پایان نامه با کلید واژه های استان کرمان، پوشش گیاهی، عوامل طبی

دانلود پایان نامه ارشد

(جبالبارز) میتوان مس یافت، در غرب آن روی، در جنوبشرق کلوریت و رگههای موضعی طلا وجود دارد. در خود هلیلرود و در دشت، ریگهای بازنمود سنگشناسی را که در حوزهی مسیل مشاهده میشوند میتوان به وفور یافت.19
استرابو20 جغرافیدان یونانی، سرزمین کرمان را در سدهی اول قبل از میلاد اینگونه توصیف مینماید «…کارمانیا سرزمینی است وسیع وبا ارزش … این امر به واسطهی حاصلخیزی آن است. زیرا دراین سرزمین نه تنها همه چیز حاصل میآید، بلکه درختان آن خود از عظمت بسیاری برخوردار میباشند ….آب آن از رودخانههای بسیار حاصل میگردد…..میگویند رودخانهای است در کارمانیا که ذرات طلا در آب آن جاری است. درآن معادن نقره، مس، مینیوم(minium) بسیار است.»21
پلینی22 مورخ رومی از اهمیت اقتصادی کرمان در رابطهی تجاریاش با امپراطوری رم باستان یاد میکند، طبق نوشتههای وی سنگهای قیمتی عقیق، سنگ بابا قوری(onyx marble)، استریون(astrion) وکرونیای(ceraunia) کرمان بهترین نمونههای موجود در دنیا میباشند. وی فیروزه کرمان را خالصترین و بهترین میداند. یاقوت کبود کرمان طبق نظر وی از نمونههای هندی آن نفیستر میباشد.23 پلینی همچنین از تعدادی گیاههای دارویی یاد میکند که پلوتمی24 فرماندار یونانی مصر پس از اسکندر نمونههایی از آنان را از کرمان به مصر برده و در آنجا پرورش داده است. در اینجا لازم به ذکراست که در این مقوله کرمان به ناحیهای اتلاق میشود که در اکثر ادوار تاریخی از دورهی هخامنشیان گرفته تا قرن حاضر شامل استان فعلی کرمان، استان هرمزگان و قسمتهایی از نواحی مجاور استان فارس در غرب، بلوچستان در شرق و خراسان در شمال میگردیده است. جدایی هرمزگان از کرمان امری است اخیر که در تقسیمبندیهای جدید جغرافیایی صورت گرفته است.
در گزارشات منتشر نشدهی سازمان میراث فرهنگی استان کرمان، پیرو مطالعات و کاوشهای صورت گرفته در محدودهی سرشاخههای هلیلرود، مطلبی به این شرح آمده است: در طی دو فصل کاوش انجام شده، شناسایی دهها محوطه فلزکاری و معدنکاری کهن نشان داد که این مناطق در دورههای گذشته قطب فلزکاری و معدنکاری بوده و فلزاتی چون مس، آهن، سرب و … از معادن رگههای سطحی استخراج شده و با استفاده از تمهیدات طبیعی مانند سوخت فراوان، منابع آب و وزش بادهای مناسب فلز مورد نیاز را استحصال نموده و جهت ساخت ابزار به دشتهای پیرامون انتقال میدادند. این گزارشها نشان میدهد سنگهای صابونی(کلوریت) مربوط به آثار کشف شده، از ناحیه شمالی تپه یحیی (ناحیه غربی هلیلرود) به دست هنرمند آن میرسیده است.
