پایان نامه با کلید واژه های ديويي، تئوري، پراگماتيسم

دانلود پایان نامه ارشد

فصل سوم: نظريات هنري جان‌ديويي

* زندگينامه جان‌ديويي
* جان‌ديويي و پراگماتيسم
* نگاه ديويي به هنر
* هنر همچون تجربه

3-1) زندگينامه جان ديويي
جان ديويي يکي از معروفترين فيلسوفان آمريکايي قرن بيستم و از پيشتازان پراگماتيسم است که آراي انقلابي اش در باب سرشت فلسفه، آموزش، جامعه و سياست حرف و حديث هاي فراواني را به وجود آورده اند. نگاه ديويي به فلسفه از تلقي متعارف فاصله داشت و به نظر وي فلسفه بايد به عنوان روشي براي آموزش مردم سالاري و مسائل زندگي قلمداد شود.
جان ديويي فيلسوف آمريکايي را بيشتر با گرايش هاي عمل گرايانه اش بايد به ياد آورد. جان ديويي در روز بيستم اکتبر سال 1859 ميلادي در شهر بريلنگتون امريکا به دنيا آمد. او پس از طي مراحل تحصيل مقدماتي وارد دانشگاه جان هاپکينز شد و در کنار تحصيل در رشته فلسفه به شغل آموزگاري در مدرسه نيز مشغول بود. دانشگاه جان هاپکينز تا زمان فارغ التحصيلي او تحت سرپرستي جرج اس موريس بود که گرايش هاي آرمانگرايي داشت و توانسته بود ذهن ديويي را با اندوخته هاي خود در اين خصوص پر کند. ديويي جان هاپکينز را به قصد تصاحب يک منصب پيشنهادي به سوي دانشگاه ميشيگان ترک گفت.
اولين فضيلت جدي جان ديويي در زمينه فلسفه را بايد با تلاشي شناخت که او در خصوص ترکيب شيوه در حال پيدايش روانشناسي تجربي با پايه هاي اصلي آرمانگرايي موريس صورت داد. ديويي طي دهه 1890 به ويژه بعد از حضورش در دانشگاه تازه تأسيس شيکاگو در سال 1894، در آغاز راهي قرار گرفت که شروعش منجر به فاصله گرفتن او از مابعدالطبيعه آرمانگرايي شد؛ روندي که ديويي به آن در زندگينامه خود با نام “استبدادگرايي تا تجربه گرايي”اشاره داشته است. ديويي با تأثير بسيار از “اصول روانشناشي” ويليام جيمز، به رد ادعاي آرمانگرايان پرداخت که در آن با مطالعه پديده هاي تجربي، دنيا را ذهن انسان مي دانستند.
مشاجره با رئيس دانشگاه شيکاگو، ديويي را در سال 1904 مجبور به ترک اين دانشگاه کرد و به تدريس در دانشگاه کلمبيا پرداخت و تا آخر زمان بازنشستگي در اين دانشگاه باقي ماند. کارها و نوشته هاي بسيار با ارزش ديويي در طول يک زندگي پر کار و طولاني صورت گرفته است که اين کارها حوزه هاي بسياري از فلسفه در کنار مسائل آموزش، اجتماعي و سياسي را در بر مي گيرد. اين نوشته ها و مقالات، با جهد زياد توسط جوان بويدستون و همکاران او در قالب 37 جلد کتاب براي انتشارات دانشگاه ابلينويز جمع آوري شده است.در سال هاي جنگ يک دسته از کتاب هاي او به چاپ مي رسند که اعتقادات فلسفي او را بيان مي کنند که از جمله آنها مي توان به بازسازي فلسفه(1920)، تجربه وطبيعت(1925)، تلاش براي يقين(1929)، هنر به عنوان تجربه(1934)، اعتقاد عمومي، منطق، تئوري پرسش، و تئوري ارزيابي اشاره کرد.
