پایان نامه با کلید واژه های اکسپرسيونيسم، آمريکا، هنري

دانلود پایان نامه ارشد

هنر آکادميک آلمان را متزلزل کرد. او آلمان را به سنت حقيقي خود (اکسپرسيونيسم گرونوالد67 و گوتيک) باز گرداند. اين نهضت «انفصال» به مونيخ و وين و برلن رسيد.
اکسپرسيونيسم در دوگانگي خويش – اجتماعي و جسماني – ريشه عميقي در گروه بروکه دوانيد و از مونش و وان گوگ و مجسمه هاي آفريقايي (اکسپرسيونيسم ترين هنرها) تغذيه کرد و در يک طريق کلي جريانات گوناگوني را در آلمان از هنگام شروع جنگ تا دوران سوار کار آبي68 مونيخ بسط داد. تب خلاقيت بطور دراماتيکي شدت يافت و ليکن قادر به برابري با تعليم ساختي کوبيسيم نبود، در اين جنبش نام هاي برجسته اي به چشم مي خورد: اميل نولده69 و کرشنر70 به ويژه با طبع آلماني که آشکارا در ستيز با پاريس است، و نيز کوکوشکا71، که در وين همزمان با بدعت روانکاوي فرويد پرتره هاي تکان دهنده اي را که ستيزه هاي ضمير خود را تصوير مي کرد، آفريد. بناگاه روح يهود و اسلام که از خواب گران قرون بر مي خواست خود را گرايشي اکسپرسيونيست که حاوي عنصري نوين بود در نقاشي جلوه گر ساخت. با فاصله مکاني و زماني، مرداني چون سوتين72، پاسين73، شاگال74 که سرشار از رنج و دلتنگي جدايي از وطن و لبريز از ظرافتي بي مانند بودند ظهور کردند. آنان پيش از سال 1914 در پاريس مستقر شدند. نفوذ اکسپرسيونيسم در ايالات متحده توسط ماکس وبر75 که اصالت روسي داشت صورت گرفت.
پس از آشوب غير منتظره در آغاز قرن، دوره بين دو جنگ خود را با نوعي نئوکلاسيسيسم درآميخت که تنها با يک جنبش انقلابي (سورآليسم) در آن وقفه حادث شد. ولي استادان بزرگ اکسپرسيونيسم (مونش – انسور – نولده – سوتين – کوکوشکا – وبر) هر يک با کمال بخشيدن بکار خود بشيوه خويش وفادار ماندند. در همان زمان فرم هاي ملي اکسپرسيونيسم در کشورهاي ديگر نضج مي گرفت از جمله بطرز شايان توجهي در بلژيک با مکتب لايتم – سن – مارتين (پرمک76، دوسمه77، واندن برگه78) که به سختي در قالب روح فنلاندي جاي گرفته بود و نيز در آمريکاي لاتين با بهره گيري از روحيه نژادهاي کهن سرخ پوست – در برزيل (سگال79 – پورتيناري80) و بويژه در مکزيک (ريورا81، اوروزکو82، سي کو ئيروس83، تامايو84) در فرم هاي باستاني و مشهور نقاشي ديواري باور گشت. آلمان شکست خورده، نوميدانه در ايجاد واکنش عليه رمانتي سيسم غريزي خود کوشيده اما گروه مشهور به ابژکتيويسم نو با حضور هنرمنداني چون ديکس85، گروز86، و بکمان87 به هلند پناه برد، در جايي که اکسپرسيونيسم رشد خود را بگونه اي متوازن ادامه داد (سلويترز88، چارلي89، توروپ90).
اکسپرسيونيسم، گرومر91، را در فرانسه، اوبرژونوا92 را در سوئيس، سولانا93 را در اسپانيا، روسي94 را در ايتاليا بما عرضه داشت و پس از بحران (1929) بسياري نيروهاي جوان و تازه نفس از جمله راتنر95 و ناتس96 را پديد آورد. جنگ هاي داخلي در اسپانيا و جنگ جهاني دوم پيکاسو را به سبک اکسپرسيونيستي نوين و خشني که تا آنزمان بازگو نشده بود و شاهکار آن گوئرنيکا است رهنمون ساخت. اين جهش در رستاخيز خود يک تجديد حيات عمومي اکسپرسيونيسم را به همراه آورد: در اروپا (1950 – 1935) در آمريکاي لاتين و بويژه در ايالات متحده نتيجه نفوذ مستقيم بکمان و گرايش هاي آلماني) (جمعي از نويسندگان، 31-34).

