پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، شهید مطهری، علوم دینی، تقسیم کار

دانلود پایان نامه ارشد

بر امام صادق(ع) از محضر امام باقر(ع) نیز استفاده میکردند. اهمیت این شاگردان به حدی بود که امام باقر(ع) هنگام وفات، سفارش آنها را به امام صادق(ع) کرد. امام صادق(ع) در پاسخ به سفارش پدر فرمود: «به خدا سوگند در تربیت و تعلیم آنان چنان کوشش کنم که هیچ یک در هیچ شهری به فقه و دانش دیگران محتاج نباشد اگرچه تنها باشد.»(کلینی، 1363: 306)
اصحاب و خواص امام صادق(ع) همگی در این سطح هستند. از این عده میتوان به کسانی همچون زراره بن اعین و دو برادرش بکر و حمران، جمیل بن صالح و جمیل بن دراج، محمد بن مسلم طائفی، سعید بن ابان تغلب، هشام بن حکم، عبدالله بن سنان و ابوالصباح کنانی اشاره کرد. این عده از مشاهیر شاگردان امام محصوب میشدهاند. هشام بن حکم، 31 جلد کتاب نوشته و جابر بن حیان نیز بیش از 200 جلد کتاب در زمینه علوم گوناگون به خصوص در رشته های عقلی، طبیعی و شیمی به رشته تحریر درآورده است. شهید مطهری در توصیف او واژه «اعجوبه» را به کار میبرد و مینویسد: « يك اعجوبه است و بر تمام متكلمين زمان خود برترى داشته و بر همه آنها پيروز بوده است. ابوالهذيل علاف در آن زمان يك متكلم ايرانى قوی است. احدى نمى‏توانست با ابوالهذيل مباحثه كند و او از تنها كسى كه مى‏ترسيد هشام بن الحكم بود.»(مطهری، 1389ج18: 79)
دو نکته در سیره تبلیغی آن امام همام در سطح خصوصی قابل ذکر است. نخست آنکه امام در زمینه به صورت تخصصی عمل میکردند. امام صادق(ع) بر مبنای علاقه شخصی شاگردان خود، آنها را به یک یا دو رشته از حوزههای علوم دینی هدایت میکردند تا وی آن رشته با به طور تخصصی فرا گیرد و خود نیز به طور تخصصی به آموزش اصول موضوعه آن رشته مبادرت میکردند. در اینجا با نوعی تقسیم کار بین شاگردان خاص آن حضرت روبرو هستیم. هر یک از آنها در یک دو رشته از علوم مانند حدیث، تفسیر، علم کلام و امثال اینها تخصص پیدا می کردند.گاهی امام دانشمندانی را که برای بحث و مناظره مراجعه می کردند راهنمایی میکرد تا با یکی از شاگردان که در آن رشته تخصص داشت مناظره کنند به طور مثال، هشام بن حکم در زمینه کلام و امامت به طور تخصصی ورود پیدا کرده و نزد امام صادق(ع) آموزش دیده بود. شهید مطهری در خصوص پیدایش طبقه خاص متکلمین با رویکرد فوق مینویسد: «در ميان اصحاب امام صادق(ع) گروهى هستند كه خود امام آنها را به عنوان «متكلّم» ياد كرده است.اين طبقه نيز در نيمه اوّل قرن دوم هجرى مى‏زيسته‏اند. اين گروه پرورشيافته مكتب امام صادق عليه السّلام بودند و اين خود مى‏رساند كه ائمّه اهل البيت عليهم السلام نه تنها خود به بحث و تجزيه و تحليل مسائل كلامى مى‏پرداخته‏اند، گروهى را نيز در مكتب خود براى بحثهاى اعتقادى تربيت مى‏كرده‏اند.»(مطهری، 1389ج3: 94)
شریف القریشی(1430ق) در یک دستهبندی کلی، تقسیم کار ناگفته و نوشته نشده بین اصحاب امام صادق(ع) اینگونه عنوان میکند:
کلام و امامت: هشام بن حکم، هشام بن سالم، مومن الطاق، محمد بن عبدالله طیار و قیس بن المعاصر
فقه و اصول، تفسیر و سایر علوم دینی: زراره بن اعین، محمد بن مسلم، جمیل بن دراج، برید بن معاویه، اسحاق بن عمار، عبیدالله الحلبی، ابوبصیر، ابان بن تغلب، فضیل بن یسار، ابوحنیفه، مالک بن انس، محمد بن الحسین الشیبانی، سفیان بن عیینه، یحیی بن سعد و سفیان ثوری.
