پایان نامه با کلید واژه های حقوق بشر، برنامه درسی، تدوین و اجرا

دانلود پایان نامه ارشد

تعریف صلح در معنای “نبودجنگ” مبتنی بر اندیشههای جان گالتونگ است .گالتونگ نوعی سازمان اجتماعی ، که بهترین فرصت را برای صلح واقعی فراهم میآورد ، توصیف کرده است. او برای ایجاد صلح ایدهی کوچک کردن و تمرکززدایی قدرت را مطرح میکند و عقیده دارد سازمانهای کوچک محیط بهتری برای ظهور اقتدار و قدرت محلی، مشارکت و سطوح بالای اقتدار درونگروهی را فراهم میآورند . به باور گالتونگ کشورها ، نهادها و مجامع بزرگ حس قدرت فراوان و وسوسهکنندهای را در رهبران ایجاد میکنند و از طرفی مهار قدرت در سازمانها و نهادهای بزرگ دشوار است و این عوامل زمینهی ظهور جنگ را فراهم میآورند .گالتونگ 29صلح منفی را حالتی تعریف کرده که نیازمند مجموعهای از ساختارهای اجتماعی است که امنیت را تامین و از بروز خشونت فیزیکی مستقیم به وسیلهی افراد و گروهها یا ملتها جلوگیری کنند . اما از نظر سندی و پارکنیز30 ممکن است ساختارهایی که گالتونگ از آنها نام میبرد ، پس از مدتی باعث بروز جنگ شوند . برای مثال، همان سازوکارهای اجتماعی و ساختار انتظامی که در زمان استیلای حکومت کمونیستی در یوگسلاوی سابق امنیت را حاکم کرده بود ، با تغییر چند عوامل باعث جنگهای خونین گردید و به سمت یک ماشین کشتار تغییر ماهیت داد.(وولمن31، 1985:20-7).
تصورات و تعاریفی که از مفهوم صلح وجود دارد ، برای فعالان و مربیان صلح حاوی پیامهای مهمی است . فعالان و مربیان باید برای اهداف بلندمدت آموزش بیش از روشهای آنی دفع جنگ و رفع منازعه اهمیت قائل شوند. به این سبب ، تصور ما دربارهی جنگ نباید به رفع متارکه یا “صلح منفی” منجر شود . برای ایجاد صلح مثبت ، مدارس باید به بازسازی رادیکال روابط میانفردی و بینالمللی همت گمارند . مهمترین این نوع روابط ، که ضرورت دارد در مدارس بدانها توجه شود ، ایدهی عدالت جهانی و قانون جهانی است. تعریف دیگر صلح مثبت بیانگر این نکته است که ترویج صلح و تقبیح جنگ فرآیندی مداوم و طولانی است و به زمان جنگ و کمی پس از خاتمهی آن موکول نمیشود . تربیت افراد متمدن و صلحطلب از طریق آموزش و پرورش بهترین و امیدوارکنندهترین راه را برای دستیابی به صلح مثبت است.
با توجه به مطالب گفته شده ، تعریف رونالددال از برنامهی درسی باید در مرکز توجه قرار گیرد. تعریف برنامهی درسی صلح عبارت است از:”محتوا و فرآیند رسمی و غیررسمی که از طریق آن ، فراگیرندگان تجربیات یادگیری اعم از صلح گرم و سرد(دانش صلح ، مهارت صلح و نگرش صلح) را با نظارت مدرسه فرا میگیرند.”
این تعریف با دیدگاه کانت مطابقت بیشتری دارد. کانت در “مقالهی صلح پایدار یک طرح فلسفی” به صلح گرم و سرد به یک اندازه توجه داشته است. اما دیدگاه او به روشهای رفع خشونت و تعارض محدود نمیشود و تنش یا تعارض را نتیجهی نابرابریهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میداند که باید قبل از دستیابی به یک صلح پایدار از میان بروند . پیششرطهای ششگانهی صلح کانت در مقالهی “صلح پایدار” مانند پایان دادن به خصومتها، به رسمیت شناختن استقلال دولتها، خلع سلاح، نفی ستیز اقتصادی و نفی خصومت و بیاعتمادی را میتوان در حوزهی صلح سرد و اجرای سهشرط یعنی تاسیس نظام مردمسالاری ، تشکیل فدراسیون دولتهای آزاد و حق جهانوطنی در زمرهی صلح گرم قرار داد (کانت،صلح پایدار یک طرح فلسفی:94-93و102-99).