تا آنجا که شواهد باستانشناسی گواهی میدهد، تحول تدریجی بشر از غارنشینی به دهنشینی برای اولین بار در حدود نه هزار سال قبل از میلاد مسیح و در نواحی مرکزی رشته کوه زاگرس در ایران صورت پذیرفت. این تحول به تدریج به آسیای صغیر، دشتهای بینالنهرین، آسیای مرکزی و در نهایت به اروپا و شمال آفریقا و هندوستان گسترش یافت.25
مطالعات دیرین گیاهشناسی نشان میدهد که آبوهوا، پوشش گیاهی، محیط زیست جانوری و حاصلخیزی خاک حوزهی هلیلرود از 5000 سال پیش تا کنون تفاوت چندانی نکرده و بسیار مشابه روزگار امروزی بوده است.26 صرفاً مانند سایر نقاط کره زمین، پوشش گیاهی آن توسط انسانها، در جهت مصارف روزمره، به ورطه نابودی کشیده شده است. به عقیدهی نادر علیدادی سلیمانی، از اینکه باتلاق جازموریان و حتی نواحی شمالتر آن در گذشتههای دور به دریای عمان کنونی متصل بوده است، هیچ دور از ذهن نیست، اما سندی قطعی دال بر موضوع وجود ندارد.
محدوددیتها و جذابیتهای حوزه هلیل برای استقرار انسانها
ویژگی هلیلرود، جریان موقت در فصل زمستان و نوسان زیاد در جریان سالانه است. اهمیت حوزه آبریز این رود، وجود برف در بالادستِ رودخانه در فصل زمستان، و وقوع فاجعه آفرین طغیان بر اثر بارشهای شدید باران، دلیل وجود آبراهههای کنده شدهی عمیق و منابع فراوان آب در درّه را تبیین میکنند. اگر نقشه باستانشناختی حوزه هلیل را بر روی نقشه دشت سیلابی منطبق کنیم، بدیهی است که تمام محوطههای باستانشناختی در زمان سیلابهای بزرگ در بخش تراس بالای آب قرار خواهند گرفت. به عنوان گواه، میدانیم که در آخرین جریان سیلابی در سال 1371 هـ..ش، مردم روستای «کنارصندل» به مدت سه روز به تپه پناه برده بودند وآب به مدت ده روز در پایینترین قسمت دشت راکد بوده. سیلاب، انباشته شدن رسوب سیلیت و رس را در پی داشت. این رسوبات به طور طبیعی زمینها را بارور میسازد و نمک را از سطح زمین پاک میکند. نخل خرما که در دره فراوان بوده و اغلب روی ظروف حوزه هلیلرود نقش شده است، کاملاً با این شرایط آبشناختی و بومشناختی سازگار است.27
افضل الدین ابوحامد احمد کرمانی28 در کتاب عقدالعلی، نواحی حاشیه هلیلرود را چنین توصیف میکند: «من وقتی … از بم میآمدم و در ناحیت دارزین بر بام سرای ملک نشسته بودیم و در آن دیبای متصل و مزارع متسق و انهار مطرد نگاه میکردیم، میپنداشتیم بر زمین آن ناحیت زمردین گستردهاند و به دُر [مروارید] و مرجان مرصع کرده… اتفاق است که فارس ولایتی بزرگ است و معمور [ آباد] ، و من جملهی آن ولایت دیدهام، به فلان سوگند که در همهی فارس ناحیتی چون این ناحیت ندیدم.» اما بنا به روایت این مورخ و ادیب که از نوابغ روزگار خود به شمار میرفته، ناحیت جیرفت به علت داشتن اراضی حاصلخیز و منابع آب فراوان به مدد هلیلرود خروشان همواره مورد توجه فرمانروایان و مهاجمان بوده است. و همین عامل باعث شده که در طول تاریخ این ناحیه بعضاً کانون بحرانها و کشمکش بین سلاطین و پادشاهان باشد. مطابق با این نوشتههای افضل و اقوالی را که در خصوص موقعیت جغرافیایی و ویژگیهای طبیعی بلاد جیرفت قدیم که وسیعتر از امروز آن بوده است، بدست میآید میتوان به اهمیت تمدن هلیلرود پی برد.29
