پایان نامه با کلید واژه های اساطیر ایران، ایران باستان، حیات اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

محتوا و ماهیت نقشمایههای منقوش بر این آثار میتوان به علل و عوامل سکونت مردم باستان در حوزهی هلیلرود و همچنین شیوههای زندگی آنها، آداب، رسوم، شیوههای نیایش و باورهای اعتقادی، ارزشهای نمادین و فرهنگی، اسطورهها و دیگر ویژگیهای زندگی آنان، پی برد. از طرف دیگر در مباحث پیرامون هر کدام از نقوش و گمانهزنیهایی که منطبق با باورهای اسطورهای صورت میگیرد، تا حدودی میشود پرده از هویت مرموز این تصاویر برداشت. به واسطهی این کشفیات و فرضیات ریز و درشت است که میتوانیم پا در عرصهی تطابق و پیوند مفاهیم این دو مقولهی مورد تحقیق، بگذاریم.

مفهوم اسطوره با دو رویکرد طبیعتگرایانه و فولکوریک
جهت روشنتر شدن مسئلهی هویت اساطیری تصاویر باستانی هلیلرود و مطابقت آنها با افسانهها و عقاید رایجِ بومی، در این بخش به طور اجمالی به مقولهی اسطوره میپردازیم. اما در ابتدا نیازمند است بدانیم؛ اسطوره چیست و شاخصههای آن در آثار هلیلرود چگونه است؟ ضمناً قرار بر این نیست که در بحثی بسیط، اسطوره را تعریف و تعبیر کنیم، فقط به طور اجمالی، اشارهای کوتاه از جهت تفهیم و کارآیی آن در مبحث پیش رو، مد نظر است.
«اسطوره در لغت با واژهی «Historia» به معنی «روایت و تاریخ» همریشه است. هر چند اسطوره در دیدگاههای مختلف تعاریف و تعابیر متعدد دارد، اما در یک کلام میتوان آن را چنین تعریف کرد: اسطوره عبارت است از، روایت یا جلوهای نمادین دربارهی ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و به طور کلی جهان شناختیای که یک قوم برای تفسیر خود از هستی به کار میبندد؛ اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که در زمانی ازلی رخ داده و به گونهای نمادین، تخیلی و وهمانگیز میگوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی دارد، یا از میان خواهد رفت، و در نهایت اسطوره به شیوهای تمثیلی کاوشگر هستی است.»42
به عبارتی، اسطوره بینشی شهودی است. بینش جوامع ابتدایی و تفسیر آنها از جهان به گونهی اسطوره جلوهگر میشده است. و هر چند در ردیف حماسه، افسانه و قصههای پریان قرار میگیرد، اما با آنها متفاوت است… باورهای دینی انسان با اسطوره شکل میگیرد و با ظهور ادیان به بار مینشیند. اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان در مقابل درماندگیهاست. ضعف او در برآوردن آرزوها و ترس از حوادث غیر مترقبه. تجسم احساسات آدمیان است به گونهای ناخودآگاه، و نشانهای از عدم آگاهی بشر از علل واقعی حوادث. او به پیروی از تخیل خود، برای رویدادها علت و انگیزه میتراشد؛ و تخیّل را با واقعیّت پیوند میزند. اسطورهها صرفاً بیانگر اندیشههای انسان در خصوص مفاهیم اساسی زندگی نمیباشند، بلکه منشورهایی هستند برای مطابقت بشر در زندگی روزمرّه؛ و توجیهی در جهت کسب اعتبار اجتماعی، منشورهایی اخلاقی و دینی، در راستای تبین و تدوین عقاید و سرچشمههای قدرت مافوق بشری، از اینرو ما هنگامی که بر اسطوره شناسی نظر میکنیم، تنها بر روایات ساختگی و شاعرانه نمینگریم، بلکه بر جهانبینی و دریافت گذشتگان از آفرینش، انسان، جامعه و خدا نظر میکنیم.43
«در بین جوامع ابتدایی اسطوره حافظ و مروّج اخلاق بوده و حامل یک سلسله قواعد عملی برای رفتار انسان است.»44 در بین ساکنان کنونی حوزه هلیلرود به ویژه ناحیه جنوب شرقی آن افسانهای با عنوان «هانی و شیمرود»45 پابرجاست که مضمونی عاشقانه دارد و حامل یکسری خواستهای اخلاقی، از جمله؛ عیّاری و جوانمردی و وفای به عهد است که بسیار با روحیات اجتماعی بومیان هماهنگ و متناسب است. به طوری که شخصیتهای مهم این افسانه دارای ویژگی خاص هستند که میتوان به گونهای آنها را اساطیر افسانههای بومی معرفی کرد. این ویژگی را میتوان به اکثر اساطیر ایران باستان تعمیم داد.
