پایان نامه با کلید واژه های اختلال افسردگی، افسردگی اساسی، رنگین کمان، آسیب پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

گنجانده بود. تفاوت این نوع روانپریشی با دمانس زودرس (نام اسکیزوفرنی آن روزگار) این بود که سیر رو به تباهی و روبه به دمانس در آن وجود نداشت. کرپلین نوعی افسردگی هم برشمرده بود که در اواخر بزرگسالی شروع می شد و نهایتاً نام مالیخولیای کهولتی71 بر آن نهاده شد. این نوع افسردگی از همان زمان شکلی از اختلالات خلقی دیرآغاز دانسته شد (همان).
1-2-2 ویژگی های اختلال افسردگی
افسردگی نوعی اختلال روانی است که در آن خلق شخص آشفته می شود. خلق انسان به رنگین کمان شباهت دارد. هر خلق متمایزاز خلق های دیگر است، ولی هر یک با دیگری ترکیب می شود. سایه های این رنگین کمان از افسردگی شدید تا افسردگی خفیف، غمگینی عادی، خلق روزانه، مانی (شیدایی) خفیف و مانی (شنگولی همراه با مشکلات رفتاری) گسترده است. همه ی ما از سایه های مختلف این رنگین کمان گذر می کنیم؛ احساس های غم و ناراحتی، در مقابل از دست دادن شغل یا عزیزان، یک پاسخ عادی است؛ با این حال، وقتی این احساس ها نامناسب، افراطی و مخل کارایی می شوند، از آن ها به عنوان اختلال خلقی یاد می شود (چامپیون72و لورنا 73، 1385).
اصطلاح افسردگی اغلب برای بیان اندوه عمیق به کار می رود. تقریبا همه ی افراد زمانی دچار غم و غصه شده اند. اما کسانی که بیماری افسردگی دارند (که گاهی آن را افسردگی عمده ، اختلال افسردگی عمده یا افسردگی بالینی می نامند تا از غم عادی تمیز داده شود)، دلسردی و نومیدی شدیدی تجربه می کنند که مدت زیادی طول می کشد و معمولاً با زندگی خانوادگی، شغلی یا موقعیت های اجتماعی آن ها تداخل می کند. وقتی مردم سالم در وقایع روزانه احساس شکست می کنند، مثلاً مشاجره با همسر، پذیرفته نشدن تقاضای ترفیع و نقل مکان، ممکن است بگویند، «احساس افسردگی می کنم». اما احساسی را که آن ها «افسردگی» می نامند با بیماری بالینی افسردگی متفاوت است. غمگینی عادی، هرقدر هم که رنج آور باشد با گذشت زمان و بدون هیچ درمان خاصی از بین می رود. افرادی که غمگین هستند می توانند، در حال غمگینی، به زندگی روزمره بپردازند. برعکس، بیماری افسردگی به این راحتی از میان نمی رود و می تواند به طور جدی فکر و رفتار بیمار را مختل کند (همان).
اگر افسردگی عمده درمان نشود می تواند خطرناک باشد. افکار خودکشی جزء جدایی ناپذیر این بیماری است. هر چند که افراد مبتلا به افسردگی عمیق به ندرت نیروی کافی برای خودکشی دارند، با کم شدن افسردگی، احتمال بیشتری وجود دارد که اقدام به خودکشی کنند (انجمن پزشکی آمریکا، 1998).
دو نشانه ی اصلی افسردگی عبارتند از احساسات مستمر غم و از دست دادن علاقه یا لذت نبردن از چیزهایی که قبلاً از آن ها لذت می بردند (انجمن پزشکی آمریکا، 1998). علاوه بر این، بعضی از نشانه ها یا کلیه نشانه های عمده ی زیر را می توان در شخص افسرده جستجو کرد:
بروز اختلال در خواب: معمولاً به شکل بی خوابی، به ویژه تمایل به بیدار شدن زودتر از زمان دلخواه فرد به هنگام صبح
بروز اختلال در اشتها: معمولاً عدم تمایل به خوردن / و یا کاهش وزن
خستگی مفرط
کاهش میل جنسی
عدم تمایل به انجام فعالیت های عادی
کند شدن ریتم تفکر و، در موارد حادتر، کند شدن حرکت
بروز احساساتی چون محکوم کردن خویش ، خجالت ، گناه و بیزاری از خود
فکر کردن درباره خودکشی و اقدام با انجام آن (چامپیون، لورنا، 1385) .