شیمی و کیمیاء: جابر بن حیان
حکمت خلقت و اسرار آفرینش: مفضل بن عمر(شریف القریشی، 1430ق ج 21: 25-24)
در این زمینه روایتهای جالبی از مناظرهها و مباحثههای هر یک از شاگردان امام در حوزههای مختلف وجود دارد. شیخ طوسی یکی از این روایتها را چنین نقل میکند: «هشام بن سالم میگوید روزی با گروهی از یاران امام صادق(ع) در محضر آن حضرت نشسته بودیم. یک نفر شامی اجازه ورود خواست و پس از کسب اجازه وارد مجلس شد. امام فرمود: «بنشین» آنگاه پرسید:«چه می خواهی؟» مرد شامی گفت: شنیدهام شما به تمام سوالات و مشکلات مردم پاسخ میگویید، آمدهام با شما بحث و مناظره کنم.» امام فرمود: «در چه موضوعی؟» شامی گفت: «درباره کیفیت قرائت قرآن.» امام رو به حمران کرده فرمود: «حمران! جواب این شخص با تو است!» مرد شامی گفت: «می خواهم با شما بحث کنم نه با حمران!» امام فرمود: «اگر حمران را محکوم کردی، مرا محکوم کرده ای!» مرد شامی ناگزیر با حمران وارد بحث شد. هر چه شامی می پرسید، پاسخ قاطع و مستدلی از حمران می شنید به طوری که سرانجام از ادامه بحث فروماند. شامی گفت: «میخواهم درباره لغت و ادبیات عرب با شما بحث کنم.» امام رو به ابان بن تغلب کرد و فرمود: «با او مناظره کن!» ابان نیز راه هرگونه گریز را به روی او بست و وی را محکوم کرد. شامی گفت: «می خواهم درباره فقه با شما مناظره کنم.» امام به زراره فرمود: «با او مناظره کن!» زراره هم با او به بحث پرداخت و به سرعت او را به بنبست کشاند. شامی گفت: «میخواهم درباره کلام با شما مناظره کنم.» امام به مومن طاق دستور داد با او به مناظره بپردازد. طولی نکشید که شامی از مومن طاق نیز شکست خورد. به همین ترتیب وقتی شامی درخواست مناظره درباره استطاعت، توحید و امامت را نمود، امام به ترتیب به حمزه طیار، هشام بن سالم و هشام بن حکم دستور داد با وی به مناظره بپردازند و هر سه بادلایل قاطع و منطق کوبنده، شامی را محکوم ساختند.(طوسی، 1348: 278-275) شیخ مفید نیز در الارشاد القلوب پس از آنکه این واقعه را با تفاوتهای اندکی تشریح میکند، تصریح می کند که مرد شامی پس از این مباحثهها به حضرت عرض کرد: «هم اکنون به خدا اسلام آوردم.»38(مفید، 1384: 277)
نکته دیگر در این زمینه، بر مسند فتوا نشاندن برخی از این اصحاب خاص توسط امام صادق(ع) بود. ایشان برخی از یاران خاص خود که با اصول و مبادى فقه شيعه آشنا بودند را تشويق مى‏كردند كه فتوا بدهند. شهید مطهری، ابان بن تغلب را یکی از این اصحاب نام میبرد که امام صادق(ع) از وی درخواست کرد تا در مسجد مدینه بنشیند و فتوا دهد: «اجْلِسْ فى مَسْجِدِ الْمَدينَةِ وَ افْتِ النّاسَ فَانّى احِبُّ انْ يُرى‏ فى شيعَتى مِثْلُكَ؛ يعنى بنشين در مسجد مدينه و فتوا بده براى مردم، من دوست دارم مانند تو در شيعيانم ديده شوند.»(مطهری، 1389ج21: 139)
