پایان نامه با کلمات کلیدی کنترل اجتماعی، هنجارهای اجتماعی، زندگی روزمره، کارکردگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

به خصوص با الهام از تئوری آنومی وی به ابداع و بسط این تئوری پرداخته اند ( محسنی تبریزی، 1383).
نظریه کنترل اجتماعی بر این پیش فرض استوار است که برای کاستن از تمایل به رفتار بزهکارانه و مجرمانه باید همه افراد کنترل شوند. این نظریه همچنین رفتار انحرافی را عمومی و جهانی دانسته و آن را نتیجه کارکرد ضعیف ساز و کارهای کنترل اجتماعی و کنترل های شخصی و درونی می داند؛ بنابراین بزهکاری وجرم از یکسو محصول عوامل فردی کنترل، نظیر خودپنداره منفی،ناکامی، روان پریشی و اعتماد به نفس پایین است، و از سوی دیگر، نظام های کنترل ناقص اجتماعی و فقدان تقیدو تعهد نسبت به نهادهای بنیادین اجتماعی مانند خانواده و مدرسه به رفتار انحرافی منتهی می شود ( احمدی، 1384). هیرشی چهار جزء اصلی پیوند شخص با جامعه را که مانع کج رفتاری می شود به شرح زیر توضیح داده است:
داشتن تعلق خاطر نسبت به افراد و نهادها در جامعه یکی از شیوه هایی است که فرد خود را از طریق آن به جامعه چیوند می دهد.
افراد در جامعه به منظور دست یابی به اهداف و کسب منزلت وحسن شهرت، وقت و انرژی خود را صرف می کنند و به فعالیت های متداول زندگی روزمره متعهدند و از کج رفتاری می پرهیزند.
افراد چنان خود را مشغول همنوایی می کنند که وقتی برای ارتکاب کج رفتاری یا حتی فکر کردن به آن ندارد. کسانی که بیکارند فرصت بیشتری برای انحراف دارند.
اعتقاد و ایمان افراد به اعتبار اخلاقی نظام هنجارهای اجتماعی و رعایت قوانین و مقررات نیز موجب احساس وظیفه اخلاقی نسبت به دیگران می شود و ضعف پنین اعتقادی راه را برای کج رفتاری هموار می کند ( صدیق سروستانی، 1385).
بنابراین به اعتقاد هیرشی و بر طبق دیدگاه کنترل اجتماعی بین پهار عنصر، علاقه و تعلق خاطر افراد به جامعه، تعهد آنان به امور متداول و زندگی روزمره، مشغولیت آنان در فعالیت های مختلف زندگی و ایمان و اعتقادشان به نظام هنجارهای جامعه از یکسو و همنوایی آن ها با هنجارهای اجتماعی از سوی دیگر رابطه مستقیمی وجود دارد (قاسمی و همکاران، 1388).
والتر رکلس یکی دیگر از صاحبنظران نظریه کنترل معتقد است که عضویت در گروه و رزابط متقابل اجتماعی تعیین کننده نوع رفتار افراد در شرایط خاص زندگی است. تکیه و تآکید او بیشتر بر روی عناصری از زندگی گروهی است که فرد را از کشیده شدن به سوی انحراف و کج روی باز می دارد. از این دیدگاه کج روی را ناشی از عدم توانایی و کارکرد سیستم فشاری که تآمین کننده رفتار بهنجار در بعضی افراد خاص و به دلیل منزلتهای اجتماعی آنان است، می داند. به اعتقاد رکلس هرگونه کج روی با دو مانع عمده روبروست: نخست ساختار اجتماعی، سازمان اجتماعی و گروهای عضویتی به عنوان عوامل بیرونی و خارجی. دوم کنترل روانشناختی به مثابه عوامل درونی و داخلی (محسنی تبریزی، 1383). بدین ترتیب در نظریه کنترل اجتماعی هیرشی و رکلس، وندالیسم و اوباشگری همانند دیگر اشکال کج روی و انحراف معلول تضعیف کنترلهای بیرونی (اجتماعی) و درونی (فردی) و تعامل میان آن هاست. در واقع وندالیسم و اوباشگری در تئوری مذکور نتیجه فرایند نبود کنترل های اجتماعی و روانی در نظر گرفته می شود. بدین معنا که افراد به طور طبیعی تمایل به رفتار انحرافی به طور کلی و ندالیسم و اوباگری به طور خاص دارند و اگر تحت کنترل قرار نگیرند به چنین رفتارهایی اقدام می کنند.