علاوه بر نشانه های اصلی که به دقت در بالا ارائه شدند، افسردگی غالباً دارای یک ویژگی خاص است و آن، متغیر بودن این حالت در طی روز است (تغییر در طول روز) و معمولاً هنگام صبح این حالت در ضعیف ترین حد آن بروز می کند. احساس گناه و خجالت شامل تجارب اساسی و متداول این اختلال هستند. این افراد ممکن است از احساسات شدیدی برخوردار باشند و در برخی از آنها این احساسات با شدت بیشتری بروز کند، به طوری که به یقین باور می کنند که «جرایمی» را مرتکب شده اند. آن ها غالباً به دلیل احساسات شدید و خجالت زیاد، گناهان کوچکی را که مدت ها پیش مرتکب شده اند بزرگنمایی می کنند. افسردگی غالباً با اضطراب همراه است و ممکن است با نشانه های وحشت زدگی توام شود، و ترس از زوال عقلی یا دیوانه شدن ممکن است نتیجه ی منطقی نقصان خود ادراک شده باشد که به این شکل در رفتار شخص افسرده بروز می کند. این نقصان ها ممکن است با رفتار همواره موثر و کاملاً معقول فرد که آماده پذیرش افسردگی است ولی هنوز به آن مبتلا نشده در تقابل شدید قرار گیرد (همان).

1-1-2-2ملاک های DSMIV- TR در مورد دوره ی افسردگی اساسی

الف ) حداقل پنج تا از علایم زیر همزمان در یک دوره دو هفته ای وجود داشته باشد و نشانه تغییری در کارکرد قبلی باشد؛ حداقل یکی از علایم یا (1) خلق افسرده باشد، یا (2) بی علاقگی و بی لذتی. نکته: علایمی را که به وضوح از بیماری طبی عمومی ناشی شده است و نیز هذیان ها و توهم های ناهماهنگ با خلق را منظور نکنید.
خلق افسرده در اکثر اوقات روز و تقریبا همه روزها، چه طبق گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش (مثلا احساس کند غمگین است، یا احساس پوچی کند)، چه طبق مشاهده دیگران (مثلا بگویند گریان به نظر میرسد). نکته: در اطفال و نوجوانان می تواند به صورت خلق تحریک پذیر باشد.
کاهش واضح علاقه مندی یا لذت بردن از همه یا تقریبا همه فعالیت ها، اکثر اوقات روز و تقریبا همه روزها(چه گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش، چه بنابر مشاهده دیگران).
کاهش چشمگیر وزن بدون اجرای برنامه (رژیم) خاصی برای لاغری، یا افزایش وزن (مثلا تغییر وزن بدن بیش از پنج درصد در عرض یک ماه)، یا کاهش یا افزایش اشتها تقریبا همه روزها. نکته: در کودکان نرسیدن به وزن قابل انتظار را باید در نظر گرفت .
کم خوابی یا پرخوابی به طور تقریبا همه روزه
سرآسیمگی یا کندی روانی-حرکتی در تقریبا همه روزها (برای دیگران مشهود باشد، نه اینکه فقط خود بیمار احساس ذهنی بی قراری یا کند شدن را گزارش کند).
احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روزها.
احساس بی ارزشی یا احساس گناه مفرط یا نامتناسب (که حتی ممکن است هذیانی باشد) تقریبا هر روز
(صرف ملامت نفس یا احساس گناه به خاطر بیمار بودن کافی نیست).
