پایان نامه با کلید واژه های انرژی هسته ای، مواد غذایی، موشک کروز، طرح و نقش

دانلود پایان نامه ارشد

کشور شوروی نیز متقابلاً عکس العمل شدید نشان خواهد داد. بقیه ی فیلم به تک حمله ای که علیه انگلستان صورت می گیرد، متمرکز می شود. در نمای تراولینگ آغاز فیلم موتورسیکلت پلیس که در کادر فیلم قرار می گیرد، حسّی از ترس و خطر را القا می کند. در ادامه هنگامی که دوربین روی اسلحه های پلیس، جسدهای در حال سوختن، اعدام شورشیان و حمله ی مردم به انبارهای مواد غذایی حرکت می کند، ترس و وحشت افزایش می یابد. تأثیر این فیلم مستند زیر بار گرایش فیلمنامه به صدور پیام از بین می رود و درخشش گاه به گاه آن به خاطر اصرار در استفاده از تکنیک های تلویزیونی، کم رنگ می شود. این فیلم از فرستنده های تلویزیونی دنیا هرگز به نمایش درنیامد و پس از نمایش برای هیئت داوران اسکار دیگر هرگز در سینماها دیده نشد، ولی پخش آن از طریق بی. بی. سی. در شهر کنت انگلستان برای هزاران نفر از بینندگان کافی بود که به آنها بقبولاند که چنین جنگی هرگز نباید اتفاق بیفتد و از جهت تأثیرات سیاسی موجب گردید که بودجه ی دفاعی کشور حتی تقلیل یابد. این مستند پیش گویانه ی بی. بی. سی. که با استفاده از بازیگرهای ناشناس در حال گفت و گو با گزارشگر تلویزیون ساخته شده بود، نمایشگر افکار و عقاید آنها در میانه ی طوفان آتش بود. آمار نقل قول هایی که از شخصیت های دولتی و مسئولین عرضه می شود، نشان از عدم آمادگی کشور در مقابله با چنین حوادثی است. ولی به طور کلّی این فیلم فاقد جاذبه، سبک خاص و قابل قبول، اطمینان بخشی به تماشاگر و تعادل و ضرباهنگ لازم است.
فیلم “روزی که ماهی ها مردند” محصول مشترک کشورهای انگلیس و یونان در سال 1967م. به کارگردانی “مایکل کاکویانیس” است. داستان فیلم این گونه بیان می کند که در سال 1972م. یک هواپیمای بمب افکن بر فراز دریای اژه دچار مشکل می شود و سرنشینان آن پس از بیرون ریختن محموله ی خطرناک خود که متشکل از دو بمب و یک جعبه ی فلزی است، با چتر روی آب فرود می آیند و تا جزیره ی “کاروس” شنا می کنند، هرچند دو بمب را می یابند، اما جعبه ی بزرگ فلزی را پیدا نمی کنند. بنابراین قرار می شود بخشی از جزیره خریداری شود. با پخش این خبر، توریست ها برای دیدن جزیره ی “کاروس” سرازیر می شوند. چوپانی جعبه را پیدا می کند، اما چون به جز چند شیء عجیبِ گردِ سیاه چیزی در آن نمی یابد، جعبه را به دریا پرتاب می کند و همسرش نیز دو تا از این اشیاء عجیب را به داخل منبع آب جزیره می اندازد. به زودی امواج دریا دسته دسته ماهی های مرده را به ساحل می افکنند، و حوادث و ماجراهای دیگری نیز در راه است. این فیلم درونمایه ی مشخصی را دنبال نمی کند. مشخص نیست که آیا حاکمیت نظامی و مظلوم بودن جزیره نشینان مورد نظر است و یا چیزی دیگر. آب آشامیدنی جزیره که آلوده به مواد رادیواکتیو شده نیز هیچ تأثیری بر جای نمی گذارد. این فیلم حتی تأثیرات خطرناک مواد هسته ای را نشان نمی دهد و معلوم نیست که هدف از ساخته شدنش چه بوده است.
