پایان نامه با کلید واژه های اسلام و اروپا، دوره متوسطه

دانلود پایان نامه ارشد

که والد هر گونه رفتاري را اجازه مي دهد. به اين معناست که کودک به عنوان کودکي با ارزش پذيرفته مي شود. يعني يکتايي او در همان مرحله از رشد و تکامل (نه وقتي که بزرگ تر يا بلند تر يا باهوش تر شد) مورد پذيرش بي قيد و شرط قرار مي گيرد (همان، 119-121)تصوير (2-4) تصوير (2-5)

2-5- شفاي زخم هاي کودکي
وقتي شخصي مسئوليت پدري و مادري کردن مجدد براي کودک زخمي درونش را به عهده مي گيرد، نهايتاً همه ما را قدرتمند مي سازد. چنين اشخاصي قهرمانان راستين زمانه ما هستند. زيرا شجاعانه ماجراهاي دردناک کودکي خود را با ما در ميان مي نهند. به خاطر داشته باشيد که هر گونه سوء استفاده از کودک، در خفا انجام مي گيرد. پس وقتي که اين اسرار برملا مي شوند، امکان شفا و اميد به بهبود به وجود مي آيد.
مکاتب روانکاوي و روان درماني به مصايب و زخم هاي دوران کودکي توجه ويژه نشان داده اند. يعني هر دو توافق داشته اند که مسايل و تجربه هاي حل نشده دوران کودکي، بر سراسر زندگي انسان تاثير مي گذارد. همچون سنگ ريزه اي که اگر به درياچه اي پرتاب شود، امواج کوچکي توليد مي کند که تا دوردست ها پيش ميرود؛ تاثير رويدادهاي دردناک کودکي نيز تا مدت ها بجا مي ماند. شايد نظريه هاي مربوط به درمان اين مشکلات متفاوت باشد:مثلاً تکنيک پيروان فرويد با تکنيک هواخواهان يونگ يا آدلر50 تفاوت داشته باشد. شايد عده اي گفتگو درباره خاطرات کودکي را ترجيح دهند. و گروهي ديگر، نوشتن تجربه هاي کودکي را تجويز کنند. شيوه درمان هر چه که باشد، هدف مشترک همه آنها يک چيز است: شفاي زخم هاي کودکي!

2-5-1- مشاور خود شدن
دوران کودکي مي تواند لبريز از احساس تنهايي باشد، مخصوصاً اگر والدين و پرستاران قادر به فهم و ادراک کودکان نبوده يا نتوانند شنوندگان خوبي باشند. وقتي بزرگ مي شديم، چه بسيار بودند احساس ها و تجربه هايي که نمي توانستيم درباره آنها صحبت کنيم. اما کودک درونمان اکنون مي تواند درباره آنها صحبت کند. ما نيز مي توانيم به او گوش فرا دهيم (همان منبع، 173-175).

2-5-2- بگذاريد کودک درونتان بازي کند
کودک بازيگوش درون، داراي گنجايش و توانايي شادماني راستين است. نه جايگيزين هايي که نوجوانان و بزرگسالان، آنهارا تفريح و سرگرمي مي خوانند. البته منظور به هيچ وجه رفتار بچگانه يا تظاهر به کودک وار بودن نيست. کودک بازيگوش درون، کودکي است که مي تواند حقيقتاً شاد باشد، مانند نوزادي که صرفاً از زنده بودن خويش سرخوش است و به وجد مي آيد.کودک بازيگوش درون از تفريحاتي ساده لذت مي برد: مانند دويدن در فضاي باز، بازي با حيواني دست آموز، پياده روي در پارک، خوردن ميوه اي آبدار، آواز خواندن زير دوش، يا کنار دوستي نشستن.
کودک بازيگوش درون اغلب از نظر جسمي بسيار فعال است. همچنين حضورش در زندگيمان بر تندرستي و سرزندگي ما تاثيري بسزا مي گذارد. بدون حضور کودک بازيگوش درون، ورزش به انظباطي سخت وخشک و بيروح – يا به انجام وظيفه اي شاق و خسته کننده – تبديل
مي شود. هر گونه ورزش يا تمريني که کودک بازيگوش درون را سرگرم نکند، نهايتاً محکوم و محتوم به فناست. زيرا سرانجام بر ضد آن بر مي خيزيم و حق هم داريم. زيرا هدف از وجود جسممان اين بوده که محظوظ گردد (همان منبع، 187). تصوير (2-6) تصوير (2-7)

