پایان نامه با کلید واژه های اردشیر بابکان، ایران باستان، دین و دولت

دانلود پایان نامه ارشد

موارد آن خواهیم پرداخت. یا خود کیخسرو وجهه‌ی دینی والایی دارد تا جایی که بنیان نهادن یکی از سه آتشکده بزرگ را به او نسبت می‌دهند و هم‌چنین آگاهی او از غیب توسط جام جهان‌بین و جاودانه شدنش برای یاری بزرگ‌ترین منجی زرتشتی (سوشیانس) همه نشان از شخصیت مذهبی او دارند.
ممکن است روایات کیانیان بازتاب دهنده‌ی دوره‌ای در گذشته‌ی ایرانیان باشد که دستگاه دین و دولت از یکدیگر مجزا نشده بوده‌اند و یک فرد در آن واحد وظیفه‌ی شاهی و موبدی را انجام می‌داده است. شاید هم اندیشه‌ی سیاسی تمرکزگرای ایران باستان به گونه‌ای بوده که ترجیح می‌داده‌اند وظیفه‌ی شاهی و موبدی در یک شخص متجلّی شود و حضور یک موبدان موبد را درکنار شاه – که بالاترین مقام مذهبی مستقل از شاه باشد و در مواردی بتواند به شخص شاه هم فرمان دهد – برنمی‌تابیده‌اند. در مورد شاهان هخامنشی و دست‌کم نخستین شاه سلسله‌ی ساسانی، اردشیر بابکان گزارش‌های تاریخی در دست است که بر اساس آن‌ها شاه هم‌زمان بالاترین مقام مذهبی در کشور هم بوده است.
اگر آن‌گونه که غالب دانشمندان باور دارند اصالت را به روایت‌های هندی بدهیم و این روایات را به اصل هند و ایرانی نزدیک‌تر بدانیم؛ پس باید کاووس را در روایات بسیار کهن برهمنی بسیار قدرتمند بشناسیم که در میان ایرانیان با حفظ خصوصیات روحانی به شاهی فره‌مند بدل گشته و برخی داستان‌های شاهانه را از این‌جا و آن‌جا اقتباس و به او نسبت داده‌اند. از جمله مهم‌ترین رفتارهای کاووس که بیش‌تر شباهت به اعمال موبدان دارد تا شاهان، جوان کردن پیران است.
همان‌گونه که کاویه اوشنس می‌تواند کشتگان را به گونه‌ای زنده کند که بی‌درنگ بتوانند به میدان جنگ باز گشته و دشمن را که فاقد چنین توانایی‌ست شکست خورده و نومید سازند؛ کاووس نیز در گنج خود نوش‌دارویی دارد که زخم‌های مرگ‌آور جنگ را به آسانی مداوا می‌کند و جنگ‌جویان را از چنگال مرگ می‌رهاند. هم‌چنین هفت دژ اسرارآمیز کاووس بر البرز کوه پیران مرگ رسیده را به صورت جوان پانزده ساله درمی‌آوردند. (دینکرد، به نقل از بهار، 1375: 193) کاویه اوشنس نیز بر چکاد کوه اسطوره‌ای مِرو جایگاهی دارد (دومزیل 1384: 79). در واقع کاووس قدرتی شبیه به زنده کردن مردگان در اختیار دارد. در جایی دیگر از اسطوره‌ی کاویه اوشنس، وی که از دست داماد خود به واسطه‌ی عهدشکنی و خیانت به دخترش دویانی رنجیده است؛ با جادویی باعث پیر شدن وی در جوانی می‌شود یعنی توان پیر کردن جوان را دارد (مهابهارات 1358: 43-60) که این امر طبیعی به نظر می‌رسد زیرا داستان‌های کاووس از زیر نگاه موبدان زرتشتی که نگاهی ثنوی به جهان داشتند و پیری را اهریمنی می‌دانستند؛ گذشته و چه بسا این ویژگی از میان کرامات و فره‌مندی‌های کاووس به عنوان پادشاهی که فرّه اهورایی دارد؛ توسط موبدان حذف شده باشد. کاویه اوشنس هنگام نفرین کردن داماد خود ییاتی به او این اختیار را می‌دهد که بتواند پیری خود را به دیگری منتقل کرده و جوانی خود را باز یابد (همان) و این مطابق با توانایی کاووس در جوان کردن پیران است. مقایسه‌ی این جمله از مهابهارات : ««جوان شدن ییاتی چنان آسان صورت می‌گیرد که هفتاد سالگان را آرزوست.» (همان) با این جمله از بندهشن: «هنگامی که پیری بدین در اندر شود، برنای پانزده ساله بدان در بیرون آید و مرگ را نیز از میان بَرَد» (منبع) نشان‌گر شباهت توانایی جوان کردن پیران توسط کاویه اوشنس و کاووس است.

