پایان نامه با کلید واژه های حرکات موزون، دستور زبان، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

که مدام انتقاد مي کنند. اگر به اين امر آگاه نباشيم، خود به خود آن شيوه از مراقبتي را که در کودکي ستانده ايم تکرار مي کنيم. يعني به شيوه اي براي خودمان پدري و مادري مي کنيم که قبلاً در حق ما صورت گرفته است. به هر جهت، اگر آن شيوه از پدري يا مادري کردن را – که زين پس آنرا «مراقبت» مي خوانم – دوست نداريم، اين حق انتخاب را داريم که آن را عوض کنيم. يعني مي توانيم ميان اعضاي خانواده درون خويش اتصالي مهرآميز ايجاد کنيم، و زخم هاي دوران کودکيمان را شفا بخشيم. به عبارت دقيقتر، مي توانيم خودمان پدر و مادر خود باشيم.
کودک از نظر روانشناسي، «پدر انسان است». از اين رو شفاي کودک درون، راهي است تا از نو آغاز کنيد و زندگيتان را شفا بخشيد. ضرب المثلي وعده مي دهد که: «براي برخورداري از يک کودکي شادمانه هيچ گاه دير نيست». تجربه شخصي ام، و همچنين مشاهده افرادي که به طرزي موفقيت آميز «والدين» خود شده اند و مسئوليت مراقبت از خود را به عهده گرفته اند، گواه اين امر بوده است (لوسیا کاپاچیونه، 10-19)

2-3- ابزار مراقبت از کودک درون
2-3-1- نقاشي
افرادي که هوشيارانه مراقبت يا تربيت بچه ها را به عهده داشته اند مي دانند که زبان طبيعي کودک، هنرهاي خلاق است. با ايجاد محيطي سالم و هدايت بزرگسالاني حمايتگر، کودکان به طور خود انگيخته از راه هنر، هستي خويش را بيان و عيان مي کنند. لزومي ندارد کسي به کودکان خردسال بگويد که بيان خلاق سرشار از شادي و تفريح است و سبب مي شود نسبت به خودشان و جهان احساس مطلوبي داشته باشند. بچه هاي کودکستاني بدون تشويق و آموزش نيز نقاشي و خانه سازي و گل بازي و نمايش بازي مي کنند و با شور و شوق آواز مي خوانند.
به هنگام تعليم آموزگاران و مشاهده کودکان خردسال در مدارس سراسر آمريکا – از هر طبقه يا سابقه اجتماعي و اقتصادي –کودکان به رغم تعلق به هر نژاد يا هر ناحيه يا داشتن هر نوع ظاهر و قيافه – در يک ويژگي مشترکند: و آن زبان هنر است. پس چه جاي تعجب اگر به هنگام رشد و پرورش کودک، نقاشي پيش از نوشتن مي آيد. در واقع، هنرهاي درماني در مورد کودکاني به کار
مي رود که نمي توانند احساس هايشان را بيان کنند. آنچه را که نمي توان بر زبان آورد اغلب اوقات مي توان به شيوه اي ايمن تر در هنر نمايان ساخت و حتي اگر کودکي داراي فصاحت و بلاغت باشد نيز گاه کلمات کافي نيستند. چه کسي مي تواند معناي دقيق دست خط درشت و سياه و کج و معوج کودک را به کلام درآورد؟ تماشاي کودکي که خشم و غضب يا ترس محبوس خود را با مدادهاي گچي يا گل مجسمه سازي بيرون مي ريزد؛ تجربه اي است که بيننده را عميقاً تحت تاثير قرار مي دهد.