پیشینهی آموزش صلح
پژوهشی در رابطه با ارتباط بین آموزش صلح و آموزش محیطی توسط هریس و میسچه 32صورت گرفت.
این پژوهش اشاره میکند که رشتههای آموزش محیطی و آموزش صلح میتوانند از یکدیگر درباره صلح و استراتژیهای مختلف برای صلح، آموزش ببیند.
هریس ده هدف از آموزش صلح را به شرح زیر اعلام کرد: درک مهمترین مفهوم صلح جهت برخورد با ترس، فراهم کردن اطلاعات لازم در مورد سیستم امنیتی، درک رفتار خشونتآمیز، توسعه درک درونفرهنگی، ایجاد تشخیص موقعیت در آینده ، یاد دادن و آموزش صلح به عنوان یک روند ، ارائه مفهوم صلح که شامل عدالت اجتماعی نیز میباشد، تخمین احترام برای زندگی و پایان خشونت. او همچنین تاکید کرد که آموزش صلحآمیز بایستی به هر تلاشی برای تدریس صلح وابسته باشد. عناصر کلیدی چنین آموزشی یادگیری مشارکتی، اجتماع دموکراتی، حساسیت محیطی و تفکر بنیادی هستند.
تئوری صلح ارتباط مهمی را بین صلح مثبت و منفی ایجاد میکند . صلح منفی نبود درگیری فیزیکی نظیر جنگ یا درگیریهای محیطی است و صلح مثبت نبود خشونت یا بیعدالتی سیستمی است . صلح منفی میتواند به عنوان وجود سیاستها ، ساختارها و عملکردهایی تعریف شود که از خشونت فیزیکی جلوگیری میکند و تعیینکننده زندگی بشر و یکپارچگی نقش زمین است.
صلح مثبت میتواند به عنوان وجود سیاستها، سیستمها و عملکردهایی تعریف شود که به عزت نفس انسان احترام گذاشته، با نیازهای انسانی مواجه شده و عدالت محیطی و اجتماعی را برپا کرده و پیوستگی و اتحادی را در انسان و جوامع و گروههای طبیعی برقرار میکند.
بلوستین33 در مقالهای با عنوان “مفاهیم اصولی آموزش صلح”34 اینطور بیان میکند که درخت صلح چندین شاخه محکم دارد که از این قرارند :1- در آموزش بینالمللی دانشآموزان در رابطه با فرهنگهای دیگر میآموزند تا تحمل و پایداری خود را جهت انجام رفتار صلحآمیز مناسبتر به اجرا درآورند. 2- آموزش خلع سلاح و آموزش حقوق بشر جهت بیانیه جهانی به عنوان یک اصل مورد استفاده قرار میگیرد، آموزش پیشرفته به دانشآموزان درمورد مصائب فقر و خشونتهای ساختاری 3- آموزش محیطی به دانشآموزان در مورد اوضاع وخیم سیارات، مشکلات اکولوژیکی و اجتماعی آنها میآموزد.اخیرا بیان این حقیقت که در هر جایی درگیری و جنگ است. سبب شده است تا آموزش راهحلهای درگیری و جنگ ضروری و حیاتی باشد. در نتیجه دانشآموزان میتوانند از از راه صلحآمیز و بدون درگیری جهت حل اختلاف استفاده نمایند. (بلوستین، 2005)
جین یان پارک35در مقالهای تحت عنوان “حقوق بشر محرک و ابرازی برای تغییر اجتماعی” بیان میکند که صلح نه تنها نبود جنگ را میرساند بلکه یک روش زندگی است و هنوز هیچکس از حق صلح به عنوان حقوق بشر لذت نبرده است. ایجاد صلح موضوعی اجتماعی است. در چشماندازی از نیاز به دستیابی به آموزش صلح از طریق حقوق بشر به روشهایی که در سطوح مختلف در مرکز آسیا-اقیانوسیه برای آموزش جهت تفاهم بینالمللی همراه با مرکز آموزش صلح دانشکده معلمان دانشگاه کلبیا به وجود آمد اشاره کرد.این مرکز نشست خاص یکروزهای را با عنوان حقوق بشر(یادگیری در جهت فرهنگ صلح) ارائه داد.(جین یان پارک، 2004)
