اند. اندیشه مزبور هرچند بی شباهت به تصوارت زمان نیاکان مانیست، معهذا اندکی آشفته ساز است. اثروا ودا40 میگوید:
«نام و شکل دُرد است. جهان دُرد است. ایندرا41 و اگنی42 دُرد اند. عالم دُرد است. آسمان و زمین و کلیه موجودات دُرد اند. آب و اقیانوس، ماه و باد دُرد است.»
در پیکرنگاری مصری، مربع و بخشی از اضلاع متوازی آن بر تخت اوزیریس43 که شاه بر آن تکیه زده ، ظاهر شده است. شاه بر تخت نشسته، به منزله توان خورشید ازلی در روی زمین است و بنابراین به طور مقتضی با عنصر عدد ثابت یعنی مربع و گسترش همه جانبه اش که در مسیر رشد و تغییر مداوم قرار دارد پیوسته است. معهذا این تاج همان تاج اوزیریس –الوهیتی که الگوی دَوَرانی تغییر در طبیعت را ارائه میدهد- در ذات دیگر قلمروهای دنیوی او نیز هست. در این مفهوم تخت، تکیه گاه ثابتی است که بر آن براساس تغییرات پی در پی دورهای اوزیرین باید قرار داشته باشد.
تصویر: تختی که اوزیریس بر آن تکیه زده بصورت مربع 4 ترسیم شده که از طریق اصل که کلیه نسبتهای بر آن استوار است به مربع 5 تغییر شکل میدهد. ازین رو تخت مزبور بعنوان جایگاه استحاله جهانی است که از طریق مرگ و تولد دوباره، به وسیله اوزیریس ارائه شدهاست.
این تصویر در عین حال گذشتن از چهار به پنج را متصور میکند و آن مربوط به قلمرو کانی یا عنصری هم پیوند با عدد چهار است که در قلمرو حیاتی با عدد پنج هم پیوند میشود، زیرا طبیعت تصاویر پنج ضلعی را تنها با ظهور زندگی آغاز میکند. واحد اصلی در چهار مربع 22 برای شکل بخشیدن به متوازی الاضلاع، یعنی پنجمین بخشی که مساحتی برابر با چهار مربع دیگر دارد بیرون زده است.
پادشاه زنده نه تنها نماینده زمینی توان ازلی خورشید، بلکه هوروس44 پسر اوزیریس نیز هست که جوهر قدرت پرد را دریافت و بار دیگر در دنیا پراکنده کرد. رابطه پرد به پسر یا شاه مرده به شاه زنده در جامعه سنتی عمیقا مورد تاکید بود و چه بسا بصورت دور تپنده بقا از گذشته به حال و آینده مورد ملاحظه قرار گیرد. اگر قدرت و نفوذ شاه مرده یعنی پدر با مربع اصلی مربوط شود و افعال وانرژیهای شاه زنده با رشد فراگستر، ما تصویری خواهیم داشت از یک نظم اجتماعی که بر اساس رابطه فرد با جامعه نیایی خود استواراست. استمرار حیرت انگیز فرهنگ سه هزار ساله مصر باستان، اثبات استمرار بدعتی است که در آن به نظر نمیرسد که هچیک از تجربه های گذشته گم شده باشد.
سپس مربع و بخشی از اضلاع متوازی آن به عنوان تصویر مثال اعلای نمونه های محقق رشد در طبیعت و به عنوان تصویری از زمان و از تکامل، به کار میرود. چنین تصویری به شخص کمک میکند تا شکل نهفته در آن سوی اشیا را ببیند، عملی با مکانیزم و پویایی خاص خود.
