پایان نامه با کلید واژه های اجتماعی و فرهنگی، شخصیت پردازی، زیبایی شناسی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

روی جلدش عکس جیمی کارتر چاپ شده و آلوی می گوید: «افرادی مثل لیندون جانسون (رئیس جمهوری که او هم مثل کارتر دموکرات بود) از حیث شرارت مثل یک بچه معصوم هستند». یا صحنه دیگری که در اتاق خواب با آلیسون درباره دروغ بودن اعلام نظرهای دولتی درباره ترور جان اف کندی (دیگر رئیس جمهور دموکرات که در سال 1962م. به وسیله عوامل ناشناسی ترور شد) حرف می زند. از طرف دیگر فیلم متأثر از حال و هوای دوران کارتر، مثل فیلم های قبلی آلن حالت «تهاجمی» ندارد. فیلم هایی همچون: پول رو بردار و فرار کن (1970م.)، هرج و مرج (1971م.)، همه چیزهایی که مایل بودید درباره سکس بدانید و جرأت پرسیدنش را نداشتید (1972م.)، خواب آلود (1973م.)، و عشق و مرگ (1975م.) که نسبت به آنی هال از حالت تهاجمی بیشتری در شخصیت پردازی برخوردارند. به علاوه در صحنه ای که “آلوی” به دو نفر از طرفدارنش که سرسختانه از او امضاء می خواهند، امضاء می دهد باید دقت کرد. حالت و رفتارهای او شباهت غیر قابل انکاری به رفتارهای تبلیغاتی جیمی کارتر در انتخابات سال (1976م.) دارد. کارتر در حالی که لبخندی به لب داشت و اندکی ساده لوح به نظر می رسید به مزرعه داران جورجیایی می گفت: «من جیمی کارتر هستم. رئیس جمهور شما. از آشنایی باهاتون خوشوقتم» و آلوی هم به کارگرها می گوید: «آلوی سینگر! و از ملاقاتتون خوشوقت شدم!» چنانچه به مباحث قبل نظری دوباره بیاندازیم، به یاد خواهیم آورد که یکی از تکنیک های “فاصله گذاری” همین صحبتِ بی واسطه و مستقیمِ کاراکتر با مخاطب است.
7- بالاخره باید به صحنه عجیبی اشاره کرد که “آلوی” در اوج بحران با “آنی”، جلوی زن و شوهری را در خیابان می گیرد و از آنها دلیل احساس خوشبختی در زندگی زناشویی شان را میپرسد. زن پاسخ می دهد: که او به طرز قابل توجهی سطحی و بی فکر و توخالی است و هیچ ایده ای در زندگی ندارد و علت موفقیت زندگی زناشویی شان همین است، و شوهرش نیز همین مسئله را در مورد خودش تأیید می کند. خب صحنه در عین سادگی و آرامش، فوق العاده انتقادی است و انتقاد را نه تنها متوجه زوج های آمریکایی، بلکه متوجه خانواده خوشبختی می کند که همیشه جزو لاینفک رویای آمریکایی بوده است. این نیز یکی دیگر از جنبه های ساختارشکنانة فیلم است. چراکه یکی از ارکان “کلاسیسیسم” در سینمای آمریکا، تأیید اصالت آمریکایی بود و آلن در آنی هال مفهوم اصالت آمریکایی را هم به سخره می گیرد، به نحوی که مخاطبش را به دوباره اندیشی وامی دارد و به او می آموزد؛ که بدان چه تا کنون به عنوان واقعیت به او تفهیم شده به دیده شک بنگرد. بنابراین وظیفة یک منتقد در مواجهه با آنی هال وظیفه ی دشواری است. فیلم در عین سرراستی ظاهری از ابعاد پیچیده ای برخوردار است که آن را از جنبه های مختلف قابل تفسیر می کند. “آنی هال” همچنین یکی از معدود فیلم های موفقی است که به پیچیدگی رابطه زن و مرد می پردازد و از پس این مهم به خوبی برمی آید. مسئله تعلق داشتن یا نداشتن فیلم به “کلاسیسیم” تنها یکی از مداخل ورود به این شاهکار بی همتای وودی آلن است.

