پایان نامه با کلید واژه های حکومت قانون، کارل پوپر

دانلود پایان نامه ارشد

تمام مردم بريتانيا ممکن گردانيم. همچون اتومبيل، تلويزيون و… سهام دار شدن منحصر به عده اي اندک از مردم نخواهد بود.
بيانيه انجمن ملي فرمانداران آمريکا نيز تصريح مي کند که: هدف ما ايجاد نظامي است که در آن همه بپذيرند که بهتر است شاغل باشند تا وابسته و محتاج کمک معاش هايي که سازمان هاي دولتي تأمين اجتماعي عرضه مي کنند (موفقيان، 1378: 120-133).
درنتيجه اجراي برنامه هاي محافظه کارانه تاچر، نابرابري هاي منطقه اي بين شمال و جنوب شدت يافت، پاره اي از صنايع تعطيل شدند و بيکاري افزايش يافت. سياست رفاه ملي که بعد از جنگ جهاني در انگلستان برنامه اغلب دولتهاي انگليس را تشکيل مي داد، کنار گذاشته شد (شکويي، 1377: 18).
در صورتي که، نظام هاي گوناگون تأمين اجتماعي جديد که ابتدا در کشورهاي صنعتي اروپاي غربي به عنوان تمهيداتي براي تأمين عدالت اجتماعي، توزيع مجدد درآمدها و کاستن از نابرابري هاي اجتماعي مورد توجه قرار گرفت، بتدريج مبدل به ابزاري شده است که در جوامع پيشرفته امروز قبل از هر چيز به عنوان تضميني براي تداوم رشد و توسعه منظم نظام هاي اقتصادي و سياسي به کار گرفته مي شود (موفقيان، 1378: 111). در واقع در اين ديدگاه، عدالت اجتماعي را به عنوان ضرورتي جهت دستيابي به تعادل اقتصادي و جلوگيري و برون رفت از بحران مطرح مي نمايند. بدين ترتيب که از طريق بالا بردن سطح زندگي و سطح درآمد اکثريت جامعه، بازار مصرف کالاهاي توليدي را تقويت مي نمايد. از طرفي لازم است بين ميزان توليد جامعه و تأمين اجتماعي هماهنگي وجود داشته باشد. براي انطباق بين ميزان توليد و مقياس تأمين اجتماعي وجود جامعه آزاد يا تشکيل جامعه مدني ضرورت تام دارد. تا زماني که نيروي کار نتواند در اتحاديه هاي آزاد به چانه زني با صاحبان سرمايه ها بپردازد و همچون گذشته دولت در هراس از سياسي شدن کارگران امتيازاتي را از بالا به آنها اعطا کند، بايد بهاي تحديد آزادي را به صورت تأمين اجتماعي فراتر از مقياس توليد جامعه بپردازد (اطهاري، 1378: 18-22).
با توجه به اهميت نظريات ليبراليستي در عدالت اجتماعي به بررسي نظريات نظريه پردازان عمده اين مکتب مي پردازيم. اقتصاددانان ليبراليسم را به دو گروه ليبراليسم سنتي و ليبراليسم نوين تقسيم بندي مي کنند. ليبراليسم سنتي را اقتصاددانان انگليسي به نام آدام اسميت در کتاب ثروت ملل به صورت دقيق بيان کرد. او نظريه معروف دست نامرئي را مطرح نمود و عملاً باعث پيشرفت قابل ملاحظه اقتصادي کشورهايي گرديد که از نظريات اين مکتب بهره گيري کردند (حلبي، 1375: 52).
2-2-1-2-1 بررسي نظريات تئوري پردازان ليبراليسم کلاسيک
نظريه پردازان مکتب ليبراليسم کلاسيک بعد از آدام اسميت، اين مکتب را توسعه زيادي دادند که مهمترين آنها اميل دورکيم مي باشد که به بررسي نظريات آنان مي پردازيم.
