پایان نامه با کلید واژه های ارتباط با طبیعت، ناخودآگاه، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

چیزی است که تفاوت را به وجود میآورد و تمایزها را میپذیرد، این تمایز است که به پدیدهها حیات میبخشد. برای حیات بخشیدن به هر چیزی تضاد در فضا نیاز است.
3-4-3-10- درجهبندی:
هرچیزی که دارای حیات واقعی است دارای ملایمت معین و مشخصی است. کیفیتها به تدریج به آرامی و با ظرافت از کرانهای به کرانهی دیگر در یک طیف تغییر میکنند. اینجاست که درجهبندی رخ میدهد. یک ویژگی به آرامی در فضا تغییر میکند و تبدیل به ویژگی دیگری میشود. درجهبندیها در دنیایی که به خودی خود در هماهنگی است به این دلیل ساده که وضعیتها دگرگون میشوند باید رخ دهد. کیفیتها تغییر میکنند، از این رو مراکزی که با آنها سازگارند با تغییر در اندازه، فاصله، شدت و خصوصیات به این تغییر واکنش نشان میدهند.
3-4-3-11- ناهمگونی:
اشیائی که برخوردار از حیات واقعی هستند. همواره از نوعی سادگی و نایکسانی شکلی برخوردارند. یکی از نکات مهم در این خصلت ناخودآگاه بودن آن است. ناهمگونی هیچ گاه به صورت آگاهانه و عمدی نمیتواند شکل بگیرد در غیر این صورت حاصل ناهمگونی ساختگی و بدلی است. برای حیات بخشیدن به چیزی ناهمگونی باید به صورت ناخودآگاه و غیرارادی باشد.
3-4-3-12- پژواک:
آنگاه که پژواک وجود دارد عناصر و مراکز کوچکتر گوناگون که مراکز بزرگتر را شکل میدهند همه اعضای یک خانواده هستند. آنها پژواک یکدیگر هستند و شباهت درونی عمیقی میانشان وجود دارد که موجب به همپیوستگی آنها و در نتیجه ایجاد وحدت و یکپارچگی میشود.
3-4-3-13- فضای خالی:
در دل اکثر مراکز ژرفی که دارای کلیتی کامل هستند فضای خالی قرار دارد همانند آب که در عمق بیکران است و توسط بههم ریختگی اطرافش که با آنها در تضاد میباشد احاطه شده است. این راهی است که از طریق آن یک مرکز بزرگ خالی به مراکز کوچکتر حیات میبخشد.
3-4-3-14- سادگی و آرامش درونی:
این خصلت زمانی رخ میدهد که همهی چیزهای غیر ضروری حذف شوند و آن مراکزی که بقیهی مراکز را به طور فعال حمایت و پشتیبانی نمیکنند دور انداخته شوند، چیزی که باقی میماند همان آرامش درونی است. نتیجهی آن سادگی در حسی عمیق است نه در حس هندسی ساختگی بنابر این نمیتوان انتظار داشت که همواره سادگی بیرونی آرامش درونی ایجاد کند. تنها سادگی، سادگی درونی و قلبی است که در آن متبلور میشود.
3-4-3-15- جداییناپذیری:
آخرین خصلت احتمالا مهمترین آنها جداییناپذیری است. به زبان ساده جداییناپذیری بدین معناست که ما یک کل زنده را به عنوان یک جزء در جهان و غیرقابل تفکیک از آن، البته با توجه به میزان کل بودنش تجربه کنیم. میان یک مرکز کاملا منسجم و دیگر مراکز اطرافش جدایی وجود ندارد، به طوری که مراکز گوناگون در یکدیگر ذوب شده و جداییناپذیر میشوند. این همان خصوصیتی است که هر مرکز به میزان ارتباطش با کل جهان از آن برخوردار است.(الکساندر،2002، 110-195)

4- طراحی طبیعت دوست(بیوفیلیک)
طراحی طبیعتدوست همان تلاش آگاهانه برای ترجمهی یک فهم از پیوستگی جدانشدنی بشر در وابسته بودن به سازوکارها و فرآیندهای طبیعی با عنوان بیوفیلیا یا طبیعتدوستی در طراحی محیط ساخته شده است (kellert&Wilson,1993). دستیابی به این هدف نسبتا ساده و آسان که از طرفی نیز به طرز باورنکردنی و قابل توجهی سخت است در بر گیرندهی دو مقوله است. اول محدودیتهای شناخت ما از محدودیتهای زیستی تمایل انسان برای ارزش قائل شدن برای طبیعت است. دوم محدودیتهای توانایی ما برای تبدیل این فهم به رویکردهای مشخص برای طراحی محیط ساخته شده است.
