پایان نامه با کلید واژه های ايمان، اين‌، بعدي:، مصيبت

دانلود پایان نامه ارشد

شدن است (در صورتى كه شكست بخورند) و اگر سيئه‏ها را به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نسبت مى‏دادند از باب تطير (فال بد زدن) بوده است . به همين جهت خداى تعالى به آن جناب دستور داد چنين پاسخشان دهد: ﴿ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ﴾، (به ايشان بگو سرنوشت ‏ها چه خوب و چه بد آن از ناحيه خداى تعالى است.)193
مثال ديگر سوره مباركه توبه: ﴿إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ﴾194 منظور از ” حسنه” و ” مصيبه” به قرينه سياق، آثار نيك و خسارت‌ هايى است كه جنگ به بار مى‏آورد، از قبيل فتح و فيروزى، غنيمت‏هاى مالى و اسيران از يك طرف، و كشته شدن و زخم برداشتن و شكست از طرف ديگر.195
آيه بعدي:
﴿قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَنْ يُصيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَيْدينا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُمْ مُتَرَبِّصُونَ﴾196
مقصود از (حسنيين) حسنه و مصيبت است به دلالت اين‌ كه در آيه اول حكايت مى‏كرد كه منافقين از اين‌ كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خيرى برسد ناراحت مى‏شدند، و از اين‌ كه به آن جناب شر و مصيبت برسد خوشحال مى‏گرديدند، و مى‏گفتند خوب شد ما قبلا حواسمان را جمع كرده بوديم، و خود را دچار اين ناملايمات نساختيم. چون از اين كلام بر مى‏آيد كه منافقين در حال انتظار بودند كه ببينند بر سر مسلمانان چه مى‏آيد، آيا شكست مى‏خورند و يا پيروز مى‏شوند پس معلوم مى‏شود ﴿إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ﴾ در آيه يكى از آن دو پيش آمد است كه منافقان در انتظارش بودند.197
چه طور قرآن كريم مصيبت را حسنه خوانده و آن را با حسنه «حسنيين» ناميده است؟
در جواب مى‏گوييم: از نظر دينى حسنه و مصيبت هر دو حسنه‏اند، چون اگر حسنه، حسنه است براى اين است كه پيروزى و غنيمت در دنيا و اجر عظيم در آخرت است و اگر مصيبت حسنه است آن ‌هم براى اين است كه شكست خوردن و كشته شدن و هر رنج و محنت ديگرى كه به انسان برسد مورد رضاى خدا و باعث اجرى ابدى و سرمدى است، پس هر دو حسنه‏اند.198
3ـ 6ـ 1ـ 2 حسنه در معناي توحيد
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ﴾199
حسن گويد: منظور از «حسنه» توحيد و منظور از «سيئه» شرك است. بيشتر مفسران نيز بر همين عقيده‏اند. طبق اين معنى اصل نيكي‌ها توحيد و اصل بدي‌ها شرك است.200
آيه بعدي:
﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾201
كسانى كه كارهاى خود را به يگانه پرستى و اخلاص آرايش بخشند، خير و فايده آن را در آخرت مى‏يابند. يعنى در آخرت پاداش و ايمنى از كيفر به آن ها داده مي‌شود.
حسن و عكرمه و ابن جريح مى‏گويند: خير در اين‌ جا اسم است و نظر به اين ‌كه حسنه به‌ معنى ايمان و ﴿لا اله الا اللَّه﴾ است هيچ چيزى بهتر از آن نيست. نخعى قسم مي‌خورد كه مقصود از «حسنه» گفتن ﴿لا اله الا اللَّه﴾ است. اما گروهى معتقدند كه «خير» در اين‌ جا صفت تفضيل است. يعنى: بهتر! بنا براين مقصود اين است كه هر كس عمل پسنديده‏اى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى‏شود و پاداش او بهتر از عمل اوست. برخى گفته‏اند: پاداش از اين لحاظ بهتر است كه فعل خداست ولى حسنه فعل انسان است.202
از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه ابو عبد اللَّه جدلى بر على عليه السلام وارد گرديد. حضرت فرمود: مي‌خواهى در باره سخن خداوند: ﴿مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ … تَعْمَلُونَ﴾ تو را خبر دهم؟ عرض كرد: آرى فدايت شوم. فرمود: حسنه، دوستى ما اهل بيت و سيئه دشمنى ماست.203
