پایان نامه با کلید واژه های حقوق بشر، حوزه آموزش، برنامه درسی

دانلود پایان نامه ارشد

مقاله مفصلی با عنوان “صلح پایدار : یک طرح فلسفی” دارد. کانت نیل به صلح را از چهار عامل متاثر دانسته است: عامل نخست، انسان خردمندی است که بیتناقض به پدیدههای جهان و به اعمال خود فکر میکند و همزمان از نگاه دیگران نیز میاندیشد. عامل دوم، انسان اخلاقی است که دارای اراده است، آزاد است و در پرتو آزادی، آگاهانه اعمال خویش را برحسب تکلیف و نه برحسب نتایج انتخاب میکند.
در سطح ملی، کانت به یک نظام جمهوری عقیده دارد که تابع اراده اکثریت آرای مردم است. در سطح بینالمللی نیز اندیشه تشکیل فدراسیون دولتهای آزاد با حداقل نهادینگی را پیشنهاد میکند. به باور او تشکیل این فدراسیون خود وسیله تحقق اندیشه و غایت والاتری با عنوان ایده جهان وطن و شهروند جهانی است. کانت عقیده دارد که غایتی طبیعی، انسان را به سوی جهان وطنی سوق میدهد؛ ولی زمانی این غایت به نتیجه خواهد رسید که زندگی انسانی، سراسر اخلاقی شود و خود در همه شئون سیاسی و اجتماعی به کار گرفته شود.
با توجه به آرای کانت، یک دیدگاه تلفیقی برنامه درسی صلح با خصیصههای خودآیینی، تجربه محوری، مردم سالاری، فرایندمحوری، عملگرایانه، بازسازیگرایانه و انتقادی معرفی شده است:
1. مهارتهای صلح
2. مطالعات کلان صلح
3. مطالعات تلفیقی صلح.
امروزه صاحبنظران حوزههای متفاوت، ایرادهایی بر فلسفه صلح کانت وارد میآورند و اخلاق کانتی، به دلیل صوری بودن، مورد انتقاد قرار گرفته است. زیرا او به نفس عمل توجه دارد و نتایج عمل را نادیده میگیرد. طرفداران کثرتگرایی فرهنگی نیز از لایتغیر بودن اصول اخلاقی کانت انتقاد میکنند. زیرا این اصول به نوعی یگانگی اخلاقی اشاره میکند که با تنوع اخلاقی اشاره میکند که با تنوع اخلاقی در میان ملتها و گروههای انسانی در سراسر جهان در تضاد است.
در تحقیق که توسط فتحی واجارگاه (1382) با موضوع “بررسی جایگاه صلح و جنگ در کتب درسی دوره ابتدایی کشور پرداخته شده است به تفضیل به بررسی برنامه درسی کتب درسی مقطع ابتدایی ایرن پرداخته شده است. نتایج بدست آمده حاکی از آن بود که از مجموع مفاهیم موجود کتب درسی بر صلح بیشتر از جنگ و خشونت تاکید شده است. اما توجه به این واقعیت که 2 درصد از محتوای کتاب های درس مروج جنگ و خشونت میباشند بیانگر این است که محتوای درسی نیازمند اصلاحات و بازنگری جدی میباشد. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد مفاهیم مطرح شده در رابطه با آموزش صلح فاقد برنامهریزی مدون قبلی میباشد که ضرورت دارد کمیت و کیفیت مطالب مورد بررسی مجدد قرار گیرد.

تحقیقات خارجی
ناگت70 (2014)، در پژوهش خود با عنوان طراحی برنامهی آموزش صلح در ایرلند اشاره میکند؛ امروزه آموزش و پرورش نقشی اساسی در توسعهی گفتمان صلح و حل تعارضات دارد. آموزش مذاکرات سازنده از طریق گفتگو در مدارس، درک تعاملات بینالمللی، رفع درگیریهای خشونت آمیز و افزایش اعتماد ملی و بین المللی از جمله اصول اساسی است که میبایست در فلسفهی آموزش صلح مدارس طراحی و تبیین شود.