هلن لوگر36در گزارشی به نقش اساسی مربی در مورد صلح پرداخته است. وی در این گزارش نشست کاری که در مرکز آموزش آسیایی برایسازی بینالمللی که تحتنظر یونسکو فعالیت میکند را معرفی میکند. موضوع این نشست کاری حرکت به سوی فرهنگ صلح بود که موضوع صلح را به عنوان روشی برای زندگی تمامی مردم قاره آسیاییان میکند. یکی از اهداف این نشست بررسی استراتژیها و عملکردهایی است که منجر به خشونت و درگیری میشوند. یکی از مهمترین روشهای روشهای ایجاد فرهنگ صلح از طریق برنامههای آموزشی و برنامهریزی شده است.(لوگر، 2004).

جایگاه آموزش صلح در جهان معاصر
آموزش صلح در جهان ما،جایگاه نازلی دارد.در کشورهای جهان سوم، موانع زیادی مانند ضعف ساختارهای سیاسی، اختلاف های داخلی ، ایدئولوژی های افراطی و تمامیت خواه باعث نادیده گرفتن برنامه های درسی صلح محور شده است(راشد37،2005:25). در کشورهای غربی تجربه کاذب و خوش بینی مفرط در مورد صلح60ساله(بعد از سال1945)و نوعی اندیشه سیاسی که”دولت های لیبرال به جنگ دولت های لیبرال نمی روند”،سبب کم توجهی به گسترش برنامه های درسی صلح محور در مقایسه با سایر برنامه های درسی مانند ریاضی و علوم شده است . با مطالعه دقیق ردپای جنگ ها به خوبی می توان فهمید که اینک آثار آن ها به حدود جغرافیایی خاصی محدود نمی شود و گستره شوم جنگ در هر نقطه از جهان به کشورهای دیگر سرایت می کند.
بعد از جنگ دوم جهانی ، آن چنان که به نظر می رسد ، تب منازعه های خونین فروکش نکرده است. الوین تافلر در کتاب”جنگ و ضدجنگ” درباره آثار مخرب جنگ ها نوشته است:”در2340 هفته ای که از1945 تا 1990گذشته ، در کره زمین تنها سه هفته جنگی وجود نداشته است. بنایراین ، سال های 1945 تاکنون را عصر”پس از جنگ نامیدن”، به معنای آمیختن تراژدی یا طنز است”(تافلر و تافلر38، 2001: 14-13 ).
به رغم آنکه موضوع آموزش صلح به اندازهی آموزش ریاضیات ، فیزیک و شیمی اهمیت دارد، نظامهای برنامهریزی درسی در کشورهای جهان به ندرت برنامه درسی مستقلی با عنوان برنامهی درسی صلحمحور تدوین و اجرا کردهاند. هماکنون موضوع صلح و امنیت بیشتر در قالب برنامهی درسی مطالعات اجتماعی یا تاریخی و به صورتهای پراکنده و ناکافی ارائه میشود. امروزه حداقل آموزشهایی نیز که درمورد حقوق و وظایف شهروندی ، درک حقوق بشر و احترام به دموکراسی در مدارس ارائه میشود ، به شیوهی سنتی و انتقال یکطرفهی اطلاعات است ؛ به این سبب ، برنامه درسی اغلب مبتنی بر گفتگو، نقد و استدلال نیست. برای نمونه”آموزش دموکراسی به یادگیری دانش منجر نمیشود ؛ بلکه باید آنرا از راههای دیگری ترویج کرد. مثلا باید کودکان را وارد بحثهایی کرد که اهمیت روزمره دارند و آنها را واداشت استدلالهای خود را عرضه کنند و نظریات دیگران گوش فرا بسپارند و در تصمیمات جمعی درمورد موضوعاتی که برچگونگی اوضاع مدرسه تاثیر میگذارد ، شرکت جویند.”(بیتهام،1384:148).