همچنین برخی کتب از اعزام برخی اصحاب توسط امام صادق(ع) به برخی مناطق اسلامی از جمله خراسان نیز سخن گفتهاند. امام در میان شاگردان خود افرادی را که شایستگی ماموریت های تبلیغی داشتند به اقصی نقاط بلاد اسلامی می فرستادند تا مردم را به سوی ولایت ائمه دعوت کنند. از آن جمله شخصی از اهل کوفه از طرف امام به خراسان رفت و مردم را به ولایت او دعوت کرد. چنانکه ملاحظه میشود در این قضیه فرستاده امام اهل کوفه و منطقه ماموریت او خراسان بوده در حالی که امام در مدینه اقامت داشته است و این وسعت حوزه فعالیت سیاسی امام را نشان میدهد.(حسینی میرصیفی، 1384: 154 و پیشوایی، 1381: 378-377) در این متون اسامی این شاگردان و نمایندگان تبلیغی امام صادق(ع) ذکر نشده است اما بر مبنای منطق میتوان پیشبینی کرد که این شاگردان نیز از حلقه خواص حضرت بودهاند. منطق حاکم بر درخواستی که امام از ابانبن تغلب برای فتوا دادن در مسجد مدینه نشان میدهد، آن حضرت جایی که مسأله هدایت عامه مردم مطرح بود از اصحاب خاص خود استفاده میکردهاند، بنابراین این دسته از نمایندگان حضرت نیز احتمالا از یاران و اصحاب خاص ایشان بودهاند که در حلقه خصوصی آن امام تعلیم دیده بودند.

5-1-2 مهمترین شاگردان امام
5-1-3-1 هشام بن حکم
در کوفه به دلیل انتشار علم کلام و نیز شکل گیری مذاهب مختلف، حلقه های علمی فراوانی تشکیل می شد و مناظراتی بین پیروان مذاهب مختلف انجام می شد و هر گروه برای پیروزی بر گروه دیگر از علم کلام بهره می گرفتند. هشام بن حکم از برجسته ترین شخصیت های آن عصر بود. وی در شمار متکلمان شیعه و از کسانی است که در فن کلام تبحر ویژهای داشت به طوری که کسی نمیتوانست با او برابری کند. بحثهای او در فنون کلامی و مباحث ایدئولوژیکی هر فردی را به نیرومندی او در احتجاج و استدلال و قدرتش در سرکوبی مخالفان واقف می سازد. امام صادق(ع) هشام را در عین حالی که بسیار جوان و کم سن و سال بود بر بسیاری ار اصحاب کهنسال و پیشکسوت خویش مقدم می داشت.(حسینی میرصیفی، 1384) او از جوانترین اصحاب امام صادق(ع) بود. وی از کسانی بود که امام در توصیفش فرمود: «هشام با دست و زبان و قلبش ما را یاری میکند.»گفته میشود وی در سال 179 ه.ق فوت کرده است.(مظفر، 1409ق ج 2: 171-170)
از ملاحظه مجموعه حالات هشام بن الحکم و قرائن و شواهد چنین استفاده می شود که او تشنه حقیقت بوده و برای تسکین عطش خود اولا علوم عصر خود را فرا گرفته است. برای ارضای غریزه حقیقت پژوهی کتب فلسفه یونان را هم خوانده و از آن فلسفه اطلاع کامل داشته است تا حدی که کتابی بر رد ارسطاطالیس نوشته است. لکن فلسفه هیچ مکتبی او را قانع ننموده و سیرابش نکرده بود.