پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، زمان پیامبر، اسرائیلیات، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

این حکم با قیاس توافق دارد؟!
– نه!(پیشوایی، 1381: 366-364)
6-4-5 موضوعات مناظرات امام صادق(ع)
توحید و صفات خداوند، نبوت، معاد، عدل، احکام و تفسیر آیات از جمله مهم ترین موضوعات مناظرات امام صادق بوده است.(حسینی میرصفی، 1384: 212-199) البته باید به این نکته اذعان داشت که این موضوعات به بیانهای گوناگون کلامی، فلسفی، تفسیری، ادبی، منطقی و علمی در مناظرات مورد بحث با طرف مقابل قرار گرفته است.

5-5 نشر حدیث
آنگونه که از منابع تاریخی بر میآید، نشر و نقل حدیث در زمان پیامبر اکرم(ص) جایگاه ویژهای داشته است. نقل و نشر حدیث در چنین مکانیسمی مبتنی بر ارتباطات شفاهی و مکتوب بوده است. میزان اهمیت این ابزار و انتشار معارف از چنین کانالی تا بدانجا بوده است که آن حضرت در پایان سخنان خود با بیان «الا فلیبلغ الشاهد الغائب»(ابن عبدالبر، بیتا: 40) پیروان و مخاطبان خود را تشویق به نقل سخنان خود در جمع سایر مومنینی که در جمه حضور نداشتهاند، میکردند.
بنا به اقوال متعدد شیعه و سنی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «نضرالله امرأ سمع مقالتی فوعاها فبلغها من لم یسمعها فرب حامل فقه لیس بفقیه و رب حامل الی من هو افقه؛ خداوند شاد گرداند کسی را که سخنان مرا شنیده، آن را به خاطر سپارد و سپس به کسانی ابلاغ کند که آن را نشنیدهاند، چه بسا کسانی که حامل فقه بوده اما خود فقیه و اهل استنباط نباشند و چه بسا راویان فقیهی که روایات را به فقیهتر از خود منتقل سازند.(معارف، 1384: 45-44) در همین زمینه همچنین از آن حضرت روایت شده است که فرمود: «حدثو اعنی بما تسمعون و لا تقولوا الا حقا و من کذب علی بنی له بیت فی جهنم یرتع فیه؛ آنچه از من میشنوید برای دیگران بازگو کنید اما جز سخن حق به زبان نیاورید و هر کس بر من دروغ ببندد برای او خانهای در جهنم بنا گردد که در آن به سر خواهد برد.»(قاسمی، 1399ق: 50) ایشان همچنین ضمن روایت دیگری از خداوند میخواهد که جانشینان وی را رحمت کند و وقتی از آن حضرت در خصوص جانشینانش پرسیده میشود، میفرماید: آنان که پس از من میآیند، احادیث مرا روایت کرده و آن را به مردم آموزش میدهند.(معارف، 1384: 45) برمبنای این سطور، نقل و نشر حدیث در زمان پیامبر امری مرسوم بوده و آن حضرت مخاطبان خود را به نقل و نشر درست و صحیح احادیث امر مینمودند. نکته قابل توجه دیگر آنکه اینگونه نشر محتوا درچارچوب مکتب انتقال و مبتنی بر ارتباطات شفاهی و سینه به سینه است. این امر همانگونه که مکلوهان(1377) از ویژگیهای جوامع فاقد کتابت است. جامعه عرب آن زمان نیز بیش از آنکه مبتنی بر نوشتن و کتابت باشد، مبتنی بر ارتباطات شفاهی و کلامی بود. از این رو استفاده از این کانال ارتباطی که ریشه در فرهنگ عرب آن زمان داشته است، مورد توجه است.