شاید تلاش کشورهای جهان برای سلطه ایدئوژیک بر مدارس یکی از چالشهای اساسی برای برنامههای درسی صلحمحور در این زمینه باشد. شایان ذکر است که پژوهشهای صلحمحور نیز از این قاعدهی سلطهی ایدئولوژیک مستثنی نیست و هرگز رهیافتهایی برای رویارویی مدلهای گوناگون صلح ارائه نشده است . تک گوییهایی در پژوهشهای برنامهدرسی صلحمحور در نهایت باعث انکار آگاهیهای دیگران و ناشنوایی در برابر پاسخهای گوناگون است. لوتان کوی در کتاب”آموزش و پرورش : فرهنگها و جوامع”این نوع پژوهش در تعلیم و تربیت ، یعنی نفوذ در اذهان و قبولاندن ایدئولوژی خود ، نحوهی تفکر و ارزشهای خود را رد میکند . به نظر او اعمال زور بدون تلقین ایدئولوژیک ، برای سیاستمداران کشورها امکانپذیر نیست و مدارس قربانی چنین تلقینهایی هستند(1378:46).

نقش آموزش و پرورش در اشاعه فرهنگ صلح
گاندی39 یکی از نوآوران آموزش صلح است. از آنجا که پایه و اساس زندگی او روی آموزش صلح برپا شده بود، رهبری بسیار تاثیرگذار در هند میباشد. در آموزشهای گاندی دعوت به صبر و شکیبایی بسیار به چشم میخورد. او به خودسازی جسمی اعتقاد زیادی داشت. همچنین معتقد بود مبارزه هم نیاز به آموزش دارد، با کشتن و خشونت نمیشود چیزی را به جهانیان آموخت(داگلاس40،2007: 292-290).
گاندی به دوستی بین مذاهب، از جمله هندوها و مسلمانان اعتقاد دارد. یک هندی و مسلمان می توانند در کنار هم زندگی کنند به شرطی که به صلح و برابری اهمیت داده شود. او مردم کشورش را به آرامش بین اقوام و مذاهب مختلف دعوت میکرد(جانسون41،2006:298-300).
برای برخورداری از دنیای مبتنی بر صلح و تفاهم لازم است افکار و اندیشههای صلح طلبانه در ذهن انسانها بارور گردد . ایجاد تصور در کودکان درمورد دنیایی که میتواند پر از مهربانی، تفاهم و دوستی باشد ، تنها در سایه آموزش فراهم میگردد(بازرگان،1385:21).
در جهان ، تکامل هرنوع فرهنگ اساسا نتیجه “یادگیری” است. آموزش و پرورش یک “روندیادگیری”است که با دقت برنامهریزی و طراحی شده و از رهنمودهای ارزشهای فرهنگی برخوردار است . بنابراین “فرهنگ صلح و دوستی” نیاز به یک نوع آموزش دارد که تحت رهنمودهای ارزش صلح، حقوق انسانها و دموکراسی باشد.
بنابراین برای دستیابی به “فرهنگ صلح” نیاز به آموزش از همه چیز بیشتر است (اریردون،1378).
آموزش صلح یک اصطلاح جدید آموزشی نیست. در سال 1912 مدرسه صلح لیگ تقریبا در تمام ایالات متحده درباره این مسئله کار کرده است، علاقه به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های وسایل آموزشی، اجرای برنامه، مهارتهای ارتباطی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های عزت نفس، تدوین و اجرا، محیط زیست