پایان نامه با کلید واژه های بررسی تطبیقی، اساطیر ایران

دانلود پایان نامه ارشد

ارجمندترين و بزرگ‌ترين پسر گودرز است، در روايات حماسى بعد از شاهنامه او را داماد رستم و همسر بانوگشسب یا زربانو دانسته‌اند. به هر روى گيو رابطه‌ى خوبى با رستم دارد و قاصد كاووس براى فراخواندن رستم به نبرد با سهراب نيز گيو است. در ميدان جنگ نيز بيش‌تر در شب‌هنگام، گيو طلايه‌دار سپاه است.
در نبرد مازندران نيز گيو طلايه‌دار است. گيو بنا بر شاهنامه به فرمان رستم و بنا بر بلعمى به فرمان كاووس به توران براى يافتن كيخسرو مى‌رود (بلعمى 599).
نام گيو در طبرى (423) به صورت «بى» ضبط شده كه با قواعد زبان‌شناسى تاريخى قابل توجيه است.

3-11-3-3 هجير
او نيز پسر گودرز است كه در نبرد با سهراب شكست خورده و اسير مى‌شود، امّا حاضر است براى افشا ننمودن هويت رستم و حفظ جان وى در مقابل سهراب جان خود را فدا كند.

3-11-3-4 رهام
او نيز از پسران ديگر گودرز است كه ظاهراً توان جسمى برجسته‌اى ندارد و در نبرد با اشكبوس نيز از وى شكست مى‌خورد. نام رهام بيش‌تر در ميان فهرست پهلوانان شاهنامه آمده تا اين‌كه داستان و حادثه‌ى مستقلى درباره‌ى وى آمده باشد.

3-11-3-5 بهرام
بهرام نيز از پسران گودرز و ملازم سياوش در نبرد با توران است كه در نيمه‌ى راه از نزد او به ايران باز مى‌گردد. در نبرد طوس با فرود تلاش‌هاى بهرام براى معرفى فرود به طوس بى‌نتيجه مى‌ماند و فرود كشته مى‌شود. در نبردهاى طولانى ايرانيان با تورانيان براى كين‌خواهى سياوش، بهرام شب‌هنگام به دنبال تازيانه‌ى خود كه در ميدان نبرد به جا مانده است مى‌رود تا بدنام نگردد و در اين راه جان مى‌دهد.

3-11-4 ديگر پهلوانان كاووس
از ديگر پهلوانان خرّاد، گرگين، ميلاد و فرهاد را مى‌توان نام برد كه در اين ميان فرهاد پسر رهام و گرگين پسر ميلاد است. درباره‌ى نام ميلاد بايد اشاره كرد كه تلفظى ديگر از مهرداد بوده و ربطى به ميلاد به معناى تولد در زبان عربى ندارد.

3-12 مقرّ كاووس
3-12-1 بابل
برخى نويسندگان چون ثعالبى (75) و طبرى (425) به حركت كاووس به بابل اشاره كرده اند و ابن‌بلخى به ساختن بنايى عظيم را در بابل كه همان تل عقرقوف است به وی نسبت داده است.

3-12-2 عراق
مسعودى در مروّج، محل نافرمانى كردن كاووس را عراق دانسته است (221). هم‌چنين وی مدّعى مى‌شود كه پايتخت كيانيان تا زمان كيكاووس عراق بوده و كيكاووس آن را به بلخ تغيير داده است به نظر مى‌رسد رواياتى كه مقرّ كيكاووس و محل نافرمانى كردن او را عراق و بابل معرفى مى‌كنند خواسته يا ناخواسته كاووس را با نمرود يكى دانسته‌اند.

3-12-3 بلخ
طبرى، حمزه اصفهانى، ابن‌بلخى (40)، بلعمى، صاحب مجمل و ثعالبى (70) بلخ را مقرّ و پايتخت كاووس اعلام مى‌كنند.