این قسمت چند جنبه از اندیشهی بیوفیلیا(طبیعتدوستی) و اهمیت آن برای سلامت انسان را تا حد بیان راهنمایی مشخص در مورد ابعاد، عناصر و ویژگیهای طراحی بیوفیلیک ارائه میدهد که برنامهریزان وتوسعهدهندگان میتوانند از آنها برای دستیابی به این هدف در محیط ساختهشدهی مدرن بهخصوص شهری بهره بگیرند. همانطور که گفته شد طبیعتدوستی تمایل جدانشدنی انسان به پیوستن با فرایندها و سیستمهای طبیعی است، به خصوص حیات و ویژگیهای طبیعی از محیط غیر انسانساخت. این تمایل به شکلی بیولوژیکی رمزگذاری شده. به این علت که نقش موثر آن در ارتقای آمادگی و توانی جسمی، روحی وذهنی انسان در تمام طول دوران تکامل وی اثبات شده.
وابستگی بشر به ارتباط با طبیعت حقیقت تکامل یافتن در جهان طبیعی و غیر انسانساخت را بیان میکند. به بیانی دیگر، بستر تکامل برای پیشرفت ذهن و بدن انسان وابسته به ادراکات حسی بوده که از ویژگیهای مهم محیطی نظیر نور، صدا، رایحه، باد، وضعیت جوی، آب، گیاهان و مناظر تأثیر میپذیرفته. شناخت تاریخ پنجهزارسالهی تمدن بشر، شامل کشاورزی، نساجی، مهندسی، تکنولوژی، صنعت تولید و شهر مدرن اگرچه در مقیاسی وسیع همه تنها کسری از تاریخ حیات بشر را تشکیل میدهند. دورهای که با رویکرد فوائد واکنش انطباقی و هماهنگ شدن با یک محیط طبیعی گسترده جایگزین نشد. بخش عمدهی تواناییهای احساسی، حل مسأله، تفکر نقادانه و تواناییهای سازنده ما همچنان بیانکنندهی مهارتها و استعدادهای ذاتیای هستند که در تماس مستقیم و نزدیک با سیستمها و روندهای طبیعی فرا گرفتهایم که در سلامت، رشد و باروری انسان همچنان مهم و حساس باقی ماندهاند. این تصور که پیشرفت و تمدن بشر به وسیلهی جدایی وی از طبیعت اندازهگیری میشود یک اشتباه و توهم خطرناک است. سلامت جسمی و روحی انسان همچنان به مقدار زیادی مشروط بر ارتباط وی با محیط طبیعی است، چیزی که یک ضرورت است نه یک امر تجملی.
با این حال بیوفیلیا یک تمایل بیولوژیکی ضعیف است که متکی بر یادگیری، تجربه و پشتیبانی فرهنگ اجتماعی است تا در عمل به شکلی قدرتمند درآید. ارزشها و معیارهای بیوفیلیا به عنوان یک تمایل بیولوژیکی ضعیف میتوانند متنوع و وابسته به انتخاب انسان و اختیاری باشند، اما ارزش و معیار هماهنگشوندهی این انتخابها نهایتا به وسیلهی بیولوژی محدود میشود. بنا بر این در صورتی که تمایلات بیوفیلیکی ما به شکلی ناکافی برانگیخته شوند و نارسا پرورش یابند نهفته و راکد باقی خواهند ماند. هنوز گنجایش این نوآوری همانند یک شمشیر دولبه، همانطور که این امکان را برای بروز ویژگیهای شاخص فردی و فرهنگی فراهم مینماید امکان بروز تناقض در خلال بیان چه نارسا و چه اغراقآمیز تمایلات ذاتی را نیز ایجاد میکند. بنابراین ساختههای خلاقانهی ما در محیط انسانساخت میتواند در عین حال که راهگشا است (به شکلی مثبت) برای نیاز بیوفیلیک به ارتباط مداوم و در حال پیشرفت با سیستمها و روندهای طبیعی مانعی مخرب باشد.