3ـ 6ـ 1ـ 3 حسنه در معناي فراخي، خرمي و نعمت
﴿فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه‏ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ﴾204
پس وقتى آمد ايشان را نيكوئى و فراخى و ارزانى، مى‏گفتند براى ماست اين فراخى و ارزانى و ما مستحق آنيم يا به طريق عادت زمان اين به ما رسيده، و اگر مى‏رسيد به ايشان بدى مثل قحط و بلا و سختى، تفأل مى‏زدند به موسى و تابعين او از مؤمنان، مى‏گفتند اين رنج و محنت به شآمت ايشان به ما رسيده‏است.205
از ظواهر امر بر مى‏آيد كه قوم فرعون وقتى پس از قحط سالى به سال خوشى مى‏رسيده و نعمت و روزى‏شان فراوان مى‏شده مى‏گفته‏اند: «اين از خود ما است» و مقصودشان اين بوده كه «ما تا آن جا كه به ياد داريم هرگز به قحط سالى دچار نشده‏ايم، و اگر در گذشته مبتلا به آن خشكسالى شديم از نحوست موسى بوده است.»206
3ـ 6ـ 1ـ 4 حسنه در معناي رحمت و عافيت
﴿قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾207
معناى «استعجال به سيئه قبل از حسنه»، اين است كه: قبل از رحمت الهى كه سببش ايمان و استغفار است به درخواست عذاب مبادرت كنند. با اين معنا روشن مى‏شود كه صالح اين توبيخ را وقتى كرد كه ايشان ناقه را كشته و به وى گفته بودند: ﴿يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾208
بنابراين، جمله ﴿لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾ تحريك و تشويق به ايمان و توبه است، تا شايد خدا به ايشان رحم كند و عذابى كه به ايشان وعده داده به وعده‏اى كه دروغ نمى‏شود از آنان بردارد.209
آيه بعدي:
﴿وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَشَديدُ الْعِقابِ﴾210
ضمير جمعى كه در جمله ﴿يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ﴾ است به كفارى بر مى‏گردد كه در آيه قبل مورد بحث بودند، و مراد از «استعجالشان به سيئه قبل از حسنه» اين است كه ايشان از باب استهزاء و مسخره كردن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، به جاى درخواست رحمت و عافيت درخواست عذاب كرده بودند، به دليل اين كه دنبالش مى‏فرمايد: ﴿وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ﴾ و با در نظر داشتن اين كه جمله مذكور جمله‏اي است حاليه، مراد از سيئه، آن عقوبت‌هايى خواهد بود كه بر امت‌هاى گذشته نازل شد و ايشان را منقرض ساخت.
و معناى آيه چنين خواهد بود: كسانى كه كفر ورزيدند، بعد از آن‌ كه شنيدند كه تو از عذاب الهى انذارشان كردى، و قبل از آن كه از خدا طلب رحمت و عافيت كنند طلب عذاب كردند تا به خيال خود تو را مسخره كرده باشند، با اين‌كه خبر داشتند از عذاب الهى و عقوبت‌هايى‏كه بر سر امت‌هاى گذشته به جرم كفر ورزيدنشان به پيغمبرشان فرستاد، و اين آيه در مقام تعجب است كه با اين‌كه چنين علمى دارند چگونه باز به تو كفر مى‏ورزند.211
3ـ 6ـ 1ـ 5 حسنه در معناي عفو و گفتار شايسته
﴿ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ﴾212
آن‌ چه بدى از ايشان مى‏بينى با نيكى تلافى كن و تازه از بين خوبى‏ها خوب‌تر آن‌ها را انتخاب كن، مثل اين ‌كه اگر بدى آنان به صورت آزار و اذيت است، تو به ايشان احسان كن213 و منتها درجه طاقت خود را در احسان به ايشان مبذول بدار، و اگر اين مقدار نتوانستى هر چه را كه توانستى، و اگر آن ‌هم مقدور نبود حداقل از ايشان اعراض كن.214
آيه بعدي:
﴿أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ﴾215
مراد از اجر دو برابر، اين است كه: يك اجر به ايشان داده مى‏شود به خاطر اين كه به كتاب آسمانى خود ايمان داشتند، و يك اجر هم داده مى‏شود به خاطر اين‌ كه به قرآن ايمان آوردند، و بر ايمان دوم بعد از ايمان اولشان صبر نموده و كلفت و مشقت مخالفت با هوى را كه در هر دو ايمان هست، تحمل نمودند.
