پایان نامه با کلید واژه های روان شناختی، مساله اجتماعی، اجتماعی و فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

حدف يا از آن جلوگيری می کند يا اثرات آن را به شيوه ای با حداقل آسيب , تحمل پذير می سازد .

طبقه بندی شيو های مقابله
بی لينگز و موس ( 1981) برای اولين بار, پاسخ های مقابله ای را بر اساس شيوه های مقابله 112 دسته بندی کردند: فعال يا اجتناب . ضمناً با تمرکز روی « پاسخ » می توان آنها را بر اساس « مسأله مدار » يا « هيجان مدار» بودن تقسيم بندی کرد. اين دوگانگی , مسأله مدار در مقابل هيجان مدار , با مطالعه باوم , فلمينگ و سينگر 113 (1983) همخوان است. همچنين , اين دوگانگی با مدل مقابله ابزاری در مقابل تسکين دهنده 114 فولکمن و لازاروس مشابه است .
کمپاس , مالکارن 115 و فونداکارو 116 ( 1988) دريافتند که تعداد راهبردهای مسأله مدار مورد استفاده به
طور منفی و راهبردهای هيجان مدار به طور مثبت با مشکلات هيجانی – رفتاری ارتباط داشتند . اين ارتباط مثبت بين مقابله هيجان مدار و درماندگی هيجانی مشابه چندين مطالعه است که در آزمودنی های افسرده بزرگسال صورت گرفته است. فراگيرترين تلاش برای طبقه بندی روش های مقابله , توسط مات نی و همکارانش صورت گرفته است.
مات نی و ديگران ( 1986) پس از بررسی پژوهش های بسياری در زمينه مقابله و فرا تحليل 117 آنها , فرض کردند که مقابله را می توان , اولاً , بر حسب ماهيت تهاجمی يا پيش گيرندگی آن مورد بررسی قرار داد. مقابله تهاجمی 118 , زمانی رخ می دهد که عامل استرس , واکنشی را برانگيزاند. اين روش , تلاشی است که عامل استرس را تضعيف می کند يا درهم می شکند .
بر اساس تحليل مات نی , مقابله پيش گيرنده شامل 4 روش است :
1 – اجتناب از عوامل استرس از طريق ايجاد تغييراتی در زندگی 2 – جرح و تعديل سطوح خواست ها 3 – تغيير يا اصلاح الگوهای رفتاری کاهش دهنده استرس و 4 – ايجاد منابع حمايتی . در طبقه مقابله تهاجمی , مات نی و همکارانش 5 طبقه کلی از رفتارها را نام بردند:
1 – کنترل استرس و علائم 119 , قبل از به کار گرفتن ساير روش ها , ضروری است . 2 – منابع نظم دهنده که شامل سازماندهی و ساختار بندی می شود و برای تلاش مقابله ای مؤثر , به درد می خورد . 3 – حمله به استرس زاها 120 , شامل روش هايی است که درصدد حذف مستقيم استرس زاها می باشد. مانند استفاده از مهارتهای حل مسأله , جستجوی اطلاعات , مهارت های اجتماعی , پاسخ های قاطعانه . 4 – تحمل عوامل استرس , زمانی که عوامل را نمی توان از طريق عمل مستقيم , حذف کرد, بازسازی 121 شناختی , ممکن است ضرورت پيدا کند. بازسازی شناختی نيز در مواقعی که منابع موجود, محدود و خواست ها فراتر از توان فرد يا شديد باشد, مؤثر و مفيد واقع می شود. 5 – کاهش برانگيختگی که شامل کاهش تنش از طريق مراقبه122, آرام سازی 123 و …. می باشد ( رايس , 1992).

منابع حمايتی مقابله
منابع حمايتی می تواند فردی , اجتماعی يا فيزيکی باشد. منابع فردی شامل ويژگی ها يا نگرش هايی می شود که در بسياری موقعيت ها , کمک کننده می باشد. مانند عزت نفس ,احساس کنترل و خود – کارآمدی 124 . منابع اجتماعی شامل روابط صميمانه , شبکه های ارتباطی گسترده وحمايت اجتماعی می شود. مانند گروه دوستان , خانواده . منابع بدنی ( فيزيکی ) شامل سلامتی و توان جسمانی کافی برای رفع نيازها و انجام امور روزانه . همچنين شامل منابع عينی مانند وضعيت رفاهی – مسکونی مناسب مانند مسکن – درآمد مکفی , تحصيلات , شغل و … می شود.
اهميت منابع مقابله در اين است که مانع ادراک عامل استرس به صورتی خطرناک و تهديد کننده می شود. لازاروس و فولکمن ( 1984) معتقدند افرادی که بر اين باورند هنگام مقابله با استرس منابع کمکی در اختيار دارند , نسبت به استرس , آسيب پذيری کمتری دارند تا کسانی که چنين فکر نمی کنند.
داردن و گازدا ( 1996) 125 عقيده دارند اصول مربوط به حفظ سلامتی , داشتن احساس خوب , شور , شوق و علاقه برای زندگی به جای اينکه به عنوان هدف در نظر گرفته شود بايد به عنوان يک فرايند برای حفظ سلامت جسمانی و روانی در زندگی سالم ديده شوند. بنابراين , آسيب پذيری فرد بر اساس ادراک استرس و آنهم به منابعی که در دسترس دارد, بستگی دارد.
هر کدام از منابع مقابله می تواند از ميزان آسيب زايی عوامل استرس بکاهد . احساس دارا بودن منابع حمايتی توسط فرد به صورت 2 الگوی مهم وجود دارد.

