پایان نامه با کلید واژه های جامعه مدرن، دوران باستان، دوران مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

به آن ها مي بخشيد. براي مثال ليوتار قصه ديني مسيحيت در باب تحقق اراده و تثبيت پروردگار در زمين، قصه سياسي مارکسيسم درباره تضاد طبقاتي و انقلاب وسوسياليسم وکمونيسم وقصه فکري روشنفکري درباره پيشرفت عقلاني را از جمله مهمترين فرا روايت ها يا گفتمان هاي کلان مي داند که از دير باز تاکنون بر وضعيت دانش بشري حاکم بوده و شاخه هاي مختلف آن را در کنار هم گرد آورده، ميان آن ها ارتباط منطقي برقرار ساخته، به آن جهت و معناي واحدي داده و در نهايت از آن ها براي حفظ و تثبيت خود سود برده اند. بر اين اساس ليوتار عصر پست مدرن را عصر ناباوري و بي‌اعتمادي به هر گونه فرا روايت اعلان مي کند. البته منظور ليوتار اين نيست که تمام انسان ها دست از ايمان يا باور به هر گونه قصه و روايت برداشته اند، بلکه نظر وي آن است که اکنون ديگر قصه ها همچون گذشته عمل نمي کنند. نقش فراگير و جامع خود را از دست داده اند تا حدودي به اين خاطر که قصه هاي بيشماري وجود دارند و همه ما اين را مي دانيم. شما به راحتي مي توانيد با تغيير کانال تلويزيون لحظه به لحظه در فضاي نوعي روايت قرار بگيريد. در يک کانال بحث هاي مذهبي و خطبه هاي ديني، در کانال ديگر پيام هاي سياسي يا اقتصادي يا فرهنگي، در کانال ديگر مسائل مربوط به تعليم و تربيت و اخلاق، و همينطور در کانال ديگر برنامه هايي راجع به آشپزي و خانه داري، ورزش ، اظهار نظر طرفداران محيط زيست ، فمنيست ها و بسياري ديگر . توجه داشته باشيد که با هر تغيير کانال در واقع وارد عرصه خرده فرهنگ هاي گروههاي نژادي ، قومي، زباني، عقيدتي، سني، شغلي و حرفه اي مختلفي مي شويد هر بخش از اين دنياي چند قصه اي و دنياي روايت ها تحت تاثير بمباران وسيعي از پيام هاي گوناگون قرار دارد.(Anderson,1996)
فقدان مفهوم و معنايي از تاريخ به مثابه يک روايت خطي و مستمر، توالي منطقي و روشن حوادث و وقايع ، بيانگر اين استدلال است که در دنياي پست مدرن فرا روايت ها در حال افول و سقوطند. ايده افول فرا روايت ها برخاسته از استدلال هاي قبلي است که گفتيم. فرا روايت ها يا روايت هاي کلان که نمونه هاي بارز آن را مي توان در علم، هنر مدرنيسم و مارکسيسم ديد، داعيه هاي کلي ، مطلق، جهانشمول و فراگيري درباره شناخت و حقيقت ارائه مي دهند. نظريه پست مدرنيست کاملا نسبت به اين فرا روايت ها بد بين بوده و با ديده شک و ترديد به آن ها مي نگرد و معتقد است که اين فرا روايت ها کاملا آسيب پذير و قابل انتقاد و نهايتا قابل نفياند. در دنياي پست مدرن، فراروايت ها در حال متلاشي شدن هستند، انسجام ، يکپارچگي و کليت خود را از دست داده اند و صحت وبنابراين اعتبار و مشروعيت آن ها از بين رفته است. انسان ها ديگر نمي توانند زندگي خود را در سايه فرا روايت ها، از هر نوعي که باشند، سازماندهي کنند يا به بيان مشکلات و معضلات زندگي خود بپردازند، اين امر روز به روز براي آنان دشوارتر مي گردد. در نتيجه اين استدلال پست مدرنيسم نسبت فرا روايت مارکسيسم و داعيه آن بابت حقيقت مطلق موضع بسيار انتقادي دارد، همانطور که نسبت به هر نظريه ديگري که سعي دارد انگاره و الگوي پيشرفت و ترقي را از دل تاريخ بيرون بکشد چنين موضعي دارد. پيامد اين موضع سلبي و نفيي اين است که پست مدرنيسم ادعاهاي تمامي نظريه ها درباره شناخت يا ادعاهاي هر نوع کار بست اجتماعي در خصوص اعتبار کلي و جهاني را رد مي کند براي همين براي مثال از يک سو در علوم طبيعي يا علوم سخت و کاربردي با جابجايي ها و حرکت هايي از فرا روايت هاي مطلق، دترمينيستي و جبر گرايانه به سمت ادعاهايي مشروط تر و احتمالي تر درباره شناخت رو به رو هستيم.(Strinati,1996)
در پي سقوط و فرو پاشي نظام هاي کلي و جهاني معني يا فرا روايت ها، نوعي تجديد روايت از فرهنگ صورت مي گيرد که بر ارتباطات و تاثير پيام بر مخاطب تاکيد مي ورزد.
