پایان نامه با کلید واژه های ذكر، نكته، ذلِكَ، اينكه

دانلود پایان نامه ارشد

گردد، همچنان كه اگر توبه كار سريع از گناه توبه و سختي دل كندن از شيريني گناه را بر خود هموار كند ،درهاي رحمت الهي به سويش گشوده خواهد شد.
در آيات 29 ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) و30 ( وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً) اهل ايمان از خوردن مال يكديگر به باطل نهي شده اند، مگر تجارتي كه ناشي از رضايت دهنده و گيرنده باشد و در آخر نيز دستور داده كه يكديگر نكشيد. بعد از بيان اين چند حكم به پيامد اين اعمال در آخرت كه ورود به جهنم است اشاره كرده است.
آيه30 اتصال محكمي به آيات قبل دارد، چون مشتمل است بر نهى از خوردن مال به باطل، و از اول سوره تا اينجا آيات متعددي كه مشتمل بر اين نهي بود وجود داشت. نهي از خوردن مال ايتام و هشدارهاي مهمي براي رعايت آن؛ (وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً) (2)، (فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ يَكْبَرُوا) (6)، (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً) (10).
نهى از خوردن مهر زنان از راه سخت‏گيرى و تعدى و تاكيد در پرداخت آن؛ (وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً) (4)، (لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتِينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ) (19)، ( وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً )(20)، (فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَة) (24)، (وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوف) (25).
تعيين قوانين ارث در آيات 11و12، همگي نهي از خوردن مال ديگران به باطل را درخود دارند پس در حقيقت آيه30، از يك مساله خصوصى به مساله‏اى كلى انتقال حاصل شده است.113
( لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بالباطل ) دلالت دارد برنهى از معاملات ناقله، يعنى معاملاتى كه نه تنها مجتمع را به سعادت و رستگاريش نمى‏رساند، بلكه ضرر هم مى‏رساند، و جامعه را به فساد و هلاكت مى‏كشاند و اين معاملات باطل از نظر دين عبارتند از؛ امثال ربا و قمار و معاملات كتره‏اى كه طرفين و يا يك طرف نمى‏داند چه مى‏دهد و چه مى‏گيرد ولي همه معاملات اينطور نيستند، بلكه يك نوع معامله وجود دارد كه نه تنها آن مفاسد را ندارد، بلكه توانايى آن را دارد كه پراكندگى‏هاى جامعه را جمع و جور كند، و جامعه را از نظر اقتصاد پاى بر جا سازد، و استقامتش را حفظ نمايد، و آن تجارتى است كه ناشى از رضايت طرفين و هم از نظر شرع مقدس صحيح باشد، و اين است آن تجارتى كه حوايج جامعه را بر آورده خواهد كرد.
ظاهرجمله ( وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ) نهى از اين است كه كسى خود را بكشد، و ليكن وقتى در نظر بگيريم كه پهلوى جمله( لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بالباطل) قرار گرفته ما را به اين نكته لطيف رهنمون مي شود كه همه مؤمنين را يك واحد فرض كرده و شايد مراد از كلمه (أنفس) تمامى افراد جامعه دينى باشد، به طورى كه جان و مال هر فردى، جان و مال ساير افراد است، در نتيجه در چنين اجتماعي نفس و جان يك فرد هم جان خود او است، و هم جان ساير افراد، پس چه خودش را بكشد و چه غير را، خودش را كشته است.
از آنجا كه هركس مرتكب قتل نفس شود ديگر مومن نيست، در آيه 30 ( وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً) خطاب از مومنين به سوي عموم گردانده شده است و فاعل اين عمل رابه عنوان يك غير مومن وعده عذاب داده است.
عبارت ( وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً ) در آيه30 وقتي در كنار عبارت ( إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) در آيه 29 قرار گيرد، شايد ناظربه اين نكته باشد كه خداى تعالى شما را تنها از اين جهت نهى از قتل كرد كه مهربان و رؤوف به شما است، و گرنه مى‏توانست نهى نكند، و هر كس مرتكب قتل نفس شد در آتش بسوزاند.
