پایان نامه با کلید واژه های حَسَناً، قَرْضاً، غير، مى‏كند،

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌كند. پس در مرحله سوم، در اثر تقويت چنين صفتي مي‌تواند از خطاي ديگران چشم بپوشد و ايشان را عفو كند. بنا بر اين از نشانه‌ هاي محسنين، انفاق، كظم غيظ و عفو است و مي‌توان از معاني محسن و در بطن آن دانست.
جمله ﴿وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾ اشاره است به اين كه آن چه از اوصاف ذكر شد در حقيقت معرف متقين است، و اين متقين معرفى ديگر در دو مرحله دارند، و آن عبارت است از كلمه “محسنين” كه در مورد انسان ها معنايش نيكوكاران به انسان ها است، و در مورد خداى تعالى معنايش استقامت و تحمل راه خدا است، كه در اين باره در جاى ديگر قرآن مى‏خوانيم300: ﴿وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنِينَ إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾301
بلكه احسان در آيات احقاف، اصل و ريشه است براى احسان به مردم، چرا كه اگر احسان به خلق، براى خدا نباشد نزد خدا هيچ ارزشى ندارد، آرى از آيات سابق از قبيل آيهَ ﴿‏ثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا … ﴾ و امثال آن بر مى‏آيد كه احسان به مردم زمانى در نزد خدا داراى منزلت است كه براى رضاى او انجام شده باشد.302
دليل بر اين گفته ما آيه شريفه زير است كه مى‏فرمايد: ﴿وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ﴾303 براى اين كه مى‏دانيم معناى اين جهاد كه عبارت است از بذل‏ جهد در جايى و در امرى تصور دارد كه آن امر مطابق ميل نباشد، بلكه مخالف با مقتضاى طبع باشد.304
پس از آن چه گفتيم اين معنا به دست آمد كه احسان عبارت است از انجام دادن هر عملى به وجه حسن و بدون عيب، هم از جهت استقامت و ثبات، و هم از جهت اين كه جز براى خدا نبوده باشد.305
3ـ 7ـ 1ـ 13 هم‌نشيني قرض با حسن
﴿مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾306
﴿لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِيلِ﴾307
﴿مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ﴾ 308
﴿إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَ الْمُصَّدِّقاتِ وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ﴾ 309
﴿إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَليمٌ﴾310
﴿فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾311
معاني قرض
“راغب” مى‏گويد: آن مالى را كه آدمى به ديگرى مى‏دهد به شرط آن كه مثل آن را پس بدهد قرض مى‏نامند.312 ولى صاحب مجمع البيان مى‏گويد: معناى اصلى اين كلمه قطع است، و اگر عمل قرض گيرنده را هم قرض خوانده‏اند به اين مناسبت بوده كه او آن مال را از صاحبش- البته با اذن او- بريده، و شرط كرده كه عوض آن را به وى بدهد.313
طبرسى فرموده: اصل آن بريدن با دندان است و وام را قرض گويند كه شخص جزئى از مال خود را قطع كرده به ديگري مي‌دهد به نيّت اين كه خود مال يا بدل آن را بعدا بدهند.314
قرض چيزى است كه آن به كسى كه خواهان آن است داده شود، و «أقرضه» يعنى او را قرض داد، و قرض دادن نمى‏شود مگر از چيزى كه ملك قرض دهنده باشد، پس اگر چيزى به صورت عاريه يا وديعه نزد شخص باشد و آن را به صاحبش رد كند قرض گفته نمى‏شود و اگر غير از صاحب مال آن مال را وام دهد حرام است و تصرّف غصبى به شمار مى‏آيد و قرض دادن محسوب نمى‏گردد.