الف – الگوی تاثيرعمده 126
که تاثيرات مثبت بر آسايش فرد در شرايط غير استرس زا دارد مانند ازدواج و شبکه وسيعی از روابط که از آن به وجود می آيد.

ب – الگوی سپر محافظ 127
در اين الگو منابع حمايتی عبارت از منابع بين فردی که از فرد در مقابل اثرات منفی استرس محافظت می کند و شامل سه نوع است : ابزاری , دانش و احترام . اين سه نوع حمايت با هم ارتباط متقابل دارند. حمايت ابزاری , شامل کمک های نقدی و عينی می شود که مستقيماً به حل مشکل می انجامد يا آرامش فرد را تأمين می سازد , حمايت دانش , شامل ارائه داده ها , تدابير و چاره هايي است درباره تشخيص مشکلات خود و نحوه مقابله با آنها . حمايت احترام عبارت است از اينکه فرد احساس کند ارزشمند و محترم می ماند فرد از طريق روابط نزديک و صميمانه حس احترام را به دست می آورد.
درمجموع افراد فاقد منابع حمايتی علايم بيماری های روانی و جسمانی بيشتری نشان می دهند تا افراد با حمايت اجتماعی .

ادراک استرس در الگوی تبادلی
ديدگاه های روان شناختی درباره استرس مانند , روان پويايی , يادگيری و شناختی متعدد است . الگوی تبادلی لازاروس 128 و همکاران ( 1984) استرس را به عنوان يک محرک محيطی يا يک پاسخ نگاه نمی کند بلکه آن را حاصل تعامل فرد با محيط می داند . لذا تفسير فرد از حادثه مهم تر از خود حادثه يا واکنش فرد می گردد. بدين لحاظ استرس رابطه بين فرد و « محيط » است که فرد آن را بالاتر از توانائی های خود يا خطری برای آسايش خود ارزيابی می کند. در اين رويکرد, استرس به فرايند تبادلی فرد ومحيط گفته می شود. اين تعريف منابع حمايتی را نيز در نظر می گيرد. در اينجا , ارزيابی فرد از موقعيت نقش تعيين کننده ای دارد؛ اگر موقعيت تهديد کننده , چالش برانگيز و يا خطرناک ارزيابی شود, استرس به وجود می آيد . فرايند تبادل بين شخص و محيط تعاملات منحصر به فرد است , چون شامل منابعی که فرد در اختيار دارد مانند تجربه مقابله با موقعيت های قبلی مشابه , آشنايی و دسترسی به اطلاعات لازم درباره حادثه , وضعيت مالی و ديگر امکانات نيز می شود. بديهی است , اين منابع از شخصی به شخص ديگر , تنوع بسيار زيادی دارد و نقش عوامل و نيروهای زيست شناختی , روان شناختی , اجتماعی و فرهنگی و مراحل زندگی ( مراحل رشد ) را نشان می دهد . اين تفاوت در « منابع » در فهم اين نکته کاملاً مهم است که چرا بعضی افراد در مقابله با حوادث خيلی دشوار مشکلات کمتری را تجربه می کنند در حاليکه سايرين با مشکل روبرو می شوند.

واکنش فرد محيط محيط
نگرش ها , نيازها , ارزش ها
تجارب گذشته , ويژگی های
شخصيتی و غيره ……
سن + جنسيت + تحصيلات منبع بالقوه
علايم استرس غلبه بر مشکل استرس
( توانايی عملی يا واقعی ) ( خواسته عملی يا واقعی )
فيزيولوژيکی +
روانشناختی ارزيابی تهديد عوامل زمينه ای و موقعيتی
رفتاری ( مثلاً ارزيابی شناختی )
اثرات ممکن است کوتاه توانايی ادراک شده و خواسته
يا دراز مدت باشد. ادراک شده

بازخورد بازخورد

تصوير 7-2 : ادراک استرس در الگوی تبادلی ( ساترلند و کوپر, 1990 , ص 18)