2-5-3- بازي
رقص و موسيقي و حرکت به کودک بازيگوش درون کمک مي کند تا خودش را نمايان سازد. بگذاريد کودک درونتان آزادانه با موسيقي حرکت کند، بپرد، بچرخد، بخزد، و هر احساسي را که دارد با موسيقي عيان سازد. براي کودک درونتان اسباب بازي دلخواهش را بخريد. کودک درون هميشه بچه است و رشد نمي کند و نياز به اسباب بازي دارد. مي توانيد جشن بالماسکه مخصوص کودک درون ترتيب دهيد، تا هر کس لباس کودکانه دلخواهش را بپوشد. مهماني کودک درون (يعني هر کس کودک درونش را به ميهماني مي آورد) و با اسباب بازي دلخواهش به ميهماني مي آيد. يا کتاب هاي شيرين و زيباي بچه ها را بخريد و چندي آنها را بخوانيد. يا با مداد گچي يا مداد رنگي – فقط براي دل خودتان – نقاشي يا مجسمه سازي کنيد. با دستي که بر آن تسلط داريد، براي کودک درونتان يادداشت هاي پر محبت تشويق آميز بنويسيد. با دستي که بر آن تسلط نداريد، از جانب کودک درونتان براي خودتان يادداشت هاي شيرين و سرگرم کننده بنويسيد. مي توانيد روزي را به روز بازي بزرگسالان اختصاص دهيد. تا اين روز بزرگسالان مثل بچه ها با هم بازي کنند.
دوران بازنشستگي براي بسياري از افراد دشوار است. بدون ساعات منظم و معين کار، بدون هويت ناشي از شغل و مقام، زندگي بعضي از اشخاص از هم فرو مي پاشد. ساليان سال به کار از صبح تا غروب عادت کرده اند. اما اگر شخص به تفريحات و سرگرمي هاي سازنده عادت کرده باشد، اين دوران به پاداشي مضاعف بدل مي شود: به حيطه امکاناتي نامحدود، تا کودک بازيگوش درون در سرزندگي و طراوت و شور و شوق سرگرمي هاي مورد علاقه اش غوطه ور شود (همان منبع، 196).تصوير(2-8)

2-5-4- قدرداني از کودک خلاق درون
بودلر51 مي گويد: «نبوغ يعني بازيابي کودکي» پيکاسو52 گفته است: «هر کودکي هنرمند است. مسئله اين است که چگونه پس از بزرگ شدن، هنرمند باقي بماند»
آري، هنرمند بزرگ، چشمان کودک و بينش پير خردمند را دارد. خلاقيت، حق مسلم ماست: حق حيات ما. با آن به دنيا مي آييم. کودکان به طور طبيعي خلاقند و داراي تخيلي قدرتمند. در دوره پيش از دبستان، کودکان از خلاقيت لبريزند و سرشار. اما ناگاه در دوره متوسطه، جرقه هاي خلاقشان فروکش مي کند. و در دوران بلوغ و پختگي، خاموش مي شود.
وقتي از بزرگسالان مي خواهيم که نقاشي کنند، دستپاچه مي شوند. مي گويند نمي توانند نقاشي کنند و کوچکترين استعداد هنري و خلاقيت و اين جور چيزها را ندارند. براي اين که بتوانند بياسايند آرام بگيرند، بايد نخست به فنون درماني بپردازيم. آنچه لازم دارند اين است که والد نکوهشگر درونشان را چندي به مرخصي بفرستند، و فضايي ايمن به وجود آورند تا کودک خلاق درونشان بتوانند نمايان شود و خوش را نشان بدهد. زيرا کودک خلاق درون مي تواند نقاشي کند، برقصد، آواز بخواند، اختراع کند، بنويسد، کشف کند، و هزار کار ديگر … اگر چه والد نکوهشگر درون، همواره دل مشغول نيکو به نظر رسيدن و تسلط داشتن، هراسانتر از آن است که اجازه آزمايش و تجربه بدهد، چرا که ممکن است به «خطا» بيانجامد. اگر چه دم و بازدم و حيات کودک خلاق درون به همين آزمايش ها و تجربه ها بسته است. بايد به کودک درون اجازه داد که نامنظم و در هم و برهم باشد، به کشف امکانات تازه بپردازد و «اشتباه» هم بکند. در واقع براي کودک خلاق درون «خطا و اشتباه» معنايي ندارد. آنچه وجود دارد «کشف کردن» است. همين و بس! (همان منبع، 200-201).

