پایان نامه با کلید واژه های بخل، حكم، بلكه، تكبر

دانلود پایان نامه ارشد

به كلى درهم مى‏ريزد.
بنا بر اين آنچه در آيه32 در باره اختلاف ساختمان زن و مرد آمده در واقع اشاره‏اى از همين موضوع است زيرا بديهى است كه اگر تمام افراد بشر، مرد و يا همه زن باشند، نسل بشر به زودى منقرض مى‏شود علاوه بر اينكه قسمت مهمى از لذات مشروع بشر از ميان مى‏رود، حال اگر جمعى ايراد كنند كه چرا بعضى زن و بعضى مرد آفريده شده‏اند و اين چگونه با عدالت پروردگار مى‏سازد، مسلم است كه اين ايراد منطقى نخواهد بود، زيرا آنها به حكمت آن نينديشيده‏اند. قسمتي ازعلل اين تفاوت ها را تفسير نمونه ذكر كرده است. 117
در آيه 33 ( وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيداً ) بار ديگر قرآن به مسائل ارث بازگشته و با ذكر اين نكته كه ما براى هر كس اعم از زن و مرد، وارثانى قرار داديم كه از او ارث مى‏برند و آنچه پدران و مادران و نزديكان از خود به يادگار مى‏گذارند طبق برنامه خاصى در ميان آنها تقسيم مى‏گردد، در حقيقت خلاصه‏اى از احكام ارث كه در آيات سابق در مورد خويشاوندان و نزديكان بيان شد را بيان كرده است.
دقت در آيه 33 نشان مي دهد، اين آيه مي خواهد مقدمه را براي بيان احكام ديگري كه در آيه 34 آمده فراهم كند. آيه 34 (الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً ) اول به موضوع سرپرستى در نظام خانواده‏ اشاره كرده و مردان را سرپرست و خدمتگزار زنان معرفي مي كند ( الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ ).
خانواده يك واحد كوچك اجتماعى است و همانند يك اجتماع بزرگ بايد رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زيرا رهبرى و سرپرستى دستجمعى كه زن و مرد مشتركا آن را به عهده بگيرند مفهومى ندارد در نتيجه مرد يا زن يكى بايد رئيس خانواده و ديگرى معاون و تحت نظارت او باشد، قرآن در اينجا تصريح مى‏كند كه مقام سرپرستى بايد به مرد داده شود. البته اشتباه نشود، منظور از اين تعبير استبداد و اجحاف و تعدى نيست بلكه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسئوليتها و مشورت‏هاى لازم است و اين موقعيت به خاطر وجود خصوصياتى در مرد است مانند ترجيح قدرت تفكر او بر نيروى عاطفه و احساسات، به عكس زن كه از نيروى سرشار عواطف بيشترى بهره‏مند است و ديگرى داشتن بنيه و نيروى جسمى بيشتر، به علاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزينه‏هاى زندگى، و پرداخت مهر و تامين زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، اين حق را به او مى‏دهد كه وظيفه سرپرستى به عهده او باشد( بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ ).
در قسمت ديگر آيه 34 به اين بحث پرداخته است كه زنان در برابر وظائفى كه در خانواده به عهده دارند دو دسته‏ مي شوند.
دسته اول، صالحان و درستكاران، كسانى كه خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده مى‏باشند و نه تنها در حضور شوهر بلكه در غياب او نيز مرتكب خيانت ،چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و … نمى‏شوند، و در برابر حقوقى كه خداوند براى آنها قائل شده ( بِما حَفِظَ اللَّهُ ) وظائف و مسئوليتهاى خود را به خوبى انجام مى‏دهند. بديهى است مردان موظفند در برابر اين گونه زنان نهايت احترام و حق شناسى را انجام دهند.
دسته دوم، زنانى هستند كه از وظائف خود سرپيچى مى‏كنند و نشانه‏هاى ناسازگارى در آنها ديده مى‏شود ( وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ )، مردان در برابر اين گونه زنان وظائف و مسئوليتهايى دارند كه به عنوان احكام نشوز زن مطرح مي شود و بايد مرحله به مرحله انجام گردد، و در هر صورت مراقب باشند كه از حريم عدالت وتقوا تجاوز نكنند( وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِه‏ )، اين وظائف به ترتيب زير در آيه 34 بيان شده است.