کستر71 (2013) در پژوهش خود با عنوان آموزش و پرورش برای صلح: طراحی ساختار و محتوا اشاره میکند شرکت دادن فراگیران در برنامهی آموزش صلح خلاقیت و نوآوری به ارمغان میآورد. آموزش و پرورش فضایی برای آموزش صلح و جنگ است. از این رو مربیان در مدارس میتوانند دانش، نگرش و مهارتهای صلح را به فراگیران بیاموزند. بنابراین فراگیران میبایست علل ریشهای خشونت و اهمیت حقوق بشری را یاد بگیرند. کستر (2013) در پژوهش خود 5 چارچوب برای آموزش صلح بر اساس سؤالات زیر مطرح مطرح نمود:
1. چه محتوایی برای صلح آموزش داده شود؟
2. مدلهای آموزش صلح چیست؟
3. آموزش صلح شامل چه کسانی میشود؟
4. ساختارهای آموزشی به منظور آموزش صلح چگونه طراحی شوند؟
5. مؤلفههایآموزش صلحکدام است؟
از جمله مؤلفههای مورد تأکید کستر (2013)، آموزش ارزشهای صلحآمیز، رفتار، مهارت و همچنین ایجاد تعهد میان فراگیران نسبت به مشارکت دموکراتیک میباشد.
پیترسون و نالز72 (2009)، در پژوهشی به بررسی میزان آگاهی دانشجو معلمان زبان انگلیسی نسبت به مفهوم صلح پرداختند. نتایج نشان داد دانشجو معلمان آگاهی نسبتاً زیادی نسبت به این مفهوم داشتند.
جانسون و جانسون73 (2008)، در مقاله خود تحتعنوان اجزای ضروری آموزش صلح، آموزش صلح را کلیدی برای ایجاد صلح مبتنی بر رضایت طرفین و حفظ آن در طول زمان دانستند. ایشان معتقدند پنج عنصر در ایجاد صلح پایدار از طریق آموزش و پرورش وجود دارد:
1. ایجاد یک سیستم آموزش عمومی
2. ایجاد حس توازن و سرنوشت مشترک
3. آموزش روش بحث سازنده
4. حل مسالمتآمیز تعارضات
5. القا ارزشهای مدنی
هریس(2008) در مقاله ای تحت عنوان تئوری آموزش صلح معضلاتی چون خشونت، قتلعام (کشتاردستهجمعی) ، جنگهای مدرن ، نفرت قومی (دشمنی نژادی)، تبعیض نژادی، سوءاستفاده جنسی و خشونت خانگی را مطرح کرده و در راستای برطرف کردن برطرف شدن این معضلات آموزش صلح و راههای اجرای صلح را به مربیان توصیه کرده است.این مقاله تکامل تئوری اموزش صلح را از بنیان ( ریشه ) در نگرانی های بین المللی در مورد خطرات ناشی از جنگ را به نظریههای مدرن که بر اساس کاهش تهدیدات بین فردی و خشونت محیطی می باشد ، نشان میدهد.همچنین این پژوهش راه و روش هایی را که آموزش صلح در آن متنوع گردیده است را مورد بررسی قرار داده است 5 راه مختلف که هر کدام از آنها در آغاز قرن 21 انجام شده است که به شرح زیر است : آموزش بین المللی ، آموزش حقوق بشر ، آموزش توسعه ( پیشرفت)، آموزش محیطی و آموزش حل تعارض.

کلارک74 (2005)، در پژوهش خود با عنوان ایجاد جهان بینی آموزش صلح در برنامهی آموزشی کشور بوسنی و هرزگوین اشاره میکند؛ روشهای کنونی آموزش صلح تمایل و تمرکز لازم را برای گسترش کاهیت صلح و ایجاد صلح پایدار ایجاد نکرده است. بر همین اساس اشاره میکند به وجود آمدن زمینههای بی عدالتی، خشونت و جنگ ضرورت طراحی برنامههای آموزش صلح را ایجاب میکند. کلارک (2005) یکی از بایستههای اساسی آموزش صلح را تحول و توسعهی روابط بین فردی، مشارکت در سطح بینالمللی میداند.
