پایان نامه با کلمات کلیدی کیمیای سعادت، خواجه عبدالله انصاری، ادبیات فارسی، معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

حقّ تعالی در نزد وی نخواهدبود.
مـار مـخـوان کاین رسـن پــیـچ پــیــچ

بــا کــشش عــشـق هــیـچ اســت هــیــچ

(نظامی، 1387: 377)
آنهنگام که رهرو صدّیق مورد اقبال عشق الهی قرار گیرد از هرآنچه غیر است بی نیاز خواهد گشت.
نکهتهای عـشق را با جان مـشتاقان خـویش

بـیزبـان خود گـفته و بیگوش اصـغا کردهی
عاشقان بینوا را خــوانده بــر طـور وجــود

مـر کـلیم جـانشان را مـست و شــیدا کردهی

(حلّاج، 1367: 165)

چنانچه آدمی با هرآنچه که با فطرت وی سازگار و هماهنگ است، آشنا گردد، با آن انس خواهد گرفت:

تـا چــنـان شـد بــه چــشــم شـاه عــزیــز

کـــه شـد از دوســـتــی غــلــام کـــنــیــز

(نظامی، 1388: 108)
چودوست آمد پیش من شد عشقبازی کیش مـن

چون عشق او شد خویش من ازخویش بیزاری کنم

(حلّاج، 1367: 123)
4-4-7. پیرزن
پیرزن سمبل دنیا است. درادبیات فارسی همواره دنیا به پیرزن تشبیه شدهاست و پیرزن در اکثریّت قریب به اتّفاق مواردی که دارای معنای کنایی است، سمبل دنیا میباشد.
کـیـسـت فـلـک پـیــرشـده بـیـوهای

چـیــسـت جــهـان دودزده مـیـوهای

(نظامی، 1387: 369)
چرا که مادر پیر تو ناتـوان نشدهاسـت

تـو پیش مادر خود پیر و ناتوان شدهای

(ناصرخسرو، 1353: 432)
مجو درستی عهد از جـهان سستبنیاد

که این عجوز عروس هـزار داماد است

(حافظ، 1369: 84)
ازره مرو به عشوهی دنیا که این عجوز

مکّاره مـینشیـنـد و مـحـتالـه مـیرود

(همان: 176)
همانگونه که پیشتر در داستان روز شنبه بهطور گذرا بدان اشارهشد، موضوع هبوط آدم ابوالبشر به دنیا از غموض بحثانگیز فلسفه و الهیّات میباشد. چرا انسان به دنیا هبوط کردهاست؟
پاسخ این است که آدمی به دنیا هبوط میکند تا هدفنهایی آفرینش او که پرستش مخلصانه و آگاهانهی حقّ تعالیاست، محقّق گردد. طبیعتاً پرستش زمانی ارزش و عیار مییابد که توأم با بصیرت و بینش گردد. آدمی برای دستیابی به این آگاهی و دانایی ناگزیر از خروج از سرای سلامت و عافیت میباشد. ابوحامد محمّدغزّالی در کیمیای سعادت در بیان معرفت دنیا میفرماید:
«بدانکه دنیا منزلی است از منازل راه دین و راه گذاری است مسافران را به حضرت حقّ تعالی و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافران از وی زاد خود برگیرند» (غزّالی، 1353: 252-253).
«مقصود از دنیا زاد آخرت است که آدمی را در ابتدای آفرینش ساده آفریدهاند و ناقص ولکن شایستهی آنکه کمال حاصل کند و صورت ملکوت را نقش دل خویش گرداند و مقبول حضرت الهی گردد تا از نظّارگیان جمال آن حضرت شود و او را برای آن آفریدهاند، و نظّارگی نخواهدبود تا چشم دل وی باز نشود و آن جمال را ادراک نکند و آن به معرفت حاصل میآید و معرفت جمال الهیّت را کلید، معرفت عجایب صنع الهی است، کلید معرفت صنع الهی، حواسّ آدمی است و این حواس ممکن نبود الّا در این کالبد مرکب از خاک و آب پس به این سبب به عالم خاک و آب افتاد تا این زاد برگیرد و معرفت حقّ سبحانه حاصل کند به کلید معرفت نفس خویش» (همان: 252-253).
بدین ترتیب دنیا واسطهای است جهت برخورداری آدمی از عشق الهی.
انسان پیش از هبوط به دنیا در دولتسرای جاودانی بهشت، چون ملائک ساکن بودهاست. همانگونه که ملائکه ازعشق عاري هستند: «جمعیّتي و جامعیّتي که آدم راست ملائکه رانيست» (ابنعربی، 1389: 158)؛ آدمی نیز پیش از هبوط از عشق عاری و عاطل بوده است. خواجه عبدالله انصاری در رسائل میفرماید: «یا آدم دست ازگردن حوّا بیرون کن که تورا دست در گردن نهنگ عشق میباید، رو در آن خاکدان بنشین به نانی و خلقانی و ویرانی قناعت کن تا مردی شوی» (سجّادی، 1362: 5-6).
بنابرآنچه گفته شد، بهشت دارالسّلامِ عافیت و بیدردی است و ظرفیّت لازم جهت شکوفایی استعداد خداجویانهی آدمی را ندارد و بدینترتیب آدم در زمان اقامتش در بهشت و در مقام ملائک، با عشق بیگانه بودهاست.