2-2-10 نظریه برچسپ:
نظریه برچسپ نخستین با توسط ادوین لمرت و هواردبکر در برابر جامعه شناسی کارکردگرایی انحراف به وجود آمد. پیش فرض اساسی این نظریه برچسپ زنی این است که اساس و مبنای انحراف اجتماعی است که جامعه از برخی رفتارهای انسان دارد ( احمدی، 1384). به عبارتی این رویکرد کج رفتاری را مفهمومی ساخته جامعه می دانند. یعنی گروهی در جامعه با تصویب قوانینی که تخطی از آن ها کج رفتاری محسوب می شود،مفهوم کج رفتاری را می سازند. از این منظر کج رفتاری و انحراف، ویزگی رفتاری که انجام شده نیست، بلکه نتیجه اعمال قوانین ومجازتهای مربوط به رفتار فردی است که آن را انجام داده است. کج رفتار کسی است که این برچسپ به طور موفقیت آمیزی در مورد او به کار رفته باشد و کج رفتاری عملی است که دیگران آن را چنین تعریف کرده باشند (صدیق سروستانی، 1385).
نظریعه برچسپ که رویکرد کنش متقابل هم نامیده می شود عمدتآ به پیامدهای تعامل بین کج رفتار وجامعه همنوا – به ویژه عوامل رسمس کنترل اجتماعی – می پردازد.نظریه برچسپ از نظریه کنش متقابل نمادین بهره گرفته:
کنش متقابل: کج رقتاری هم مثل هر نوع رفتار انسانی دیگری، یک کنش جمعی است و بیش از یک نفر در آن دخالت دارند.
نمادین: کنش متقابل بین شخص به اصطلاح کج رو و همنوایان، تحت فرمان معناهایی است که آن ها به کنش ها و واکنش های یکدیگر نسبت می دهند.این معناها همان نمادها یعنی ژست ها، تفسیرها، تعریف ها و انگ های استکه مردم به یک کنش نسبت می دهند و از خودکنش مهمترند (قاسمی و همکاران، 1388). براساس رویکرد نظریه برچسب به مساله انحراف و کج روی، در صورتی که به فردی پس از ارتکاب عمل انحراف از طرف جامعه همنوا، انگ یا برچسب منحرف زده شود، این برجسب بیش از تمام منزلت های دیگر برای وی اهمیت پیدا می کند و شخصی که برچسب فوق را دریافت نموده است، رفتار خود را نیز متناسب با همین برچسب تنظیم خواهد کرد و حتی ممکن است از جامعه همنوا کناره بگیرد و به افرادی بپیوندد که برچسب فوق را دریافت نموده اند و این مساله خود رفتار انحرافی را تشدید خواهد کرد. در همین راستا ادوین امرت انحرافات را به دو دسته تقسیم می کند: انحاف اولیه و انحراف ثانویه.
انحراف اولیه نخستین رفتار منجر به قانون شکنی است که گاهی در پیامد آن نخستین انگ بزهکار یا مجرم به شخص توسط پلیس یا مقامات رسمی زده می شود. انحراف ثانویه انحرافی است که در واکنش به انگ زنی مقامات رسمی یا مردم از شخص انگی خورده سر می زند (شیخاوندی، 1384).
