پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

اساس تعاليم اهل‌بيت( مي‌پردازيم.
مقام خوف: ترس از دوري حق بعد از چشيدن طعم قرب او، محروم شدن از نعمت‌ها و رحمت حق با وجود اميد به حق، بريده شدن رشتة اتصال به خدا و قطع ارتباط با او و سلب نعمت‌هاي الهي، بخشي از آن چيزي است كه در تعاليم اهل‌بيت( به‌عنوان ماية خوف و ترس مطرح شده است.613 وقتي مجموعه‌اي از اين خوف‌ها سالك را دربرمي‌گيرد، ترس از دوام اين محروميت و شقاوت ابدي نزديك است كه او را مأيوس گرداند، لذا از شدت خوف عرض مي‌كند: آرزو مي‌كند كاش از مادر زاده نمي‌شدم و گويد نمي‌دانم براي بدبختي از مادر زاده شدم يا براي خوش‌بختي. اگر انجام كار شقاوت است، كاش هيچ‌گاه زاده نمي‌شدم.614 لذا سالك از خداوند مي‌خواهد كه او را در برابر آنچه خوف دارد، خود حمايت و كفايت كند. خوف او را تسكين دهد.615 البته از سوئي ديگر خوفي ممدوح در روايات و ادعيه آمده است و بر اين اساس، اين خوف و هراسناكي صفت دلهاي عارفان است: و لذا از خداوند مي‌خواهد كه همواره اين خوف خوش سرانجام را در قلب او جاي دهد.616 از آنجا كه به دنبال هر قبضي، بسطي و به دنبال هر خوفي، رجايي هست سالك درمي‌يابد كه رحمت خداوند شامل هر خائف مستجيري مي‌گردد و گرية هر خائفي مورد رحمت حق است.617
عوامل خوف: قطع رشته اتصال به خداوند618، عذاب و هجران619، سلب نعمتهاي الهي620، رهاشدن به حال خود621، مفتضح شدن به گناهان، آبروريزي با آشكار شدن اسرار، مبتلا شدن به عواقب اعمال، سلب نعمتها واگذار شدن به غير خدا و خوار شدن بخشي از امور خوف انگيز سالك در مناجات‌هاي اهل‌بيت( است.622
مقام رجاء: از دل‌خنكي و شادي سالك به عطا حق و رسيدن به آرزوي خود يعني قرب حق، در عين عصيان و غفلت، به رجاء تعبير مي‌شود. خداوند در ديد سالكِ در مقام يا حال رجاء، كسي است كه هرگاه بنده‏اي از او درخواست كند عطا كند، هرگاه آنچه نزد او است آرزو كند به آرزويش رساند، چون بدو رو كند به مقام قرب و نزديكي خويشش بردش، چون آشكارا گناه كند، پرده بر گناهش كشد، چون بر او توكل كند كفايتش كند.623 در مخيله سالك اميدوار نمي‌گنجد كه بر درگاه خدا بار اندازد و ميهمانش شود و او پذيرائيش نكند و اميد بخشش او داشته باشد و احسانش نكند. آنگاه با ناز و دلال كه ويژگي حال انس و رجاست گويد: «آيا خوبست نااميد از درگاهت باز گردم با اينكه جز تو مولايي كه به احسان شهره است ندارم، چگونه به جز تو اميد داشته، چگونه فراموشت كنم با اينكه تو هميشه به ياد مني و چگونه از ياد تو بيرون روم با اينكه تو هميشه مراقب من هستي».624 درباره رابطه خوف رجاء در روايات آمده است: «خوف، نگهبان قلب و رجاء، شفاعت كننده نفس است؛ آن كه به خداوند عارف باشد، از او خائف و به او اميدوار است. بيم و اميد، دو بال ايمانند، كه سالك به واسطه آن‌ها به سوي رضوان خداوند، مي‌رود؛ اين دو چشم عقل هستند كه وعد و وعيد خداي تعالي را نظاره مي‌كند وانسان بيمناك، نظر به عدل خدا و اميد به فضلش دارد. اميد، قلب را زنده مي‌كند و بيم، نفس را مي‌ميراند. سالكي كه خداي تعالي را با بيم واميد بندگي كند، گم راه نشود وبه مقصد خويش رسد. سالك چگونه هراسناك نباشد در حالي كه نمي‌داند فرجامش چه خواهد بود. سعادتمند است يا تيره بخت و شقي؟ در حالي كه وهيچ عملي درخوري ندارد كه به وسيله آن به پاداشي رسد، و قدرتي تا به گريزگاهي رود لا يمكن الفرار من حكومتك؛ و چگونه اميدوار نباشد، در حالي كه در عين ناتواني غرقه اقيانوس رحمت ونعمت‌هاي بي‌شمار الهي است.»625
مقام صبر: فراق حق براي سالكي كه طعم وصال را گهگاهي چشيده است، تصوري آزار دهنده است. از اين رو صبر بر عذاب و حرارت آتش دوزخ براي سالك بي‌قرار آسان تر از تحمل فراق و افتادن از چشم كرم حق تعالي است.626 سالك خداوند را از اينكه در برابر بي‌صبري در بلاء از رحمت خود دور نكرده شكر مي‌كند‏.627 سالك از خدا زيباترين صبر را درخواست مي‌كند؛628 از امام باقر( پرسيدند كه: صبر جميل كدام است؟ فرمودند: صبري است كه شكوه در آن به مردم نشده باشد.629 راه اكتساب صبر اين است كه بلاء و مصيبت را اندك شمارد و به بيان امام صادق( هر كه صبر كند، اندكي صبر كرده و هر كه بي‏تابي كند، اندكي بي‏تابي كند، (چون زندگاني دنيا اندك است) صبر، تحمل تلخي همراه با آرامش و جزع، بي‌تابي در تلخكامي و اضطراب قلب است. صبر، نور و صفاي باطن، وجزع و بي‌تابي ظلمت باطن بندگان را برملا مي‌سازد.630
درجات صبر: اميرالمؤمنين( از پيامبر اكرم( نقل فرمودند: صبر بر سه قسم است؛ صبر بر مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصيت. پس كسي كه بر مصيبتي صبر كند خداوند سيصد درجه مقام و مرتبه باو عنايت فرمايد و كسي كه بر انجام وظائف و واجبات صبر نمايد خداوند متعال سيصد درجه درجه و مقام باو عنايت فرمايد و كسي كه صبر بر معصيت نمايد و موقع مواجه شدن‏ با گناه خودداري كند خداوند متعال نهصد درجه عنايت فرمايد كه فاصله، هر يك از درجات همانند فاصله از اعماق زمين تا آخر و انتهاي عرش است.631 در مصباح الشريعة درباره درجات صبر آمده است: «صبر براي مبتدي آغازش تلخ وپايانش شيرين و براي منتهي آغاز و پايانش شيرين است. كسي كه بر امر ناخوشي صبر كند و به خلق شكايت نبرد وبي تابي نكند، در مرتبه عموم باشد، و آن كسي كه باآغوش باز به استقبال بلا رود وسكون و وقار خويش را حفظ كند، از خاصّان مي‌باشد.»632
مقام شكر: بخشش پي در پي خداوند، سپاسگزاري را از ياد سالك مي‌برد، و ريزش احسانش، او را از شمارش آن عاجز مي‌كند. نيكي پشت سر هم او را از ستودن حق بازدارد و نعمتهاي پياپي او را از نشر دادن اين همه نيكوئي درمانده مي‌كند لذا به وفور نعمتها و در مقابل كوتاهي، اهمال‏كاري و تلف كردن‏ عمر خود معترف است.633 سالك سپاسگزاري خود در برابر نعمت‌هاي بسيار كوچك مي‌شمرد و ثنا و ستايش خود را در برابر اكرام او خُرد و ناقابل مي‌داند. سالك زيوري از ايمان را كه بر تن دارد، از نعمتهاي حق مي‌داند و احسان او گردن بنده‏هايي به گردنش انداخته كه باز نشود و طوقهايي بدان آويخته كه نگسلد.634 زبان را ناتوان از شمارش نعمتها و فهم و خرد