افسردگی / سبک حل مساله
افرادی که مهارت حل مسأله دارند در مقايسه با افرادی که فاقد اين مهارت هستند کمتر احتمال دارد افسرده شوند . در مقايسه پاسخ های افراد افسرده و غير افسرده به پرسشنامه رويارويی با افسردگی 129 يافته ها حاکی از آن بود ،که افراد غير افسرده تلاش فعالانه ای برای سرگرم شدن , طلب حمايت و مشارکت در حل مسأله در هنگام احساس افسردگی انجام می دهند و افراد افسرده تمايل به سرزنش خود و کناره گيری وانفعال داشته اند.. اين بررسی نشان می دهد که افسردگی , نافعالی و خود سرزنشی يکديگر را تقويت می کنند ؛ همچنين نتايج مطالعات ريکسون هپنر و آندرسون ( 1991) نشان داد افرادی که حل مسأله خود را بی فايده ارزيابی کردند به طور معناداری نا اميدی و افکار خودکشی بيشتری نسبت به افرادی که حل مسأله خود را سودمند دانسته اند , داشته است.
افرادافسرده دارای علايمی همچون کاهش انرژی , احساس خستگی و نافعال در فعاليتهای روزمرة زندگی می باشند محققين دريافته اند که کسانی که در حل مسأله مهارت دارند اين حقيقت را می پذيرند که غلبه بر رويدادهای زندگی نياز به تلاش شخصی دارد الگوی سبک حل مساله با تاکيد بر نظريه سبک اسنادی افسردگی ابداع شد که می توان آن را به طور گسترده ای در مورد فرايند استرس نيز به کار برد در سالهای اخير تعداد فزاينده ای از محققان در حوزه های متفاوت روان شناسان شروع به مطالعه حل مساله کرده اند . در حوزه بالينی و مشاوره محققان نقش توانايي حل مساله را در سازگاری روان شناختی و تعديل رفتار مورد بررسی قرار می دهند. يکی از مستندترين يافته های تحقيقات اين است ، که توانايی حل مساله اجتماعی رابطه معکوس با افسردگی دارد . يک توضيح برای اين يافته اين است که توانايی حل مساله اجتماعی در ارتباط بين رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی بعنوان يک تعديلگر130 عمل می کند.
در تائيد اين فرضيه در مطالعه ای که توسط نزو و همکارانش صورت گرفت . معلوم شد که ارتباط بين رخدادهای استرس زا و درماندگی روان شناختی برای افرادی با توانايی حل مساله بالاتر بطور معناداری ضعيف تر بود . در دو مطالعه مشابه نيز دريافته شد که توانايی حل مساله بطور معناداری با درماندگی روان شناختی ارتباط دارد.
نتايج تحقيق کانت, دزوريلا و ميدو – اليورز(1997) نيز نشان می دهد که بين نقص های حل مساله اجتماعی و افسردگی ارتباط معناداری وجود دارد.
نقص در مهارت های حل مساله ممکن است عامل مهمی در رشد اختلالات بالينی يا در تعيين شدت آسيب شناختی روانی باشد . نتايج چند تا از مطالعات اخير با اين فرضيه همسو هستند .
تحقيق گسترده ديگری نيز ارتباط بين کمبودهای حل مساله و افسردگی را تاييد می کند. نشانه های افسردگی با ايجاد راه حلهايی که از تنوع کمتری برخوردارند , انتخاب راه حل های کمتر سودمند و صلاحيت حل مساله خود ادراک شده 131 پايين تر ارتباط دارند.
نتايح بررسی هاگا وهمکارانش (1995) نيز حاکی از اين است که نقص های حل مساله با نشانه های افسردگی ارتباط دارند در يک بررسی , نزو و رونان (1985) گزارش کردند که افرادی که مهارتهای حل مساله شان را ناقص ارزيابی کردند بيشتر در معرض خطر افسردگی بودند, آنها در مطالعه طولی 132 ديگری (1988) دريافتند ، که ارزيابی مهارتهای حل مساله هم بطور مستقيم وهم در تعامل با استرس پيش بينی کننده افسردگی بودند .
بررسی اليوت 133 , هريک 134 و ويتی 135 (1992) هم بيانگر اين است که افرادی که مهارتهای حل مساله سودمندی را گزارش می کنند افسردگی کمتری را هم گزارش می کنند. هم چنين آنها دريافتند که در افرادی که از ناتوانی های فيزيکی اکتسابی 136 رنج می برند ارزيابی حل مساله سودمند با افسردگی و آسيب روانی اجتماعی کمتری ارتباط دارد. آنها در مطالعه دانشجويان نيز به نتايج مشابهی دست يافتند.
مطالعات ديگری نشان داده اند، که تحت شرايط کلی و شرايط استرس زا ارزيابی حل مساله سودمند بطور معناداری با نمرات افسردگی پائين تر در دانشجويان ارتباط دارد.
اجزاء گوناگون حل مساله به لحاظ تاثير خاص بر افسردگی می توانند متفاوت باشند .مدل پنج مرحله ای پيشنهاد شده توسط دزويلا و گلدفريد ( 1971) مهارتهای حل مساله ويژه ( اصول قابل کاربرد در تعريف و فرموله کردن مشکل , ايجاد راه حلهای متنوع , تصميم گيری , انجام راه حل و نظارت بر آن ) را از مرحله

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های مهارت های اجتماعی، سبک های مقابله، پردازش اطلاعات Next Entries پایان نامه با کلید واژه های منبع کنترل، عزت نفس، منبع کنترل درونی