با نگاه به نیازهای بیوفیلیک به عنوان یک محصول هماهنگ شونده از بیولوژی انسان در ارتباط با عصر کنونی به جای نگاه به این نیازها به عنوان بقایای گذشتهی بی ارتباط با اکنون، میتوانیم چنین استدلال کنیم که رضایتمندی از مباحث بیوفیلیک ما مرتبط با سلامت، باروری و بهزیستی انسان است. دلیل اثبات این مدعا چیست؟ اطلاعات کم و متفاوتی وجود دارند اما یک بدنهی در حال رشد اطلاعاتی نقش ارتباط با طبیعت در سلامت و باروری انسان را اثبات میکند. این موضوع به طور گسترده در جایجای کتاب بیوفیلیکدیزاین مورد بحث قرار گرفته. یافتههای ذیل قابل توجهاند.
• ارتباط با طبیعت بهخصوص ارتباط میان گیاهان و نور طبیعی بهبود و التیام بیماری و روندهای عمدهی جراحی را سرعت میبخشند که شامل ارتباط مستقیم نظیر نور طبیعی و گیاهان و به همان میزان تصاویر و نقوش نمادین و نمایشی(نظیر عکس میشود)
• مردمی که در نزدیکی فضاهای باز زندگی میکنند کمتر گزارش مشکلات اجتماعی و سلامتی میدهند و این مسأله مستقل از سکونت شهری و روستایی درجات آموزشی و درآمد است. حتی حضور مقادیر محدود گیاهان نظیر چمن و تعداد کمی درخت در ارتباط با ارتقای رفتار هماهنگشونده و کنارآینده است.
• اماکن اداری با نورپردازی طبیعی، تهویهی طبیعی و ویژگیهای زیستمحیطی دیگر منتج به بهبود کارایی کارمندان، استرس کمتر و انگیزش بیشتر آنان میشود.
• ارتباط با طبیعت با عملکرد ادراکی در زمینههایی که نیازمند تمرکز و حافظه میباشند در ارتباط است.
• رشد و ترقی سالم دوران کودکی مرتبط با تماس با عناصر و محیطهای طبیعی است.
• عملکرد ذهن انسان به الگوهای قابل ادراک با حواس پنجگانه و اشارات ناشی از محیط طبیعی پاسخ میدهد.
• جوامعی که از کیفیت بالاتری در محیط پیرامون خود برخوردار هستند ارزشگذاری مثبت بیشتری نسبت به طبیعت دارند، همچنین از کیفیت بالاتر زندگی، مناسبات همسایگی بالاتر و حس قویتری از مکان در قیاس با جوامعی با شرایط محیطی پایینتر دارند. این یافتهها چه در موقعیتهای شهری نامناسب و چه در محلههای ثروتمند به وقوع میپیوندند.
این مطالعات دلایل علمی برای این تصور کهن که ارتباط با طبیعت برای کارایی، سلامت و بهزیستی انسان ضروری است ارائه میدهد. هارلدسیرلز روانپزشک پیش از این چنین نتیجه گرفت که محیط غیر انسانساخت بر خلاف این عقیده که برای سلامت و ترقی شخصیت انسان ناچیز و غیرقابل به حساب آمدن است، یکی از اساسیترین اجزاء تشکیلدهندهی هستی انسان است(هارولدسیرلز،1960،117).