خويش را كوتاهتر از فهم احسانش مي‌بيند. پس خود را عاجز از سپاسگزاري داند چرا كه همان سپاسگزاري، احتياج به سپاسگزاري ديگري دارد و هرگاه بگويد ستايش مخصوص تو است براي همين جمله شكري ديگر لازم است.635 بخش آغازين دعاي امام حسين( در عرفه، برشمردن نعمت‌هاي حق به عنوان مقدمه ورود به مناجات و انس با خداست. امام پس از شمارش نعمتهاي خداوند گويد: «اگر اطاعتت كنم قدرداني كني و اگر سپاسگزاريت كنم بر من بيفزايي… معبود من كداميك از نعمتهايت را بشماره درآورده و ياد كنم يا براي كداميك از عطاهايت به سپاسگزاري اقدام كنم در صورتي كه آن‌ها بيش از آن است كه حسابگران بتوانند آن‌ها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس با تمام جوارح و جوانح خود شهادت مي‌دهد كه اگر تصميم بگيرم‏ و بكوشم در طول قرون و اعصار بر فرض كه چنين عمري بكنم و بخواهم شكر يكي از نعمتهاي تو را بجا آورم نخواهم توانست مگربه لطف تو كه آن خود بر من‏ ستايشي تازه را واجب مي‌كند.»636
درجات شكر: در احاديث اهل‌بيت( «كم‌ترين درجه شكر، اين است كه نعمت را تنها از جانب خدا بداني، نه ديگري؛ وبه آنچه داده رضايت دهي، ونعمتش را دست مايه سرپيچي از فرمان او قرار ندهي، واوامر ونواهي او را ناديده نگيري. وشكر كامل آن است كه به زبان نهان وخالصانه اعتراف كني كه بر شكرگذاري قادر نيستي، چه توفيق يافتن بر شكر، خود نعمتي است ديگر كه بايد بر آن نيز شكر كرد واين نعمت وجودش بسي بزرگ تر وعزيزتر از نعمتي است كه براي آن توفيق شكر يافته‌اي.»637
مقام توكل: سالك الي الله، توشه ناچيز خود در مسير الي الله و ناتواني از وصول به حق را با توكل و گمان نيكوي به فضل و كرم حق جبران مي‌كند؛ امام سجاد( توكل بر خداوند را به همراه حسن ظن به او، جبران كمي زاد و توشه خود در مسير الي الله معرفي مي‌كنند و در مقام دعا عرضه مي‌دارد: «خداوندا، اگر چه زاد و توشه من در مسير به سوي تو كم است، اما هرآينه گمان نيكوي من به تو با توكل بر توست»638
توكل در تعاليم اهل‌بيت(، جامي است دست نخورده و مهر شده كه تنها متوكلان، مهر آن بردارند و از آن بنوشند. و رحمت و مواهب غير منتظره حق در سلوك را بهتر و كاسازتر از دارائي خود در سلوك مي‌داند. 639 قرآن كريم، رحمت خداوند را از آنچه مردم خود گرد مي‌آورندع بهتر مي‌داند؛640 پس رحمت خداوند از آن اعمال و احوال و مقاماتي كه به آن دل خوش كرده و روي آن حساب كرده‌ايم، بهتر است، و اين حقيقت توكل است. به تعبير اميدبخش سرور زنان عالم، حضرت فاطمه زهراء ( هركه عبادت خالصانة خود را به درگاه الهي بَرَد، خداوند بهترين مصلحت او را برايش فرو مي‌فرستد.641 و توكل چيزي جز دلخوشي به اين مصلحت‌سنجي پروردگار نيست. «پايين ترين حدّ توكّل، آن است كه در كسب آنچه كه مقدّر توست، شتاب نكني ودر طلب بيش از آن نباشي؛ چه بسا به واسطه يكي از اين دو، ايمانت را در حالي كه خود خبر نداري، از دست بدهي.»642 بر اساس حديث معراج توكل آن است كه سالك بدانند مخلوق ضرر و زيان نمي‏رساند پس از مردم مأيوس گردد. و براي غير خدا كار نمي‏كند و فقط به خدا اميدوار مي‏گردد و از او مي‏ترسد و از وي هر چه خواهد طلب مي‏كند.643