تفکر پست مدرن بر بازي هاي زباني نامتجانس و ناهمگن، امور نامتوافق، بي ثباتي ها و ناپايداري ها، گسست ها و تضادها تاکيد دارد. تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جاي آنکه مکالمه يا ديالوگي بين دو شريک بداند،آنرا نوعي بازي و رويارويي بين دو رقيب مي داند در اين تفکر اجماع همگاني و جهاني به هيچ وجه يک آرمان يا ايده آل محسوب نمي شود. تلاش مداوم براي جستجوي معني هرگز کار بزرگي به حساب نمي آيد.(kvale,1996)
جامعه پست مدرن جامعه اي است که در آن هيچگونه روايت واحد – اعم از خرد و کلان و هيچگونه بازي زباني واحد وجه غالب و مسلط را دارا نيست . در جامعه پست مدرن روايت هاي خرد متعددي بطور فشرده و تنگاتنگ در کنار هم و در درون هم قرار گرفته اند و اين کارناوال عظيم روايت ها جايگزين حضور يکپارچه فرا روايت واحد مي گردد. اما اين نکته به معناي زوال نظام کلي معنايي و ظهور نوعي خلاء است. خلائي که به عقيده ليوتار با مجموعه متلاطم و آشفته اي از داستان هاي خرد، روايت هاي خرد، پر مي گردد، البته داستان هايي که قصه ندارند يا ارجاع به يک روايت کلان واحد بيرون از خود، خود را توجيه مي نمايند . براي نمونه راويان قصه ها و افسانه هاي باستاني را در نظر بگيريد. که همزمان چندين قصه را نقل مي کنند جامعه پست مدرن نيز همانند کشکول قصه گوي پست مدرن، از بي نهايت قصه هاي خرد ناسازگار و متناقض يا روايت هاي خرد تشکيل شده است که هيچ يک از آنها قادر به سلطه بر ساير قصه ها يا قادر به تبيين آن ها نيست. (ليوتار، 1380)

2-1) پسـت مـدرنيسم و جامعه مدرن
جامعه قرن 18 و 19 ميلادي در نتيجه تغييرات ساختار اجتماعي چند جامعه اروپايي و مستعمرات انگلستان در آمريکاي شمالي به وجود آمد. اين ساختار اجتماعي تحت انطباق تدريجي مانند صنعتي شدن، شهرنشيني و ديوان سالاري و اصلاحات مانند اصلاحات ديني وانقلاب ها مانند انقلاب آمريکا (1776) و انقلاب فرانسه (1789) تغيير کرده و از پيش از مدرن به مدرن متحول شد. علم جامعه شناسي نيز در اين زمان براي شناخت اين جامعه مدرن توسط آگوست کمت در قرن 19 شکل گرفت جامعه شناسي معاصر جامعه پيش از مدرن را با خصوصياتي نظير روابط اوليه، همبستگي مکانيکي، قدرت سنتي و روش توليد فئودالي و جامعه مدرن را با خصوصياتي نظير روابط ثانويه، همبستگي ارگانيک، قدرت عقلاني و روش توليد کاپيتاليستي تقسيم بندي مي کند که اين تعاريف توسط انديشمندان اين علم دورکهايم (همبستگي) ، و بر (قدرت) ، مارکس (روش توليد) ارائه شده است.(يگانه،1386)
در عصري که زندگي مي کنيم تمدني نوين در حال تکوين است که انسان هايي بي بصيرت سعي دارند آن را سرکوب کنند اين تمدن با خود اشکال جديد خانواده ، کار، عشق ورزيدن، نظام اقتصادي، تعارضات سياسي را به‌همراه دارد. بعد از تحولاتي که هزارها سال قبل بوسيله اختراع کشاورزي برخاست و يا تحول تکان دهنده اي که حاصل انقلاب صنعتي بود، ما هم فرزندان اين تحول هستيم. بعضي ها اين عصر را (عصر الکترونيک)،(عصر فضا)،(عصراطلاعات) يا (دهکده جهاني) مي نامند.