4-1- رابطه ی گرایش پایداری و گرایش بایوفیلیک
متأسفانه گرایش غالب در طراحی محیط ساخته شدهی شهری مدرن، تنزل و تغییر شکل عظیم سیستمهای طبیعی و افزایش جدایی انسان از جهان طبیعی را تشویق نموده. این پارادایم طراحی منجر به مصرف ناپایدار انرژی و منابع، نابودی عظیم تنوع زیستی، آلودگی شیمیایی فراگیر، تنزل گستردهی جوی و تغییرات اقلیمی و غریبهشدن انسان با طبیعت گشت. این نتیجه هر چند که با در نظر گرفتن محصولات زندگی شهری غیر قابل اجتناب است، نسبتا یک خطای اساسی در طراحی است. ما در طراحی خودمان را در این مخمصه و شرایط بغرنج قرار میدهیم در حالی که میتوان خود را از آن خارج کرد مشروط ر اینکه یک تفکر متفاوت را در مورد توسعهی فضاهای عصر مدرن بر جامعه و خود حاکم کنیم که حتی اگر در پی هماهنگی با طبیعت نیست دست کم در پی سازش با طبیعت باشد. این تفکر جدید در حوزهی طراحی ’’طراحی محیطی سلامتبخش’’ نامیده شده است. رویکردی که هم به تدابیر موجود با عنوان تأثیرات محیطی کم در جهت کاهش تأثیرات منفی بر محیط زیست کمک مینماید و هم اندیشهی تأثیرات مثبت محیطی با همان رویکرد طراحی بیوفیلیک را مد نظر قرار میدهد که در پی تقویت ارتباط بین انسان و طبیعت در ساختمانها و محوطهسازیهای مدرن است.
تشخیص اینکه به چه میزان محیطهای عصر مدرن سلامت و سودمندی محیط طبیعی را به خطر انداخته انگیزهای برای تقویت جنبش طراحی سبز و پایدار مدرن شد و سالها تلاش منجر به دستیابی به تحول چشمگیری در طراحی و ساخت و ساز گشت. اما متأسفانه رویکرد غالب در طراحی پایدار اغلب بر مسألهی کاهش تأثیرات محیطی تمرکز یافت، یعنی همان مسائلی که پیرامون پرهیز از آسیب رساندن به سیستمهای طبیعی هستند. در حالی که این ویژگی ضروری است، اما چنین متمرکز شدن بر روی آن بسیار ناکارآمد است، در عین حال که نشاندهندهی نادیدهگرفتن اهمیت دستیابی به پایداری طولانیمدت به وسیلهی احیا نمودن و تقویت کردن ارتباط مثبت مردم با طبیعت در محدودهی محیط ساخته شده است، همان عنصری که در اینجا طراحی بیوفیلیک نامیده میشود. تأثیر محیطی کاهنده سود خالص کمی در زمینهی باروری، سلامت و بهزیستی دارد و ساختمانها و محوطههای طراحی شده در این چهارچوب به ندرت در طولانیمدت پایدار خواهند بود. چنانچه فاقد مزایای چشمگیری در زمینهی تجربیات پیش روی ما در مورد طبیعت هستند. تکنولوژی تأثیرات محیطی کاهنده به طرز غیرقابل اجتنابی منسوخ گشته و هنگامی که چنین امری رخ دهد مردم دیگر راغب و متمایل به احیا و نوسازی چنین ساختارهایی نخواهند بود. پایداری عمدتا پیرامون حفظ وضعیت فعلی ساختمانها است و کمتر به ساخت طرحهای کاهندهی تأثیرات محیطی جدید میپردازد.
در اینجا به طراحی بیوفیلیک به عنوان ارتباط گمشدهی درون رویکردهای غالب به طراحی پایدار نگریسته میشود. کاهش تأثیرات محیطی و طراحی بیوفیلیک باید در رابطهای مکمل با یکدیگر عمل کنند تا به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های انسانساخت، کالبدهای، "حیات" Next Entries پایان نامه با کلید واژه های منابع غذایی، فضاهای داخلی، شبیه سازی