پایان نامه با کلید واژه های حقوق زنان

دانلود پایان نامه ارشد

لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً ) (11)، ( وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى‏ بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ) (12).
از آنجا كه در ارتباط خطي، ذيل خط ارتباطي احكام تقسيمات را ذكر كرده ايم از آوردن مجدد آن مباحث خودداري كرده و فقط نكاتي راكه در ارتباط شبكه اي آيات موثرند ذكر مي كنيم.
در اولين عبارت آيه 11(يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ) اولين حكم از احكام ارث را دو برابر بودن سهم ارث پسران از دختران بيان كرده است. دقت در عبارات (فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً) (11) و(وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ) (12) و ( تِلْكَ حُدُودُ اللَّه‏) (13)و (14) نشان مي دهد كه تعيين اين حدود در احكام ارث همه از طرف خداوند بوده و اراده هيچ بشري در آن نقش نداشته است.
در آيه 11 دو صفت علم و حكمت خداوند (إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً) از بين صفات بيشمار الهي ذكر گرديده تا تاكيد كند اين تقسيمات از علم و حكمت او ناشي شده است و جايي براي چانه زني وجود ندارد.
در ضمن دو برابر بودن ارث مردان به خاطر حمايتى است كه اسلام از حقوق زنان كرده است. توضيح اينكه وظائفى بر عهده مردان گذارده كه با توجه به آن نيمى از درآمد مردان عملا خرج زنان مي شود، در حالى كه بر عهده زنان چيزى گذارده نشده است، مرد بايد هزينه زندگى همسر خود را طبق نيازمندى او، از مسكن و پوشاك و خوراك و ساير لوازم بپردازد، ( الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ )87، هزينه زندگى فرزندان خردسال نيز بر عهده اوست، در حالى كه زنان از هر گونه پرداخت هزينه‏اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنا بر اين يك زن مي تواند تمام سهم ارث خود را پس‏انداز كند، در حالى كه مرد ناچار است آن را براى خود و همسر و فرزندان خرج كند، و نتيجه آن عملا چنين مي شود كه نيمى از درآمد مرد براى زن خرج مي شود، و نيمى براى خودش، در حالى كه سهم زن هم چنان به حال خود باقى مي ماند (فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً ).
قبلا در آيه 1 (اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً) خداوند خود را خالق همه انسان ها ،مرد و زن ،معرفي كرد و دليلي ندارد كه چنين خالقي توانا در حق كسي ظلم كند( وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً ؛ و پروردگار تو بر احدى ظلم نمى‏كند)88، بلكه همه اين تقسيمات در احكام ارث از علم و حكمت خداوند سرچشمه گرفته، ( إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً) (11)، ( وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ) (12) وميزان دقت در عمل به آنها وسيله سنجش ايمان و تعيين كننده جايگاه انسان ها در قيامت است.
بعد از اشاره به اين قسمت از حدود الهي، آيه 13 (تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )پيامد اخروي اعمال كساني را كه از اين حدود پيروي كنند، داخل شدن و خلود در بهشت هايي مي داند كه نهر ها از زير آن جاري است .نقطه مقابل آنها كساني هستند كه از روي طغيان و سركشي احكام الهي را زير پا مي گذارند كه در آيه 14 ( وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ ) پيامد اخروي اعمال آنها را، ورود و خلود در آتش جهنم بيان كرده است.ذكر يپامد اخروي اعمال هر دو گروه در آخرت تهديدي براي مخالفان و تشويقي براي درستكاران است.
آيه 15 و 16 (وَ اللاَّتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً ) (15)، (وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً ) (16)، به تناسب بحث از پيامد اعمال عصيان كنندگان از حدود الهي ( وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ ) (14) و ادامه بيان احكام ، مجازات زناكاران را بيان كرده است.
در عبارت پاياني آيات 16 (فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً) و 17 ( إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ) و18 (وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) به يكي ديگر از قوانين تكويني كه توبه مي باشد اشاره كرده است.
اتصال اين آيات با آيات قبلي چنين است كه، انسان ها به غير از معصومين7در اجراي احكام و حدود الهي (تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ) ممكن است خطا و يا كوتاهي داشته باشند و يا به خاطر فريب شيطان و نفس و يا عواملي ديگر دچار گناهاني شوند و حدود الهي را ضايع كنند ولي از آنجا كه خداوند خود خالق انسانهاست (رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ) وعالم به حال ايشان، از روي حكمت (عَلِيماً حَكِيماً) در توبه را به رويشان گشوده است و وعده داده كه اگر گنه كار دست از خطا بردارد وخود را اصلاح كند، او را ببخشد و بيامرزد.