تصوير (1-1)- دختري با موهاي بلند(اين نقاشي توسط دختري 5ساله کشيده شده)

تصوير (1-2)-قوي سفيد(اين نقاشي توسط دختري 5ساله کشيده شده)

تصوير (1-3)-آتش سوزي(اين نقاشي توسط پسري 5ساله کشيده شده)

تصوير (1-4)-فيل(اين نقاشي توسط پسري 5ساله کشيده شده)

تصوير (2-1)- بدون عنوان

تصوير (2-2)- بدون عنوان

تصوير (2-3)-تصوير کودک خشمگين درون که فرد بالغي آن را کشيده است

تصوير (2-4)- اين تصوير نمايانگر عشق و گرمايي است که ويژگي رابطه سالم ميان والد مهر آميز و کودک درون است

تصوير (2-5)- اين تصوير با دستي که بر آن تسلطي نبوده کشيده شده است که نمايانگر توجه والد مهرآميز به کودک درون است.

تصوير (2-6)- تصوير کودک بازيگوش درون است

تصوير (2-7)-اين تصوير توسط مردي کشيده شده که کودک درونش مي خواست کشتي گير حرفه يي شود،يا قهرمان پرش ارتفاع.

تصوير (2-8)-اين کودک خلاق پا بر زمين مي کوبد و گل افشاني مي کند

فصل سوم
نگاهي به اکسپرسيونيسم

3-1- اکسپرسيونيسم
اکسپرسيونيسم بعبارتي، تمايل دائمي در هنر را مشخص مي کند که خاص کشورهاي اروپاي شمالي است و تکيه اي بر دوران فشار اجتماعي و اظطراب هاي روحي دارد. اکسپرسيونيسم بويژه زمين باروري را براي بسط عمر پر تلاطم ما يافته است. اگر چه بنا به عقيده متداول عنوان اکسپرسيونيسم يک ابداع استتيک آلماني است ولي هروارت والدن 53ناشر نشريه پيشروي در شتورم54 در برلين تمام جنبش هاي انقلابي بين (1910 تا 1921)، از جمله تمايلات کوبيسم و آبستره را تحت نام اکسپرسيونيسم – بعنوان ضد امپرسيونيسم – مي آورد. اين تعريف جامع که تا حدي در آن غلو
مي شود، در نوشته هاي تقريباً تمام کسانيکه به اکسپرسيونيسم وابسته اند، ديده مي شود.
شلدون چندي پيش از همه اين تعريف را در تبيين هنر نو بطور کامل و به بهترين وجه آن نماياند.
در مقابل اين تعريف عده بيشماري از منتقدان که مجذوب مکتب پاريس و پيشرفت هاي تکنيکي آن شده بودند، ارزش هاي احساسي اکسپرسيونيسم را يا انکار کردند و يا با شناخت نادرستي به آن پرداختند. در طبايع آلماني و لاتيني بدون نظر کشمکش عقديتي براي بازگشت دوباره به ثنويت کلاسيسيسم و رمانتيسيسم بچشم مي خورد: يکي تاکيد بسيار بر فرم پلاستيک و حاکميت آن و ديگر تکيه بر نيروي رواني و محرک آن. اکسپرسيونيسم در وجهي تراژيک نمود حاضر رمانتيسيسم را
پايه گذاري مي کند و به دلتنگي دوران ما و تجديد حيات روحي مردم اسلام و اروپاي شمالي مقيد
مي شود.