من ملک بودم و فردوس بـرین جـایم بود

آدم آورد در ایـن دیـر خـراب آبادم

(حافظ، 1369: 307)
«ملائکه با اسماء الهیّهی خاصّ خود که بدان مشغول تسبیح و تقدیس حقّ بودند خرسندی نمودند و ندانستند که خدای را اسماء[ دیگر نیز] هست که از دسترس علم آنها بیرون است وملائکه را چون آدم تسبیح و تقدیس به آن اسماء حاصل نشدهاست» (ابنعربی، 1389: 158).
اوّل کــایــن عــشــقپــرســتـی نـبـود

در عـدم آوازهی هـسـتــی نـبـود

(نظامی، 1387: 287)
«ملائکهی مقرّب گفتند: “نخن نسبّح بحمدک و نقدّس لک” گفت: تجریدی که شرط این کار است شما را میباید و چون بود آنگه شما نه این باشید، و شما را برگ آن نبود که ترک خود بگوئید» (غزّالیطوسی، 1353: 182).
ازعناصر لاینفکّ دنیا هواهای نفسانی و شهوات هستند. در واقع دنیا برای شناساندن و انس آدمی با عشق الهی، نقش”پیرزن دلّالهی” داستان روز یکشنبه از سمفونی هفتگنبد را بازی میکند. نقش هدایتگری دنیا به سوی عشق از دو دیدگاه قابل بررسی است: اوّل آنکه آنچه دنیا به انسان عرضه مینمانید محسوسات وتعيّنات و خواستنیهای عالم مادّه است که با سرشت بشر همخوانی و تناسب ندارند. آدمی با زیر و رو نمودن کالاهای عرضه شده درمییابد آنچه را که در جستجویش است، در میان این مجموعهی عرضه شده نیست پس به واسطهی معرفت و شناختی که از مواجه با این انبوه دادهها، کسب مینماید، ماهیّت و گوهر خواسته و مطلوب خویش را میشناسد.
پیرزن در داستان روز یکشنبه دو نقش جداگانه در شناساندن مطلوب واقعی به قهرمان داستان دارد:
هـر کـنیــزی کــه شــه خــریـدی زود

پـیـرزن درگــزاف دیــدی ســود
خـوانــدی آن نــوخــریـــده را از نــاز

بــانـــوی روم و نــازنــیـنطـرّاز
ای بـــسـا بــوالفــضــول کــز یـــاران

آورد کـــبـــر در پـــرســتــاران

(نظامی، 1388: 106)
یعنی دنیا امانی و آروزها را در نظر آدمی زیبا جلوه میدهد تا جائیکه همین امانی و
جلوههای عالم عنصری به سبب غفلت بشر بر او مستولی گشته و منجر به فنای انسان در عوالم سفلی و دون میگردند لکن بندهی سعید و رهرو صدّیق تحت هدایت و صیانت حقّتعالی ازا ین پرتگاه آتش به سلامت میرهد. از آنجاییکه بندهی صدّیق خداوند، در همه حال برخویش مراقب است و بر ولایت تن که از جنس عالم مادّه و خاک است همواره صیانت میکند، پس همین صیانت و مراقبت مانع از بندگی وی در برابر هواهای نفسانی میگردد و حواسّ خویش را تحت کنترل و هدایت آگاهانه پاسبانی مینماید. جانکلام آنکه دنیا با گستاخ نمودن هواهای نفسانی و تعیّنات عالم بر آدمی، انسان آگاه را از خود گریزان میگرداند.
شـاه چـندانکـه جـهـد بیش نمود

یک کنـیزک به جای خویش نبود
شـه ز بـس کـزکنیزکـان شـد دور

بـه کـنیزکفـروش شـد مـشـهور

(همان: 106)
و در ادامه میفرماید:

شه ز بس جـست وجوی تافته شد

سـیـنـهی صـبـر او شـکـافته شد
دست از آلـودهدامـنان مـیشـسـت

پـاکـدامـن جمیـلهای میجـسـت

(همان: 106)
بنابراین با یک طرح و نقشهی مدبّرانه و بسیار حکیمانه، فرزند آدم در دنیا به سوی عشق الهی که مطلوب اوست هدایت میگردد:
بـر تـو بـفـروشـد جـهان پیچ پیچ