روند نقل حدیث پس از رحلت رسول خدا(ص) متوقف شد. عدهای از اصحاب آن حضرت با نقل و نگارش حدیث مخالفت کردند به طوری که ناقلان حدیث نتوانستند احادیثی را که در زمان پیامبر(ص) جمعآوری کرده بودند، نقل و یا تدوین کنند بلکه آنچه در زمان حضرت نوشته شده بود، همه را شسته و یا سوزاندند و در این مورد قرائنی وجود دارد. ذهبی در این زمینه از ابوبکر نام میبرد که پس از وفات رسول خدا(ص) مردم را جمع کرد و گفت: «شما از پیامبر(ص) احادیثی نقل میکنید که در آن اختلاف دارید. آنها که پس از شما خواهند آمد اختلافشان بیشتر خواهد شد. پس برای رفع این مشکل از پیامبر حدیثی نقل نکنید و اگر از چیزی سوال کرد بگویید: قرآن در بین ماست، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام شمارید.»(ذهبی، 1374ق: 3)
این سیاست کمابیش در زمان خلیفه دوم نیز ادامه یافت. از وی نقل قول کردهاند که گفت: «نقل حدیث را کم نمایید مگر در احکامی که مورد عمل قرار میگیرد.»(معارف، 1384: 69) شدت این سختگیریها به حدی بوده است که ابوهریره در ضمن حدیثی زبان به شکوه میگشاید: «ما نمیتوانستیم بگوییم قال رسولالله مگر آنکه عمر چشم از جهان فرو بست.»(ابوریه، 1368ق: 103) سیاست منع نقل و تدوین حدیث به همان صورتی که در زمان خلیفه دوم پایهگذاری شد، در دوره خلافت عثمان نیز تداوم پیدا کرد. دلایل گوناگونی برای این اقدام خلفا ذکر کردهاند اما به طور اجمالی از تامل در سخنان پیشگامان منع نقل و نگارش حدیث، انگیزههای زیر قابل ملاحظه است:
– جلوگیری از پیدایش اختلاف در بین مسلمانان
– جلوگیری از نسبت خلاف دادن به رسول خدا(ص)
– تصور کافی بودن قرآن برای هدایت مسلمانان
– ترس از ترک قرآن و پرداختن به غیر قرآن(معارف، 1384: 84)
بر طبق شواهد تاریخی، در دوره بنیامیه علامه بر ممنوعیت نقل و نگارش حدیث که از زمان خلفای سهگانه معمول شده بود دو آفت دیگر نیز عرصه حدیث را در بر گرفت، یکی از این آفات ظهور احادیث جعلی بود که در این دوره به اوج خود رسید و دیگر پیدایش اسرائیلیات و قصهپردازی که آن هم در این دوره خودنمایی کرد. در این دوران به تدریج صحابه رسول خدا(ص) از دنیا رفته و جای خود را در نقل حدیث و صدور فتوا به تابعین دادند، تابعان نیز کم و بیش سیاستهای رسیده از جانب صحابه را محترم شمرده و از آن تبعیت کردند. پس طی این دوره، منع نقل و نگارش حدیث و ورود اوهام و قصهپردازی به علم حدیث دو مانع عمده در انتقال صحیح معارفی بود که قرار بود از کانال انتقالی حدیث به مخاطبان منتقل شود.
در سال 99 هجری عمربن عبدالعزیز به خلافت رسید. او در دوران کوتاه خلافت خود سیرهای برخلاف خلفای قبل از خود در پیش گرفت و منشأ خدمات بسیاری گردید، از جمله آنکه وی عمال بنیامیه را که منصوب خلفای قبل از او بودند از کار برکنار کرد و به جای آنان اشخاصی نیکوکار برگماشت. لعن بر علی(ع) را که بیش از نیم قرن متداول بود متوقف ساخت و با ارسال نامه به فرماندار خود در مدینه، شأن علی و اولاد وی را متذکر شد چنانکه دستور داد فدک را به آنان بازگردانند. وی همچنین منع نگارش حدیث را از میان برداشت.(مسعودی، بیتا: 422-416) با صدور فرمان کتابت حدیث، ممنوعیت نگارش حدیث که از زمان عمربنخطاب برقرار شده بود درهم شکست هرچند بنا به دلایلی محدثان به سرعت از فرمان عمربنعبدالعزیز استقبال نکردند و خصوصا تا آنجا که به عصر این خلیفه باز میگردد، گام جدی در تدوین حدیث برداشته نشد. به دلیل کوتاهی خلافت وی، اقدامات خیرخواهانه او چندان ادامه نیافت و به گفته بعضی محققین، وی با دسیسهچینی بزرگان بنیامیه مسوم شد.(مغنیه، 1404ق: 111) با درگذشت عمربنعبدالعزیز در سال 101ق، یزیدبنعبدالملک به خلافت رسید و سیاستهای خلیفه قبل از خود را متوقف ساخت. خلفای بعدی اموی نیز عموما افرادی فاسق و عیاش بودند.
پس از روی کار آمدن بنیعباس و تقویت پایههای حکومت، در زمان خلافت منصور عباسی، محدودیتهای اعمال شده بر امام صادق(ع) افزایش پیدا کرده بود. از این جهت خلفای عباسی در مقام کمرنگ کردن جایگاه فقهی و دینی صادقین(علیهمالسلام) در پی تقویت فقه و حدیث اهل سنت برآمدند.(معارف، 1384: 118) معارضه با مکتب تشیع از جمله دلایل این سیاست عباسیان بود.(مدیر شانهچی، 1382: 49) البته این سیاست از زمانهای گذشته مسبوق به سابقه بود. بدین گونه بود که از قدیمیترین ادوار اسلامی، فقه و حدیث و تفسیر به دو جریان کلی تقسیم شد: یکی جریان وابسته به دستگاههای حکومتهای غاصب که در موارد بسیاری حقیقتها را فدای مصلحتهای دستگاهها ساخته و به خاطر دستیابی به متاع دنیا حکم خدا را تحریف میکردند و دیگری جریان اصیل و امین که هیچ مصلحتی را بر مصلحت تبیین درست احکام الهی مقدم نمیداشت و قهرا در هر قدم، رویاروی دستگاه حکومت و فقاهت مزدورش قرار میگرفت امام صادق(ع) با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوهای غیر از شیوه عالمان وابسته به حکومت، عملا به معارضه با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار میآمد، تخطئه میکرد و دستگاه حکومت را از وجهه مذهبیاش تهی میساخت. به همین جهت و برای مقابله با وضعیتی که از زمان خلفای سه گانه به بعد در منع نقل معارف حدیثی از یکسو و تحریف احادیث توسط اسرائیلیات به وجود آمده بود، صادقین علیهما السلام اقدامات محسوسی را در زمینه تربیت محدث و انتقال معارف صحیح حدیثی آغاز کردند.