درآيه31 (إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً ) به يك قانون تكويني مهم اشاره شده و آن وعده الهي است به بندگان كه اگر از گناهان كبيره‏اى كه از آنها نهى شده‏اند اجتناب كنند، خداوند از بديهاى آنها صرفنظر مى‏كندو به منزلگاهى گرامى واردشان مي گرداند. منظور از (مُدخَل) در عبارت ( وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً ) بهشت و يا مقام قرب الهى است، هر چند كه برگشت هر دو به يك معنا است‏. از آيه 31 دو چيز استفاده مى‏شود؛ اول اينكه گناهان به دو نوع صغيره و كبيره تقسيم مي شوند و دوم اينكه گناهانى كه خدا از آن مى‏گذرد به دليل مقابله در اين آيه شريفه، گناهان صغيره است.
آيه31 نيز ارتباط محكمي به ماقبل خود دارد زيرا در آيات 29و30 سخن از گناهان به ميان آمد و علاوه بر آن از ابتداي سوره تا اينجا احكام زيادي بيان شد كه تعدي و تجاوز از اين حدود گناه محسوب مي شود ( تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ)(13).
در بحث بيان احكام كه در اين سوره به وفور شاهد آن بوديم دو نكته حائز اهميت است ، يكي تدريجي بيان شدن احكام و ديگري بحث هايي كه انگيزه را براي اجراي دقيق آنها فراهم مي كند كه خود شامل انذار و تبشير مي شود.
به عنوان نمونه در مورد رعايت حقوق ايتام ،خداوند با بيان چهره واقعي خوردن مال آنها به بندگان انذار داد تا از اين عمل زشت دوري كنند ( إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً) (10). ذكر قوانين تكويني مثل توبه كه در آيات 16 و 17 بيان شد ووعده آمرزش گناهان صغيره در آيه 31 نيز جنبه تبشيري دارد.
دقت در عبارات ذكر شده در آيات 26(يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَ يَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ )و 27 ( وَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ ) و 28 ( يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً )، ما را به حلقه اتصال ديگري بين اين آيات كه خط توحيد در آن موج مي زند با قانون تكويني ذكر شده در آيه 31 ( إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً ) رهنمون مي شود و آن اينكه خداوند مي خواهد ( يُرِيدُ اللَّهُ )، ( وَ اللَّهُ يُرِيدُ )، به انسانى كه خلقتش بر اساس ضعف و جهالت است ( وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً )، و چون جهل و هوا بر او غلبه دارد هيچگاه خالى از ارتكاب گناهان نيست، و عده تكفير بدهد، و بفرمايد تو اى انسان كه همواره دستخوش كورانهاى هوا و شهوتى اگر بتوانى خود را از ارتكاب كباير كنترل كنى من وعده مى‏دهم كه از گناهان كوچكت صرفنظر كنم، پس زمينه آيه همان زمينه‏اى است كه آيات توبه دارد، و بشر را به سوى توبه دعوت مى‏كند، مانند آيه ( قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ، وَ أَنِيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ)114 .
اينگونه آيات در عين اينكه وعده آمرزش مى‏دهد دعوت به ترك گناه مى‏كند و مايه زنده شدن دلهاى نوميد و مرده است. آيه 31 در ضمن نهى از ارتكاب كباير،بندگان خدا را دعوت مي كند به شناسايى آن، تا مردم مكلف در باره پرهيز از آن اهتمام كامل بورزند و بدانند كه همان طور كه بايد در اجراي احكام و دستورات دين دقت داشت از گناهان نيز بايد دوري كرد و اين دو با يكديگر رابطه مستقيم دارند.
