پایان نامه با کلید واژه های افراد بزهکار، ارتکاب جرم، شناخت علم

دانلود پایان نامه ارشد

توکي 146
جدول 4-26- آزمون آنوا براي تعيين آزمودن تفاوت بين اخلاط در بزهکاران 147
جدول 4-27- جدول پس آزمون توکي مربوط به اخلاط 147
جدول 4-28- جدول زمون کاي اسکور مربوط به ظاهر افراد 148
جدول 4-29- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به اندام 149
جدول 4-30- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به حرکات 150
جدول 4-31- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به اعضاي ويژگيهاي بدني 151
جدول 4-32- جدول آزمون کاي اسکورمربوط به پوست 152
جدول4-33- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به بيماري 153
جدول 4-34- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به دماي محيط 154
جدول 4-35- جدول آزمون کاي اسکور مربوط به موي سر 155
جدول 4-36- جدول آزمون کاي اسکورمربوط به رگ هاي زير پوست 156
جدول 4-37- ويژگيهاي کلي افراد بزهکار برحسب اخلاط 156

فهر ست شكل‌ها

عنوان
صفحه

شکل 3-1- مثلث گيلفورد 72
شکل 4-1- نمودار ميله اي مربوط به دماي بدن 131
شکل 4-2- نمودار ميله اي مربوط به تيپ 132
شکل 4-3- نمودار ميله اي مربوط به حرکات 133
شکل 4-4- نمودار ميله اي مربوط به اندام بدن 134
شکل 4-5- نمودار ميله اي مربوط به وضعيت بيماري 135
شکل 4-6- نمودار ميله اي مربوط به سازگاري با دماي محيط 136
شکل 4-7- نمودار ميله اي مربوط به موي سر 137
شکل 4-8- نمودار ميله اي مربوط به پوست 138
شکل 4-9- نمودار ميله اي مربوط به مرگهاي زير پوست 139
شکل 4-10- نمودار ميله اي مربوط به پرخاشگري 140
شکل 4-11- نمودار ميله اي مربوط به ريسک پذيري 141
شکل 4-12- نمودار ميله اي مربوط به جنجال و جر بحث 142
شکل 4-13- نمودار ميله اي مربوط به ويژگي ميانه و محتاط بودن 143
شکل 4-14- نمودار ميله اي مربوط به تشخيص مزاج 144
شکل 4-15- نمودار ميله اي مربوط به تشخيص خلط 145
چکيده
جرم پديده هولناکي که پديد آمدن آن چه براي بزهکار و چه براي بزه ديده و همچنين جامعه پيامدهاي هولناک و هراس آوري دارد. مطالعات در باب کم و کيف و ابعاد گوناگون جرم را لومبروز از قرن 19 آغاز کرده واين تحقيقات تاکنون ادامه داشته است. زمينه هايي که استعداد بروز جرم را به ميزان زيادي افزايش مي دهد و در شکل گيري اين خلق و خوي تعرض گر نقش دارد يکي از سوالات مهمي است که ذهن مطالعه گران حيطه جرم را همواره به خود مشغول مي کرده است. در اين ميان با نگاهي به گذشته علم و به طور مشخص پس از بقراط با اصطلاحاتي آشنا برخورد مي کنيم (اخلاط، امزاج، ارکان و …) که گويندگان آنها سعي دارند به شکل هاي مختلف بگويند اين سازندگان بدن انسان در شکل گيري انواع خلق و خوها، احساسات و عواطف (به طور مثال خلق و خوي جرم گرايانه) نقش تعيين کننده اي دارند. هدف از متن پيش رو بازشناسي همين موضوع مي باشد. اخلاط اربعه و شکل گيري جرم- آيا بين اخلاط يا طبع هاي چهارگانه صفرا (گرم و خشک) دم (گرم و تر) بلغم (سرد و تر) و سودا (سرد و خشک) و ايجاد خلق و خوي مجرمانه، کميت و حتي کيفيت جرم ارتباط وجود دارد؟ آيا اين موضوع در مطالعات جرم شناسي مدرن نيز مي تواند جايگاهي داشته باشد؟ پاسخ به اين سوالات نيازمند آن بود که به شرح مبسوطي از مفاهيم اصلي اطراف اين موضوع پرداخته شود. مفاهيمي مانند شخصيت و ارتباط آن با موضوع مزاج- تشريح شخصيت جنايي و همچنين امزاج و اخلاط اربعه و تحليل نقش آن در پيدايش بزه- که با دو روش مطالعه کتابخانه اي و ميداني اين موضوع در مورد کنکاش قرار داده ايم. مطالعه ميداني از جامعه آماري پانصد نفر زنداني، زندان اصفهان و نيز مشاهده بيش از پانصد نفر مجرم در دادگستري اين شهر مي باشد. در اين پايان نامه توانسته ايم به اين نتيجه برسيم که بين مزاج افراد بزهکار و غير بزهکار تفاوت معناداري وجود دارد. خروجي حاصل نشان مي دهد که فراواني مزاج دم و صفرا از ساير گروه ها بيشتر بوده و تفاوت معناداري با سودا و بلغم دارد.