بنابراین با فلسفی نگریستن در ویژگیهای شکل بعنوان حامل معانی خویش میتوان تامل کرد برای مثال مارپیچ دارای پیامی غایی است زیرا که متوالیا در جهات مخالف به سوی تبیین انبساط وانقباض بیکران هر دو در حرکت است. مارپیچ پیوسته به این دو وجه دور از فهم نامحدود دست می یابد و بدین سان جهانی را می نمایاند که به سوی یگانگی مطلق که از آن ناشی شده است دست می یابد. ازین رو بازوان مارپیچ گونه کهکشان ما تصویری از تداوم مابین قطبهای بنیادین بیکران و کرانه مند، عالم کبیر و عالم صغیر را میسازد.45
2-3- امر قدسی و تجلی آن در تقدس بخشی به فضای معماری
معماری فراتر از امری فناوریک، تمامیت حضور انسان در جهان را معنا میکند. بنابراین «امر قدسی» بعنوان اساسی ترین ویژگی حضور انسان در جهان نسبتی ضروری با معماری دارد. این نسبت از سویی با معبد و از سویی دیگر با نیایش و آیینهای دینی برقرار میشود. حال این پرسش پیش می آید که بین معماری معابد و قدسیت آنها چه نسبتی برقرار است به عبارت دیگر آنچه نقشی موثر در تجسم بخشیدن به امر قدسی در یک مکان دارد تا چه اندازه به جنبه معمارانه آن بستگی دارد. این پرسش هرچند از طرفی به حوزه فلسفه و دین یا الهیات سر میزند به طور خاص در حوزه نظریه معماری مطرح است.
جنبه مغفول و نادیده انگاشته شده چنین رابطه ای این است که آنچه قدسیّت یک مکان یا یک معماری را تبیین میکند، فارق از تعنیّات ظاهری و اولیه معماری، به امری ماهوی اشاره دارد. پس پرسش فوق اساسا به ماهیت معماری قدسی بازمیگردد که خود، امری فرا تاریخی است و جنبه های فراتاریخی آن را نیز مورد سوال قرار میدهد.
برای نزدیک شدن به پاسخی در خور برای این پرسش، راههای متفاوتی را میتوان متصور شد، اما از آن میان شاید صحیح ترین راه این باشد که ابتدا نفس قدسیّت و مفهوم امر قدسی تبیین شود و سپس با توجه به امر مکان و بررسی سیر تاریخی تصورات مربوط به آن، رابطه مکان با فضا و به ویژه معماری را بررسی کرد و آنگاه با جمعبندی این دو موضوع، ضمن طرح موضوع مکان و امر قدسی و نحوه تجلّی امر قدسی در مکان، تلاش کنیم با بدست دادن نمونه هایی ازین تجلیّات در مکانهای گوناگون و در زمانهای مختلف، مسئله «معماری قدسی» را به عنوان حاصل بحث مورد کنکاش قرار دهیم تا پاسخی بر چگونگی ایجاد یک «مکان مقدس» پیدا کنیم.
2-3-1- مفهوم امر قدسی:
در نگاه عامیانه، امر قدسی در ردیف مباحث مربوط به سنت یا مذهب قرار میگیردلذا وقتی سخن از «هنر مقدس» و خاصه «معماری قدسی» به میان می آید ممکن است که مراد از آن نوعی هنر یا معماری سنتی یا دینی ـ مذهبی باشد و شاخصهای این نوع معماریها به ذهن متبادر شود در حالی که هر کدام ازین هنرها، تعریف و جایگاه خاص خود را دارد و لازم است جداگانه به هریک پرداخته شود.
بطور کلی دو نگرش متفاوت درباره نحوه شکلگیری یک مکان مقدس وجود دارد:
نگرشی اول که نگرشی مبتنی بر سنت گرایی است با باور بر اینکه از آنجا که ذات خداوند «ذات اقدس» است لذا هرچه او آفریده جلوه ای از او و به ناچار مقدس است. درنتیجه در کل کائنات امری غیرمقدس وجود ندارد و تمایز قایل شدن بین امر مقدس و نامقدس، خودبه خود توجیهش را از دست میدهد. از دیدگاه پیروان این نگرش، انسان نیز به دلیل اینکه آفریده خداست، موجودی مقدس بوده و به همین ترتیب آنچه توسط ذهن انسان خلق میشود از آنجا که با واسطه، ناشی از تاثیر خداوند میباشد امری مقدس است و بالتبع هر طرحی را که طراح به عنوان یک انسان برروی کاغذ بیاورد، طرحی مقدس است و هر فضای طراحی شده نیز که بتواند در قالب یک مکان قرارگیرد، مکانی مقدس است و صرف نظر از نوع کاربرد و ابعاد بنا، به تنهایی بعنوانی یک مکان مقدس ارائه شدنی است.