4-2-2 “از نفس افتاده” (Breathless)
“از نفس افتاده” شاهکار فراموش نشدنی “ژان لوک گدار” یکی از مهمترین فیلم های تاریخ سینمای جهان به شمار می رود و ژان لوک گدار سرشناس ترین چهرة موج نوی سینمای فرانسه است که با این فیلم از جایگاهی ویژه و پیشرو در این جریان برخوردار شده است. او در سال ۱۹۵۴م. و در سن ۲۴سالگی به عنوان منتقد سینمایی به نشریه “کایه دو سینما” پیوست. پیش از آن در سوئیس تجربه تصویربرداری تلویزیونی را داشت اما پس از جنگ با مهاجرت به فرانسه دست به کارگردانی فیلم کوتاه زد. در “کایه دو سینما” گدار به نخستین سینمای گانگستری آمریکا و در صدر این نوع سینما به تمجید کارگردان محبوبش “نیکلاس ری” پرداخت.
همین سینمای گانگستری و شخصیت های خشن و نیهیلیستی آن، الهام بخش گدار در ساختن فیلم “از نفس افتاده” شد. مشکل در برقراری رابطه انسانی و شخصیت های بی تفاوت، موضوع اصلی “از نفس افتاده” محسوب می شود. کاراکترهای فیلم یک ماشین دزد جوان و معشوقه اش هستند، که جوانک به هنگام فرار پس از یک سرقت، پلیسی را می کشد. دختر او را لو داده و جوانک کشته می شود. موقعیت و شخصیت کاراکترها کاملاً مشخص و حتی دیالوگ های آنها کاملاً منحصر به فرد نگاشته شده اند.
جداسازی دو کاراکتر از لحاظ جنسیت و ملیت، برای اکشن ها و ری اکشن های هر یک تعریف متفاوتی ارائه می دهد که در نتیجه گیری نهایی کمک شایانی به مخاطب می کند. زن از همان آغاز حضورش با دستفروشی نشریه “نیویورک تریبون” کاراکتر یک شهروند آمریکایی را به تصویر می کشد و مرد با اصالت های فرانسوی درونی اش که بارها آنها را انکار کرده و در دیالوگ های متفاوتش از آن گریخته و علاقه خود را به فرهنگ آمریکایی نشان داده به خوبی تفاوت ها و تشابه های آدم هایی درگیر دو فرهنگ را به نمایش می گذارد.
شاید مهمترین دغدغه گدار در پس زمینه داستان ضد قهرمانش، روایت همین تضاد شخصیتی و فرهنگی میان دو قهرمان اصلی داستان باشد که به زیبایی تسخیر فرهنگ غنی و صمیمی فرهنگ فرانسوی را در مقابل جدایی، فاصله و بی تفاوتی فرهنگ آمریکایی به تصویر کشیده است.
زن با موهای کوتاه مردانه و نقش خاص اجتماعی اش نمادی از ملت آمریکا است که یک مرد فرانسوی با کلاه گانگستری و علاقه شدید به بازیگر یا قهرمان شدن تحت تسلط او قرار گرفته، بگونه ای که در انتهای فیلم توسط همین فرهنگ نابود شده و آرزوی “همفری بوگارت” شدنش را به گور می برد. تفاوت کاربرد هنرمندانه در لفظ “تو” و “شما” که توسط مرد و زن رد و بدل می شود نیز به خوبی حس جدایی توسط واژه “شما” تا حس احترام در دیالوگی که زن به مرد می گوید: «نمی دونم بهت بگم “تو” بهتره یا “شما”» را میان این دو فرهنگ به خوبی نشان می دهد.
اما وجه اشتراک همه شخصیت های “از نفس افتاده” حس آزادی ای است که در آنها ریشه دوانیده و عدم رضایتی که با تمام این احوال از موقعیت خود دارند. این حس به خوبی و به گونه ای متفاوت حتی در شخصیت های فرعی فیلم مانند بازرس و دلال اتومبیل نیز نمایان است.