3-12-4 پارس
صاحب مجمل در يك‌جا (45) مى‌گويد كه پايتخت پدرى كاووس بلخ بوده، امّا پس از مدتى كاووس در پارس براى خود پايتخت مى‌سازد.
در شاهنامه نيز مقرّ كاووس پارس است. زيرا پس از نبرد مازندران سوى پارس باز مى‌گردد و نيز هنگامى كه سياووش را به نبرد با افراسياب مى‌فرستد، سياووش در گرماگرم نبرد هنگامى كه دور از پدر و نزديك به ميدان نبرد قرار دارد در بلخ مقام مى‌كند.

3-13 آمیختگی
3-13-1 نمرود
صاحب مجمل با ابراز ترديد روايتى را كه كاووس و نمرود را يكى مى‌انگارد نقل مى‌كند (38).
مقدّسى به شباهت داستان كاووس و نمرود اشاره مي‌كند (ج 3، 127) و بيرونى مى‌گويد لقب كيكاووس نمرود است (149).

3-13-2 سليمان
به نظر مى‌رسد دو شباهت ميان كاووس و سليمان يعنى به انقياد در آوردن ديوان و ساختن بناهاى خارق‌العاده به كمك ديوان باعث شده تا نويسندگان مسلمان بعد از اسلام ضمن آوردن چنين كراماتى از كيكاووس آن‌ها را قدرت‌هايى تفويض شده از جانب سليمان قلمداد كنند. طبرى (421) ابن مسكويه (70) بلعمى (596) و ابن‌اثير (29) به اين باور اشاره مى‌كنند و صاحب مجمل به طور تلويحى تخت جمشيد فعلى را ساخته‌ى دست ديوان تحت فرمان سليمان و بنا به خواست كاووس توصيف كرده است: «چنين گويند كيكاووس از وى بخواست تا ديوان را بفرمايد تا از بهر او عمارت كنند و آن بناها كه به پارس است بدان عظيمى و آنك كرسى سليمان خوانند و ديگر جاى‌ها ايشان كرده‌اند، كيكاووس را». (مجمل 48-45)
بيرونى (153) هم با تعجب روايتى را نقل مى‌كند كه كيكاووس را همان بخت‌النصر مى‌داند.

3-14 مرگ
بنا بر شاهنامه، پس از رسيدن خبر كشته شدن افراسياب، كاووس به درگاه خداوند به خاطر مستجاب شدن تمام دعاهايش، آرزوى مرگ كرد و اين آرزو تقريباً بلافاصله برآورده شد. صاحب مجمل (48) نيز همين قول را تكرار مى‌كند امّا ابن‌مسكويه (99) مدعى مى‌شود كه كاووس به هنگام رسيدن كيخسرو به ايران توسط امرا و اشراف خلع و تا زمان مرگ محبوس مى‌گردد كه البتّه اين در تضاد با نصّ شاهنامه است كه در آن خود كاووس از كيخسرو سوگند مى‌گيرد كه به كين‌خواهى سياوش وفادار بوده و به خویشى خود با افراسياب از جانب مادر ننگرد و در گرماگرم جنگ‌ها نيز كيخسرو گاه نزد كاووس رفته و با او رايزنى و طلب دعاى خير مى‌كند البتّه نكته‌ى نسبتاً متناقض در شاهنامه دو بار بر تخت نشستن كيخسرو يكى هنگام آمدن به ايران و ديگرى پس از مرگ كاووس است كه گويى كه كاووس مقام تشريفاتى سلطنت خود را تا زمان مرگش حفظ كرده بوده است.

فصل چهارم
بررسي نمونه‌هاي مشابه داستان‌ها
و شخصيت كاووس در اساطير و حماسه‌هاي
ديگر ملل جهان

مقدمه
داستان‌های کاووس با تعدد و تنوعی که دارند به صورت جداگانه با داستان‌های بسیاری از ملل دور و نزدیک دنیا هم‌سانی و مشابهت دارند که برخی از این هم‌سانی‌ها ممکن است محصول تبادل فرهنگی و برخی دیگر محصول دردها و نیازهای مشترک آدمیان در گوشه و کنار کره‌ی خاکی و در نتیجه‌ توارد افکار باشند.
در این فصل به نقل و مقایسه روایات مشابه روایات کاووس در اساطیر و ادبیات ملل دیگر می‌پردازیم:

3 . 1 بررسی تطبیقی اسطوره‌های شفابخشی، جوان کردن پیران و زنده کردن مردگان در اساطیر و ادبیات ملل
به جرأت می‌توان گفت که ترس از مرگ و تمایل به جاودانگی در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها بزرگ‌ترین دغدغه‌ی بشر بوده و هست و چه بسا خواهد بود. و تلاش برای توجیه و تبیین این اتفاق شوم و محتوم باعث به وجود آمدن مکاتب مختلف فکری در میان مردمان سراسر جهان گردیده است. از طرف دیگر تحت تأثیر همین مکاتب، تخیل آرمان‌خواه انسان در عرصه‌ی اسطوره و ادبیّات شرایطی را در گذشته و گاه آینده به تصویر کشیده است که مرگ به‌طور مطلق وجود ندارد یا دست کم به دنبال شرایط و مقدّمات خاصی توان گریز از آن وجود دارد. داستان‌هایی پیرامون آب حیات، درخت زندگی، افراد صاحب کرامات و یا جادوگرانی که توان زنده کردن مردگان یا جوان کردن پیران را دارند در همین گروه دوم قرار می‌گیرند. در مقاله‌ی حاضر نخست موارد گوناگون اسطوره‌های شفابخشی، جوان کردن پیران و زنده کردن مردگان در اساطیر و ادبیات ملل به کوتاهی نقل و سپس به مقایسه‌ی آن‌ها و احتمال اقتباس هریک از این اسطوره‌ها با یکدیگر پرداخته می‌شود.
در اساطیر بیش‌تر ملل دنیا هنگام شرح روزگاران کهن و مردمان گذشته به دورانی بر می‌خوریم که پیری و بیماری و مرگ و حتی گرسنگی وجود نداشت و بشر در کمال رفاه و آسودگی می‌زیست تا زمانی که یک گناه از جانب انسان و به دنبال آن غضب الهی یا یورش اهریمنان به جهان پاک آدمیان که گاه خود پادافره گناهان ایشان است موجب به پایان رسیدن این دوران طلایی می‌شود و پس از این دوران تنها برخی افراد صاحب کرامات یا جادوگران و یا اوراد و مواد جادویی و گاهی اوقات اعمال جادویی یا ریاضت‌ها و مراقبه‌های پیچیده می‌توانند مردگان را زندگی، بیماران و زخمی‌ها را شفا و پیران را جوانی ببخشند. در اساطیر ایرانی آمده که هفت کاخی که کیکاووس بر فراز البرز کوه ساخته بود؛ پیرانی را که حتی از نزدیک آن‌ها عبور می‌کردند جوان می‌کرد و آن‌ها را به سن پانزده سالگی برمی‌گرداند. هم‌چنین بر اساس شاهنامه کاووس نوش‌دارویی در گنج خود داشت که می‌توانست حتی زخمی‌هایی را که امید به بهبودشان وجود ندارد را بهبودی بخشد. باز در شاهنامه سیمرغ می‌تواند زخم‌های تازه و عمیق تهمینه و رستم را در اندک زمانی محو سازد. نمونه‌ی چنین شخصیت‌هایی در اساطیر و ادبیات ملل گوشه و کنار دنیا کم نیستند و به همین سبب در این مقاله روایت‌ها از لحاظ جعرافیایی به زیر شاخه‌های ….. … … تقسیم شده‌اند وجوه تمایز و تشابه این روایت‌ها با یکدیگر مقایسه شده‌اند. در ادامه به احتمال اقتباس برخی از این روایت‌ها از یکدیگر پرداخته شده است.