ازديگر آثار او مي توان: اعتقادنامه آموزشي من (1897)، مدرسه و جامعه (1900)، مطالعاتي در نظريه منطقي (1903)، شرايط منطقي بررسي علمي اخلاق (1903)، اخلاق (1908)، چگونه مي انديشم (1910)، مدارس فردا (1915)، دموکراسي و تعليم و تربيت (1916)، سرشت و سلوک انساني (1922) و آثار ديگرش نام برد.
عدهاي جان ديويي فيلسوف پراگماتيست آمريکايي را بزرگ ترين و پرکارترين انديشمند اين حوزه دانسته اند. بايد بگوييم ديويي نتيجه منطقي جرياني است که با داروين، امرسن، پيرس و جيمز آغاز شده است.جان ديويي رهبري پراگماتيسم هاي آمريکايي را به عهده داشت که اين ديدگاه دوآليسم پديدارشناسي و متافيزيک فلسفه مدرن را رد مي کرد و باعث رشد هماهنگ شدن و سازمان دهي بشر با محيطش مي شد.ديويي معتقد به فرضيه تکامل معروف انگليسي و تئوري انتخاب طبيعي بود که بر تفکرات او تأثير گذاشت و او به تعامل بين سازمان بشري و محيطش در زماني که سئوال هاي قابل ملاحظه اي در روان شناسي و تئوري دانش وجود داشت اهميت مي داد.
برج سيلوستر موريس فيلسوف آلماني تربيت شده هلگي ها به ديويي مدل پويايي خصوصيات طبيعت ايده آليسم آلماني را نشان داد. ج استنلي هال روانشناس تجربي معروف آمريکايي در همان زمان ديويي را با قدرداني از قدرت روش شناسي علمي که در دانش بشر بکار برده شده است اشناکرد. تلاقي اين دو ديدگاه تفکرات ديويي را خيلي زود به جلو راند و بنياد مفاد عمومي تفکرات او را در فعاليت فلسفي بنا نهاد. بعد از اخذ دکترا در سال 1884، ديويي براي تدريس در دانشگاه ميشيگان پذيرفته شد او اين پست را براي 10 سال داشت. بجز يک سال که در دانشگاه مينوستا مشغول بود. در طي زماني که در ميشيگان بود دو کتاب اولش: روانشناسي (1887) و مقالات جديد در مورد فهم بشر (1888) را نوشت. هر دو کارها سر سپردگي و تعهد سريع ديويي به ايدهآليسم هگلي را نشان داد. در طي (روانشناسي) به کاوش در مورد ترکيب و اختلاط بين ايده آليسم و دانش تجربي مي پردازد. در ميشيگان او با همکار فلسفي مهم خود برخورد مي کند، جيمز هايدن تافتز، که بعدها نويسنده اصول اخلاقي شد. در سال 1894 به دنبال تافتز، ديويي به دانشگاه شيکاگو رفت در طي آن سالها در شيکاگو تفکرات ايده آليسم ديويي پايه گذار تئوري علمي شد و گسترش پيدا کرد و به عنوان پراگماتيسم شناخته شد. اين تغيير در ديدگاه در نهايت باعث يکي شدن در جهت يک سري 4تايي از مقالات با عنوان “تفکر و ماهيت- موضوع” شد که توسط همکاران ديويي و شاگردانش در شيکاگو تحت عنوان مطالعاتي در تئوري منطقي (1903) به چاپ رسيد.(Westbrook, 1993)
طي دهه اولي که ديويي در کلمبيا بود، بيشترين مقالات خود را در مورد تئوري دانش و متافيزيک نوشت که خيلي از آنها در دو کتاب مهم (تأثير داروين بر فلسفه و مقالات ديگر در تفکر معاصر) 1910، (مقالات در منطق تجربي) 1916 منتشر شد. توجه او در تئوري آموزش در اين سال ها ادامه پيدا کرد بخصوص با کار او در کالج معلم ها در کلمبيا و انتشار دو کتاب (ما چگونه فکر مي کنيم) 1910، (دموکراسي و آموزش) 1916.