3-1-1- اکسپرسيونيسم در آلمان و پاريس
نهضت اکسپرسيونيسم عمدتاً در آلمان توسعه يافت. اين سبک به روشني از رمانتيسم قرن نوزدهم ريشه مي گرفت. ويژگي انقلابي اين نهضت، به خصوص در مراحل تإخرش، تشخيص آن را از ساير جريان هاي هنري آسان مي ساخت. اکسپرسيونيسم بيش از يک سبک هنري يا جريان موسيقايي يا ادبي بود و راهي براي تجربه جهان محسوب مي شد.
زيبايي شناسي اکسپرسيونيسم ها شرايط اجتماعي را که به جنگ جهاني اول مي انجامد منعکس مي کند.
اندوه، اضطراب، وحشت، بدبختي و ظلم سوژه هاي معمول نقاشي ها، آثار چاپي و مجسمه اکسپرسيونيستي است و بسياري از آنها گويي فريادي برآمده از وحشت درون خود پنهان مي کنند.
آغاز نهضت اکسپرسيونيسم را مي توان به تشکيل گروه «بروکه» در شهر درسدن آلمان در سال 1905 نسبت داد. اکسپرسيونيسم به لحاظ فرم هنر بومي آفريقا تاثير زيادي پذيرفت. هنرمندان غالباً به ارائه طرح کلي پيکر انسان يا مناظر اکتفا مي کردند. همانند فوويست ها در فرانسه، اکسپرسيونيست ها به يک پالت مملو از رنگ هاي پرطراوت و متضاد علاقمند بودند.
در سال 1910، هنرمندان گروه بروکه به برلين رفتند. در اين شهر نشريه اي بنام «اشتورم» (يورش) منتشر شد. اين نشريه که هروارت والدن آن را تاسيس کرده و سردبيري اش را بر عهده داشت نخستين نشريه متعددي محسوب مي شد که در پي ترويج فلسفه اکسپرسيونيسم بودند. والدين همچنين يک گالري تاسيس کرد که آثار اکسپرسيونيستي در آن به نمايش گذاشته مي شد. علاوه بر آثار گروه «بروکه» کارهاي گروه اکسپرسيونيست ديگري به نام «سوار کار آبي» در اين گالري ارائه
مي شد.
گروه «سوار کار آبي» در اوخر دهه 1900 در مونيخ شکل گرفته بود. واسيلي کاندينسکي، فرانتس مارک97 و اوگوست ماکه98 از جمله اعضاي آن بودند. کار اصلي آنان انتشار يک سالنمامه مشهور، شامل آثار طيف وسيعي از هنرمندان بود.
فعاليت بسياري از اين هنرمندان به دليل وقوع جنگ جهاني اول تداوم پيدا نکرد. به همين دليل در طول دهه 1920 اثري از تجديد حيات هنر اکسپرسيونيستي به چشم نمي رود.
از سال هاي دهه 1920 تا روي کار آمدن نازي ها در سال 1933، اکسپرسيونيسم در کنار جريان ديگري به نام نئورئاليسم يا عينيت گرايي به حيات خود ادامه داد. اين دوره بعد از دو مرحله «بروکه» و «سوار کار آبي» به نام مرحله سوم اکسپرسيونيسم محسوب مي شود.
در اين مرحله جديد، هنرمندان بيش از آنکه به عنوان گروهي منسجم به کار بپردازند، به هويت فردي خود واقف شدند. نوعي بدبيني تلخ و گزنده بر آثار اين مرحله از اکسپرسيونيسم غلبه يافت که عمدتاً فقر را مي ديد يا نهادها، خصوصاً ارتش را هجو مي کرد. وين کانون ديگر اکسپرسيونيسم بود که اسکار کوکوشکا در آنجا کار مي کرد. استفاده از لايه هاي ضخيم رنگ و فرم هاي متشکل از خطوط منحني نقاشي هاي او را متمايز ساخت.