و آن چه كه انسان دارد از قبيل اموال عرضى دنيوى و قواى نباتى و حيوانى و آلات و اعضاى جسمانى و ادراكات و شؤون انسانى، همه اين ها از چيزهائى است كه خداوند آن ها را به انسان عاريه داده است، پس اگر چيزى از آن ها را به خدا رد نمايد از باب رد عاريه به صاحبش مى‏باشد، نه قرض دادن، و اگر چيزى از آن ها را بدون اجازه صاحب اصلى به غير بدهد حرام و تصرّف در مال غير است. خداوند تعالى از باب كمال لطف و رحمتى كه به بندگانش دارد آن چه را كه به آنان عاريه داده است از آن ها قرض مى‏گيرد، تا اين كه به ماده «قرض» اشاره كند به اين كه خداوند عوض خواهد داد. قرضى را كه خداوند طلب مى‏كند اختصاصى به مال دنيوى ندارد، بلكه در هر چيزى كه انسان داراست بر حسب نشئه دنيوى و اخروى از اموال و قوا و اعضا جريان دارد.315 هر طاعتى كه براى خدا باشد قرض دادن به خداست خواه فعل باشد يا ترك، و مطلب همين طور است، زيرا طاعت جز حركت دادن قواى محرّكه و خوددارى از قواى شهوت و غضب و كاستن شدّت آن دو، نيست. پس اطاعت خدا قرض دادن از جانب اين نيروها است.316
﴿مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾317 خداوند تبارك و تعالى براى ترغيب و تحريص مؤمنين به انفاق در راه خدا در اين آيه مباركه آن را به قرض دادن به خدا تعبير فرموده318 و اين معنى جميع انفاقات واجبه319 و مستحبه را كه در شريعت مطهره اسلام مقرر شده شامل مي گردد مانند زكات و خمس و نفقه واجب النفقه و صدقه مستحبه و صله رحم و احسان به فقراء و ايتام و سادات و اعلاء كلمه دين و مصارف حج و زيارات و سوگوارى خاندان عصمت و طهارت و اعانت به اهل علم و نشر كتب علميه و ساير مصارف خيريه كه هر يك در حد خود عبادتى بزرگ و داراى‏ مثوبات بسيار است. 320
3ـ 7ـ 13ـ 1 نتيجه گيري
در قرآن هر جا ماده قرض آمده در باره قرض دادن به خدا است، و همه با وصف «حَسَناً» مقيّد شده است.321 پس هر كس مي‌خواهد به خدا قرض دهد بايد قرضي حسن دهد كه اگر اين طور شد خداوند برايشان چند برابر مي‌كند و مستوجب مغفرت الهي شده و برايشان اجري كريم در نظر گرفته مي‌شود، اجري داراي كرامت. گناهانشان پوشانيده مي‌شود، داخل بهشت هايي شوند كه زير درختانش نهر هايي جاري است كه اين، همان برخورد خداوند با اسم «شكورحليم» و «غفور حليم» خود با قرض دهنده است.
سورآبادي در تفسيرخود براي وام نيكو سه شرط را لازم دانسته : يكى آن كه از حلال دهند ديگر آن كه بهين دهند و منت بر درويش ننهد.322
در قرآن مجيد قرض به معنى «وام» متداول به كار نرفته بلكه همه در عمل نيك و يك جا در معنى تجاوز استعمال شده است 323.
3ـ 7ـ 2 روابط جانشيني
روابط جانشيني در اين حوزه گسترده است در صورتي كه در اين بخش، تنها به ذكر نمونه هايي از روابط جانشيني در حوزه «حسنه» اكتفا مي‌شود.
3ـ 7ـ 2ـ 1 جانشيني رزقا حسنا با رزق كريم
در اين حوزه چند نمونه بررسي مي‌شود.
3ـ‌7ـ 2ـ 1ـ 1 آيات مشتمل بر رزق حسن
الف: ﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ﴾ 324
مثلى كه در اين آيه زده شده اين است كه عبدى مملوك فرض شده كه هيچ كارى از دستش بر نمى‏آيد، و شخص ديگرى فرض شده كه از ناحيه خدا رزق پاكيزه‏اى داده شده كه از آن آشکارا و پنهانى انفاق مى‏كند، پس از فرض اين دو نفر مى‏پرسد آيا اين دو با هم برابرند؟ پس عبدى كه فرض شد مملوك باشد و مالك خود و هيچ چيز از متاع زندگى‏اش نباشد، و نيز قادر بر تصرف هيچ مالى نباشد، در مقابلش كسى است كه عبد نيست و مالك خود هست، و خداوند رزق نيكويى روزيش كرده كه در آن تصرف مى‏كند، و آشکارا و نهانی انفاق مى‏نمايد، و در جمله ﴿هَلْ يَسْتَوُونَ﴾ از مساوات آن دو پرسش مى‏كند، و بديهى است كه جواب آن منفى است، با اين بيان اثبات مى‏كند كه خداى سبحان مالك هر چيزى است و منعم به تمامى نعمتها است، و با هيچ يك از مخلوقاتش مساوى نيست، زيرا آن ها مالك چيزى نيستند، نه براى خود و نه براى غير خود و قادر نيستند در چيزى تصرف كنند پس اين كه مشركين مى‏گويند با خدا خدايان ديگرى هست غلط است، زيرا آن خدايان ديگر، همه مخلوقات خدايند.325