او در طي سال هايي که در کلمبيا بود نه تنها به عنوان يک فيلسوف بلکه به عنوان يک مفسر موضوعات معاصر مطرح و شناخته شده بود و يکي از آخرين اقدامات او در اين زمينه عضويت در دو مجله (جمهوري نو) و (ملت) بود که او را وارد درگيري هاي سياسي نيز مي کند. يکي از پيامدهاي اين فعاليت ها سخنراني هاي اوست که نتيجه آنها بيانيه هايي شامل (نوسازي در فلسفه، 1920)، (طبيعت بشر و انساني، 1922)، (تجربه و ماهيت، 1925)، (اجتماع و مشکلاتش، 1927)، (جستجو براي يقين، 1929) است.
ديويي در سال 1930 از تدريس به طور فعال و باقي فعاليت هاي اجتماعي بازنشسته شد. تلاش هاي او در سال 1930 به انتشار کتاب (تئوري تحقيق، 1934) ختم شد. باقي آثار ديويي در سال هاي بازنشستگي اش به شرح زير است: (هنر همچون تجربه، 1934)، (اعتقاد عمومي، 1934)، (آزادي و فرهنگ، 1939)، (تئوري ارزش گذاري، 1939)، او بعد از بازنشستگي شديداً به کارش ادامه داد تا زمان مرگش در دوم June 1952 در سن 92 سالگي.
توجه مرکزي ديويي در طي سال هاي فعاليتش بر چيزي که به طور سنتي به آن “شناخت شناسي” مي گويد و يا “تئوري دانش” بود. وضعيت نقد او در گذشته به اين موضوع اشاره دارد که او واژه “شناخت شناسي” را رد مي کند و “تئوري تحقيق” يا “منطق تجربي” را بيشتر با تفکراتش هماهنگ مي بيند.
تئوري انتخاب طبيعي داروين راههاي مخصوصي را براي نزديکي معتقدين به فلسفه طبيعي به سوي تئوري دانش پيشنهاد مي کند. راهنماي معتقدين به فلسفه طبيعي در نظر گرفتن ارتباطات پيچيده بين ترکيبات موجودات زنده و محيط ها است. به روش مشابه ديويي به اين باور رسيد که معتقدين به فلسفه طبيعي به تئوري دانش نزديک مي شوند به اين روش که پيشرفت دانش را به عنوان پاسخ هماهنگ کننده بشر به موقعيت محيط اطرافش براي رسيدن به ساختار فعال مجدد اين موفقيت در نظر بگيرند. تئوري ديويي اين باور را به عنوان محصول ارتباط بين موجود زنده و محيط فهماند و دانش را به عنوان تمرين سودمندي در راهنمايي و کنترل اين تعامل. بنابراين ديويي اصطلاح “سودمندگرايي” را به عنوان لقب وصفي براي رويکرد خودش نامگذاري کرد.
اولين بيانيه ديويي در مورد اين فهم معتقدين به فلسفه طبيعي، باعث مقاله ابتدايي او “وحدت رفتار” شد. در اين مقاله ديويي استدلال مي کند که وحدت رفتار در زمان او از يک تحريک تأثيرپذير از موجود زنده آغاز مي شود که باعث عمل آگاهانه دانايي و فهم و پاسخ مي شود. ديويي ديدگاه پيشنهادي خودش را استدلال مي کند که موجود زنده با محيط و جهان در ارتباط است و با فعاليت غريزي خودش پاسخ هاي مکانيکي و احساسي اش را هماهنگ و کامل مي کند.