نکته نخستی که در این زمینه به چشم میخورد، کمیت احادیث صادره از این دو امام همام است. دانشمندان علوم دینی در بین ائمه بیشترین نقلها را از امام صادق(ع) روایت کردهاند. علامه سیدمحسن امین با تاکید بر این کته اذعان میدارد که هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره بردهاند از دیگران سود نبردهاند.(امین، 1374: 53) جعفریان(1384الف) به نقل از شیخ مفید درباره کثرت احادیث صادره از جانب امام صادق(ع) مینویسد: «علمای اسلام از احدی به اندازه آن حضرت حدیث نقل نکردهاند.»(جعفریان، 1384الف: 330) از صالح بن ابی الاسود روایت شده است که گفت: شنیدم که جعفربن محمد می گفت پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من بپرسید زیرا کسی پس از من مانند من شما را حدیث نخواهد کرد.(دایره المعارف تشیع، 1376: 302) نکته جالب تر در این زمینه آماری است که در مورد روایات موجود از امامان پس از صادقین(ع) ارائه شده است. بنا بر تحقیقی که در سطح کتب اربعه صورت گرفته است از امام کاظم(ع) رقمی در حدود 1200 حدیث، از امام رضا(ع) در حدود 500 حدیث و از امام جواد(ع)، امام هادی(ع) و امام عسکری علیهم السلام هر یک کمتر از 100 حدیث در دست داریم و این در شرایطی است که احادیث امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در مجموع از 10 هزار حدیث تجاوز میکند. مقایسه فوق ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که در حدیث شیعه روایات وارد شده از صادقین(ع) بیشترین درصد را تشکیل می دهد.

نمودار 5-1
نکته دیگر در امر اشاعه حدیث، تربیت محدث و دریافتکنندگان حدیث در کنار افرادی بود که با ارسال پرسشهای خود برای صادقین(علیهما السلام) خواستار پاسخ روشن به پرسشهای خود میشدند. در مجموع، ترکیب دو روش ارتباطات شفاهی و مکتوب در این زمینه به چشم میخورد. شاگردان امام باقر یا امام صادق(ع) از نظر چگونگی دریافت حدیث به گروههایی به شرح زیر تقسیم میشدند:
1. عدهای که آشنا به فن نویسندگی نبودند اما حدیث را با گوش خود شنیده و در کمال فهم و درایت به خاطر میسپردند. این عده سپس آن را در حوزههای درسی بر شاگردان خود القا کرده و آنان به ثبت آن در دفترهای خود اقدام مینمودند.
2. عدهای دیگر به فن نویسندگی آشنا بودند با این حال آنان نیز حدیث را شنیده و به خاطر میسپردند، آنگاه در فرصت مناسببه ثبت آن میپرداختند گرچه با الفاظی غیر از الفاظ امام، این گروه اکثریت یاران امام را تشکیل میدادند.
3. عدهای دیگر از باب شوق به تضمین حدیث، پس از استماع کلام امام(ع) آن را با عین الفاظش مینوشتند و این عده در یاران امام گروه اندکی را تشکیل میدادند.
4. عدهای نیز از ترس آنکه مبادا امام(ع) با ملاحظه حاضران در مجلس از روی تقیه فتوا دهد، سوالات خود را در تماسهای خصوصی با امام(ع) در میان گذاشته و پاسخ میگرفتند.(معارف، 1384: 252-251)
علاوه بر تحلیل روشن و منظم فوق از شیوههای تلقی حدیث از صادقین(ع) به دو شیوه دیگر نیز میتوان اشاره نمود که اصحاب ائمه با استفاده از آن موفق به اخذ روایات معصومین میشدهاند:
1. ارسال سوالات به سوی امامان(ع) و تقاضای جواب. باید گفت که در بین شاگردان صادقین(ع) عدهای مامور جمعآوری سوالات شیعیان بودهاند.
2. ارسال پیامها و نامهها از سوی امامان(ع) به جانب شیعیان و اینگونه پیامها به هر دو صورت کتبی و شفاهی معمول بوده است.(معارف، 1384: 252)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، رفتارهای اخلاقی، واجب الوجود، مصالح مرسله Next Entries دانلود تحقیق با موضوع بازنمایی رسانه ای، افکار عمومی، دادرسی عادلانه، حریم خصوصی