در جهان امروز که مي توان به آن جهان پست مدرن گفت واقعيت اجتماعي بنيادي، رشد تحولزاي کساني است که اطلاعات را توليد کرده آن را انتقال مي‌دهند. واقعيت بنيادي جامعه پسا صنعتي همان طور که دنيل بل در دهه هفتاد مشخص ساخت، اين است که آگاهي و نه مالکيت مايه قدرت است.(جنکز،1379)

فصل دوم: پست مدرنيسم و
تاثير زمينه فرهنگي بر دريافت مخاطب

* پست مدرنيسم و جامعه مدرن
* پست مدرنيسم و جامعه‌شناسي
* پست مدرنيسم و زمينه فرهنگي
* پست مدرنيسم و دريافت مخاطب هنر

2-2) پسـت مدرنيسم و جامـعه شناسي
علم جامعه شناسي زائيده گذار به جامعه مدرن است و هدف آگوست کنت در قرن 19 شناخت اين جامعه بوده است و جامعه شناسي هنر نيز که زير شاخه اي از جامعه شناسي معرفتي مي باشد سعي به بررسي معضلات در اين گرايش از جامعه را دارد و شايد اولين زمان هايي که ارتباط بين هنر و نظام جامعه را ميتوان مشاهده کرد از عصر روشنگري باشد که اعتقاد بر اين بوده است که هنر مطلوب از نظام مطلوب ايجاد ميگردد . در طي زمان هاي مختلف نقش هاي متفاوت هنر و هنرمند مانند صنعتگر بودن تا دوران هلنيسم که اين منزلت افزايش مي‌يابد، در رُم که شاهد ارزش پايين هنر در جوامع هستيم چه در دوران باستان مانند يونان باستان که منزلت هنرمند را در جامعه مي بينيم در قرون وسطي که آغازي براي ارج نهادن به هنرمند است که سرآغاز تحولات دوران رنسانس ميباشد، و دوران رنسانس حمايت هاي شخصي از هنر و هنرمند و نزول هنرمند در حد صنعتگر، نبودن تمايز بين هنر و صنايع دستي تا قبل از انقلاب فرانسه و بعد از آن در دوران مدرن قطع رابطه حامي و هنرمند صورت مي گيرد و با عقلاني شدن بازار، تخصص موضوع راشاهد هستيم وبعد از آن ما شاهد نمايشگاههاي مدرن که منشا، آن را از سالن پاريس بايد دانست، نقدهاي هنري که آن هم با نقد سالن شروع شد و ايجاد خبرگان، ايدئولوژي بلوغ، واسطه هاي حامي هنر ، سياسي شدن هنرمندان و آوانگارد هستيم.