(صفایی، 1342: 15-14) ولی در این سیر علمی هنوز گمشده خود را نیافته بود و با آنکه مکتبهای مختلف را بررسی نموده و با بزرگترین رجال علمی و مذهبی عصر خود بحثها کرده بود هنوز به نقطه مطلوب خویش نرسیده بود. فقط یک نفر مانده بود که هشام با او روبرو نشده بود و او کسی جز «جعفر بن محمد» پیشوای ششم شیعیان نبود… از عموی خود که از شیعیان و علاقهمندان امام ششم بود، خواست ترتیب ملاقات او را با امام صادق(ع) بدهد… عموی هشام به نام «عمر بن زید» میگوید: برادرزادهام هشام که پیرو مذهب جهمیه بود از من خواست او را به محضر امام صادق(ع) ببرم تا در مسائل مذهبی با او مناظره کند… به محضر امام شرفیاب شده برای دیدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنکه بیرون آمدم و چند گام برداشتم به یاد جسارت و بیباکی برادرزادهام افتادم و لذا به محضر امام بازگشته و جریان بیباکی و جسارت او را یادآوری کردم. امام فرمود: آیا بر من بیمناکی؟ از این اظهار شرمنده شدم و به اشتباه خود پی بردم. آنگاه برادرزادهام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنکه وارد شده و نشستیم، امام مسئلهای از او پرسید و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وی مهلت داد. چند روز هشام درصدد تهیه جواب بود و این در و آن در میزد. سرانجام نتوانست پاسخی تهیه نماید. ناگزیر دوباره به حضور امام شرفیاب شده اظهار عجز کرد و امام مسئله را بیان فرمود. در جلسه دوم امام مسئله دیگری را که بنیان مذهب جهمیه را متزلزل میساخت مطرح کرد. باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآید لذا با حال حیرت و اندوه جلسه را ترک گفت. او مدتی در حال بهت و حیرت به سر میبرد تا آنکه بار دیگر از من خواهش کرد که وسیله ملاقات وی را با امام فراهم سازم. بار دیگر از امام اجازه ملاقات برای او خواستم. فرمود: «فردا در فلان نقطه حیره منتظر من باشد.»39 فرمایش امام را به هشام ابلاغ کردم. او از فرط اشتیاق قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت. عمر بن زید میگوید: «بعدا از هشام پرسیدم آن ملاقات چگونه برگزار شد؟» گقت: «من قبلا به محل موعود رسیدم ناگهان دیدم امام صادق(ع) در حالی که سوار بر استری بود تشریف آورد. هنگامی که به من نزدیک شد و به رخسارش نگاه کردم چنان جذبهای از عظمت آن بزرگوار به من دست داد که همه چیز را فراموش کرده نیروی سخن گفتن را از دست دادم. امام مدتی منتظر گفتار و پرسش من شد. این انتظار توام با وقار، بر تحیر و خودباختگی من افزود. امام که وضع مرا این چنین دید یکی از کوچههای حیره را در پیش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت.(پیشوایی، 1381: 374-373)
هشام در پرتو بهره های علمی فراوانی که از مکتب امام ششم برد، به زودی مراحل عالی علمی را پیمود. توجه به فهرست آثار او که بالغ بر 30 جلد است، روشنگر عظمت علمی و حجم بزرگ کارهای او به شمار می رود. فهرست تالیفات و آثار او در زمینه های مختلف به این شرح است: (پیشوایی، 1381: 377-375)
کتاب امامت
دلائل حدوث اشیاء
رد بر زنادقه
رد بر ثنویه(دوگانه پرستی)
کتاب توحید

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، جامعه اسلامی، شورهای اسلامی، کشورهای اسلامی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، امام حسین، امام حسین(ع)، امام سجاد