– نظريات اميل دورکيم :
دورکيم به نابرابري هاي ناشي از توارث و نظاير آن را که به عنوان نابرابري بروني مي نامند، اعتقادي نداشته و معتقد است که يکي از راههاي اصلي زدودن زمينه اين نابرابري، الغاء توارث ثروت و دارايي است (گرب، 1373: 113) ولي قسمتي از نابرابري ها را که به اعتقاد وي مربوط به توان دروني افراد مي گردد، اجتناب ناپذير و حتي لازم مي داند.
آنچه دورکيم در اين باره مي گويد اين است که انسان ها در جامعه پيشرفته صنعتي بر مبناي آنچه ياد مي گيرند و استعدادي که در اين باره صرف مي کنند با يکديگر تفاوت پيدا کرده، از لحاظ مقامي و پايه اي اختلاف پيدا مي کنند. بنابراين تفاوت ميان شهروندان تفاوتي است که بر پايه دانش و استعداد آنان شکل مي گيرد و ظهور مي يابد. تا زماني که استعدادهاي بشري به شيوه هاي متفاوتي پرورش پيدا مي کنند وجود نابرابري اجتماعي در جامعه امري اجتناب ناپذير است. پيشنهاد دورکيم در اين باره اين است که شرط اصلي پيشرفت هرکسي در جامعه همان وجود موقعيت هاي يکسان براي همه است و جامعه هاي پيشرفته چنين موقعيتي را در چهارچوب انسجام ارگانيک، تحت آزادي و مردم سالاري براي همه فراهم مي آورند. هنگامي که استعدادها با سرعت متفاوتي رشد پيدا کنند، هر يک به سويي جذب مي شوند و به نسبت شايستگي خود به امري مشغول شده، بر اساس آن پاداش مي گيرند. اين امر سبب بروز نابرابري اجتماعي مي گردد که نه تنها براي جامعه زيانبخش نيست بلکه به پيشرفت آن نيز کمک مي کند. استعدادهاي ذاتي به مقام بارزتري دست پيدا مي کنند و موجب پايداري انسجام ارگانيک مي شوند؛ زيرا به چنين استعدادهايي در جامعه اهميت داده مي شود. بر اساس اهميت قائل شده براي اينگونه استعدادهاي مورد نياز جامعه، پرورش آن آسانتر گرديده، پاداش به آن نيز توجيه مي گردد.
دورکيم بر اين باور بود در روند تکاملي جامعه به سوي پيشرفته شدن منافع فردي بر منافع همگاني مسلط مي شود. فردگرايي در جوامع پيشرفته به رشد خود ادامه مي دهد بنابراين، فردگرايي به نظر دورکيم پديده مثبتي است (کمالي، 1379: 52-48). به نظر وي همچنين پرداختن بيش از حد به توزيع پاداش هاي اقتصادي، اشتباه گرفتن فرع با اصل است چرا که اگر به اخلاقيات حقيقي توجه شود مسأله عدالت اقتصادي و مسائل ديگر جامعه حل مي شود. ولي اگر مسائل اقتصادي بر مسائل ديگر تقدم يابند، فردگرايي به خودخواهي و سودجويي تبديل گرديده و ميل انسان به کسب منفعت و قدرت اخلاقي را تحت الشعاع قرار مي دهد و قانوني که قوي ترين افراد وضع مي کنند، يگانه قانون خواهد بود.