اگر چه اکسپرسيونيسم را شيوه اي هنري مي دانند که عمدتاً به آلمان محدود مي شود. اما هنرمنداني که مي توان آثارشان را اکسپرسيونيستي ناميد در ساير کشورهاي اروپايي نيز وجود داشتند. قابل توجه ترين اين هنرمندان وابسته به مکتب پاريس بودند. ژرژ روئو، هنرمند فرانسوي از به کارگيري روش هاي فوويستي در کار خود پرهيز مي کرد. او رنگ هاي تيره و خط هاي پر رنگ را ترجيح مي داد و اين باعث مي شد که پيکره هاي موجود در آثارش برجسته به نظر آيد.
آمدئوموديلياني99 در ايتاليا متولد شد اما از جواني در پاريس زندگي مي کرد. هر چند او نيز به پاتوق هاي پيکاسو و دوست هاي فوويستش رفت و آمد مي کرد ولي نقاشي ها و مجسمه هايش هيچ وجه اشتراکي با آنها ندارد.
از ديد برخي مورخين هنر، موديلياني يک نقاش اکسپرسيونيست منحصر به فرد است که هنر بدوي و نيز هنرمند معاصرش کنستانتين برانکوزي بسيار تاثير گرفته است (لوردس سير لوت، 17).

3-2- اکسپرسيونيسم انتزاعي
«اکسپرسيونيسم انتزاعي» گرايشي پرشور در بيان تجريدي حالت هاي احساسي است که خيلي سريع به نخستين جنبش هنري مهم در سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم تبديل شد. اين جنبش در ذات خود از شيوه فرا واقع گرايي يا سورئاليسم، که با اهميت ترين جريان هنري سال هاي جنگ و پيش از آن بود، تولد يافت.
همانگونه که پيش تر گفته شد، فضاي فرهنگي و هنري آمريکا از ورود هنر آوانگارد اروپايي بسيار استقبال کرد. واقعيت اين است که نيويورک پيوسته خود را به جريان نوگرايي و نهضت آوانگارد ملحق ساخته بود.
نمونه اين تعلق خاطر را در نمايشگاه آرموري100، در سال 1913، و حتي قبل تر از آن در فعاليت هاي آلفرد استيگليتز101 که مجموعه نمايشگاه هايي از آثار هنرمندان پيشروي چون رودن، ماتيس، پيکاسو، برانکوزي102، هانري روسو103 و پيکابيا را در گالري کوچک خيابان پنجم نيويورک در سال هاي قبل از جنگ جهاني اول برپا کرد، مي توان مشاهده نمود. در خلال سال هاي جنگ جهاني اول گروهي از دادائيسها در اين شهر فعاليت داشتند که در ميان آنها چهره هاي مهمي چون مارسل دوشان، پيکابيا104 و من ري، ديده مي شد. اما سال هاي بي رونقي دهه 1930، هنر آمريکا را به نوعي توجه به خويشتن و فاصله گرفتن از تمايلات اروپايي واداشت. منتقدان آمريکايي، همچون باربارا رز105 درکتاب مشهورش تحت عنوان «هنر آمريکا از سال 1900» بر اين نکته پافشاري مي ورزند که اين دوره درونگرايي و بازگشت به خويشتن در تکاپوي هنري هنرمندان آمريکايي بسيار موثر و تعيين کننده بود. عامل مهمي که به اين روند به طور جدي دامن زده پروژه هنر فدرال (W.P.A) بود که به موجب آن دولت آمريکا تلاش کرد تا هنرمنداني را که تحت شرايط اقتصادي نامناسبي به سر مي برند به نحوي مورد حمايت خود قرار دهد. رز خاطر نشان مي سازد که اين پروژه ها با برداشتن تبعيض بين هنر انتزاعي و هنر شکل گرا کمک شايان توجهي به مقبوليت هنر آبستره کرد و همين امر پيکره انتزاع گرايي را در طول دهه 1940 عميقاً قوام بخشيد106.