نقاشي پس تصادفي نيست اگر کودک درون نيز احساس ها و نيازهايش را از طريق هنر آسانتر بيان و عيان کند. يکي از مستقيم ترين و خوشايند ترين راه هاي دستيابي به کودک درون، بوده است. نقاشي انسان ها را از چهارچوب ذهني مستدل و بالغ و تحليلي آنها بيرون مي آورد و به حال و هواي کودک فرو مي برد. مي دانيم که بخش عمده نقاشي از نيمه راست مغز مي آيد گويي کنش تخصصي اين بخش مغز، ادراک بصري و فضايي و همچنين بيان عاطفي و شهودي است. آنچه اغلب فراموش مي کنيم اين است که کودکان خردسال به دليل طبيعت شان بسيار معطوف به مغز سمت راست هستند. به همين علت، درشت درشت نوشتن و نقاشي براي آنها تا اين اندازه طبيعي است.
اگر چه کامروايي از مغز راست – فعاليت چند حسي – از طريق مراقبت محدود کننده والدين و نظام آموزشي معطوف به مغز چپ که به طرزي غيرعادي بر منطق شفاهي و از حفظ کردن مطالب تاکيد مي ورزد، مي تواند بسته شود و فروکش کند. زيرا به استثناي ورزش، برنامه هاي آموزشي مربوط به فعاليت هاي مغز راست، نخستين چيزي است که از بودجه مدارس حذف مي شوند. همه اين واقعيت را مي دانند که «هنر» تخم چشم دروس مدرسه نيست. هنگامي که «هنر» از نظام آموزشي حذف شود، کودکان يکي از قدرتمند ترين و خوشايندترين ابزار بيان نفس خود را از دست مي دهند. و همچنان که در مدرسه پيش مي روند، پيوسته ناگزير مي شوند که نداي کودک درون – احساس ها و بازيگوشي و خويشتن اين انکار، ما را با مسئله ديگري نيز مواجه مي کند: اين باور فراگير که تنها معدودي از افراد با استعدادند و مي توانند از طريق هنر، خويشتن را بيان کنند. مابقي نيز حتي حق نداريم به فکر هنر بيفتيم. اين باور خطا، حق مسلم و طبيعي بيشتر مردم را – که از طريق هنرهاي خلاق، کودک درون خويش را عيان سازند – از دستشان ربوده است. واقعيت اين است که همه
مي توانند نقاشي کنند يا از طريق حرکات موزون و موسيقي و ساير هنرها، خويشتن را بيان و عيان کنند. اين والد نکوهشگر درون (ثمره شستشوي مغزي جامعه) است که نمي گذارد محض خاطر تفريح به فعاليت هاي هنري بپردازيم. اين نداي «نکوهشگر درون» است که مي گويد: «اشتباه خواهي کرد. احمق به نظر خواهي رسيد. هنرت نازيباست. خدا به تو رحم کند!» آيا اين سخنان شبيه صداي پدر يا مادر يا معلم مدرسه اي نيست که بچه را تحقير مي کند؟ اگر همه اينها به طرز دردناکي برايتان آشناست، اگر اين پيکان در سر خودتان نيز گذشته است، پس دل و جرأت به خرج دهيد.
وقتي به خود اجازه مي دهيد که با وجود ترديدهايي که نسبت به خودتان داريد و به رغم انتقاد دروني نقاشي کنيد، ديگر بار زبان کودک را مي آموزيد. زيرا اگر مي خواهيد به پيشواز کودک درونتان برويد، چه بهتر که در نيمه راه او را ملاقات کني. زبان پيچيده و عقلاني افراد بالغ، ما را از قلب کودک درونمان دور مي کند. حال آن که وقتي تصوير احساسهايمان را مي کشيم، به زبان کودک درونمان سخن مي گوييم (لوسيا کاپاچيونه، 1378؛ 29-32)تصوير(2-1)

2-3-2- ارتباط مغز با دست و کودک درون
هر نيمه مغز انسان، سمت مقابل جسم را کنترل مي کند. يعني نيمه راست مغز، طرف چپ بدن و نيمه چپ مغز، طرف راست بدن را کنترل مي کند. از قرار معلوم هر نيمه مغز به کنش هاي معيني مي پردازد. مغز چپ کنترل مرکز کلامي را به عهده دارد و فرآيند تجزيه و تحليل و زبان شفاهي را کنترل مي کند؛ و به صورت بخش خطي و منطقي و عقلاني مغز توصيف مي شود. حال آن که مغز راست عمدتاً با فرآيند غير کلامي سر و کار دارد، و ادراک بصري و فضايي و همچنين بيان عاطفي و شهودي را در بر مي گيرد.