دورکيم معتقد است که تقسيم کار بر اساس تخصص و توانايي (که آن را کارکردگرايي مي نامند)، باعث همبستگي اجتماعي مي گردد ولي هرگاه تقسيم کار نتواند پيوندهاي ميان افراد را تقويت کند، عدم کنترل اخلاقي يا ناهنجاري حادث مي شود که منجر به نتايج معکوس مي گردد که در آن تعهدات متقابل ناديده گرفته مي شود و در پي آن کشمکش و نزاع طبقاتي روي مي دهد که باعث بحران هاي اقتصادي مي گردد. اين وضعيت خود ناشي از وجود قوانين غلط و يا عدم رعايت قوانين بوده و منجر به نوعي تقسيم کار ناهنجار مي شود که دورکيم آن را تقسيم کار اجباري مي نامد و معتقد است که عوامل ايجاد آن که همان نابرابري بيروني است حذف شود (گرب، 1373: 156-106). با اين وجود اين نکته امروزه مهم ترين انتقادي است که به کارکردگرايان وارد مي شود. غالباً مشاهده مي شود که تصدي موقعيت ها توسط افراد نه بر پايه مهارت ها و استعدادهاي فردي بلکه بر پايه عواملي از قبيل تبارگماري، پيوندهاي خويشاوندي، تبعيض هاي نژادي- سياسي- اقتصادي و در کل فرصت هاي انحصاري است (افروغ، 1377: 172).
2-2-1-2-2 بررسي نظريات انديشمندان ليبراليسم نو
ليبراليسم نو که آن را تاچريسم1 و يا ريگانيسم2 نيز ناميده اند داراي ويژگي هايي است که از جمله آن عبارت از مداخله حداقل دولت، بنيادگرايي بازار، اقتدارگرايي اخلاقي به علاوه فردگرايي اقتصاد شديد، بازار کار آزاد مانند هر حوزه ديگر، پذيرش نابرابري و تعلق به جهان دوقطبي مي باشد. مخالفت با حکومت گسترده يکي از نخستين و اساسي ترين ويژگي هاي ليبراليسم نو مي باشد چرا که گسترش دولت را دشمن آزادي فردي مي داند (گيدنز، 1378: 15-12). از اين رو در طي دوره زمامداري نئوليبراليست ها در انگلستان و آمريکا، بسياري از مؤسسات دولتي به بخش خصوصي واگذار و ارائه خدمات به لايه هاي پايين با مشکل روبرو گرديد (کمالي، 1379: 164).
– بررسي عقايد فون هايک:
از نظر هايک، عدالت به صورتي معنادار فقط مي تواند به اعمال انساني نسبت داده شود و نه به هر حالتي از امور، بي آنکه اين سؤال مطرح شود که آيا کسي عامدانه و به اختيار آن وضع و حالت را پيش آورده است يا مي توانسته پيش بياورد. آن بي عدالتي که بايد جلويش گرفته شود تجاوز به حريم انسان هاي ديگر است، حريمي که قواعد عدالت بايد معنايش کنند. حکومت قانون بايستي در رفتار و معامله با شهروندان به صورت گمنام و برابر، نسبت به نابرابري هاي افراد از نظر موهبت هاي اوليه و ثروت هاي مادي اوليه علي السويه نماند. اگر حکومت قصد کند که نوعي برابري در اين زمينه ها پديد آورد در واقع با افراد رفتاري متفاوت و نابرابر داشته باشد و بدين ترتيب نخواهد توانست از به بار آوردن بسياري بيدادها و بي عدالتي هاي جدي پرهيز کند. همچنين چنين اقدامي متضمن اعطاي حيطه اي از قدرت به مراجع حکومتي است تا به تشخيص در مورد زندگي شهروندان تصميم گيرند که حتي اگر بر فرض احتمال سوء استفاده در جهت منافع شخصي هم در آن نباشد، باز هم غير قابل تحمل است (گري، 1379: 108-63).
2-2-1-3 نظريات مربوط به انديشمندان ميانه
اگر نظريات مربوط به انديشمندان مارکسيستي و ليبرالي را در دو طرف يک خط قرار دهيم، انديشمندان و نظريه پردازان زيادي هستند که نه در دو قطب بلکه در طول اين خط جاي مي گيرند. در اين بين عقايد آن دسته از نظريه پردازان که در منطقه ميانه در اين خط قرار مي گيرند به لحاظ تلفيق عقايد چپ و راست از اهميت زيادي برخوردار هستند. مهمترين اين نظريه پردازان جان رالز و آنتوني گيدنز مي باشند که در اينجا به بررسي عقايد آنها مي پردازيم.