1-1-3-1 نمونه‌هایی از کنش‌های روحانی کاووس در شاهنامه
در چند جای شاهنامه کاووس در مقام موبد و روحانی با خدا راز و نیاز می‌کند و درخواست‌هایش مستجاب می‌گردد. جالب است که نیایش‌های کاووس همه در هنگام ضرورت و سختی نیست. بلکه در هنگام پیروزی نیز از لطف الهی سپاس‌گزاری می‌کند. نخستین راز و نیاز کاووس با خداوند در نبرد مازندران و در هنگامی ا‌ست که پس از رهایی او به دست رستم سپاه ایران از پیروزی بر مازندرانیان درمی‌ماند.
806
به هشتم جهان‌دار کاووس شاه

ز سر برگرفت آن کیانی کلاه

به پیش جهان‌دار گیهان خدای

بیامد همی بود گریان به پای

از آن پس بمالید بر خاک روی

چنین گفت کای داور راست‌گوی

برین نرّه دیوان بی‌بیم و باک

تویی آفریننده‌ی آب و خاک

مرا ده تو پیروزی و فرهی

به من تازه کن تخت شاهنشهی

(شاهنامه، ج 2، 120)
و چون پیروز می‌گردد. برخلاف منشی که نسبت به پهلوانانی چون رستم نشان می‌دهد خداوند را از یاد نبرده؛ یک هفته به نیایش می‌پردازد.
858
وز آن پس بیامد به جای نماز