از طرف دیگر، اسطورههای هند و ایرانیان غالباً بر نبردهایی متمرکزند که در طبیعت دیده میشوند، یا طبیعت آنها را منعکس میکند. خشکسالی و باران، رعدوبرق و گرمای خورشید، همه در نظر ایرانیان قدیم بازتابی از برخوردهای کیهانی بوده است. خورشید مظهر گرما، نور، خشکی و تابستان بود. شیرها و حیوانات شاخدار، منسوب به خدای خورشید شدند، بز کوهی و گل چندپری که در میان شاخهایش ترسیم میشد، نماد خورشید بودند.46
در میان نقوش هلیلرود تصویر شیر و حیوانات شاخدار به وفور دیده میشود، که گاهی تصویر شیرهای مادهای به چشم میآید که حلقهای بر گردن دارند.

تصویر (8)
همچنین بزهای کوهی گاهی به صورت قرینه در دو طرف درختی موسوم به درخت زندگی طوری قرار گرفتهاند که تداعی حالت تغذیه از درخت را میکنند و گاهی به شیوهای عادی در مرغزاری به چرا مشغولند. تصویر (9)

تصویر (9)
با توجه به نظر باستانشناسان که این درخت را درخت زندگی نامگذاری میکنند و این حیوان نیز در متون اسطورهای نماد خورشید معرفی شده، نمیتوان در مورد اینگونه همجواری اشکال، توجیهی اسطورهای آورد و مدعی شد که تمام ذهن و نیّت انسانهای باستان بر بنیاد اساطیر به تصویر تبدیل میشده است. در واقع تحمیل هر تفسیری به اینگونه تصاویر بسیار نابجا مینماید. در نتیجه، این چنین تفسیر و تبیین صاحبنظران، ما را مجبور به تأملی عمیقتر در علل و دلایلِ وجود این نقشِ مرغزار در بین نقوشی که حاوی مفاهیم نمادین هستند و گاهی از تصویر موجودات طبیعی و گاهی از تصاویر ترکیبی موجودات خارقالعاده استفاده شده است، میسازد. اما اینگونه تصاویر واقعی را که بیشتر نمایانگر گزارشی تصویری از کارکرد طبیعت هستند، نمیتوان شکلی از پرستش طبیعت، و یا باوری اسطورهای توصیف کرد؛ بعضی از اشکال کاملاً نمودار افکار واقعگرایانه هستند و بعضی نمودار افکار انتزاعی و نمادین. در اینجا توصیف درخت زندگی از منظر مهرانگیز صمدی قابل توجه است: «همانگونه که ماه پس از روشنی و گرمای خورشید، سایهای آرامبخش همراه دارد، سایه درخت نیز باعث تسکین و آرامش است، ماه و آب و باران، زندگی همراه دارند. از این رو پیشینیان معتقد بودند که: شیرهی درختی به نام ماه یا «هوما» یا «سوما» یا «سومه» که همراه با ماه ترسیم میشد، عصارهی زندگی است.»47
از منظری دیگر؛ برانیسلاو مالینوفسکی در کتاب«زندگی اجتماعی مردم بدوی» معتقد است اسطوره آن طور که در جامعهی بدوی وجود دارد فقط یک قصه نیست، بلکه یک واقعیت زیسته است. زیرا باور داریم که حوادثی مربوط به آن در زمان بسیار دور اتفاق افتاده وهنوز تأثیرش روی جهان وسرنوشت های بشری ادامه دارد.48