با اين وجود در اواخر دهه 1930 و در جايي که هنر آوانگارد اروپايي حضوري قدرتمند داشت، هنر آمريکا از اهميت کمتري برخوردار بود.
در همين سال ها تعدادي از هنرمندان برجسته که به آمريکا مهاجرت کرده بودند، همچون جوزف آلبرز107 (1888-1976) و هانس هافمن108 (1880-1966) با تعاليم خود زمينه را براي تحولاتي که در پيش بود فراهم مي ساختند. البرز در کالج کوه سياه109 در کاروليناي شمالي و هافمن در اتحاديه دانشجويان هنر110 در نيويورک تدريس مي کردند. اما فراتر از تعلميات آنان، در حقيقت اين ورود سورئاليست ها بود که به طور جدي منشا حرکت و تحول گرديد. بدون حضور اين هنرمندان بزرگ در نيويورک، به احتمال زياد جنبش اکسپرسيونيسم انتزاعي هرگز به ظهور نمي رسيد.
شاخص ترين چهره و مهم ترين حلقه اتصال بين سورئاليسم اروپايي و آنچه که در آمريکا در شرف ظهور بود، آرشيل گورکي111 هنرمند ارمني متولد سال 1904 در ارمنستان بود که در سال 1920 به آمريکا مهاجرت کرد. آثار اوليه گورکي – که او به هنگام خلق آنها در فقر شديدي به سر مي برد – نوعي پيشرفت پايدار و قابل توجهي را به سوي شيوه هاي نقاشي مدرن نشان مي دهند. او مصداق بارزي بود از هنرمندي مهاجر که در محيط ايالتي آمريکا به نقاشي مشغول بوده و نسبت به انزواي خود در اين محيط کاملاً وقوف داشت. در همين شرايط او با تعاليم سزان و سپس تجربيات کوبيسم آشنا شد. وي در سال هاي دهه 1930، تحت تاثير پيکاسو به سوي سورئاليسم متمايل گشت، سپس با آغاز جنگ به نحو متهورانه تري به تجربه و کشف پرداخت.
اما هنرمندي که وسوسه هاي اکسپرسيونيسم انتزاعي را به نهايت خود رساند جکسون پولاک112 بود. او در برابر گرايش هاي اروپايي مروجان اين شيوه چهره اي بسيار آمريکايي از خود بروز داد وشايد به همين علت به زودي ستاره گالري «هنر اين قرن» شد. مشابه گورکي، پولاک نيز به آرامي رشد کرد. در سال 1929 پولاک لس آنجلس را ترک و به نيويورک آمد و در آنجا در کلاس هاي نقاش بومي نيويورکي، توماس بنتون113 شرکت جست.
در دهه 1930، پولاک همانند بسياري از هنرمندان آمريکايي هم عصرش، تحت تاثير نقاشان آن زمان مکزيک قرار گرفت. شور و اشتياق «ديگو ريورا»114 نقاش برجسته مکزيکي، نسبت به هنر خلقي که به توده هاي مردم تعلق داشت، در گسترش نگاه پولاک به ابعاد و مقياس اثر و توليد آثار بزرگ و با شکوه بسيار موثر بود.
او بعدها تحت نفوذ نقاشان سورئاليست، همانند گورکي، قرار گرفت و در همين روند با گالري خانم گوگنهايم مرتبط گرديد. در سال 1947 پولاک ظفرمندانه به شيوه غايي کار خويش، که امروز بدان شناخته مي شود، نائل گرديد و اين همان شيوه انتزاع آزاد و غير شکلي مبتني بر روش پاشيدن لکه هاي رنگ به روي بوم است که نمونه تماشايي آن اثر معروف «شماره2»115 اوست.
اکسپرسيونيسم انتزاعي آمريکايي يک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های اسلام و اروپا، دوره متوسطه Next Entries پایان نامه با کلید واژه های ناخودآگاه