مشاهدات نشان مي دهند که نوشتن با دستي که بر آن تسلط نداريم، مستقيماً به کنش هاي مغز راست دسترسي پيدا مي کند. اين پديدار هم درباره راست دست ها و نيز درباره چپ دست ها صادق است. همان گونه که خواهيم ديد، اين دست بسيار مستقيم تر و شديدتر احساس ها را بيان و عيان مي کند. همچنين به سطوح ژرفتر غرايز و حافظه عاطفي – که براي شفاي کودک درون امري حياتي است – دست پيدا مي کند. به هنگام نگارش گفتگو ميان کودک (دستي که بر آن تسلط نداريم) و والد دروني بالغ (دستي که بر آن تسلط داريم) گويي ميان دو نيمه مغز، گفتگويي را بر قرار
مي سازيم.
مشکل کنوني ما اين است که بخش عاطفي مغز که در قسمت درونيتر مغز نيز قرار گرفته، اغلب اوقات از هوشياري آگاهانه ما مخفي مي ماند. بررسي هاي اخير نشان مي دهند که فنوني براي «سدسازي» وجود دارد که موجب مي شود شخص تجربه هاي ناخوشايند کودکي را به خاطر نياورد. کودک درون که بخش عاطفي وجود است براي حفظ بقاء به درون گنجه مي رود و در آن بسته
مي شود. اگر چه شفا زماني رخ مي دهد که در را مي گشاييم و از کودک درون مي خواهيم که بيرون بيايد و جزيي ار زندگيمان شود. و اين امر براي چنين موجود شکننده اي فقط در فضايي ايمن و سرشار از حرمت و حمايت مي توانند پيش بيايد.
حتماً توجه کرده ايد که ثمره تصويري نگارش با دست مسلط، با شکل و شمايل نگارش با دست غير مسلط، کاملاً تفاوت دارد. تفاوتي کاملاً طبيعي که بر خلاف انتظار نيست. زيرا دست مسلط ما بر اثر تمرين و آموزش به نيرومندي و تسلط و چالاکي رسيده است حال آنکه دست ديگر که مورد غفلت قرار گرفته، سست و لغزان و کودک وار بجا مانده است.
در گفتگوي نوشتاري ميان دو دست، دست مسلط و ماهر از جانب بخش بالغ وجود سخن
مي گويد و در نتيجه بيانگر نداي «والد» گونه است. از نظر روانشناسي، اين امر کاملاً قابل فهم است. اين طبيعت نداي بالغانه و والدانه است که مهارت و تسلط را ارج نهد. به هنگام اين گفتگوهاي نوشتاري: «والد» نکوهشگر اغلب اوقات از شيوه نگارش آهسته و در هم بر هم دست نامسلط (کودک درون) کلافه مي شود. دست مسلط – مانند والدي بي صبر – با کشيدن قلم از دست نامسلط، تا بتواند سريعتر و به جاي او سخن گويد – مي کوشد وضعيت را کنترل کند. اين رويداد به خوبي نشان
مي دهد که در زندگيمان چه بر سر کودک درون آمده است: آيا کودک درون زير سلطه و نفوذ «والد درون» بي صبر و نکوهشگرمان قرار نگرفته است؟
مسئله اين است که «خويشتن» بي صبر والدگونه نمي داند «کودک درون» چه احساسي دارد. در نتيجه نمي تواند سخنگوي او باشد. در اين گفتگوها، مهارت هايي نظير شيوه نگارش و املاي درست و دستور زبان، حائز اهميت نيستند. تنهاچيزي که به حساب مي آيد «احساس» است. پس بکوشيد دقيقاً به آنچه «کودک درون» مي گويد گوش بسپاريد و از صداي آهسته گرانقدرش محظوظ شويد. شايد از آنچه براي گفتن به شما دارد، به شگفت آييد!