بر خلاف نقاشان مکتب پاريس که سعي در ايجاد يک زبان جهاني داشتند اکسپرسيونيسم کاملاً فردي و با تفاوت هاي نژادي اقامه شد. اگر چه هر حالتي در اکسپرسيونيسم نوعي کيفيت خاص است و مشمول ضابطه متعارفي نميشود، با وجود اين ميتوان نمودهاي پياپي اي را که اکسپرسيونيسم گذرانده و نيز عرصه هاي توسعه و تحول آنرا منحصراً تعيين کرد.
بعنوان واکنش عليه اکسپرسيونيسم و تمايلات عينيت گراي سزان55 و سورا 56(که کوبيسم ادامه دارد) اولين جنبش اکسپرسيونيستي با تاثيرات شيوه مدرن و سمبوليستي ظاهر گرديد و تا سال 1900 دوام يافت. نام آوران اين دوره، وان گوگ57، تولوزلوترک58، انسور59، مونش60، هودلر61، بودند. ذهنيت گرايي اينها در موضوعات احساسي و دراماتيکي، نه تنها در شدت رنگ ها بکار برده مي شد بلکه در حالت مونومانتال فرم ها و نيز در خشونت طرح ها، خود را عرضه مي کرد. و اين بازگشتي بود به خط «باحالت» و تکنيک ساده شده کنده کاري و تصوير سازي.
وان گوگ در زندگي و کار خود بعنوان مکتشف و قهرمان اکسپرسيونيسم جديد مي باشد. غالباً در نامه ها و بخصوص به طور محسوسي در موضوع پرتره هايش او آنچه را که سعي در انجامش دارد بيان مي کند و نيز نگران آنست که اغراق آزادنه اش بعنوان کاريکاتور تلقي شود. کاريکاتور در حقيقت يک فرم همه پسند و خود بخود اکسپرسيونيسم است، ولي در مورد وان گوگ، ارزش خاصي حاصل مي کند که به نوعي شکوه و عظمت مذهبي نايل مي شود. در فرانسه به پيام شمالي اروپايي او که حاوي تعليم اومانيستي رامبراند62 بود توجه زيادي نشد. لوترک پوسترهاي نو را آفريد و ترکيب عناصر متضاد تصوير سازي و تزئين را تشخيص داد. هودلر، مونش و انسور در موج دوم اکسپرسيونيسمي بودند که حدود 1905 در آلمان با پيدايش نهضت پل63 و در فرانسه با کمک روئو64 و پيکاسو (دوران آبي و آفريقايي) و از لحاظ ماتيس65 و فوويسم (دورن – ولامينک)66 ظهور کرد. انسور بلژيکي بيشتر در بين امپرسيونيسم و «سمبوليسم اکسپرسيو» که يادآور بوش بود نوسان
مي کرد. هودلر سوئيسي غالباً نوعي راليسم اغراق آميز تمثيلي را مي پروراند.
مونش هموطن ايبسن با برداشتي از جنبه بد فلسفه که گارد شخصيت مرکزي اکسپرسيونيسم اروپايي شمالي بود تاثير خود را در آلمان و اسکانديناوي بر جا گذارد. نفوذ او در اين کشورها با نفوذ سزان در فرانسه، هر چند در جهت مخالف – قابل مقايسه است. اولين نمايشگاه او در برلين (1892) موجب سر و صداي زيادي شد ولي پايه هاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های احساس شرم و گناه، دستور زبان Next Entries پایان نامه با کلید واژه های اکسپرسيونيسم، آمريکا، هنري