خداى سبحان‏ همان محمودى است كه به هر حمدى ستايش مى‏شود زيرا هيچ نعمتى نيست مگر آن كه مخلوق او است پس هر صفتى كه فرض شود كه سزاوار حمد باشد از قبيل خلقت، رزق، رحمت، مغفرت، احسان، انعام و غير آن، خداى تعالى آن را دارا است، پس تمامى ثناهاى جميل براى او است و آن چه را كه مشركين مى‏پرستند هر چه باشد مملوك است و قادر بر هيچ چيز نيست، پس خداى سبحان يگانه رب است.326
در اين آيه مراد از رزق حسن، علم، حكمت، عيان، تصرف در ملك وملكوت است و مقصود غايي از نعمت حقيقي، حضرت علي عليه السلام و ولايت ايشان است . 327
در تفسير سور‌آبادي روزى نيكو، ملكت دنيا و ملكت دين گرفته شده است.328
ب: ﴿وَ الَّذينَ هاجَرُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقينَ﴾329
بعد از آن كه اخراج مهاجرين از ديارشان را بيان كرد دنبالش پاداش مهاجرت و محنتشان در راه خدا را ذكر مى‏كند، و آن عبارت است از وعد حسن و رزق حسن.
و اگر هجرت را مقيد به قيد ﴿فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ كرد براى اين است كه اگر هجرت براى خدا نبوده باشد پاداشی بر آن مترتب نمى‏شود، چون ثواب متعلق به عمل صالح مى‏شود، و عمل صالح وقتى عمل صالح مى‏شود كه با خلوص نيت باشد، و در راه خدا انجام شود نه در راه غير خدا، از قبيل به دست آوردن مال و جاه و امثال آن ها از مقاصد دنيوى، بنابراين مى‏گوييم دو جمله ﴿قتلوا﴾ و﴿او ماتوا﴾ نيز در واقع مقيد به قيد مزبور است، يعنى ﴿قتلوا فى سبيل اللَّه﴾ و ﴿ماتوا فى سبيل اللَّه﴾ و يا ﴿تغربوا فى سبيل اللَّه﴾ در راه خدا كشته شدند، يا مردند يا غربت كشيدند.
﴿وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ اين جمله آيه را ختم مى‏كند، و مضمون آن را كه رزق حسن (نعمت اخروى) است تعليل مى‏نمايد، چون بعد از مردن و كشته شدن جز آخرت جايى نيست كه آدمى در آن رزق حسن بخورد. و اصولا در آيات قرآنى اطلاق رزق بر نعمت هاى بهشت شده، مانند آيه ﴿أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾330 در تفسير سورآبادي آمده‌است كه روزى نيكو، در اين جهان غنايم حلال و در آن جهان روزى بهشت است .331 مقصود از روزى نيكو چيزى است كه هنگامى كه انسان آن را ببيند، به چيز ديگرى توجه نكند. تنها خدا بر چنين چيزى قادر است.332
آيه بعدي، يعني: ﴿لَيُدْخِلَنَّهُمْ مُدْخَلًا يَرْضَوْنَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَعَلِيمٌ حَلِيمٌ﴾ بيان است براى جمله ﴿لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً﴾ و اين كه ايشان را به مدخلى داخل مى‏كند كه مايه خشنوديشان باشد و از آن كراهتى نداشته باشند تلافى اخراج مشركين است كه ايشان را از ديارشان اخراج كردند، اخراجى كه مايه كراهتشان شد و بنابراين ‏در بهشت آن چه را بخواهند در اختيارشان هست.333
ج: ﴿قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَني‏ مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُريدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ﴾ 334
مراد از اين كه شعيب عليه السلام فرمود: «من بر بينه‏اى از پروردگارم هستم» اين است كه من آيت و معجزه‏اى دارم كه دلالت بر صدق من بر ادعاى نبوتم دارد، و مراد از اين كه گفت: «خداى تعالى از ناحيه خود رزق نيكويى به من داده» اين است كه به من وحى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های ترس از خدا، عمل صالح. Next Entries پایان نامه با کلید واژه های كريم، چنين، ايمان، نتيجه