کاهش قدرت تفکر یا تمرکز، یا احساس بلاتصمیمی، تقریبا هر روز (چه طبق گزارش بیمار از احساس ذهنی خود ، چه بنابر مشاهده دیگران).
افکار عود کننده ای درباره مرگ (نه فقط ترس از مردن)، فکر مکرر خودکشی بدون هیچ نقشه خاصی، اقدام به خودکشی، یا داشتن نقشه ای معین برای انجام خودکشی.
(ب) علایم مذکور واجد ملاک های دوره مختلط نباشد.
(پ) علایم از نظر بالینی رنج و عذاب چشمگیری برای بیمار ایجاد کرده باشد و یا کارکردهای او را در حوزه های اجتماعی، شغلی، یا سایر حوزه های مهم زندگی مختل کرده باشد.
(ت) علایم ربطی به اثرات جسمی مستقیم یک ماده (مثلا ماده ای که مورد سوء مصرف قرار می گیرد، یا یک دارو) یا یک بیماری طبی عمومی (مثل کم کاری تیروئید) نداشته باشد.
(ث) داغدیدگی، توجیه بهتری برای علایم نباشد، یعنی به دنبال از دست رفتن فرد محبوب، علایم بیش از دو ماه طول کشیده باشد، یا مختل شدن واضح کارکردها، اشتغال ذهنی شدید با احساس بی ارزشی، فکر خودکشی، علایم روانپریشی، یا کندی روانی– حرکتی به شکلی مشخص وجود داشته باشد.
جدول 1-2: خصیصه ها و رفتار افسردگی (آزاد،1378)
خصیصه های مختلف
رفتار افسردگی
خصیصه های هیجانی
ملال آور، ناامید، از لحاظ اجتماعی کناره گیر، و حساس.
خصیصه های شناختی
کندی جریان های فکری، نگرانی وسواسی، ناتوانی در اخذ تصمیم، تصویر ذهنی منفی، خودملامت گری، گناه و بیماری.
خصیصه های حرکتی
کاهش فعالیت حرکتی، خستگی، دشواری در خواب رفتن، کاهش تمایل جنسی، و کاهش اشتها.
.
2-1-2-2 شیوع افسردگی
در جدیدترین مطالعات، اختلال افسردگی اساسی در بین اختلالات روانپزشکی بالاترین شیوع طول عمر (حدود 17 درصد) را داشته است. میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی 59/1 درصد (زنان 89/1 درصد و مردان 1/1 درصد) است. شیوع اختلال افسردگی اساسی در زنان دو برابر مردان است (سادوک و کاپلان، 2007) خطر ابتلا به افسردگی عمده بین 10 تا 25 درصد برای زنان و 5 تا 13 درصد برای مردان است (دیوی، 1389).تحقیقات دقیق اجتماعی که درباره افسردگی انجام شده درصدد است تا میزان معنادار افسردگی بالینی را مشخص کند. این تحقیقات نشان می دهند که 3 تا 7 درصد جمعیت به این نوع افسردگی مبتلا هستند. به طور تقریبی 3 درصد جمعیت با کمک پزشکان امراض عمومی به درمان افسردگی اقدام می کنند، اما روان شناسان این چنین تصور می کنند که از کل افرادی که به عنوان فرد افسرده به پزشک عمومی مراجعه می کنند، نیمی از آن ها به عنوان بیمار افسرده به رسمیت شناخته نمی شوند (گلدبرگ و هیوکسلی، 1992). آخرین آمار برآورد شده گویای این مطلب مهم است که میزان ابتلای زنان و مردان به بیماری افسردگی متفاوت است. روی هم رفته احتمال مبتلا شدن زنان به افسردگی دو برابر مردان است. هر چند که اخیراً مدارک و آماری ارائه شده است که ثابت می کند میزان ابتلا به افسردگی و خودکشی در میان مردان کم سن وسال تر رو به افزایش نهاده است. این نسبت سرجمع و کلی بدون توجه به این مطلب که چگونه میزان شیوع افسردگی مورد