مقام شوق: امام صادق( فرمودند: عارف جسمش در ميان خلق است و دلش با خداست. اگر يك چشم بهم زدن دلش از خدا غافل شود از شدت شوق‏ به‏ خدا هلاك گردد.644 برترين مرتبه شوق، شوق به لقاء و رؤيت حق است. 645 دليل شوق را همان حجاب ميان سالك و خداوند دانسته‌اند چرا كه عارف در هر مرتبه‌اي از معرفت باشد، باز در پرده‌اي از حق است. سالك در مقام شوق به وصل و و لقاء و در سوز و گداز گويد: «خداوندا سوز اشتياقم را جز وصال تو خنك نمي‌كند آتش درونم را جز لقاء تو خاموش نمي‌كند، عطش شوقم را جز نظر به جمالت فرو ننشاند و دلم جز با قرب تو آرام نمي‌گيرد.646 اين شوق سالك بازتاب شوق خداوند به اوست آنگونه كه در حديث قدسي آمد كه «اگر كساني كه از من رويگردانده‌اند ميدانستند كه چگونه مشتاق آنان هستم، هر آينه از شوق مي‌مردند؛ لو علم المدبون عني كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقا الي.»647 در روايتي هم در فضيلت زيارت امام حسين( آمده است: اگر مردم آنچه در زيارت قبر امام حسين( را مي‌دانستند از شوق مي‌مردند»648 اميرالمؤمنين( در نيايش دلنشين و عارفانه كميل در فقرات آغازين آن، پس از بيان شدت افتقار به حق، عرض مي‌كند: «خدايا از تو درخواست كنم درخواست كسي كه سخت بدانچه نزد توست اميدوار است.»649
شوق لقاء پروردگار، احوال سالك را دگرگون مي‌كند، «مشتاق نه ميلي به طعامي دارد، نه از نوشيدني‌ها لذت مي‌برد، از خواب لذت نمي‌برد، با دوستان انس نمي‌گيرد، به آبادي پناه نمي‌برد، لباس نرم ولطيف نمي‌پوشد و هرگز آرام نمي‌گيرد. خداي تعالي را شب وروز عبادت مي‌كند، بدان اميد كه به آنچه كه شوقش در دل دارد، برسد و به زبان شوق راز درون خود را با او در ميان نهد.»650 از امام صادق( نقل شده است كه موسي( در وعده‌گاه سي‌شبه با خداوند كه با افزودن ده شب ديگر به ميقات چهل‌شبه با خداوند بدل شد، ‏(وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثِينَ لَيلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيلَةً) در اين مدت چهل روز (كه ذي القعده و ده روز اول ذي الحجه بوده است) از شدت شوق به پروردگار نه چيزي خورد و نه آشاميد و نه خوابيد و نه ميل به چيزي پيدا كرد؛ بلكه مستغرق در مناجات با خداوند بود.651 ‏سالك چون به ميدان شوق وارد شد، بر نفس خويش وخواسته‌هاي دنيايي خود چهار تكبير زده، به هر چه الفت يافته، ترك ميكند و از غير معشوق درگذرد، در كار دنيا خود را از مردگان برشمرد بلكه چون غريقي است كه او را همّتي جز خلاصي ورهايي از خطر نباشد. او همه چيز را سواي آنچه كه بدان شوق دارد وآن نجات باشد، به فراموشي سپرده است.652
4ـ درجات يقين
پس از طي درجات اسلام، توسط سالك مبتدي، و گذر از مراحل مياني، يعني مقامات ايمان و تقوي، عارفان و سالكان منتهي،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های نفس اماره، امام سجاد Next Entries پایان نامه با کلید واژه های امام صادق، عرفان و تصوف