واژگان کليدي: جرم، شخصيت،تيپ، مزاج يا طبايع، اخلاط اربعه.

فصل اول
کليات تحقيق

1-1- مقدمه
عصر ما، زمان اضطراب‌ها و گسيختگي‌هاست: دلهره‌هاي دائمي از بديهايي که بيش از پيش ما را نگران مي‌کنند، گسيختگي‌هاي- بيشتر اخلاقي تا مادي- انسان را به خشکسالي تدريجي عواطف و قحطي فضائل بشري انجاميده است. انسان امروز در خطر غرق در اين نگراني‌هاست و تنها اميد به رهائي از آنچه در دايره زمان با تارهاي رنج و زشتي بافته‌اند روشنابخش زندگاني اوست.اين اميد به حقيقت دلبستگي به بقاء صيانت، لياقت و شخصيت آدميست که بيش از هر زمان ديگر و به انحاء مختلف در مخاطره کينه‌توزيها، عداوتها، حقارتها و جاه‌طلبي‌هاي فراوان قرار گرفته، به نحوي که انسان متعالي با گريز از خويش و به تمناي وصل وجودي ديگر، به حيات خود ادامه مي‌دهدتا شايد بديها پايان گيرند و از لابلاي بقعه‌هاي زندگي نور گرم و روشن وجودش را در بر گيرد و از هراس و دلهره دورش نمايد.در ميان بديهاي گوناگون که انسان مضطرب و نگران را در بر گرفته، بزهکاري همچنان عامل چشمگير و دلهره‌آور زمان ماست.وجود “اجتماع” به عنوان يک واقعيت با جرياني دائمي و تقسيم نقش افراد (با اين توضيح که براي هرکس حقي وجود دارد و وظيفه‌اي) ايجاب مي‌کند که جامعه در صلح و آرامش به سر برد.به عبارت ديگر جامعه بايد “ايمني دائمي” را در رگهاي خود حس کند.اما اين آرامش هميشه امکان پذير نيست، چه” حاشيه نشينان اجتماع” اعم از تهديدکنندگان امنيت و بزهکاران با يورش به اين احساس دائمي، ايمني آن را به طور مداوم در خطر قرار مي‌دهند.بنابراين”بزهکار” که به زعم جامعه طغيانگريست عليه مصالح عمومي همچنان دوران قديم”ضد اجتماعي”،” خطرآفرين” و ” ترس‌آور” مي‌نمايد. حکايتي است تقريباً بدين مضمون:” هر روز که از خانه براي رفتن به محل کار خود خارج مي‌شدم پيرزن همسايه را مي‌ديدم که تحمل سالهاي طولاني زندگي قدش را خميده کرده بود و نفسهايش حتي ياراي کشيدن بار سبک تن نحيف او را نداشتند و با اين همه با سبدي در دست راه کوتاه خانه خود را تا مغازه نانوائي که در چند متري آن قرار داشت دور مي‌زد و دور مي‌کرد و با طي مسافتي چند برابر بيشتر از راه کوتاه موجود، خود را به مغازه نانوا مي‌رسانيد.متعجب از اين عمل او، روزي سؤال کردم که چرا راه کوتاهتري را که وجود دارد انتخاب نمي‌کند و خود را بدين رنج و مرارت مي‌کشاند؟
نگاهم کرد و گفت چون نمي‌خواهم هر روز ديوار زندان را که در کنار خانه ماست ببينم و از کنار آن عبور کنم.”
بي ترديد چه کساني رگ‌هاي آزادي خود را بريده‌اند و تنفس در هواي باز و آزاد مخارج را با تحمل در محيط غم گرفته و نامطلوب زندان مبادله کرده‌اند؟ و از زندان، اعدام و ديگر مجازاتهاست که سوالها يکي پس از ديگري به ذهن مي‌رسد:
چگونه است که فردي کلاه ديگري را برمي‌دارد و يا به ناموس انساني ديگر تجاوز مي‌کند و حيات ديگران را ناديده مي‌انگارد؟ براي چه اين کارها را انجام مي‌دهد و در جستجوي چه بدين راه قدم مي‌گذارد؟
بشر از خويشتن مي‌پرسد: چطور مي‌شود که شخص “آزادي” اين گرانبهاترين نعمت وجود را بي‌بها انگارد و کدامين منطق مي‌پذيرد که انسان حيات خود، اين شريفترين موهبت را در گروي لحظه‌اي از احساسات خويش قرار دهد و با دست خود پايان بر دفتر زندگي خويش بنويسد؟ و عقل چگونه توجيه مي‌کند تا بشر، آبرو و حيثيت خود را که سالها براي به چنگ آوردن آن زحمت کشيده و رنج برده به سادگي چون کاغذ پاره‌اي در زباله‌دان بريزد؟
چه در آنجا که فرد با “ديگري” در کشمکش و خصومت است و چه در اينجا که با ” خويشتن” در مجادله و جنگ، ما را به تفکر در پديده جرم و علل آن مي‌کشاند.
جرم و مجرم هنوز از نگرانيهاي عميق بشر سرگشته قرني است که تلألؤ خيره کننده علم را در آن مي‌توان ديد.
دلهره جامعه از بزه و بزهکار بيهوده نيست.چه همچنانکه يکي از جرم شناسان مي‌گويد:”همه مي‌ترسند از اينکه مالشان را به سرقت برند، به ناموسشان تجاوز کنند، کلاهشان را بردارند و آبرويشان را بريزند و جانشان را بگيرند.” و اين ترس نه تخيلي است بافته شده در ذهن و نه تصوري خالي از واقعيت.از سويي ترس و دلهره و از سوي ديگر سؤال و پرسش. چرا جرم و چرا مجرم؟
مروري بر کثرت جرائم در عالم و در کشور ما بازگو کننده اين واقعيت است که بزهکاري يکي از بلاهاي بزرگ امروز ماست اما چرا جرم – چراي جرم ؟ برخي به دنبال آنند که بفهمند چه علت و يا عللي وجود دارد که در جامعه ‌اي معين و با ساختاري مشخص عده‌اي با ارتکاب جرائم زندگي مي‌کنند و گاه زندگي خود را نيز براي اينگونه زيستن از دست مي‌دهند و چگونه است که در چنين جامعه‌اي “الف” و نه “ب” آدم مي‌کشد؟و يا “ج” و نه”دال” سرقت ميکند؟جامعه در اين ميان چه نقشي دارد و چگونه مي‌تواند پيشگيري از جرم نمايد؟ چرا برخي جرائم بيشترند و برخي کمتر؟چرا برخي از نقاط جرم پرور است و برخي نيست؟چرا مردان بيشتر از زنان مرتکب جرم مي‌شوند؟ و چرا با دوران بلوغ بيش از دوره‌هاي ديگر زندگي بحراني است؟آيا اخلاط و مزاج در شکل گيري جرم تأثير دارد و آيا بين تيپ هاي مختلف مزاجي و شکل گيري جرم ارتباطي وجود دارد؟ و بالاخره همانطور که گفته شد چگونه است که مجرم با ارتکاب جرم هم خود را دچار خطر مي‌سازد و هم ديگري را؟ و بسياري از چراهاي ديگر که قرنها بي‌جواب مانده بود.