ارزیابی قرار گرفته ، به کار گرفته می شود و صرفاً نشان دهنده ی میزان افسردگی شایع در اجتماع و میزان پذیرش این بیماران در بیمارستان ها است (نولن ، هوکسما74، 1990). بیماری افسردگی در عین حال در میان افرادی که به طبقات اجتماعی پایین تر تعلق دارند شیوع بیشتری دارد و در قیاس میان افراد متاهل با افراد مجرد؛ می توان گفت میان زنان و مردان مجرد بیشتر به چشم می خورد. مرحله ی اول افسردگی ممکن است در دوره ی بزرگسالی در هر مقطع سنی اتفاق بیفتد و افسردگی های ضعیف تر در سال های اولیه ی این مرحله از زندگی، معمولاً در سنین 20 تا 40 سالگی پدید می آیند. علایم اولیه ی این اختلالات ممکن است به تدریج ظاهر شوند و غالباً در افرادی پدید می آیند که از شخصیت آسیب پذیری برخوردار باشند. سال های اولیه ی دوره ی بزرگسالی در زندگی افراد، دوره ی طاقت فرسا و سختی است و با انتقالاتی همراه است که فرد باید آن ها را پشت سر بگذارد. برای مثال مستقل شدن از خانواده، تثبیت نمودن موقعیت شغلی، برقراری روابط عاشقانه و تربیت فرزندان. هر یکی از این مراحل ممکن است در افرادی که آماده ی پذیرش افسردگی هستند و در شرایط پر تنش زندگی می کنند، مطالبات قابل توجهی را ایجاد کند (ماخان و چامپیون، 1990). آن مرحله از اختلال که در سال های اولیه ی دوران بزرگسالی آغاز می شود احتمالاً مزمن است و شدت علایم بر حسب مطالعات ایجاد شده در افراد ممکن است افت و خیز داشته باشد. انواع افسردگی های شدیدتر در سنین بالاتر به بروز علایم تمایل نشان می دهند و معمولاً در حدود میانسالی یا دیرتر از آن ظاهر می شوند، و غالباً در افرادی که ظاهراً توانسته اند خود را با زندگی هماهنگ و منطبق سازند بروز می کنند. هامن معتقد است که هر چند، مدت زمان یک دوره افسردگی به انجام درمان یا عدم انجام درمان و نحوه ی موفقیت آمیز بودن آن بستگی دارد، اما طول این دوره به طور میانگین 4 تا 6 ماه است.
3-1-2-2 سن شروع
مرحله ی اول افسردگی ممکن است در دوره ی بزرگسالی در هر مقطع سنی اتفاق بیفتد و افسردگی های ضعیف تر در سال های اولیه ی این مرحله از زندگی، معمولاً در سنین 20 تا 40 سالگی پدید می آیند. علایم اولیه ی این اختلالات ممکن است به تدریج ظاهر شوند و غالباً در افرادی پدید می آیند که از شخصیت آسیب پذیری برخوردار باشند (ماخان و چامپیون، 1990).
4-1-2-2 اختلال های توام
خطر بروز یک یا چند اختلال دیگر محور یک در افراذ دچار اختلالات خلقی عمده بیشتر است. شایع ترین اختلالات همراه عبارتند از: سوء مصرف یا وابستگی به الکل، اختلال هول، اختلال وسواسی– جبری و اختلال اضطراب اجتماعی. از سوی دیگر در افراد دچار اختلالات مصرف مواد و اختلالات اضطرابی خطر بروز طول عمر یا همزمان اختلالات خلقی بالاتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های تعریف مفهومی، وسواس فکری، تنظیم هیجان، راهبردهای شناختی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های افراد مبتلا، افسردگی اساسی، اختلال افسردگی اساسی، اختلال افسردگی