در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی نیز آمده است: «در شرق جیرفت جبلبارز واقع است که در قرن چهارم از جنگلهای انبوه پوشیده بود و در زمان فتوحات اسلامی، مجوسیان آنجا را پناهگاه خود قرار داده بودند تا از آسیب لشکریانی که خلفاء اموی به سرکوبی آنها میفرستادند، محفوظ بمانند و فقط پادشاهان صفاری توانستند آن ناحیه را مسخر ساخته، تابع اسلام سازند. همین جاست که بعدها به داشتن آهن شهرت پیدا کرد.»30
در ناحیه غربی حوزه هلیلرود و در ادامه رشته کوههای مرکزی فلات ایران به کوهستانهای واقع در شهرستانهای بافت و اُرزوئیه میرسیم که اغماض از تأثیر و نقش آنها در وجود تمدن حوزه هلیلرود، نابجا مینماید. پوشش انبوه و نیمه انبوه جنگل کوهستانهای خَبر و طُرُنگ، صوغان و دِهسَرد، و وجود منابع جنگلی و حیوانی و بویژه کانیهای متنوع معدنی در این نواحی، الزاماً نقش بسیار مهمی در به وجود آمدن تمدن حوزه هلیلرود بازی میکنند. مؤید این نظر وجود ناحیه باستانی «تپه یحیی» (از نوسنگی تا دوره ساسانی) و تپههای «دهسرد» (هزاره سوم قبل از میلاد) واقع در جنوب این کوهستانهاست. همچنین در دورههای بعد مناطقی چون دشتهای اُرزوئیه، جیرفت، رودبار، فاریاب، و اسفندقه و نواحی کوهستانی کنارههای هلیلرود حاکی از تداوم فرهنگی– تاریخی تمدنهای پیش از تاریخ در منطقه است.
گزارشاتی چند از کتب قدیم به دست میآید که ما را به تأمل بیشتر وادار میکنند و در جهت برانگیختن کنجکاوی مخاطب، مطالبی مهم محسوب میشوند و باعث ترغیب به تحقیق بیشتر در این زمینه میشوند. چند نمونه از آنها در پی میآیند؛
_در صفحهی 94 بندهش آمده است؛ … ایشان(مشی و مشیانه)31 پس به سی شبانروز دیگر به گوسفندی سیاهِ سفید آرواره رسیدند، ایشان آن را بکشتند، ایشان از درخت کُنار و شمشاد به راهنمایی ایزدان مینوی آتش افگندند، زیرا هر دو درخت آتش بخشندهترند. ایشان به دهان آتش افروختند. ایشان نخست هیزم …(؟)، کندر، کُنار، شاخهی خرما، و مورد سوزانیدند.32 نکته قابل اشاره این است که تمام درختان و گیاهان نامبرده در این مطلب، در اقلیمِ مورد پژوهش ما، یعنی حوزهی هلیلرود، میرویند و هیچ دور از ذهن نمینماید که سرمنشأ این افسانه یا به بیانی دیگر، این اعتقاد مذهبی، همین اقلیم بوده باشد. به هر اندیشه، کافی است مواردی گوناگون از این دست در متون و اسناد قدیم یافت شود و در اثبات صحت و سقم این عقیده مدد رسان باشد.
_ باز در کتاب بندهش هندی آمده است؛ «گوید که در دمندان ژرفایی هست که همیشه دود از آن برآید، هرچیز بجز جانور در آن افگنند نپذیرد، اگر جانور در آن افگنند فرو برد. مردم گویند که از دوزخ چشمهای در آن است. در مورد دمندان در برهان چنین آمده است؛ به معنی دوزخ باشد، شهری بزرگ و وسیع به کرمان و در آن کانی آهن و مس و سیم و زر و نوشادر و توتیا بسیار است و معدن آن به کوهی است به نام دنباوند … و در این کوه غاری است بزرگ و تاریک که از درون آن آوای آب به گوش میرسد و بخاری مانند دود برآید…» در جغرافیای تاریخی هنوز مکانی معادل دمندان و دنباوند در نواحی کرمان یافت نشده است، پس رای بر این عقیده به کمال صحت نمیرسد.