علم جوان جرم شناسي کوشش مي‌کند تا به اين پرسشها و بسياري ديگر در حد توان پاسخ گويد.جرم‌شناسي به عنوان شاخه‌اي از علوم اجتماعي به دليل تحول سريع علم در قرن اخير سعي در شناخت علمي قسمتي از مسائل تخيلي بشر کرده و به ويژه همّ خود را بر توجه علل وقوع جرم معطوف داشته است بي‌آنکه گرفتار تخيلات تازه‌اي شود و يا دستخوش پيش‌داوريهاي زودگذر گردد.در اين راه جرم‌شناسان نه مدعي شناخت همه علتها هستند و نه اميدوار به نتيجه‌بخش بودن همه درمانها، بلکه کوشش ايشان در حد امکان و استطاعت کمک به ديگر علما،کارشناسان و متخصصان علوم انساني و اجتماعي است تا بتواند اولا با شناختن علل جرم، اقدامات پيشگيرنده‌اي براي مصونيت جامعه از بزه پيدا نمايند و با تفسير و تجربه نتايج حاصله در تکميل اين اقدامات موفق شوند ثانياً انسان مجرم را بشناسند و وبدانند براي چه مرتکب جرم شده و چگونه مي‌توان او را براي بازگشت به جامعه آماده کرد، ثالثاً مجازاتها و به خصوص زندان را با اقداماتي جدي به محيطي درماني و تربيتي تبديل کنند تا کيفر بيش از آنکه جرم‌پرور باشد، اصلاح کننده گردد، که نتيجه اين شناخت و درمان هم به نفع مرتکب جرم است و هم جامعه را مصون خواهد داشت و نيز تلاش نمايد تا از تدابير و اقداماتي پيشگيرنده به جاي مجازاتها بهره‌گيري کنند.
هراس از شناخت درد ما را از برخورد با واقعيات دور مي‌سازد،چه ناشناخته رها کردن ناهنجاريها از ترس مورد سؤال قرار گرفتن و عدم توانايي براي پاسخ دادن بيشتر هراس انگيز است تا شناختن خلل و آسيبها و درمان آنها.
پايان نامه‌اي كه پيش رو داريد مقدمه و رهنمودي است در اسلوب شناخت عوامل و علل بروز و پيدائي دردها، بيماريها، ضايعات انساني، ريشه‌هاي ناسازگاري و نابساماني و آسيب‌هاي اجتماعي به نام بزهكاري.
شايد بتوان گفت نگارنده پس از صدها سال بار ديگر سراغ موضوعي شگرف و تأثير گذار آمده است. موضوعي كه اگرچه بسيار تنها و غريب در معركه علم تجربي به گوشه‌اي رانده شدهاما اين غربت چيزي از تأثيرگزاريش و عمق و نگاه زيركانه‌اش كم نمي‌كند – اخلاط اربعه – آري، مزاج و اخلاط اربعه تاثير ه بر روي جرم دارد. موضوع اين پايان نامه است، مي‌خواهيم اين موضوع را مورد بازشناسي قرار دهيم كه آيا بين نبض قوي و پر قدرت (مزاج گرم) و بروز جرم ارتباط وجود دارد؟ آيا بدن افراد سردمزاج و ضربان ضعيف و سست آنها ونوع خاصي از جرم‌ها را در پي خواهد داشت؟
آيا اخلاط اربعه (صفراء – دم – بلغم و سوداء) و نوع خاص از سوخت و ساز يا فعل و انفعالات شيميايي كه بر مي‌انگيزد با كميت و كيفيت جرم و بزه ارتباط دارد؟ و در ادامه سيستم اسيدي و بازي چيست؟ در اين پايان نامه ابتدا به تعريف جامعي شخصيت دست مي‌يابيم. عناصر و اركان تشكيل دهند

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع تعبير، ويژگي، داراي Next Entries منابع پایان نامه با موضوع پرسش نامه