پایان نامه با کلید واژه های تجلي، فناي، سالك، فناء

دانلود پایان نامه ارشد

بتوان آيه شريفه «كل يومٍ هو في شأن»477 را نيز ناظر به همين نكته دانست. مولوي در تأييد اين مطلب ميگويد:

هر لحظه به شكلی بت عيار برآمد دل بـــرد و نــهــان شــــد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمـد گـه پـیـر و جــــوان شـــد478

مراتب متعددي براي تجلي ذكر شده است و از جنبههاي مختلفي مورد توجه قرار گرفته است. عزالدين كاشاني سه مرتبه برای آن قایل است:
1- تجلي ذات، كه نشانهاش فناي ذات و صفات سالك است.
2- تجلي صفات، كه در اشكال صفات جمال و جلال تجلي ميكند و با توجه به ظهور هر يك از این دو مرتبه، مجموعهاي از صفات عظمت، قدرت و خشوع يا رأفت و رحمت و لطف و… بر شخص تجلي ميكند. و نوع صفات به مقتضاي مشيت الهي و نيز ميزان قابليت و استعداد شخص بستگي دارد.
3- تجلي افعال، در اين تجلي، سالك از انتساب هر عملي اعم از خير يا شرّ به خود و خلق روي بر ميگرداند.479

خلق را چون آب دان صاف و زلال انــدر آن تابان صفات ذوالجلال480

وي همانجا در ادامه سخن، به لحاظ ترتّب تجلي، ابتدا تجلي افعال، بعد تجلي صفات و نهايتاً تجلي ذات را قرار ميدهد كه كاملترين نوع تجلي است.
از ديگر كساني كه درباره تجلي به تفصيل سخن گفته است، نجمالدين رازي است و از جمله به اين نكته اشاره كرده است كه روح نيز داراي تجلياتي است و چه بسا افرادي نادانسته آن را با تجليات حقاني اشتباه بگيرند. وي با برشمردن پيامدهاي منفي تجليات روحاني تفاوتش را با تجليات رباني تبيين ميكند.
صاحب مرصاد العباد در ادامه، تجليات حق تعالي را بر دو نوع كلي ميداند كه هر يك از آنها زيرمجموعهاي دارند، آن دو نوع عبارت است ازتجلي ذات و تجلي صفات؛ تجلي ذات شامل تجلي ربوبيت و الوهيت و تجلي صفات شامل تجلي صفات جمال و صفات جلال است. به همين ترتيب هر يك از این اقسام را داراي زير شاخههاي ديگر ميداند و نهايتاً تجلي حقيقي را تجليِ بدون مشاهده و اثنيت ميداند كه دوگانگي بين مشاهده كننده و مشهود نباشد.481

كه بيا من باش يا هم خوي من تــا ببيني در تـجلـي روي مــن482

لاهيجي در شرح گلشن راز در مباحث مختلف به تشريح تجلي و نيز اقسام آن پرداخته است. او به دسته بندي سهگانه كاشاني، قسم ديگري با عنوان «تجلي آثاري» را افزود و البته توضيحاتش درباره مراتب تجلي نيز متفاوت است كه به اختصار بيان ميشود.
1- تجلي آثاري، كه مراد عالم شهادت و تجلي حق در صور جسمانيات است. وی از ميان تمامي تجليات آثاري، تجلي صوري را كه تجلي حق در صورت انسان است كاملترين تجلي اين نوع ميداند.
2- تجلي افعالي، كه عبارت است از تجلي حق به صفتي از صفات فعلي كه صفات ربوبيتاند.
3- تجلي صفاتي، تجلي خداوند به صفات هفتگانه ذاتي (حيات، علم، قدرت، ارادت، سمع، بصر و كلام) .
4- تجلي ذاتي، تجلياي است كه سالك را به فناي مطلق ميكشاند و سپس به بقاي حق باقي
ميشود.483

آنكه سبحاني هـمـي گفت آن زمـان اين مـعـانـي گـشتـه بـود او را عـيـان
هم از این رو گفـت آن بـحـر صفـا نـيـسـت انـدر جـبّـهام غـيـر از خـدا
آن انا الحق كشف اين مـعني نمــود گر به صـورت پيش تـو دعـوي نمـود
ليس فـي الدارين آن كو گفته است درّ اين مـعنـي چـه نيكـو سُفتـه اســت
چــون نـمانـد از تويـي با تـو اثـر بـيگمـــان يابـي از این معنـي خبـــر 484

لاهيجي، در بخش وجودشناسانه تجلي، تحت عنوان تجلي ظهوري نيز اقسامي را ذكر ميكند. وي تجلي ظهوري را بر دو نوعِ عام يا تجلي رحماني و خاص يا تجلي رحيمي تقسيم ميكند و شرح ميدهد كه مراد از تجلي رحماني، افاضه وجود بر تمام موجودات هر دو عالم به طور مساوي است، چرا كه «ما تري فيخلق الرحمن من تفاوت»485 و منظور از «فضل»، همين تجلي است.