جامعه قرن 18 و 19 ميلادي که در نتيجه تغييرات ساختار اجتماعي چند جامعه اروپايي و مستعمرات انگلستان در آمريکاي شمالي به وجود آمد اين ساختار اجتماعي تحت انطباق تدريجي مانند صنعتي شدن شهرنشيني وديوان سالاري واصلاحات ديني و انقلاب ها مانند انقلاب آمريکا (1776) و انقلاب فرانسه (1789) تغيير کرده و از پيش از مدرن به مدرن متحول شد.به فرهنگ اين جامعه مدرن که شامل هنجارها، ارزش ها، نمادها و مصنوعات آن است مدرنيته اطلاق مي شود. ارزش هاي مدرنتيه مانند ليبراليسم، آزادي خواهي ، حقوق و آزادي فردي را ميتوان در عصر روشنگري ريشه يابي کرد و ريشههاي روشنگري را نيز ميتوان در رنسانس، اصلاحات ديني و پروتستانيسم دانست. ارزشهايي که زمينه ساز جامعه مدرن شدند را مي توان عقل گرايي و تجربه گرايي دانست که نتيجه آنها ايده پيشرفت، قداست کار، برابري حقوق شهروندان و ليبراليسم است و يکي از مهمترين دستاوردهاي مدرنيته همين ليبراليسم است که با محوريت دو عنصر اساسي (فرد) و (آزادي) بايکي از ارزش هاي مدرنتيه يعني (نقد) همگام مي شود. آزادي هنرمند در بيان بي‌پرده آرمان‌هايش و نقد بي‌محاباي جامعه، امتيازي است که يک جامعه ليبرال خود را از آن محروم نمي سازد. (صحاف زاده، 1384)
مي توان دو بحث از مدرنتيه را بررسي کرد، يکي مدرنيته را به معني تمدن غربي به معناي تمام کلمه و آنچه از زمان رنسانس به اين طرف ، لا اقل تا جنگ دوم جهاني، وجود داشته است يعني هر چيز که با سنت هاي کهن و باز مانده از سده هاي ميانه جنگيده است. درزمينه علم و نوآوري در شيوه زندگي و در انديشه، انسانگرايي و مهمتر از آن ايمان به خود انسان به تدريج شکل گرفت و در زمينه اجتماعي و سياسي گونه اي از حکومت را به تدريج براي خيلي از جوامع پيش آورد که با محاکمه يا دقت بيشتري درباره هر کدام مي توانيم آن ها را جوامع دموکرات بناميم. جوامعي که با قاعده هاي زندگي اجتماعي بر گرفته از زندگي هر روز دولت خود را تشکيل داده اند واصل حکومت قانون و برابري شهروندي در آن ها رعايت مي شود. اين جوامع انواع مختلف تجربه مدرن شدن را از سر گذرانده اند . جامعه اي داشته ايم که به ياري دين اين کار را کرده است و بيش و کم مثل آلمان (مثل بحثي که ماکس وِبر مي کند) و جامعه اي که در ضديت کامل با دين آن را به انجام رسانده است. جامعه اي داشته ايم که شکل هاي سياسي آن بيشتر شبيه به شکل هاي قرون وسطايي بوده مثل ايتاليا و جامعه اي داشته ايم که همه چيز را به کلي با شکلهاي جديدي جايگزين کرده است و دوم آن که بيش از آن که آنرا سلسله حوادث تاريخي بدانيم نوعي رويکرد بدانيم. اين چيزي است که به دقت پس از کانت مطرح شده است.
در مورد نوع اول، انتقادها در جنبه‌هاي سياسي اجتماعي مدرنيته خلاصه مي شود و در مورد نوع دوم، بيشتر تمرکز روي جنبه‌ي فلسفي آن است، ولي هر دو يک هسته اصلي خرد باوري را دارا هستند ، باور به قدرت سازندگي خرد انسان که جايگزين تقدير الهي مي شود اين باور سنت هاي سده ميانه را شکست مي دهد و قرار است جهاني را بسازد که در شان انسان باشد نه در شان بنده. (احمدي، 1372) اين اصطلاح را مي توان متعلق به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ عامه، منابع محدود، شبکه روابط Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ انبوه، اوقات فراغت، فرهنگ مصرف