تأثیرات جنگ هسته ای را می توان در فیلم های متعددی که پدیده های ویژه ی آخرالزّمانی را به همراه داشته اند، ملاحظه کرد. حمله ی پرندگان در فیلم “پرندگان” ساخته ی “آلفرد هیچکاک” در 1963م. نوعی اشاره به زمان نا امن معاصر است که به واسطه ی تأثیرات اشعه ی هسته ای بر روی جانوران ایجاد شده است. همین مورد در فیلم دیگری به نام “وحشت در پارتی ساحلی” ساخته ی “دل تنی” در سال 1964م. دیده می شود که در واقع از نخستین فیلم های ضدّ بمب اتم است. در این فیلم انباشته شدن زباله های رادیواکتیو در ساحل “کانکتیکات” در آمریکا موجب می شود که آن روز رؤیایی و زیبای ساحلی تبدیل به یک کابوس شود. در اینجا هیولاهای خزنده به مردمی که در ساحل گردآمده اند، حمله می کنند و موجب فاجعه می شوند. در این فیلم سیاه و سفید “جان اسکات”، “آلن لیون” و “مرلین کلارک” ایفای نقش می کنند.
گروه دیگری از این فیلم ها که تأثیرات بمب اتم و جنگ های هسته ای را بر کره ی زمین نشان می دهند، فیلم های دنباله دار سیّاره ی میمون ها هستند. در فیلم “سیّاره ی میمون ها” 1968م. که یک اثر علمی ــ تخیّلی به کارگردانی “فرانکلین جی شفز” است، یک گروه از فضانوردان در یک مسیر دوهزارساله در زمان و فضا در سیاره ای ناشناخته سقوط می کنند. پس از عبور از برهوت سیّاره به قبیله ای از میمون های انسان نما می رسند. پس از کشته شدن بعضی از آنها قهرمان داستان اسیر شده و زندانی می شود. پس از مدتی آنها این مسئله را کشف می کنند که تمدّن انسانی بر اثر جنگ های اتمی نابود شده است و فیلم نوعی پیشگویی هولناک درباره ی آینده ی بشر است.
استفاده از انرژی هسته ای و مواد رادیواکتیو در بعضی از فیلم های جیمز باند مأمور دو صفر هفت سرویس اطلاعاتی انگلستان و سازمان مشترک جاسوسی انگلستان و آمریکا نیز دیده می شود.
در فیلم “گلدفینگر” ساخته ی “گای هامیلتون” در سال 1964م. رئیس جنایتکاران و تبهکاران که دیوانه ای تشنه قدرت و محتکر طلا است، نقشه می کشد که بمب اتمی کوچکی را درون “فورت ناکس” که مخزن طلای دولت آمریکا است منفجر کند و ذخیره ی عظیم طلای آن را به تشعشعات مرگبار رادیواکتیو آلوده سازد.
در فیلم “تاندربال” ساخته ی “ترنس بانگ” در سال 1965م. انجمن بین المللی جنایت قصد دارد با دزدیدن دو بمب اتمی از سازمان ناتو دویست و هشتاد میلیون دلار باج خواهی کند و در صورت عدم پرداخت پول دو شهر را به طور کامل نابود سازد. به این ترتیب چهارمین فیلم در سری جیمز باند، جریان دزدی یک بمب افکن ناتو را پی می گیرد که تسلیحات هسته ای را حمل می کند. این فیلم پولسازترین فیلم سال 1966م. در سطح جهان بوده است.
در فیلم “فقط دوبار زندگی می کنید” ساخته ی “لوئیس گیلبرت” در سال 1967م. یک کپسول فضایی آمریکا در حین گردش به دور زمین به درون یک سفینه ی غول آسا سقوط می کند. آمریکا، روس ها را مسبب این امر می داند، اما مقصر اصلی این ماجرا، سازمان بین المللی جنایی “اسپکتر” است که می خواهد جنگ جهانی سوم را به راه بیندازد. شواهد حاکی از آن است که این سفینه در ژاپن فرود آمده است. جیمز باند برای تحقیق فرستاده می شود که پس از ماجراهایی مرکز فرماندهی دشمن را شناسایی می کند. یک کپسول فضایی روسی نیز ناپدید می شود. در آستانه ی شروع جنگ هسته ای در دنیا جیمز باند در هیئت یک ماهیگیر بومی به سوی آتشفشان می رود و آنجا را نابود می سازد.