تنکین (2004) در پژوهشی بیان میکند مسائل مختلفی در کنار آموزش صلح مطرح است از جمله آموزش وضع موجود (به نقل از فریز، 1974) آموزش عدم تجهیزات (به نقل از هیل،2001) آموزش شهروند جهانی(به نقل از پوپس، 2008) آموزش ارزشهای واحد (به نقل از هیکز، 2008) در کنار آموزش صلح میباشد. این نوع تنوع را به اصل چندوجهی از زمینه ربط داه و بحث کرده که آموزش صلح باید برای حذف روابط درونی عملکردهای تربیتی و مفاهیم عملی مختلف ارائه شود.
در پژوهشی که هریر (1998)، هابرماس (1996) اذعان کردند تجربیات تغییرپذیر به صورت گشاورهایی که تجربیات ما از رفتارها و باورهای پذیرفته شده را رد میکند و در صورت عدم تغییر تجربات رفتارهای ما مجددا به نمایان ساختن زندگی جهانی و تبدیل شدن یک چالش به نزاع جمعی کمک میکند.
یونسکو(1995) در گزارشی هدف نهایی آموزش برای صلح را حقوق انسانی و دموکراسی، ارتقا هر فرد از لحاظ ارزشهای همگانی، انواع رفتار کارآمد هست که در اینجا فرهنگ صلح قابل پیشبینی میباشد بیان میکند.
هین و کواجاس (1987)، در پژوهشی با عنوان آموزش صلح معیاری برای مردم فیلیپین، شش راهحل کلیدی برای خشونت و درگیریهای فیلیپین ارائه شده است، که از آنها به عنوان مقولههای اصلی آموزش صلح نام بردهاند. 1- نظامیگری 2- ساختارخشونت 3- حقوق بشر 4- اشتراک فرهنگی 5- مراقبت زیستی محیطی 6- صلح فردی که این مسائل به طور تلویحی معطوف به دیدگاهها و ارزشها میشوند.
در تحقیق دیگری در کانادا از سوی جک بکا (1976) با موضوع آموزش صلح صورت گرفت. بهطور خلاصه نتایج زیر از نتایج زیر از تحقیق جک بکا به عمل آمده؛ در حوزه آموزش مبانی صلح جهانی و توسعه منابع برنامههای آموزشی اقدامات ناچیزی صورت گرفته است. پاسخدهندگان در این گزارش احساس میکردند که نیاز بیشتری به حمایت از آموزش صلح جهانی است. و اساتید و محققان صلح باید نقش کلیدیتری داشته باشند. چرا که نتایج تحقیقات آنها ضعف برنامههای آموزش صلح را نشان میداد. پیشنهادات این کمیته پس از نتایج تحقیق عبارت بود از:
1. گسترش کمیته آموزش صلح جهانی
2. گسترش نیروهای وظیفه ایالتی یا منطقهای
3. گسترش دبیرخانه مستقل ملی در کانادا
ژولیت بسترمی (1973) در آمریکا در تحقیقاش با عنوان: به صحبتهای کودکان و جوانانمان گوش دهیم با هدف ایجاد یک برنامهدرسی مؤثر سؤالاتی را از دانشآموزان و معلمان در رابطه با مفهوم صلح به صورت میدانی پرسیدند. 2000 کودک و نوجوان و به همراه50 دانشجوی دانشگاه در این تحقیق شرکت کردند، این مدارس از سنتی تا پیشرفته درجهبندی شده بودند. روشهای استفاده در این تحقیق شامل مصاحبه، مذاکرات گروهی، پاسخهای کتبی، نوارهای ضبط شده و طراحی و نقش بازی کردن بود و نتایج قابل ملاحضهای در اثربخشی آموزش صلح داشت. نتایج این پژوهش نشان داد شرکت کنندگان از صلح و مفاهیم آن آگاهی چندانی نداشتند. از این این کمیته مجموعه پیشنهاداتی را به منظور ترویج صلح در مدارس ارایه نمود.