ايـن بــود مــرذوات را شـامـل نـاقــص از وي بــرابــر كـامــل
كافـر و كفـر و مؤمـن و ايـمـان هـمـه را انـــــدرو مـسـاوي دان486

خداوند در تجلي خاص يا تجلي رحيمي بر مؤمنان و خاصان از بندگان كمالاتي چون معرفت، توحيد، رضا و… را افاضه ميكند. اين تجلي را «فيض» نيز مينامند. شبستري درباره اين دو نوع تجلي ميگويد:

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فيضـش خـاك آدم گشت گلشن487

اما شرط برخورداري سالك از تجلي مرتبط به حوزه سلوك، تصفيه باطن و مجاهدات مستمر است تا دل مستعد پذيرش انوار و تجليات حضرت حق گردد.روشن است سختترين و صعبترين بخش تلاش سالك در اعمال سلوكي، مربوط به اعمال جوانحي است، چرا كه براي واداشتن بدن به طاعات ظاهري و جوارحي نيز رغبت باطني و تمهيدات دروني شرط است و سبب سرباز زدن بنده از فرامين الهي و سستي در مجاهدات، وسوسهها و خواطري است كه در ذهن سالك به تحريك و توجيهگري مشغولند تا او را از مقصد باز دارند و در مراتب بالاتر سلوك، صرفِ وجود انديشهها و خطابات مانع سير كمالي وتعالي به سوي حق ميشود. از جمله اين مراتب، بهرهمندي از انواع تجليات الهي و به طور خاص تجلي ذاتي است.چنانچه سالك بتواند خويش را از شائبههاي هرگونه خواطري رها كند و باطني آينهسا بيابد، به دريافت تجليات رباني نايل خواهد شد كه به عنوان يكي از نتايج و ثمرات نفي خواطر محسوب ميشود.

درون خويش بپرداز تا برون آيند ز پردهها به تجلي چو ماه، مستوران488

4-10-فنا
«فنا» در لغت به معناي نيست شدن و نابود شدن است489 و در اصطلاح عرفان، فنا عبارت است از: «اضمحلال و تلاشي غير حق در حق و محو موجودات و كثرات تعينات در تجلي نورالانوار وجود حقيقي و يافت حق به حق در هنگام فنا از وجود مجازي خود بالکلیه».490بديهي است تلاشي «غير حق»، شامل نابودي عبد سالك با تمامي تعلقاتش نيز خواهد بود.

آن جماعت كز خـودي وارستـهاند در مـقـام بيـخـودي پـيـوسـتــهانــــد
فاني از خودگشته و باقي به دوست جـملـگي مغــــز آمـده فارغ ز پوست491

در باب فنا بزرگان طريقت تعاريف متعدد و متفاوتي اظهار كردهاند كه اين تفاوت چه بسا به فراخور حال مخاطبان و پرسشگران آنها بوده است. فنا غايت سيرِ سلوكي سالك است كه در اين مرحله به نحو اتمّ از خويش تهي شده، ضميرش خاموش ميگردد و چيزي از اراده، علم و درخواست برايش نميماند و حتي از آگاهي بر حال فناي خود نيز فاني ميشود. رسيدن به چنين وضعيتي، در واقع درك فقر كامل است؛ همان فقري كه موجب افتخار پيامبر(ص) است.492
در قرآن، در سوره الرحمن آيه 26 و 27 به فاني بودن ماسوي الله اشاره شده است: «كلّ من عليها فان، ويبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام»؛«هر چه بر [زمین] است فانی شونده است و ذات با شکوه وارجمند پروردگارت باقی خواهد بود.» همچنين در سوره النحل آيه 96 خداوند ميفرمايد: «ما عندكم ينفدو ماعندالله باقٍ»؛«آنچه پیش شماست تمام می‏شود و آنچه نزد خداست پایدار است». ويژگي عالم امكان و هستي فنا و عدم دوام است و اساساً وجود مستقلي نداشته و انعكاس و تجلي وجود حق است كه البته بهره وجودي موجودات يكسان نيست.
پايينترين ميزان برخورداري از وجود مربوط به جمادات و بالاترين آن، از آنِ انسان است. آدمي در نشأ وجود و در مسير سير تكاملي هستي، با گذر از عوالم متوالي ، ميزان حظّ وجودي خود را افزايش داده است و اگر در ادامه اين سير تكاملي از تعينات و تعلقات خويش و به عبارتي از خويش فاني شده و بميرد، در مرحله ديگر با نيست شدن در وجه پروردگار كه تنها وجود حقيقي است، به بقاي ماندگار دست خواهد يافت. مولوي اين مطلب را اين گونه بيان ميكند:

تو از آن روزي كه در هست آمدي آتــشـي يـا بـاد يـا خـاكـي بُـدي
گر بر آن حالت تـو را بـودي بـقـا كي رسيدي مـر تو را اين ارتــقاء؟
از مـبــدل هـســتـي اول نـمـانـد هستـي بـهتـر به جاي آن نشــاند493
ايــن بــقــاهـا از فـنـاها يـافـتـي از فنـايـش رُو چـــرا بـر تـافـتي؟
زان فـنـاها چـه زيـان بـودت كه تا بـر بـقـا چفسيــدهاي اي نـافـقـا؟
چـون دوم از اولـيـنـت بهتـر است پـس فنا جو و مبــــدّل را پرست494

نكته ديگر در بحث از وادي فنا اين است كه عموم مشايخ طريقت، همزمان با «بقاء» به توضيح «فناء» پرداختهاند، گو اينكه نتيجه طبيعي حصول فناء في الله، بقاء بالله خواهد بود و اين دو مفهوم دو روي يك سكهاند.
از جمله از جنيد نقل است كه: «هر گاه بنده اوصاف فناء را در خود كُشت، بقاء را كامل در مييابد».495 ابويعقوب نهرجوري(م قرن چهارم ق ) گفته است كه: «چون بنده از خود فاني شود و به حق باقي شود… لاجرم به هيچ نامش نخواند الّا به عبد».496 ابوسعيد خراز ميگويد: «فناء، فناي بنده باشد از رويت بندگي و بقاء، بقاي بنده باشد به شاهد الهي».497
عطار در منطق الطير فناء را هفتمين وادي طريقت و ذيل عنوان «فقر» ذكر ميكند و معتقد است چون سالک در آنجا كاملاً از خويش تهي شده و صفات و تعيني برايش نمانده، قادر به سخن گفتن از آن نيست و اساساً در حال فناء جاي صحبت نيست.

بعد از این وادي فقـرسـت و فـنـا كـي بـود اينجـا سـخـن گفتن روا
عـيـن وادي فـرامــوشـي بــــود لنـگيّ و كـرّي و بـيـهـوشـي بـود
صـد هزاران سـايـه جـاويــد تـو گم شده بيني ز يـك خـورشيد تـو
هر كه در درياي كل گـم بوده شد دايـمــاً گــم بــودة آسـوده شــد
دل دريـن دريـاي پـر آســودگـي مـينيابد هيچ جز گـم بـــودگــي498

براي فنا چون اكثر واديها و مقامات سلوكي مراتبي قايل شدهاند. خواجه عبدالله در منازل السايرين سه درجه براي فناء ذكر ميكند كه عبارت است از:
1- فناي معرفت در معروف، يعني اصل معرفت در معروف كه خداوندست، فاني گردد.
2- فناي مشاهده طلب، مشاهده معرفت و مشاهده عيان است تا هر سه آنها از ميان روند؛ به
گونهاي كه نه خواستهاي، نه شناختي و نه خلق از ديده محو گردند.
3- فناي از ديدن فناء، يعني سالك از حال فناي خويش نيز فاني گردد و بر آن آگاه نباشد.499
صاحب مشارق الدراري در صحبت از فناء آن را بر سه مرتبه تقسيم ميكند كه عبارت است از:
1- فناي نفس و صفات عارضي و واصلي او
2- فناي روح با مجموعه صفاتش
3- فناء في الفناء، كه بالاترين مرتبه فنا است و عبارت از بيخبري محض است.500
دستهبندي ديگر فناء مربوط به عزالدين كاشاني است. وي فناء را دو نوع، فناي ظاهر و فناي باطن ميداند. او فناي ظاهر را فناي افعال و اراده ماسوي الله دانسته و آنرا نتيجه تجلي افعال الهي ميداند كه منجر به اين ميشود كه فاني هيچ فعل و ارادهاي براي خود و ساير مخلوقات نميبيند و مستغرق افعال الهي ميگردد. و اما فناي باطن، شامل فناي صفات و ذات سالك است و موجب ميشود مغلوب وجود حق گشته و از تمامي تعينات خالي گردد.501
ابونصر سراج (م قرن چهارم ق)درباره مراتب فنا تعبير ظريفي دارد و ميگويد: «نخستين نشانه فنا، فراموشي دنيا و آخرت و بهرههاي آنها به سبب ورود ذكر خداست، و بعد فراموشي لذت ياد خدا با بهرهاي از خود خداست و سپس فراموشي لذت بهرهاي از خدا به مشاهده خداست و سپس فراموشي لذت مشاهده او با فناي فناست و رسيدن به بقاي بقا و با او باقي شدن».502 یعنی در هر مرتبه از فنا باید لذت مربوط به آن رتبه فراموش شود.
از آنچه كه درباره فناء و ويژگيهايش گفته شد، شايد نياز به توضيحي درباره نقش نفي خواطر در وصول به اين بالاترين سير الي الله – فناء – نباشد و به عبارتي بالاترين دستاورد نفي خواطر به
كاملترين شكل آن، حصول «فناء» است. زيرا سالك همزمان و نيز پس از رفع تعلقات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های عالم محسوس، سوره بقره Next Entries پایان نامه با کلید واژه های فرهنگ اصطلاحات، دانشگاه تهران، اسماعیلیان، علم النفس