«اگر تنها به تازهترین نظریاتی که مربوط به شرح و توصیف اسطورهها، افسانهها و قصههای عامیانه است اکتفا شود، باید توجه خود را بیش از هر چیز به مکتب «طبیعت اسطوره» که اساسأ در آلمان شکوفاست، معطوف کنیم. علمای مربوط به این مکتب مدعیاند که انسان بدوی توجه خاصی به پدیدههای طبیعت داشته و این توجه اساساً جنبهی نظری، تأملی و شاعرانه دارد. از نظر پیروان این مکتب، هر اسطوره واجد هستهای است که در نهایت به پدیدههای طبیعی ارتباط مییابد.»49 در این رابطه نقوش روی آثار هلیلرود در لایههای ظاهری بیانگر خصوصیات عادی طبیعت و گزارش صحنههای محیط اطراف هنرمند هستند اما در لایههای درونی بیانی غیر مستقیم از نظم موجود در طبیعت دارند. این جامعه مانند بسیاری از جوامع ابتدایی دیگر از عناصر ملموس و قابل درک محیط پیرامونش برای بیان مفاهیم اسطورهای خود استفاده کرده است.
به طور کلی به وجودآورنده اسطورهها، گروههای ناشناختهای از مردم خردمندی بودند که در هزارههای پیشین میزیستهاند. داستانهای شفاهی و سینه به سینه از هزاران سال پیش؛ و بری از هر گونه قضاوت تاریخی و باستانشناسانه، که رد پایی جز اسطوره در آن نمیتوان یافت. اساطیر، زبان ناطق دوران پیشین و سخنگوی بقایای ارزشمندی هستند که از دل زمان بیرون کشیده میشوند و میراثدار فرهنگ ملل و باورهای پیشینیان است. بررسی اساطیر راهی است در جهت شناخت تاریخ تمدن و آشکار نمودن گوشههای تاریک ساختار اجتماعی کهن و طرز تلقی و اعتقادات مردمان دوران باستان، به گونهای که اگر دین یا اساطیر را واژهای تفکیکناپذیر از بافت تاریخی و فرهنگی هر قوم و ملتی بدانیم، با حذف این واژگان، آگاهی از گذشته رنگ میبازد و در هم میشکند.

تحلیلی بر عناصر موجود در افسانهها و عقاید اسطورهای جاریِ ساکنان هلیلرود
در اول باید یادآور شد که بیشتر اطلاعات ما دربارهی ایرانیان باستان، خدایان آنها و دنیایی که خلق کردهاند، در متون زرتشتی ثبت شده است. «اسطورههای موجود در آن بخش از اوستا که یَشتها نامیده میشود، شامل افسانههایی بسیار کهن ماقبل زرتشتی است که احتمالاً به دوران کفرکیشی هندواروپایی تعلق دارد. این قصهها دربارهی کردارهای قهرمانانهای است که خدایان، پادشاهان و جنگجویان علیه دشمنان ماوراءالطبیعی و بشری انجام میدهند.»50 پس در نتیجه، ما در این پژوهش ملزم هستیم آنچه را که از انسانهای عصر دیرین میآوریم، یا به استناد متون کهن ثبت شده باشد و یا از طریق مقایسه تصاویر آثار باستانی و مفاهیم نمادین مرتبط با آنها صورت گیرد.