اگر انسان به همان اندازه كه مي داند عمل كند و پيوسته نداي فطرتش را جواب دهد خداوند بر علم او مي افزايد و زمينه را براي رشد بيشتر او در زمينه هاي معرفتي فراهم مي كند. پس ملاك در رشد معنوي ميزان علم نيست بلكه مقدار عمل به معلومات است، هرچند اندك باشد.115
در مورد دوري از گناهان نيز همينگونه است وقتي اهتمام مومن درتمام ابعاد زندگي، دوري از گناهان كبيره باشد از آنجا كه خداوند بسيار نسبت به بندگان مهربان است (إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً ) (29) و توبه پذير ( إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً ) (16)، با پوشاندن گناهان صغيره و خطاهاي كوچك او زمينه رشد و تعالي او را فراهم مي كند تا جايي كه او را وارد بهشت و مقام قرب خود مي گرداند (وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً)(31).
در ابتداي سوره خداوند تاكيد كرد كه زن و مرد را از يك جنس آفريده (يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً ) و از ايشان خواست تقوي را در تمام امور رعايت كنند و به يكديگر ظلم نكنند.در آيات متعددي از سوره نيز احكام نكاح و احكام ارث ذكر شد از جمله اينكه در آيه 11 ذكر شد، ارث زنان نصف مردان است (يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ …). آيه 32 ( وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً ) گويا دارد جواب مي دهد به گروهي از زنان و مردان كه تفاوت هاي خلقتي موجود در بين زن و مرد را براي خود آرزو مي كردند و به ايشان توصيه مي كند كه به جاى آرزو كردن اين گونه تفاوتها، از فضل خدا و لطف و كرم او تمنا كنند .
شان نزولي كه در تفسير روح المعاني در مورد اين آيه آمده، مويد نكته اي است كه ما ذكركرديم. “جمعى از مردان مسلمان هنگامى كه آيه ارث نازل شد و سهم مردان را دو برابر زنان ذكر كرد، گفتند؛ اى كاش اجر و پاداش معنوى ما نسبت به آنها نيز چنين بود و جمعى از زنان نيز گفتند؛ اى كاش مجازات و كيفرهاى ما نصف مجازات مردان بود همانطور كه سهم ارث ما نيمى از ارث آنها است، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.”116
خداوند در اين آيه حكمي كلي را براي بندگان بيان مي كند كه تفاوتهايى را كه خداوند براى بعضى از شما نسبت به بعض ديگر قائل شده هرگز آرزو نكنيد، زيرا اين تفاوتها هر كدام اسرارى دارد كه از شما پوشيده و پنهان است چه تفاوتهايى كه از نظر آفرينش و جنسيت و صفات جسمى و روحى داريد و پايه نظام اجتماعى شما است، و چه تفاوتهايى كه از نظر حقوقى به خاطر موقعيت‏هاى مختلف همانند ارث قرار داده شده است، تمام اين تفاوتها بر طبق عدالت و قانون الهى مى‏باشد .
عبارت ( إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً ) شايد تاكيد براين نكته دارد كه چون خداوند به همه چيز دانا است، مى‏داند براى نظام اجتماع چه تفاوتهايى از نظر طبيعى و يا حقوقى لازم است، و بنا بر اين در كار او هيچ گونه تبعيض ناروا و بى‏عدالتى نيست، و نيز از اسرار درون مردم با خبر است و مى‏داند چه افرادي آرزوهاى نادرست در دل مى‏پرورانند و چه افرادى به آنچه مثبت و سازنده است مى‏انديشند.
تفاوت ساختمان روحى و جسمى در آن قسمتهايى كه طبيعى است، نه ظالمانه و تحميلى، مقتضاى “حكمت” پروردگار است و عدالت، هيچگاه نمى‏تواند از حكمت جدا باشد، فى المثل اگر تمام سلولهاى بدن انسان يك نواخت آفريده مى‏شد، دور از حكمت بود، و عدالت به معنى قرار دادن هر چيز در محل مناسب خود نيز در آن وجود نداشت، همچنين اگر يك روز تمام مردم جامعه مثل هم فكر كنند و استعداد همانندى داشته باشند در همان يك روز وضع جامعه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عزت نفس Next Entries پایان نامه با کلید واژه های بخل، حكم، بلكه، تكبر