همی گفت با داور پاک راز

به یک هفته بر پیش یزدان پاک

همی با نیایش بپیمود خاک

(همان، 123)
پس از این‌که کاووس بزرگ‌ترین گناه زندگی‌اش یعنی به آسمان رفتن را مرتکب می‌شود، به دنبال سقوط از آسمان و سرزنش‌های تند گودرز، وقتی که به کاخ خویش باز می‌گردد؛ چهل روز گوشه‌نشینی اختیار می‌کند و این باعث می‌شود که خداوند او را ببخشد.
440 چو آمد بر تخت و گاه بلند دلش بود زان کار مانده نژند
چهل روز بر پیش یزدان به پای بپیمود خاک و بپرداخت جای
همی‌ریخت از دیدگان آب زرد همی از جهان‌آفرین یاد کرد
ز شرم از در کاخ بیرون نرفت همی پوست گفتی برو بر بکفت
همی‌ریخت از دیده پالوده خون همی خواست آمرزش رهنمون
ز شرم دلیران منش کرد پست خرام و در بار دادن ببست
پشیمان شد و درد بگزید و رنج نهاده ببخشید بسیار گنج
همی رخ بمالید بر تیره خاک نیایش‌کنان پیش یزدان پاک
چو بگذشت یک‌چند گریان چنین ببخشود بر وی جهان‌آفرین
(همان، 155-156)
هنگامی که کاووس از پادشاهی کناره‌گیری کرده و کیخسرو را به جانشینی خود می‌پذیرد مانند مراسم تحلیف حاکمان امروزی از او می‌خواهد تا به دادار خورشید و ماه سوگند بخورد که از داد روی نگرداند؛ پیوسته کین‌جوی افراسیاب بوده و به خویشی با او ننگرد؛ فریفته‌ی مال دنیا نشود و به بدی متمایل نگردد. که این پیمان گرفتن و سوگند خواستن هنگام بر تخت نشستن نیز بیش‌تر وظیفه‌ی موبدی را به خاطر می‌آورد تا خویش‌کاری شاهانه را.
87 کنون از تو سوگند خواهم یکی نباید که پیچی ز داد اندکی
که پرکین کنی دل ز افراسیاب دمی آتش اندر نیاری به آب
ز خویشی مادر بدو نگروی نپیچی و گفت کسی نشمری
به گنج و فزونی نگیری فریب همان گر فراز آیدت گر نشیب
به تاج و به تخت و نگین و کلاه به گفتار با او نگردی ز راه
بگویم که بنیاد سوگند چیست خرد را و جان تو را پند چیست
بگویی به دادار خورشید و ماه به تیغ و به مهر و به تخت و کلاه
به فرّ و به نیک‌اختری ایزدی که هرگز نپیچی به سوی بدی
میانجی نخواهی جز از تیغ و گرز منش برز داری و بالای برز
چو بشنید زو شهریار جوان سوی آتش آورد روی و روان
به دادار دارنده سوگند خورد به روز سپید و شب لاژورد
(همان، ج4، 13-14)
گویی کیکاووس مستجاب‌الدعوه است چون شاهی نیرومند و فرمند چون کیخسرو نیز برای پیروزی از تورانیان از او التماس دعا دارد و پس از فرار مجدد افراسیاب گیو را برای طلب دعا نزد کاووس به قاصدی می‌فرستد.
چو بر پیش یزدان گشایی دو لب نیایش کن از بهر من روز و شب
کشیدیم لشکر به ماچین و چین و زآن روی رانم به مکران زمین
و زآن پس بر آب زره بگذرم اگر پای یزدان بود یاورم
در گرماگرم نبرد با توران برای کین کشیدن از افراسیاب، کیخسرو پیوسته به کاووس نامه می‌نویسد و گزارش فراز و نشیب‌های جنگ را بدو می‌رساند و کاووس در پیشگاه خداوند بر خاک می‌افتد. گاه خدا را به خاطر پیروزی‌هایی که بخشیده سپاس می‌گوید و گاه برای پیروزی سپاه ایران دعا می‌کند.
1771 فرود آمد از تخت کاوس شاه ز سر برگرفت آن کیانی کلاه
بیامد بغلتید بر تیره خاک نیایش‌کنان پیش یزدان پاک
وز آن جایگه شد به جای نشست بگرد دژ آیین شادی ببست
(همان، 339)
در واپسین روز‌های نبرد کیخسرو با افراسیاب، کیخسرو که از به چنگ آوردن افراسیاب نومید و نگران شده است به نزد کاووس در پارس رفته و از او یاری می‌طلبد و به پیشنهاد کاووس هردو سوار بر اسب به زیارت آذرگشنسب رفته به زاری و نیاز می‌پردازند.
2187 چنین گفت خسرو به کاووس شاه جز از کردگار از که جوییم راه
بیابان و یک‌ساله دریا و کوه برفتیم با داغ دل یک گروه
به ‌هامون و کوه و به دریای آب نشانی ندیدیم ز افراسیاب
گرو یک زمان اندر آید به گنگ سپاه آرد از هر سویی بی‌درنگ
همه رنج و سختی بپیش اندرست اگر چندمان دادگر یاورست
نیا چون شنید از نبیره سخن یکی پند پیرانه افگند بن
بدو گفت ما هم‌چنین بردو اسب بتازیم تا خان آذرگشسب
سر و تن بشوییم با پا و دست چنان چون بود مرد یزدان‌پرست
ابا باژ با کردگار جهان بدو برکنیم آفرین نهان
بباشیم بر پیش آتش به پای مگر پاک یزدان بود رهنمای
به جایی که او دارد آرامگاه نماید نماینده داد راه
برین باژ گشتند هر دو یکی نگردید یک تن ز راه ‌اندکی
نشستند با باژ هر دو بر اسب دوان تا سوی خان آذرگشسب
پراز بیم دل یک به یک پرامید برفتند با جامه‌های سپید
چو آتش بدیدند گریان شدند چو بر آتش تیز بریان شدند
بدان جایگه زار و گریان دو شاه ببودند با درد و فریاد خواه
جهان‌آفرین را همی خواندند بدان موبدان گوهر افشاندند
چو خسرو به آب مژه رخ بشست برافشاند دینار بر زند و است
…………………………………………….. ……………………………………
به یک ماه در آذرابادگان ببودند شاهان و آزادگان
(همان، ج 5، 364-365)
و سرانجام پس از یک ماه تضرع به درگاه ایزد، دعاهایشان مستجاب گشته و پهلوانی روحانی به نام هوم خبر یافتن افراسیاب را به گودرز می‌رساند و گودرز به آذرگشنسب رفته و کاووس و نبیره با شنیدن این خبر به اعتکاف خود پایان داده؛ به جست‌وجوی افراسیاب می‌روند.
2279 چو گودرز بشنید این داستان به یاد آمدش گفته راستان
از آن‌جا بشد سوی آتشکده چنان‌چون بود مردم دل‌شده
نخستین برآتش ستایش گرفت جهان‌آفرین را نیایش گرفت
بپردخت و بگشاد راز از نهفت همان دیده برشهریاران بگفت
همان‌گه نشستند شاهان براسب برفتند ز ایوان آذر گشسب
(همان، 370)
پس از کشتن افراسیاب، کاووس که به مراد دل خود رسیده با یزدان راز و نیاز و سپاس‌گزاری کرده و آرزوی مرگ می‌کند. دعای او آن‌قدر مؤثر است که‌ اندکی زمانی پس از آن می‌میرد.
393 چو با ایمنی گشت کاوس جفت همه راز دل پیش یزدان بگفت
چنین گفت کای برتر از روزگار تو باشی بهر نیکی آموزگار
ز تو یافتم فرّ و اورنگ و بخت بزرگی و دیهیم و هم تاج و تخت
تو کردی کسی را چو من بهره مند ز گنج و ز تخت و ز نام بلند
ز تو خواستم تا یکی کینه‌ور بکین سیاوش ببندد کمر
نبیره بدیدم جهانبین خویش به فرهنگ و تدبیر و آیین خویش
جهان‌جوی با فرّ و برز و خرد ز شاهان پیشینگان بگذرد
چو سالم سه پنجاه بر سر گذشت سر موی مشکین چو کافور گشت
همان سرو یازنده شد چون کمان ندارم گران گر سرآید زمان
بسی برنیامد برین روزگار کزو ماند نام از جهان یادگار
(همان، 378)

بخش دوم
كاووس در منابع پيش از اسلام

2-2-1 بخش دوم اشارات متون اوستایی به کیکاووس
همان‌گونه که در مقدمه نیز آمد؛ قدیم‌ترین منبع موجود مربوط به باورهای ایرانیان پیش از اسلام، سرودهای گاهان اوستا است امّا می‌توان گفت که گاهان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های کاچه، کاویه، دویانی، اوشنس Next Entries پایان نامه با کلید واژه های مینوی خرد، اهورامزدا