مرحله اول( فَعِظُوهُنَّ) موعظه و پند و اندرز دادن،مرحله دوم (وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ) دوري در بستر از آنها و بى اعتنايى و به اصطلاح قهر كردن و مرحله سوم ( وَ اضْرِبُوهُنَّ ) در صورتى كه سركشى و پشت‏پازدن به وظائف و مسئوليتها ادامه يابد مي توان با شدت بيشتري برخورد كرد. مسلم است كه اگر يكى از اين مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظيفه خود اقدام كند مرد حق ندارد بهانه‏گيرى كرده، در صدد آزار زن برآيد، عبارت ( فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ) به اين موضوع اشاره دارد.
جالب اينكه از صفات زيباي الهي در انتهاي اين آيه به (إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً ) اشاره كرده كه شايد مراد اين بوده كه هشداري باشد به مردان كه از موقعيت سرپرستى خود در خانواده سوء استفاده نكنند و به قدرت خدا كه بالاتر از همه قدرتها است بينديشند.
درادامه مباحث مربوط به زن و شوهر، آيه 35 (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً) اشاره به مسئله بروز اختلاف و نزاع ميان دو همسر كرده،كه اگر نشانه‏هاى شكاف و جدايى در ميان دو همسر پيدا شد براى بررسى علل و جهات ناسازگارى و فراهم نمودن مقدمات صلح و سازش يك نفر داور و حكم از فاميل مرد و يك داور و حكم از فاميل زن انتخاب كنند و اگر اين دو حكم با حسن نيت و دلسوزى وارد كار شوند و هدفشان اصلاح ميان دو همسر بوده باشد، خداوند كمك مى‏كند و به وسيله آنان ميان دو همسر الفت مى‏دهد.
2-2-2- نحوه اتصال خط ارتباطي احكام و توحيد باخط ارتباطي مخالفان حق و قوانين تكويني
در آيه 36 ( وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ) خداوند مردم را دعوت به توحيد عملي مي كند و در اين راستا، ده دستور و حكم را ذكر مي كند.
نخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترك شرك و بت‏پرستى كه ريشه اصلى تمام برنامه‏هاى اسلامى است مى‏كند، دعوت به توحيد و يگانه پرستى روح را پاك، و نيت را خالص، و اراده را قوى، و تصميم را براى انجام هر برنامه مفيدى محكم مى‏سازد.
بلافاصله بعد از دستور به توحيد اشاره به حق پدر و مادر كرده و توصيه مى‏كند كه نسبت به آنها نيكى كنيد ( وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً ). حق پدر و مادر از مسائلى است كه در قرآن مجيد زياد روى آن تكيه شده و كمتر موضوعى است كه اين قدر مورد تاكيد واقع شده باشد. در چهار مورد از قرآن، سفارش به رعايت حقوق ايشان بعد از توحيد قرار گرفته است118.
از اين تعبيرهاى مكرر استفاده مى‏شود كه ميان اين دو ارتباط و پيوندى است و در حقيقت چنين است چون بزرگترين نعمت، نعمت هستى و حيات است كه در درجه اول از ناحيه خدا است، و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زيرا كه فرزند، بخشى از وجود پدر و مادر است، بنا بر اين ترك حقوق پدر و مادر، هم دوش شرك به خدا است.
سپس دستور به نيكى كردن نسبت به همه خويشاوندان، ايتام، مستمندان، همسايگان نزديك، همسايگان دور، كسانى كه با انسان دوستى و مصاحبت دارند، كسانى كه در سفر و بلاد غربت احتياج پيدا مى‏كنندو در آخر بردگان مي كند. خداوند درعبارت پاياني آيه 36 (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً)، به پيامد عمل زشت تكبر و خودخواهي اشاره كرده كه دوري از رحمت الهي مي باشد.