در جـهان مفروش تو او را به هیچ

(نیشابوری، 1380: 174)
مصرع نخست بیت فوق اشاره به ارادهی مؤثّرهی حضرت باری در پرورش و اصطفای فرزند آدم دارد یعنی عرضهی دنیا بر آدمی با یک طرح هدفمندانه جهت به فعلیّت رساندن گوهر بالقوّهی عشق.
دوّمین نقش پیرزن دلّاله بهعنوان دنیا، تجلّی غیرت حقّ بر بندهی مخلص است که از این رهگذر بندهی حقّجو را از هر آنچه غیر است مبرّا و پاکیزه میگرداند تا مخصوص خویش نماید و از آنجمله است پرورش موسی کلیمالله در دربار فرعون و اینکه حضرت باری، بهواسطهی عشق خود بر وي، او را از مجاورت فرعون دورمیگرداند و برای خود خالص مینماید، مطابق با نصّ صریح قرآن عزیز، در خطاب حضرت باری با موسی کلیمالله به غیرت حقّ بر بندگان خاصّ حقّتعالی صراحتاً اشاره گشتهاست: «هنگامیکه به مادرت آنچه که باید وحی میشد وحی کردیم: که او را در صندوقچهای بگذار پس در دریایش افکن تا دریا او را به کرانه اندازد و دشمن من و دشمن وی، او را برگیرد. و مهری از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی. و تورا برای خود پروردم» (طه: 38-39و41).
شـاه را غـیـرت بـود بـر هرکه او

بـرگـزیـنـد بـعـد از آنکه دید او

(مولوی، 1388: 560)
از لوازم محبّت حال غیرت است: هیچ محبّ نبود الّا که غیور باشد و مراد از غیرت حمیّت محبّ است بر طلب قطع تعلّق محبوب از غیر یا تعلّق غیر از محبوب (کاشانی، 1388: 414).
پـیـرزن کــآن بـت هـمـایونـش

کـرده بـود از ســرای بـیـرونـش
آگـهی یـافـت از صـبـوری شـاه

کــه بــدان آرزو نـــیــابــد راه
در مـکـافـات آن جـهـانافــروز

خــوانـد بــرشــه فسون پیرآموز

(نظامی، 1388: 110)
حکیم در ادامه به راه حلّ ارائه شده توسّط پیرزن که همانا پرداختن به هواهای نفسانی جهت برانگیختن غیرت عشق است اشاره میفرماید:
سـخـت شـد دردم از شـکیـبایی

وز تــنــم دور شــد تــوانـایـی
تــا هـمـان پـیـرزن دوا بشناخت

پــیــرزنوارم از دوا بــنـواخـت

(همان: 112)
اشارت حکیمانهی بعدی، توجّه به این واقعیّت است که پس از معرفت و شناخت عشق به واسطهگری دنیا، نقش دنیا در این حوزه به پایان میرسد و پس از آن همّ و عزم رهرو صدّیق برآن است که از دنیا برخیزد:
آتـشي بـــود از تــو در دل مـن

پــیـرزن در مــیـانـه دودافــکن
چون شدی شمعوار با من راست

دود و دودافکن از میان بـرخاست

(همان: 112)
پرداختن به دنیا براساس شرحی که گذشت، در آثار بسیاری از عرفا و ادبا مورد نسيان و فراموشی واقع شدهاست. یعنی بسیاری از عرفا و ادبا از این دیدگاه به دنیا ننگریسته و یا آنکه عامداً در آثار خويش بدان اشاره ننموده‌اند. چراکه دنیا در آثار ادبی همواره مذموم و نکوهیده بوده و هیچ جنبهی مثبتی برای آن قائل نگشته‌اند. امّا در داستان روز یکشنبه از سمفونی هفتگنبد، حکیم اگرچه پیرزن را مورد مذمّت قرارداده و نگاه او به وی بدبینانه و تلخ است لکن گشایش و شادمانی نهایی را وابسته به حضور همین عنصر منفی قرار می‌دهد. چنین نگرشی به دنیا حاکی از عمق اندیشه و تفکّر ژرفکاوانهی نویسنده می‌باشد وهمانگونه که پیشتر بیان گشت مبیّن معرفت و عرفان حکیم نظامیگنجهای است و میتوان گفت حکیم با مضامین عرفان نه تنها بیگانه نبودهاست بلکه در این عرصه صاحبسخن بودهاست.
«آیا مردم پنداشتهاند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم، تا خدا آنان را که راست گفتهاند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد» (عنکبوت: 2-3).
و امّا نقش دوّم دنیا در شناساندن عشق آن است که دنیا سرای ابتلا و امتحان است.
الـا یـا ایّـها السّاقی ادرکاسـاً و نـاولهـا

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

(حافظ: 1369: 2)
بـاز آمـد آن مـغنّی بـا چـنـگ سازکرده

دروازهی بـلـا را بــر خـلـق بــاز کـــرده

(مولوی، 1377: 655)
از این منظر دنیا رهرو رابه مبارزه طلبیده و او را به چالش میکشاند. آنچه ضمن این آزمونها، سنجیده شده و تعيین عیار میگردد “پایمردی در وفای به عهد الهی” است. خداوند رحمان ضمن آیهی 155 از سورهی بقره در باب محنتها و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی داستان یوسف، ادبیات عرفانی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه، عناصر داستانی، عناصر داستان، اعیان ثابته