در فیلم “هرگز نگو هرگز” ساخته ی “ایروین کرکرشز” در سال 1983م. نیز سازمان “اسپکتر” که دیگر ارگان بزرگ تهید جهان شده است، موفق می شود دو موشک کروز آمریکا را سرقت کند و اعلام کند، کلاهک های هسته ای را در مناطقی استراتژیک منفجر می کند، مگر آنکه به باج خواهی بی شرمانه ی آنها پاسخ مساعدی داده شود.
در فیلم “همیشه فردایی هست” ساخته ی “راجر اسپاتیس وود” در سال 1997م. سازمان مخفی بریتانیا کشف می کند که دستگاه رمزگشای هسته ای ساخت آمریکا در یک بازار تروریستی تسلیحاتی در مرز شوروی در معرض فروش است. آنان تصمیم می گیرند با بمب گذاری محل، از فروش دستگاه جلوگیری کنند ولی خیلی دیر تشخیص می دهند که بمب ها باعث انفجار موشک های هسته ای متّصل به هواپیمای روسی خواهند شد. جیمز باند هواپیما را با موشک ها می دزدد و از فاجعه ای هسته ای جلوگیری می کند ولی این دستگاهِ رمزگشا به دست شخصی بدطینت می افتد که میخواهد برجهان حکومت کند. بالاخره پس از ماجرهای پرهیجان در لوکیشن های عجیب و غریب با پایانی پر از انفجار یک جنگ بین المللی رفع و رجوع می شود. خالق جیمز باند “یان فلیمینگ” نویسنده ی انگلیسی است که خود جاسوس سرویس مخفی بوده و رمان هایش پر از اشاراتی به فاشیسم، مک کارتیسم، آیین افراط و خشونت ونژادپرستی است. رمان های او بر پایه رشته ای از ضدّیت ها بنیان گرفته اند. او جهان آزاد و اتّحاد جماهیر شوروی را از یک طرف و انگلیس و کشورهای غیر انگلوساکسون را از سوی دیگر در برابر هم قرار می دهد. در همین رمان ها و فیلم ها است که تبعیض نژادی به بهترین شکل بین شرق و غرب رخ نموده است، و بدکاران و افراد شریر از کمونیست های شوروی، یا آلمان شرقی، ژاپن یا هر جای خاور دور هستند و
و البته باید سیاهان و رنگین پوستان را هم به این فهرست افزود.
در فیلم های نامبرده اگر طرح و نقشه های حساب شده ی “جیمز باند” در کارها نباشد افراد شرور و خبیث موجب انفجارهای بزرگ، درگیری دو ابرقدرت و نابودی کره ی زمین و مردم آن می شوند و لذا این شخصیت مسئولیت شناس غربی که محصول مشترک آمریکا و انگلیس است، انرژی هسته ای را در کنترل خود و مسئولان اصلی اش قرار داده و دنیا را نجات می بخشند.
به این ترتیب موج تولید فیلم های علمی ــ تخیّلی در پایان دهه ی شصت تقریباً به پایان می رسد، البته به جز آنچه ذکر شد فیلم های دیگری نیز ساخته شده اند که به طور مستقیم به بمب هسته ای اشاره دارند. تمامی مثال هایی که در بالا به شکل موجز و اختصار بیان شد، یادآور شرایطی است که سینما را به سمت آگاه ساختن بی واسطه مخاطب بیش از پیش سوق می دهد و همین نمونه هاست که گروهی از فیلمسازان را به استفاده ای خلاقانه از تکنیک فاصله گذاری در سینما ترغیب می کند. تمام فیلم هایی که به عنوان مثال ذکر شد در ساختار اجرایی خود و بهره بری از فاصله گذاری در حوزه هایی چون، دکوپاژ و تقطیع فنی، حامل انتخاب زوایای نا متعارفی می باشند که مخاطب را به تمرکز فحوایی و اجرایی فرا می خواند.
حال به دلیل هدفمند نمودن بحث، به شکل نمونه گون، لازم است با تمرکز بر فیلم هایی از سینمای جهـان که به شـکل جامع و مانع بیانـگر استفـاده از تکنیک “فاصـله گذاری” می باشـند به صـورت گسترده تری پرداخته شود تا مبحث وضوح بیشتری یابد.