به دلایل گوناگونی از جمله: تنوع نظرات محققین راجع به مناسبات اسطورهای آثار باستانی، و همچنین پراکنده شدن و کوچ عقاید و باورها در مناطق مختلف جهان همراه با خود انسانها در دورههای مختلف، مطالعه بر روی این مفاهیم ابعاد پیچیدهای به خود میگیرد. ساموئل نیبرگ51 نیز در مورد میزان دشواری و ابهام در دورههای کهن حیات دینی در مناطق ایران مینویسد: «هرچه در ایران شرقی ناگزیر هستیم در تاریکی پیش از تاریخ و جهان تاریک-روشن افسانهای تلاش کنیم، چون به ایران غربی گام میگذاریم، با روشنایی تاریخ سروکار پیدا میکنیم. درست است که اینجا هم با داستان گونههای بسیار برخورد میکنیم و همچنین، دورههای کهنهترین و کهنترین زندگی در ایران غربی تا روزگاران دراز را تاریکی ژرفی فرا گرفته است که شاید هیچ پژوهشی نتواند آن را از میان بردارد، ولی در اینجا، یکسره از گونهای دیگر، بر زمینهی استوار جای گرفتهایم.»52
دکتر علی شریعتی در «تاریخ و شناخت ادیان»(جلد2) میگوید: «در ایران، آغاز به کار مذهب را باید با ابتدای تاریخ آریاییها در ایران توأم دانست. پیش از ورود آریاییها به ایران، در این سرزمین اقوامی بومی میزیستند که برخی از خصوصیات نژادی(که هم اکنون در اطراف کرمان نیز به چشم میخورد)، نشان دهنده یا یادگار نژاد بومیِ غیر آریایی است.53
جان هینلز، دینشناس و اسطورهشناس انگلیسی در کتاب «شناخت اساطیر ایران» به نکتهای قابل توجه اشاره میکند که به نوعی مصداق آن را میتوان در آثار هلیلرود یافت، میگوید: «اساطیر ایران باستان تنها به نبردهای کیهانی و مفاهیم انتزاعی و شخصیتهای مرتبط با مناسک نمیپردازند، بلکه با قهرمانان افسانهای، شاه نمونه، قهرمانان دلیر و پزشک اولیه نیز سر و کار دارند. همهی این دیدها در مورد انسان و جامعه و جهان و قدسیان، در اسطورههای باستانی که زردشتیان و در مواردی هندوها آنها را حفظ کردهاند، توصیف شدهاند. به سبب طبیعت بس محافظهکارانهی این دو سنت دینی است که میتوانیم عقاید مربوط به هزاران سال پیش را بازسازی کنیم.»54 از جمله ویژگیهای مهم آثار هلیل که با عقیدهی جان هینلز مطابقت پیدا میکند، ترسیم طبیعی محیط پیرامون هنرمند و بهرهگیری از عناصر انسانی و جانوری به صورت واقعی میباشد.
«در ایران شماری از قهرمانان ایزدی وجود دارند و داستانهایی که دربارۀ آنان نقل میشوند، گاهی به زمینهی افسانه نزدیکترند تا به اسطوره. اما اگر این شخصیتها را حذف کنیم، فضایی خالی در تصویر اسطورهشناسی ایران باستان بر جای گذاشتهایم.»55 ادبیات به جا مانده در حوزهی باستانی هلیلرود نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ادبیات را که اکنون به اشکال متفاوتی در آمده، به سختی میتوان مورد کنکاش قرار داد و در آن راهی به دریافت کامل اسطوره یافت. اما کاوش در جوانب مختلفی که به نحوی همسو با نمادها و علائم افسانهای است، راهگشایی منطقیتر به نظر میرسد. از این منظر بد نیست به شرح کوتاه تعدادی از عناصر افسانهای رایج در بین بومیان منطقه بپردازیم که بدون شک در فرهنگ اساطیری این حوزه ریشهای به قدر عمر یک دین دارند:
«مردوزما»(Marduozma):
واژهی «مردوزما»

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های باستانشناسی، ظروف سفالی، روابط سیاسی Next Entries کیفیت زندگی، رضایت از زندگی، گروههای اجتماعی