3. 1 . 1 سنت سِبالدوس
بر اساس وقایع‌نامه نورمبرگ سنت سبالدوس که دوران حیات وی را بین قرن هشت تا یازده میلادی نگاشته‌اند می‌توانست بیماران را بهبود بخشد و مرده را زنده کند. او هم‌چنین می‌توانست شیشه‌های شکسته را به حالت اول برگرداند. یکی از روستاییان نورمبرگ که شب هنگام گاو خود را گم کرده بود از وی کمک خواست و سنت سبالدوس از انگشتانش نورباران کرد و شب تیره چون روز روشن شد و روستایی توانست گاو خود را پیدا کند. (کریستمس، 1822: 504)

3. 1. 2 سنت پیتر آتروایی
او از اهالی فریجیه بود که در قرن هشت و نه میلادی می‌زیست. گویند که با عیسی و مریم دیدار کرده و صاحب کراماتی می‌شود. از جمله این‌که اتفاقاتی را که در دوردست‌ها می‌افتاده؛ می‌دیده. توان طی طریق و دیده شدن هم‌زمان در دو جا را داشته است. شخصی را از تب مرگ‌بار نجات می‌دهد و نیز مرده را زنده کرده است. وی در سال 837 میلادی وفات کرد. (هاکل، 1911: 122)
3. 1 . 3 امپدوکلس
فیلسوف پیش سقراطی یونانی بود که حدود 450 پ.م به شهرت رسید. مکتب وی التقاط علم و عرفان بود. معروف است که باد را در قدرت خود داشت و می‌توانست مردگان را زنده کرده و پیران را جوان کند. گفته شده است زنی را که سی روز بود مرده به نظر می‌رسید زنده کرد. (میلرد، 1908 : 6)

3. 1 . 4 معبد تاراپیث
تاراپیث معبد کوچکی در رامپورهات هندوستان در ایالت بنگال غربی‌ست که به ایزدبانوی تارا اختصاص دارد. مقابل در ورودی این معبد حوضی قرار دارد که زیارت‌کنندگان پیش از ورود به معبد و گاه هنگام خروج از آن‌جا در آن غسل می‌کنند. معتقدان باور دارند که آب این حوض خاصیت شفا بخشی، حتی بازگرداندن زندگی به مردگان را دارد. (کینزلی 1998: 109)

3. 1 . 5 سنت زنوبیوس
وی اسقف مسیحی فلورانس از پدر و مادری کافر بود. او را صاحب معجزاتی دانسته‌اند که مهم‌ترین آن‌ها توان بهبودی بخشیدن به بیماران و زنده کردن مردگان است. معروف است که کودکی با یک گاری تصادف کرد و مرد. مادر بیوه‌اش شیون‌کنان جسد کودک را نزد سنت زنوبیوس برد و او با خواندن یک دعا کودک را زنده کرد و به مادرش برگرداند. نقاشی این صحنه بارها و در کلیساهای بسیاری کشیده شده است. وی در سال 417 م وفات یافت. در مورد روز تشییعش گفته‌اند که تابوت او با درختی خشک برخورد می‌کند و آن درخت در دم سرسبز می‌شود و شکوفه می‌دهد. (اوت، 2007: 242)

3. 1 . 6 ایلیاه
ایلیاه (قرآن: الیاس) از پیامبران بنی‌اسرائیل و عمده شهرتش درباره‌ی دفاعش از یهوه در مقابل بعل است. از جمله معجزات وی زنده کردن پسر بیوه‌زنی‌ست که ایلیاه در خانه‌ی ایشان سکونت داشته و پسر در اثر بیماری می‌میرد امّا ایلیاه پسر را در آغوش گرفته و پسر زنده می‌شود: (17) و واقع شد پس از آن واقعات که پسر زن صاحب خانه بیمار شد و مرض او به حدّی شدید بود که در جسد او نفسی باقی نماند (18) و به ایلیاه گفت که ای مرد خدا مرا به تو چه کار است؟ آیا به قصد به یاد آوردن گناه من و کشتن پسر من آمده‌ای نزد من؟ (19) و او وی را گفت که پسر تو را به من بده پس او را از آغوشش گرفت و او را به حجره‌ی بالایی که در آن‌جا می‌نشست آورد و او را بالای بسترش خوابانید (20) و به خدا تضرّع نموده گفت که ای خداوند خدای من آیا می‌شود که به بیوه‌ای که من با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های شاهنامه فردوسی، دوران اسلامی، فرزندخوانده Next Entries پایان نامه با کلید واژه های کاپادوکیه