4-2 بررسی تکنیک “فاصله گذاری” در پنج فیلم
4-2-1 “آنی هال” (Annie Hall)
لازم به ذکر است که در کارنامۀ فیلمسازی “وود‌‌ی آلن” د‌‌و دوره ی کاری مشهود است‌‌:
«دوره ی نخست آن دسته از فیلم‌های خند‌‌ه‌د‌‌اری هستند که خود‌‌ وود‌‌ی آلن نیز د‌‌ر فیلم د‌‌رون‌نگرایانه‌اش، “خاطرات خیال‌انگیز” (Stardust Memories)به آن اشاره می‌کند‌‌« و «دوره ی دوم شامل آثار متأخر اوست که تحت تأثیر کارگرد‌‌ان محبوبش اینگمار برگمان و د‌‌یگر کارگرد‌‌انان برجسته‌ی اروپایی قرار د‌‌ارند‌‌. د‌‌ر این دسته فیلم‌ها، د‌‌یالوگ‌های شوخ‌طبعانه‌ی خاصِ شخصِ خودِ کارگردان را با امیال افسرد‌‌ه‌اش (وحتی با نیهیلیسم، د‌‌ر فیلم “جنایت و بزه” 1986م.) د‌‌ر می‌آمیزد‌‌.
“آنی هال” فیلمی رمانتیک و کمدی به کارگردانی “وودی آلن” و ساخته شده در سال ۱۹۷۷م. است. این فیلم در سال ۱۹۷۷ م. موفق به دریافت چهار جایزه اسکار از جمله “بهترین فیلم” شد. این فیلم در گیشه نیز موفق بوده و یکی از بهترین آثار وودی آلن د‌‌ر بین منتقد‌‌ان و تماشاگران است که نقطه‌ی عطف میان این د‌‌و د‌‌وره‌ی فیلم‌سازی اوست. این فیلم، شخص خود‌‌کم‌بینِ شوخ‌طبعِ روشنفکر یهود‌‌ی نیویورک‌نشین را نشان می‌د‌‌هد‌‌ که وود‌‌ی آلن از د‌‌هه‌ی 60، د‌‌ر ذهن خود‌‌ د‌‌اشت، و د‌‌ر عین حال اضطراب‌های عمیق‌تری را که همواره د‌‌چارش بود‌‌ه آشکار کرد‌‌. شاید‌‌ تنها د‌‌ر این هنگام بود‌‌ که آلن آن اند‌‌ازه اعتماد‌‌ به نفس به د‌‌ست آورد‌‌ تا د‌‌رون‌مایه‌ای پخته‌تر را به این اضطراب‌هایش بد‌‌هد‌‌ و از این منظر فیلم نه فقط بازتاب زمانه‌ی خود‌‌ بود‌‌ بلکه به نوعی بدون‌زمان نیز بود‌‌.
وود‌‌ی آلن د‌‌ر این فیلم نقش کمد‌‌ی‌نویسی عصبی را به نام “آلوی سینگر” بازی می‌کند‌‌ که با مشقات زند‌‌گی د‌‌ر نیویورک د‌‌هه‌ی هفتاد د‌‌ست و پنجه نرم می‌کند‌‌ و زیر احساس نگرانیش د‌‌ر مورد‌‌ مرگ و عشق مد‌‌فون شد‌‌ه است. وود‌‌ی آلن همیشه سرسختانه انکار می‌کرد‌‌ه که فیلم‌هایش زند‌‌گی‌نامه‌ی خود‌‌ش باشند‌‌، اما قطعاً میان این فیلم و زند‌‌گی خود‌‌ او شابهت‌ها بسیار است. مهمتر از همه مشابهت میان “آلوی و آنی” و آلن و بازیگر نقش‌اول فیلم‌هایش، د‌‌ایان کیتون، است که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های سازمان ملل، زیست محیطی، سلاح های کشتار جمعی، جنگ جهانی دوم Next Entries پایان نامه با کلید واژه های واقعیت و خیال، مرگ اندیشی، برنامه های تلویزیون، برنامه های تلویزیونی