«شاید مستقیم ترین راه برای نزدیک شدن به معنای “امرقدسی”، ارتباط دادن آن با موجود لایتغیر و آن حقیقتی است که هم “محرک لایتحرک” است و هم ماندگار (الباقی) است. آن حقی که لایتغیر و قیوم است ” قدس است. “امرقدسی” –چنان که هست- سرچشمه “سنت” است و آنچه سنتی است از “امر قدسی” جداناپذیراست. کسی که هیچ معنایی از “امر قدسی” ندارد، نمیتواند دیدگاه سنتی را درک کند و انسان سنتی هرگز از معنای “امر قدسی” جداشدنی نیست.»46
همه کس طالب چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
دیوان حافظ
اما نگرش دوم که بیشتر مبتنی بر نگاهی تاویل گرایانه است هرچند تقدّس را منحصر در ذات خداوند یا مبدا آفرینش میداند اما معتقد است که خداوند میتوان این تقدّس را به صورتی کاملا محدود بر شخص یا شی دیگری در قالب “تجلّی” ارائه نماید و به آن صورتی قدسی ببخشد. پیروان این نگرش درباره مکان مقدّس به دو دسته تقسیم میشوند:
گروه اول مکانهای مقدس را مکانهای محدود و مشخص میدانند که بطور ذاتی از تقدس برخوردارند و این ویژگی از ابتدای خلقت در وجود آنها بوده است و تا پایان دنیا نیز آن را حفظ خواهند کرد. یگانه مسئله ای که باقی میماند، کشف این مکانهاست که از راههای گوناگون صورت میپذیرد، مانند به وقوع پیوستن معجزات گوناگون در آنها و مورد شناسایی واقع شدن توسط موجودات دیگر یا سایر قوای طبیعی و مافوق طبیعی در قالب وحی، الهام و خواب دیدن که بدون هیچگونه دخالت بشر انجام میشود. بهمین دلیل ذاتی بودن مکانهای مقدس (مطابق این نگرش) موضوعیت ایجاد یک مکان مقدس را منتفی میکند و طراح فقط میتواند مکانهای مقدس شناخته شده را مورد استفاده قرار داده آنگاه با تشخّص بخشیدن به آن نسبت به محیط اطراف، طرحی را متناسب با فرهنگ یا مذهب غالب در آن محدوده برای آن مکان مقدس ارائه دهد.
در برابر این گروه، دومین گروه قرار دارند که مکانهای مقدس را محدود به زمان و مکان مشخصی نمیدانند و از آنجا که مکانهای مقدس را محل “تجلّی” امر قدسی میدانند معتقدند این تجلی در هر لحظه و در هرمکانی میتواند بر شخص یا مکانی قرارگیرد و به آن صورتی قدسی ببخشد؛ یا از شخص یا مکان دیگری گرفته شود و آن را از صورت تقدس خارج کند.
«همه چیزها و انسانها و فضایی که دارای کیفیت بی نام اند، به قلمرو جاودانگی رسیده اند. بعضی از آنها بی اغراق جاودانه اند: آنچنان قوی و متعادل و خوبان اند که به سادگی از بین نمیروند و تقریبا فناناپذیرند. بعضی دیگر فقط لحظه ای به آن کیفیت نایل میشوند و سپس به مقام پایین تری بازمیگردند که تضادهای درونی در آن حاکم است.»47
بنابراین وجود آن شخص یا مکان است که باید در خود لیاقت تجلّی امر قدسی را ایجاد کند تا امر قدسی بتواند به آن تعلق یابد. به عبارت دیگر، این گروه، تجلی امر قدسی را اکتسابی میدانند با این تلقی که اگر شخص یا مکان واجد شرایط برای تعلق پیداکردن به آن باشد، آن را دریافت میکند و اگر این شرایط را فاقد باشد، تقدسی در کار نخواهد بود. مسئله اکتسابی بودن تجلی بودن امر قدسی در این نگرش تا حدودی امکان خلق فضاها یا مکانهایی را به طراح میدهد تا بتواند ویژگیهای تعلق امر قدسی را از خود به نمایش بگذارند به طراح میدهد و قابلیت ایجاد مکانهای مقدس را به وجود می آورد.48
2-3-2- الوهیت
نقطه خیلی مهم در بحث امر قدسی این است که خیلی از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های سلسله مراتب، نمادپردازی، خانه سنتی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های شناخت شناسی، اهورامزدا، اساطیر ایران، اسطوره شناسی