یکی از سکانس های فرعی اما کلیدی فیلم صحنه مصاحبه مطبوعاتی با نویسنده آمریکایی است. نویسنده در این سکانس به صراحت فرهنگ آمریکایی و فرانسوی و همچنین زنان و عشق را در میان این دو ملیت با هم مقایسه می کند. تعبیر متفاوت عشق که در سینمای گدار بارها کاویده شده، در این فیلم نیز یکی از بحثهای محوری فیلم محسوب می شود.
اما تکنیک های منحصر به فردی که “از نفس افتاده” را به عنوان شاهکار گدار و آغازگر موج نوی سینمای فرانسه به حساب می آورد بیش از مباحث مفهومی فیلم شاید جای پرداخت داشته باشد.
موج نوی سینمای فرانسه در دهه ی۵۰ میلادی بر پایة چهار جریان پایه گذاری شد. نظریه ی زیبا شناسانه “آندره با زن” بنیانگذار واقعیت گرایی در سینما، اقدام “هانری لانگلوا” در تأسیس موزه سینما تک فرانسه، انتقادها و تئوری های نویسندگان نشریه “کایه دو سینما” که “گدار”، “فرانسوا تروفو” و “کلود شابرول” از منتقدان حرفه ای آن محسوب می شدند و تئوری “دوربین قلم” نوشته “الکساندر استروک” چهار پایه اصلی مکتب موج نوی سینمای فرانسه محسوب می شوند. در تاریخ سینما سه فیلم به عنوان آغازگر موج نو ثبت گردیده اند. این سه فیلم که نوید یک تجدید نظر اساسی در مفاهیم زیبایی شناسی فیلم را می دادند عبارتند از: “چهارصد ضربه” اثر “فرانسوا تروفو”، “سرژ زیبا” ساخته “کلود شابرول” و “ازنفس افتاده” اثر “ژان لوک گدار”.
این سه فیلم که از نظر مفهوم و ساختار با هم تفاوت داشتند نشان دادند که تنوع سبکی در درون یک نهضت امکان پذیر است. گدار در “از نفس افتاده”، جامپ کات (برشهای سریع و مقطع) را ابداع کرد که در زمینه تکنیکی کمک شایانی به سبک های سینمایی نمود به گونه ای که عده ای موفقیت “از نفس افتاده” را مرهون عدم یکپارچگی تصویری آن می دانند!
هرچند پرسش های تصویری فراوان، حس جهت یابی و زمان یابی تماشاگر را از بین می برند ولی تکرار این قطع های جهشی، موقعیت را برای تماشاگر عادی کرده بگونه ای که بیننده دیگر انتظار موقعیت مکانی یا زمانی منسجمی را ندارد. معادل این حس که گدار در “از نفس افتاده” ابداع کرد در تئاتر به عنوان عنصر “فاصله گذاری” برشت مرسوم است. “از نفس افتاده” نخستین تلاش مهم گدار برای طرد فیلم عامه پسند آن دوره محسوب می شد. سه نوع ابداعی که در این فیلم برای اولین بار به کار گرفته شده، است هر چند بعدها به عنوان علامت مشخصه کارهای وی مطرح شد، ولیکن نقطه اوج خود را در همین فیلم حفظ کرد. صحنه قتل مرد، یکی از بحث برانگیزترین سکانس های تاریخ سینما محسوب می شود که در آن گدار به نحوی هوشمندانه در طول یک سکانس اختلال مکانی ایجاد کرده و هرگونه تلاش تماشاگر برای تشکیل انسجام مکانی را خنثی می کند.