كلمه ﴿يدرءون﴾ از ماده” درأ” است، كه به معناى دفع است، و مراد از” حسنه و سيئه” – به قول بعضى- سخن خوب و سخن بد است، و به قول بعضى ديگر عمل خوب و بد است، كه معروف و منكرش هم مى‏گويند، و به قول بعضى ديگر مراد از آن، خلق خوب و بد است، كه عبارت است از حلم و جهل، ولى سياق آيات با معناى اخير موافق‏تر است، بنا بر اين معناى آيه چنين مى‏شود كه: اين مؤمنين از اهل كتاب آزار و اذيت مردم را به وسيله مدارا و حلم و حوصله از خود دور مى‏كردند.216
آيه بعدي:
﴿وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ﴾217
نزديك‏ترين راه دعوت به سوى خدا، و مؤثرترين آن عبارت از طرز دعوتى است كه بيشتر در دل‌ها اثر بگذارد، و به اين منظور روى سخن به آن جناب نموده، فرمود: ﴿لا تستوى …﴾
پس جمله ﴿لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَة﴾ معنايش اين است كه: دعوت به سوى خدا با داشتن خصلت نيك، و با نداشتن آن، و داشتن خصلت بد يكسان و تاثيرش در نفوذ برابر با هم نيست. بدى را با خصلتى كه مقابل آن است دفع نما، مثلا باطل آنان را با حقى كه نزد تو است دفع كن، نه به باطلى ديگر، و جهل آنان را با حلم و بدي‌هايشان را با عفو، و همچنين هر بدى ديگرشان را با خوبى مناسب آن دفع كند.
وقتى تو همه بدي‌ها و باطل‏ها را به بهترين وجه دفع كردى، ناگهان خواهى ديد همان دشمنت آن چنان دوست مى‏شود كه گويى علاوه بر دوستى شفقت هم دارد. آن گاه خداى سبحان دفع به أحسن را تعظيم و مدح كرده، به بهترين نقطه و بليغ‌ترين مدح، و فرموده: ﴿وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴾، يعنى كسى اين سفارش را نمى‏پذيرد، مگر تنها آن‌هايى كه داراى صفت صبرند، و آن‌هايى كه بهره‏اى عظيم از كمال انسانيت و خصال نيك دارند.218

سوسور اصولي را كه ساخت دروني زبان را مشخص مي‌كنند به دو مقوله اصلي تقسيم كرد كه از آن زمان تا كنون در زبان شناسي حالت سنت به خود گرفته است:
3ـ7 روابط هم‌نشيني (syntagmatic) و روابط جانشيني(paradigmatic)
روابط هم ‌نشيني پيوند عناصر را در زنجيره ها و جملات توجيه مي‌كند در حالي كه روابط جانشيني ارتباط عناصر را با جانشين هاي آن ها توصيف مي‌‌نمايد. در جمله (حسن آمد) رابطه بين (حسن) و (آمد) رابطه هم‌نشيني نهاد و گزاره است. در اين جا رابطه هم‌نشيني بين نمودهاي اين دو علامت ، يك توالي خطي است. در عين حال، هر يك از اين دو كلمه با ديگر عناصر دستگاه كه در جمله ظاهر نشده اند در ارتباط جانشيني قرار دارد : (حسن) در تقابل با (او)، (كسي)، (دوست من)، (غريبه اي)‌ و مانند آن و (آمد) در تقابل با (دارد مي آيد)، (مي‌رود)، (رفت)، (گريخت) و مانند آن قرار مي‌گيرد. ارزش يا معني جمله (حسن آمد) با مراجعه به شبكه كلي اين روابط تعيين مي‌شود و فقط با توجه به اين روابط مفهوم مي‌گردد. بدين ترتيب ، سوسور روابط هم‌نشيني و جانشيني را كه براي توصيف همه جنبه هاي زبان كار آمد بود جانشين تقسيم بندي سنتي در توصيف زبان نمود كه شامل صرف، نحو، واج شناسي (فونولوژي) و واژگان مي‌شد. بنابراين تعريف، زبان دستگاهي نظام يافته از جانشين هاست كه در آن علامت ها، هم از نظر معنا و هم از نظر لفظ، قلمرو يكديگر را محدود و همديگر را مشخص مي‌نمايند. روابط هم‌نشيني كه يك عنصر مي‌تواند در آن وارد شود بستگي به گروه جانشين ها يا طبقه اي دارد كه اين عنصر، به آن وابسته است. در نظر سوسور ساختي كه صورت هاي مركب، گروه ها و جملات عملا پيدا مي‌كنند هنوز موضوعي بود كه به كاربرد زبان مربوط مي‌شد.219

3ـ 7ـ 1 روابط هم‌نشيني
از آن جا كه حسنه در آيات متعددي ذكر شده و مي‌توان هم‌نشين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های وجوه معنایی، نهج البلاغه Next Entries پایان نامه با کلید واژه های قضا و قدر