فریز (1970) در زمینه آموزش صلح این بحث را مطرح میکند که بازتاب انتقادانه و عمل اجتماعی باید بخشی از فرایند مشابه باشد. با بکارگیری آنها برای تغییر اجتماعی دریافته میشود که عملکرد و آموزش در زمینهای درست مورد تشویق قرار گرفتهاند. بنابراین نیاز به آموزش برای عملکرد و آموزش تغییرات اجتماعی-فرهنگی میباشد. هرچند که احتمال تغییرشکل زمینهای فردی مستقل از مداخلات خاص وجود دارد ( اس تا کارسنگی، 2004 ). اما تغییر اجتماعی تا حد زیادی به واسطه تبادل درون گروهی و تجربیات اجتماعی که چالش دیدگاه فردی از زندگی جهانی است ارتقا یافته است (بروک، فلد، 2005).

بحث و جمع بندی
با دقت نظر در برنامهی درسی مدارس جهان مشاهده میشود که همراه با فرایند جهانی شدن، آموزشهایی باهدف آگاه ساختن از مسائل عمدهی جهانی، از قبیل توسعهی پایدار، حقوق بشر، صلح و امنیت محیط آغاز شده است و « آموزش صلح» در اکثر کشورهای دنیا به عنوان یک آموزش مدون مطرح شده و در تمامی برنامههای درسی رخنه نموده است. و از آن به عنوان ضرورتی مهم نام برده شده است.
با بررسی مبانی نظری تحقیق در حوزه آموزش صلح این نکته مشخص گردید که همه محققان و پژوهشگران به اهمیت صلح و ضرورت آموزش آن در حوزههای تربیتی تأکید کرده اند. در پژوهشهای داخلی انجام شده نیز ضرورت بررسی این مهم توسط پژوهشگران مورد تأیید قرار گرفته است. فتحی واجارگاه (1382) با بررسی مفهوم جنگ و صلح در کتب درسی ضرورت بازنگری و اصلاحات در محتوای برنامهی درسی را توصیه میکنند. همچنین که عباسی و هاشمی (1391) در پژوهش خود عنوان میکنند مدارس بهعنوان نهادهای ارائه دهندهی خدمات آموزشی و پرورشی نقشی حساس و مهم را در آموزش و توسعهی این مهم، در سطح جامعه و بینالمللی ایفا میکنند. نظامهای آموزشی و برنامهریزان درسی، باید به دنبال ارائهی دانش، مهارتها و نگرش های مورد نیاز برای آماده سازی فراگیران در برخورد با مسایل و چالشهای زندگی آنها باشند. آموزش ابتدایی نیز دورهای از تحصیل است که بهعنوان اساس دورههای بالاتر آموزشی، سازندهی تجربههای قبلی دانش آموزان است. در صورتی که این تجربهها معنادار باشد میتواند شرایط یادگیری مادام العمر را فراهم نماید. برنامههای درسی مدارس باید طوری طراحی و تبیین شود که این مهم را در خود بگنجاند.
در مطالعات محققان خارجی نیز به نوعی لزوم آموزش صلح مورد تاکید قرار گرفته است. بطوریکه در «شورای جهانی برنامهی درسی و آموزش75» که در سال 1971 توسط معلمانی از سرتاسر جهان تشکیل شد. در مقدمهی اساسنامه این شورا که یکی از سازمانهای معروف جهانی در امر آموزش است و مسئولیت و جایگاه معینی را در امر آموزش صلح به خود اختصاص داده، چنین بیان شده است:
اکنون زمانی است که جامعهی جهانی و آموزگاران وظیفهی اطمینان بخشیدن به مردم را دارند. آموزش نقش مؤثری در ارتقاء

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های برنامه درسی، محیط زیست، ناسیونالیسم Next Entries پایان نامه با کلید واژه های مسئولیت پذیری، تحلیل واریانس، تحلیل داده