درآيه 16 مسئله سقوط حد و مجازات مرتكبين اعمال منافى عفت، در پرتو توبه صريحا بيان شد و با عبارت (إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً) اشاره به پذيرش توبه از طرف پروردگار نيز شده، در آيه 17 صريحا مسئله توبه و پاره‏اى از شرائط آن را بيان مى‏كند.89
نخستين شرط پذيرش توبه (إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ) انجام گناه از روى جهالت است. كلمه “جهل” و مشتقات آن گرچه به معانى گوناگونى آمده است ولى از قرائن مشخص مى‏شود كه منظور از آن در آيه مورد بحث طغيان غرائز و تسلط هوسهاى سركش و چيره شدن آنها بر نيروى عقل و ايمان است، و در اين حالت، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بين نمى‏رود اما تحت تاثير آن غرائز سركش قرار گرفته و عملا بى اثر مى‏گردد، و هنگامى كه علم اثر خود را از دست داد، عملا با جهل و نادانى برابر خواهد بود.
در واقع آيه 17 همان حقيقتى را بيان مى‏كند كه امام7 در دعاى ابو حمزه با توضيح بيشترى بيان فرموده اند.90
ولى اگر گناه بر اثر چنين جهالتى نباشد بلكه از روى انكار حكم پروردگار و عناد و دشمنى انجام گيرد، چنين گناهى حكايت از كفر مى‏كند و به همين جهت توبه آن قبول نيست، مگر اين كه از اين حالت بازگردد و دست از عناد و انكار بشويد أعم از اينكه برگشت از شرك و كفر باشد، يا برگشت از معصيت. تعميمى كه در آيه 18 (وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفَّارٌ ) هم متعرض حال كفار شده و هم حال مؤمنين، و بنا بر اين مراد از جمله ( يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ) معنايى است عمومى، و شامل حال كافر و مؤمن مي باشد. جهالت در اعمال زشت تنها در صورتى است كه مرتكب آن دستخوش كوران هوا و شهوت و غضب شده باشد، و اما در صورتى كه به انگيزه عناد با حق مرتكب شده باشد، او را جاهل نمى‏دانند.
شرط ديگر در پذيرفته شدن توبه در آيه 17 (ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ ) سرعت در توبه مطرح شده است. در باره اين كه منظور از”قريب” به معني زمان نرديك چه مي باشد؟، در ميان مفسران اختلاف است. الميزان، آن را به معنى قبل از آشكار شدن نشانه‏هاى مرگ مى‏گيرد، و عبارت آيه 18 را (وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ) كه پس از ظهور علائم مرگ توبه پذيرفته نمى‏شود، شاهد بر آن مى‏داند.91
الميزان در استدلال بر صحت اين نظرچنين بيان كرده كه “عامل ارتكاب عمل زشت اگر جهالت باشد تا آخر زندگى انسان دوام نمى‏يابد، و صاحبش را از اين كه روزى به تقوا و عمل صالح بگرايد نوميد نمى‏سازد، و چون معاند و لجوج بر عمل زشت خود ادامه نمى‏دهد، بلكه به زودى از آن عمل منصرف مى‏شود. پس مراد از كلمه (قريب) عهد قريب و يا فاصله نزديك است، و منظور اين است كه گنه كار قبل از پيدا شدن علامتهاى آخرت و فرا رسيدن مرگ توبه كند و گرنه صرف توبه فائده‏اى ندارد هر معاند لجوج هر قدر هم عناد و لجاجت داشته باشد.اگر فرضا از آن و بال مخصوص نجات يابد و مثلا مرگش فرا نرسد، و بيماريش بهبودى يافته از لبه پرتگاه مرگ برگشته، زندگى سالم خود را باز يابد، دو باره به همان لجاج و عنادش و به همان اعمال زشتش بر مى‏گردد، هم چنان كه قرآن در( وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ و اگر از خطر مرگ برگردانده شوند بطور يقين به همان اعمالى كه از آن نهى شده‏اند بر مى‏گردند چون كه در دعوى ندامتشان دروغگويند)92 به اين نكته اشاره كرده است”.93
اما شايد نظر بهتر اين باشد كه “قريب” را به معنى” زمان نزديك به گناه” بگيريم، يعنى به زودى از كار خود پشيمان شود و به سوى خدا بازگردد، زيرا توبه كامل آن است كه آثار و رسوبات گناه را به طور كلى از روح و جان انسان بشويد، و كمترين اثرى از آن در دل باقى نماند، و اين در صورتى ممكن است كه در فاصله نزديكى قبل از آنكه گناه در وجود انسان ريشه بدواند و به شكل طبيعت ثانوى در آيد از آن پشيمان شود، در غير اين صورت غالبا اثرات گناه در زواياى قلب و جان انسانى باقى خواهد ماند، پس توبه كامل توبه‏اى است كه به زودى انجام پذيرد.
درست است كه توبه بعد از زمان طولانى نيز پذيرفته مى‏شود، اما توبه كامل نيست و شايد تعبير به” عَلَى اللَّهِ ؛ توبه‏اى كه بر خدا لازم است آن را بپذيرد” نيز اشاره به همين معنى باشد.
از اينجا روشن مي شود كه اگر در آيه 16( فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما )توبه را مقيد كرد به اصلاح، براى اين بود كه بفهماند، وقتى توبه حقيقى و داراى محتوى مى‏شود كه باعث اصلاح آدمى گردد، و توبه نه تنها به لفظ و لقلقه زبان توبه واقعى نيست بلكه به حالت انفعالى كه دوام نيابد و فاسدى را اصلاح نكند نيز، توبه واقعى تحقق نمى‏يابد.
عبارت (حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ ) تذكر مي دهد كسانى كه در آستانه مرگ قرار مى‏گيرند و مى‏گويند اكنون

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های ضرب المثل Next Entries پایان نامه با کلید واژه های نزول قرآن، سوره بقره