– جان رالز1 :
پس از کتاب معروف کارل پوپر در زمينه فلسفه سياسي و در حمايت از آموزه هاي ليبرالي با عنوان جامعه باز و دشمنانش، معروف ترين نظريه از جان رالز استاد فلسفه سياسي دانشگاه هاروارد است که در کتابي تحت عنوان نظرياتي در باب عدالت است. اين بحث از يک سو از منظر ليبرالي به اولويت اصل آزادي است و از سوي ديگر عدالت جبراني و برابري اجتماعي را مد نظر دارد. به عبارت ديگر، رالز در صدد سازش دادن مباحث راست جديد و چپ جديد در غرب بود که در تقابل باهم نگريسته مي شدند. به همين دليل کتاب او هم از سوي متفکران ليبرالي که به اصل آزادي اهميت خاص مي دادند و هم متفکران مارکسيستي که خواستار برابري اجتماعي بودند، مورد توجه و تحسين قرار گرفت (غراياق زندي، 1381: 71- 70).
رالز نظريه خود را تحت عنوان عدالت به مثابه انصاف مي نامد. عدالت به مثابه انصاف به عنوان يک مفهوم سياسي از عدالت براي جامعه دموکراتيک مطرح مي شود و براي تبيين يک عقيده صرفاً شهودي که ريشه در نهادهاي رژيم دموکراتيک قانون مدار و سنت هاي عمومي و تفسير آنها دارد، تلاش مي کند (Rawls,1985:519). تئوري عدالت رالز مفهوم تعريف شده اصول مبتني بر فايده گرايي که تبديل به بيشينه سازي مي گردد (Rawls,1974:141).
يکي از مواردي که در تئوري عدالت به مثابه انصاف مطرح مي شود، وضعيت اوليه منصفانه است. در اين باره رالز مي نويسد: براي تعريف موقعيت اوليه به مثابه انصاف ما فرض مي کنيم که هر فرد از اطلاعات قطعي محروم مي شوند. آنها نمي توانند بدانند که، موقعيت طبقاتي يا منزلت اجتماعي شان چيست، در کدام مکاني از جامعه واقعند و مکان آنها در توزيع قابليت ها و ثروت هاي طبيعي چيست؟ اين وضعيت مانع از آن مي شود که سود و زيان هر فرد در گرو شانس طبيعي يا اتفاقات اجتماعي باشد (همان، 142). براي دستيابي به موقعيت اوليه بايد يک توافق اوليه همگاني وجود داشته باشد و احزاب با مفهوم سودمندي منصفانه برخورد نمايد که عملاً در اجراي آن مشکلاتي وجود دارد (Rawls,1975:536).
رالز معتقد است که آزادي هاي اساسي (آزادي تفکر، آزادي خاطر و نظاير آن) به عنوان پشت زمينه نيازهاي نهادي جهت توسعه و تمرين تعيين ظرفيت اصلاحات و فرزانگي در پي گيري مي تواند مفهوم سودمندي باشد. مشابها اين آزادي ها بايد براي توسعه و تمرين معني محافظه کاري و عدالت تحت شرايط اجتماعي که در آن آزادي وجود دارد، برقرار شود (Rawls,1998:526). در عدالت به مثابه انصاف، به طور ضمني عدالت سياسي به راههاي مجاز زندگي محدود مي گردد. از اين رو مطالبات شهروندان جهت پي گيري اهداف متخلفانه وزنه اي ندارد (همان، 251). و بالاخره اينکه مفهوم سياسي عدالت در ليبراليسم سياسي در ابتدا ساختار اجتماعي را بکار مي گيرد (عدالت به مثابه انصاف در يک جامعه دموکراتيک مورد فرض است) که اين ساختار شامل نهادهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بوده و همگي آنها با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عدالت اجتماعی، حکومت قانون، لیبرالیسم Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عدل و انصاف، سلسله مراتب، آرمان شهر