از لحاظ اختلال زمانی نیز فیلم گدار به گونه ای است که مخاطب نه خود را با آن راحت حس می کند و نه با آن درگیر می شود. وحدت زمان که گدار به زیرکی آن را می شکند ضرورتی است که به تماشاگر حس تجربه یک رویداد کامل را می دهد در حالی که تنها بخش هایی از آن را دیده است. قطع های جهشی استفاده شده در فیلم بگونه ای به کار رفته اند که تماشاگر، حادثه را کمتر از آن حدی که در زندگی روزمره اتفاق می افتد لمس می کند. حس اختلال نمایشی نیز در سکانس قتل به خوبی استفاده شده است و در جریان بسط و گسترش این صحنه، تماشاگر به شخصیت “بلموندو” نزدیک شده و در مورد رفتار و روحیاتش اطلاعاتی را دریافت می کند، اما هیچ وقت این نزدیکی اش به او کامل نمی شود، زیرا فیلم هیچ گونه تلاش دیگری در این راه نمی کند!
این حس در صحنه ای که “بلموندو” مستقیماً رو به دوربین صحبت می کند شدت می گیرد و به اوج تکامل اختلال نمایشی نزدیک می شود. اما این اختلال ها و عدم تطابق های تدوینی که در فیلم به شدت موجودیت یافته اند هیچگاه حس مأنوس تماشاگر را از بین نبرده و از انسجام نوینی که گدار به خلق آن همت گمارده، نمی کاهد. از دیگر نکات منحصربه فرد “از نفس افتاده” استفاده از فیلمبرداری بر روی دست است که بر افزایش ضرب آهنگ فیلم تأثیر فراوانی داشته و نه تنها در فیلم های بعدی گدار به مراتب استفاده گردیده که توسط فیلمسازان صاحب نامی همچون “لارس فون تریه” نیز مورد تقلید قرار گرفت.
“از نفس افتاده” در سال۱۹60م. جایزه بهترین کارگردان را از جشنواره ونیز برای گدار به ارمغان آورد و موجی که این فیلم ایجاد کرد سالیان متمادی تأثیرات خود را بر سینما باقی گذارد و بارها توسط فیلمسازان بزرگ مورد تقلید و بازسازی قرار گرفت. متأخرترین و موفق ترین بازسازی مستقیم از این اثر فیلمی است به همین نام، محصول سال ۱۹۸۳م. که توسط “جیم مک براید” کارگردانی شد و “ریچاردگر” در آن به بازی پرداخت.
“از نفس افتاده” ساخته به یاد ماندنی “ژان لوک گدار” یکی از سه موتور محرک موج نوی سینمای فرانسه بود، این فیلم به همراه “چهارصد ضربه” ساخته ی “فرانسوا تروفو” و “هیروشیما عشق من” اثر “آلن رنه” این جریان فکری سینمایی که به اشتباه توسط برخی از منتقدین نوعی سبک (Style) سینمایی قلمداد شده است را به حرکت انداختند. این جریان، فرم و ساختار را از هالیوود وام گرفت و ایده‌های فرانسوی را که از نگاه نو و بی‌پرده هنرمندان سال های بعد از جنگ برخاسته بود در خود تلفیق کرد. آنها فرم را گرفتند و تفکرات مدرن خود را با آن ادغام کردند، چنین بود که موج نو شکل گرفت و تا سال ها به حرکت خود ادامه داد. استفاده از مدیوم‌شات ها و کلوزآپ های مناسب و به جا اما به وفور، نورهای غیر متمرکز و کنتراست متوسط که بیشتر در آثار سیاه‌ و سفید این دوره مشهود است و نمایش فراوان بافت شهری، اجتماعی و فرهنگی پاریس شاید عاملی بود که این حرکت را نوعی سبک بدانند.
گدار کلیشه‌ها را کنار می‌گذارد و بر آنها خط قرمزی می‌کشد، فیلمهای او در ژانر به خصوصی قرار نمی‌گیرند. به عنوان مثال در “از نفس افتاده” نمی‌توان به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژه های واقعیت و خیال، مرگ اندیشی، برنامه های تلویزیون، برنامه های تلویزیونی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های اجتماعی و فرهنگی، دوره بازگشت، احساس حقارت، آگاهی بخشی