ديويي فهم موشکافانه و ريزبينانه تئوري قرار دادي اجتماعي را رد مي کند که اجتماع مشارکتي از وجوه مختلف زندگي بشر است که قبل از اين به طور منطقي بنا نهاده شده و پر از مصلحت هاي منطقي و عاقلانه فردي و شخصي است. ادعا ديويي در تجربه و طبيعت اين است که مجموعه معاني که ذهن را شکل مي دهد منشأهاي اجتماعي دارند و با درگيري ابتدايي بيان مي شوند، يکي از آنها اين است که بشر به شخصه آغاز اجتماع است از ابتدا و اين رضايت و موفقيت شخصي تنها در عادت هاي اجتماعي فهميده مي شود. مشکلات اخلاقي و اجتماعي براي ديويي به محوريت راهنمايي عمل بشر بسوي موفقيت که رضايت شخصي را در ساختار اجتماع براي انسان حاصل کند است. در اصول اخلاق (1932) او در مورد پايان هاي ساده به صورت تربيت علاقه ها در خوبي ها و توصيه کردن آنها در بازتاب روشن صحبت مي کند. در باقي کارها مانند طبيعت بشر و سلوک انساني و هنر همچون تجربه او صحبت مي کند درباره:
1- متناسب کردن تجربه (راه حلي براي پيچيدگي عادت و علاقه بين شخص و اجتماعش.)
2- رهايي از يکنواختي و کسل کنندگي با رفتارهاي خوب و هيجان انگيز در کارهاي مختلف و ابتکاري.
3- توسعه معنا (بها دادن به قدرداني شخصي از شرايط ومحيط شخص بين فرهنگ بشر و جهان).
توجه اعظم ديويي در مورد اصول اخلاقي گرايش به جستجو راه حل براي مشکلات اخلاقي و اجتماعي در مديريت هاي تعصبي و نقد ساده است که در ديدگاه او ناتوان به تغيير نيازهاي رويدادهاي بشر است.
در کتاب هاي دوباره سازي فلسفه و جستجو براي قطعيت، ديويي انگيزه هاي سنتي رويکردهاي تعصبي در فلسفه، در آرزوهاي سرگردان و بيچاره، براي امنيت در جهان بدون قطعيت و سرگردان رابررسي مي کند به علت محافظه کاري اين رويکردهااست که بر مانع شدن از انطباق هوشمند تمرين بشر با تغييرات ناگزير در محيط اجتماعي و فيزيکي تاثير ميگذارند. ايده آلها و ارزشها ميبايست ارزش گذاري بشوند با احترام به آگاهي هاي اجتماعي چه به عنوان منع کننده يا به عنوان ارزش گذارنده براي پروسه هاي اجتماعي و ديويي بحث مي کند که فلسفه به علت پهنا و گستردگي و وابستگي هايش و رويکرد منتقدانه مي تواند نقش قاطع را در اين ارزش گذاري ايفا کند. باور ديويي براي موقعيت اجتماعي انطباق انعطاف پذيربراي پيشرفت بشر در فرم دموکراتيک زندگي است نه فقط به وسيله حکومت دموکراسي بلکه با جايگزيني عادت هاي دموکراتيک بجاي تعصب. پيشرفت اين عادت هاي دموکراتيک را در کتاب هاي (مدرسه و جامعه) و (دموکراسي و آموزش) مورد بحث قرار مي دهد که بايد از سال هاي ابتدايي آموزش به بچه ها ياد داده شود.

3-2) جان ديويي و پـراگمـاتيسـم
پراگماتيسم فلسفه اي است که اول بار در آمريکا پديد آمد و در تفکر و حيات عقلي اين سرزمين تأثير زيادي بر جاي نهاد. اين فلسفه در اواخر قرن نوزدهم با متفکراني نظير ويليامز جيمز و جان ديويي به ظهور رسيد. به نظر اين متفکران، پراگماتيسم انقلابي است عليه ايده آليسم و کاوش هاي عقلي محض که هيچ فايده اي براي انسان ندارد. در حالي که اين فلسفه، روشي است در حل مسائل عقلي که مي تواند در سير ترقي انسان بسيار سودمند باشد.
واژه پراگماتيسم از لفظ يوناني (Pragma) مشتق شده است و به معني عمل است. اين واژه اولين بار توسط چارلزر ساندرز پيرس منطقي دان آمريکايي به کار برده شد. مقصود او از بکار بردن اين واژه، روشي براي حل کردن و ارزشيابي مسائل عقلي بود. اما به تدريج معناي پراگماتيسم تغيير

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره قانون مجازات، حقوق جزا، حقوق موضوعه ایران Next Entries منبع مقاله درباره حقوق جزا، اعاده حیثیت، امام صادق