چنانچه نسبت به طرز نوشتن کودک درونتان واکنشي انتقاد آميز داريد، کافي است که به واکنش خود توجه کنيد. و به خاطر آوريد که اين واکنش از جانب بخش «والد گونه» نکوهشگر وجودتان است.
اجازه بدهيد که کودک درون – با دستي که بر آن تسلط نداريد – به نوشتن ادامه دهد. يکي از سودمندترين جنبه هاي گفتگوي نوشتاري با هر دو دست، اين است که امکان اين تجربه ملموس را فراهم مي آورد، تا بدانيد که با کودک درونتان چگونه رفتار کرده ايد. اکنون با آگاهي تازه تان،
مي توانيد انتخاب کنيد که همچنان به شيوه قديم رفتار کنيد، يا اين که رفتارتان را تغيير دهيد و کودک درونتان را ارج نهيد.

2-3-3- بازي و خلاقيت
همه مي دانند که بچه ها از طريق بازي مي آموزند. از طريق بازي کشف مي کنند، به حد و مرزهايشان پي مي برند، و مهارت هاي خود را پرورش مي دهند. اگر بدون فشار و انتقاد، به بچه ها اجازه بازي داده شود، خلاقيت راستين شان از درون مي شکفد. اگر به بچه هاي مهدکودک و کودکستان توجه کنيد، مي بينيد که اگر به حال خود گذاشته شوند، شروع مي کنند به نقاشي و بازي با گل مجسمه سازي و نوشتن با مداد گچي و ساختمان سازي با مکعب هاي رنگي و آفرينش قصرهاي جادويي و کشيدن منظره و اختراع جهان خاص شان از طريق نمايش و لباس ها و نقاب هاي خود.
استعاره و تشبيه براي کودکان امري طبيعي است زيرا بچه ها وانمود کردن را دوست دارند، کودکان خردسال نمايش هايي را مي سازند و اجرا مي کنند. و مي توانند هر چيزي را به ابزار نمايش خود تبديل کنند. دسته جارو مي تواند به شمشير تبديل شود. در فلزي يک قوطي مي تواند به جاي سپر مورد استفاده قرار گيرد. و يک جعبه مقوايي مي تواند نقش سنگر را بازي کند. لزومي ندارد کسي لذت بازي خلاق را به کودکان بيآموزد. بازي خلاق، يکي از توانايي هاي ذاتي انسان است که خودش را در کودک به بهترين شکل نشان مي دهد. حال آنکه جامعه، عکس آن را به کودکان
مي آموزد. يعني به کودکان ياد مي دهد که از خلاق بودن دست بکشند. معقول و اهل عمل بشوند. اگر بخواهيم به طور کامل «کودک درون» را بازيابيم، بايد بگذاريم که اين خلاقيت ذاتي بيان و عيان شود. اين جنبه خلاق «کودک درون» را اغلب «کودک جادويي» يا کودک سحر آميز مي خوانند.
هنرهاي حسي و نمايشي مي توانند در شفاي کودک درون نقش عمده اي را ايفا کنند. فعاليت هاي خلاقي که محض تجربه شادي (و بدون تحمل و فشار) انجام پذيرند، موجب بازيابي هنرمند دروني مي شوند که در طي سال هاي رشد خويش گم کرده ايم. غناي زندگيمان که ثمره جوشش اين «کودک خلاق دروني» است، تاثير چنان گسترده و چشمگيري دارد که کلام قادر به بيان آن نيست. براي باور کردنش خودتان بايد تجربه اش کنيد (همان، 35 – 41)تصوير(2-2)

2-4- ملاقات با کودک درون
تجربه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های کتاب مقدس، مواد مخدر Next Entries پایان نامه با کلید واژه های احساس شرم و گناه، دستور زبان