_در کاوش صورت گرفته به سال 1346 ه.ش در مکان «تپه یحیی»، که در حوزهی باستانی تمدن هلیلرود جای میگیرد، مجسمهای دو جنسیتی کشف شده که متعلق به هزارهی چهارم ق.م است. قابل ذکر است که در حماسهی «گیلگمش»، خدای زمان ایرانیان، زروان، انسان/خدایی دوگانه و دو جنسیتی است. نکاتی غیر قابل اغماض وجود دارد که بر اساس آنها میتوانیم احتمال دهیم منشأ پیدایش و شکلگیری این حماسه، حوزهی هلیلرود بوده است؛ نخست در طول داستان فضاهایی توصیف میشود که با محیط جغرافیایی حوزه هلیلرود بسیار شبیه است، از جمله آنها از درختان سروی یاد میشود که با سرو کوهی (اِوُرس)33 موجود در کوهستانهای منطقه مطابقت دارد و در جای دیگر از ایران، این درخت نمیروید. دوم آنکه، در حماسه باستانی «گیلگمش»، به مرد عقربنما در نقش نگهبان دروازهی کوههای مَـشو اشاره میشود که تا کنون تصویری مطابق با آن، بجز در آثار هلیلرود یافت نشده است. باستانشناسان حدس میزنند قسمتهایی از حکایتهای«گیلگمش»در این ناحیه اتفاق افتاده و حتی شاید خاستگاه آنها این منطقه بوده است.

تصویر (3). مجسمهی مکشوفه از تپه یحیی
در جایگاه سوم؛ دوجنسیتی بودن زروان این اندیشه را بیش از پیش تقویت میکند که این خدا گردآورندۀ صفات متضاد و متناقض است. زروان با زایش اورمزد و اهریمن در واقع پرده از تضادهای درونی خویش بر میدارد. در مورد عقاید قبل از زرتشت، چنین به نظر میرسد که عقاید طوایف بومی بر نوعی طبیعتپرستی ثنوی مبتنی بوده است. یعنی این طوایف در آغاز کار عوامل طبیعت را اعم از عوامل مفید و سودبخش و یا عوامل مضر و زیان بخش میپرستیدهاند. عوامل مفید برای اینکه نظرشان جلب شود و خیری برسانند، مورد پرستش بودهاند و عوامل بد، برای اینکه از شر آنها در امان بمانند. در هر حال عوامل طبیعی مورد پرستش در این دوره دو دسته بودهاند: عوامل نیک و بد، عوامل نیک به انگیزهی امید، و عوامل بد به انگیزهی ترس پرستش میشدهاند. در حقیقت، از همان آغاز به نوعی ثنویت(دوگانگی) میان خدایان قائل بودهاند و به دو گونه آنها را میپرستیدهاند.34 در بررسی نقشمایههای هلیلرود ترکیبات دوتایی، ثنویت یا دوآلیسم حیوانات جلب توجه میکند؛ دو مار، دو شیر، دو عقاب، دو گاو، دو بز و … . عدد دو میتواند نمایانگر شباهتهای دوتایی از یک طرف و دوگانگی متضاد از طرف دیگر باشد.35 این اندیشه در تصاویر بیشمار هلیلرود خودنمایی میکند؛

تصویر (4). نقوش روی آثار هلیلرود
و نیز در جایگاه چهارم؛ زُروان خدای زمان و تقدیر و بخت است و در شاهنامه زال تجسم زروان است. زال به معنی فرتوت است و در نواحی استان کرمان صفتی برای «زنِ پیر» استعمال میشود. به نظر میرسد این اشارات و نکات راهنمای مناسبی برای کاوشگران بر این اندیشه باشند تا در جهت مکانیابی مرکزی که حماسهی گیل گمش از آن برخاسته، گامی بردارند. هر چند در این مجال محقر نمیگنجد و برای هدف این پژوهش کاملاً غیر ضروری است.
_ و نیز در بندهش دربارهی هجوم اهریمن به آفرینش آمده است؛ «… سپس بر زمین، خَرْفْستَر36 گزنده و زهردار هِشت، درست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های شرق باستان، شرق ایران، دوران تاریخی Next Entries سندرم داون، مهارت های زندگی، کیفیت زندگی