همچنين اين جمله اشاره لطيفي به اين نكته دارد كه سرچشمه اصلى شرك و پايمال كردن حقوق مردم غالبا خودخواهى و تكبر است و اداى حقوق دستور داده شده در آيه 36، مخصوصا در مورد بردگان و يتيمان و مستمندان و اجراي ساير احكام الهي نياز به روح تواضع و فروتنى دارد كه متكبران از آن محرومند و به خاطر داشتن تكبر در گروه مقابل حق قرار مي گيرند.
در آيات 37 و 38 و 39 (الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً * وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً * وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَ كانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِيماً )، به ادامه توصيف مخالفان حق و پيامد اعمالشان كه خود از قوانين تكويني است مي پردازد.
بخل ورزيدن، امر كردن مردم به بخل، كتمان نعمت هاي الهي و انفاق همراه با ريا، ازآثار بيروني تكبر موجود در قلب مخالفان حق است كه در اين آيات بيان شده است.
الميزان در مورد مصداق “بخل” در اين آيه 37، فقط به بخل مالي اشاره كرده است و به مورد ديگري اشاره نكرده119ولي اگر كمي دقيق تر شويم با توجه به حكم به نيكي كردن كه در آيه 36 (بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى و…) ذكر شد، مي توان مصداق بخل را دوري از نيكي كردن به مردم دانست، هرگونه نيكي، كه يكي از مصاديق مهم آن انفاق مالي مي باشد. تفسير احسن الحديث نيز مانند الميزان فقط به بخل مالي اشاره كرده است.120
نمونه در اين مورد هم نظر با ما بوده و آورده است ؛”… ضمنا بايد توجه داشت كه بخل منحصر به امور مالى نيست، بلكه گرفتگى در هر نوع موهبت الهى را شامل مى‏شود، بسيارند كسانى كه در امور مالى بخيل نيستند ولى در علم و دانش و مسائل ديگرى از اين قبيل بخل مى‏ورزند.”121
اين گروه نه تنها خودشان از نيكى كردن به مردم، بخل مى‏ورزند، بلكه ديگران را نيز به آن دعوت مى‏كنند و اين نشانه وسعت دامنه پستي دروني آنهاست.
در آيه 38 (وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ)، يكى ديگر از صفات متكبران خود خواه را انفاق با ريا مي داند. آنها كسانى هستند كه اگر انفاقى مى‏كنند به خاطر تظاهر و نشان دادن به مردم و كسب شهرت و مقام است، و هدف آنها خدمت به خلق، و جلب رضايت خالق، نيست به همين دليل در موارد انفاق پايبند استحقاق طرف نيستند، بلكه دائما در اين فكرند كه چگونه انفاق كنند تا بيشتر بتوانند از آن بهره‏بردارى به سود خود كنند.
دقت در عبارت ابتداي آيه 36 ( وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً ) و عبارت پاياني همين آيه ( إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ) و مشخصاتي كه از مخالفان حق در آيات 37 و 38 بيان شد گوياي اين نكته است كه متكبر، مشرك است زيرا فقط خدا را نمي پرستد بلكه هواي نفسش را هم مي پرستد.
توحيد عملي كه در آيه 36 حكم به داشتن آن بيان شد، يعني انسان هر كاري را كه انجام مي دهد براي خدا باشد تا ثواب و اجر آن را نيز خدا بدهد و لازمه آن اين است كه هرگز ريا نكند و بداند ريا يعني شريك كردن غير خدا در عمل و همچنين پيوسته بايد روز قيامت را در نظر داشته باشد و به همين خاطر در آيه 38 (وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ) و 39 ( وَ ما ذا عَلَيْهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر) يكي از ريشه هاي مهم تكبر و شرك عملي ، عدم ايمان به روز قيامت بيان شده است.
كسي كه از روي ريا كار نيكي انجام دهد گويا اصلا آن را انجام نداده زيرا خلاف دستور خداوند( وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های ذكر، نكته، ذلِكَ، اينكه Next Entries پایان نامه با کلید واژه های شيطان، تكبر، دوري، كنند