نظریه برچسب برای آن دسته از محققانی که می خواهند بر روی شخصیت و تعیین هویت افراد و ارتباط اجتماعی در ورزش مطالعه کنند، بسیار سودمند است (نادریان جهرمی، 1384). این نظریه به خصوص در مطالعه انحرافات موجود در حوزه ورزش از جمله وندالیسم واوباشگری در ورزش فوتبال کاربرد فروانی دارد. برخورد ونگاه نیروی انتظامی و مقامات رسمی به برخی از مصادیق اوباشگری در ورزش مثال خوبی برای نظریه برچسب است. به طور مثال این مساله که فحاشی و خشونت های لفظی تماشاگران فوتبال را یک مساله هیجانی زودگذر دانسته و یا اینکه آن را یک معضل اجتماعی بدانند که نظم و امنیت جامعه را به مخاطره افکنده و به تماشاگران لقاب اوباش، بی بندوبار و هرزه بدهند، قطعا در واکنش بعدی آن ها تاثیر بسزایی دارد.

2-2-11 نظریه رفتارگرایی:
این چشم انداز با نظریه پردازانی همچون پیتر مارش، روسر و هار، از نظریه پردازان دانشگاه آکسفورد، به منظور بررسی اوباشگری فوتبال و تبیین تئوریک آن با استفاده از تکنیک های مشاهده مشارکتی، مصاحبه کیفی با سمبل جنگ در اولین نگاه، در نامگذاری سرگروه های هواداران فوتبال قابل مشاهده است. القابی همچون کماندوها و پرندگان و سگان وحش و…، این اسامی به وسیله سرگروه ها به دلیل دلالت برخشونت آن ها انتخاب می شوند. هر گروه می خواهد که خیلی خشن به نظر برسد زیرا می خواهد ترس و وحشت را به تیم مقابل القاء کند.
مارش و همکارانش در طی مطالعات خود بعد از گذراندن 3 سال با حامیان فوتبال در پایان دهه 1970 متوجه شدند که اوباشگران در درون خود دسته بندی های مختلفی دارند و به صورت سلسله مراتبی جایگاههای مختلفی را در درون گروه اشغال می کنند و دو دستهاصلی از این گروه ها همان “لیدر ها یا رهبران زد و خورد” و “ستیزکنندگان یا اعضای معمولی” می باشد. که بدنه اصلی اوباشگران را تشکیل می دهند شواهد نشان می دهد که اکثر اوباشگران در اواخر نوجوانی و 20سالگی خود هستند.اگرچه رهبران و لیدرهایشان مسن ترند. آنان بیشتر به کارهای دستی مشغواند تا امور دفتری، اکثرشان یا از بیکاران هستند یا درآمدی پایین دارند، به همین دلیل این اعضاء به شدت تحت تاثیر تغییرات حاصل بیکاری قرار می گیرند زیرا که همانگونه که ذکر شد خیلی از این اعضاء غیر از رهبران و لیدرهایشان، در مشاغل سطح پایین اشتغال دارند یا بیکارند. دربین اوباشگران، لیدرها و رهبران گروه قدرت زیادی دارند به طوری که می تواننداین عقیده را به اعضاء تحمیل کنند که آنان باید بجنگند و آن هایی را که نمی جنگید بیرون کنند. جنگیدن خشونت و اوباشگری این مردان جوان را قادر می سازد تا از طریق بازشناسی همتایانشان به حس هویت و خویشتن یابی دست یابند. اما اگر اعضای گروه به اوباشگری تن در ندند، موجب اخراج آن ها از گروه می شود که با این کار مانع حاصل از عضویت در گروه را از دست می دهند. به طور مثال گاهی نیز بدون اینکه نفع خاصی در میان باشد، شرکت نکردن در اقدامات وندالیستی گروه و اعمال خشونت های جمعی، ممکن است از طرف سایرین به نوعی یک حرکت بزدلانه تلقی شود، بنابراین افراد گاه با اکراه وعلیرغم میل باطنی خود به خشونت و خربکاری روی می آورد، تا پایگاهشان در گروه را، حفظ کنند. در واقع ساختار گروه اوباشگران، برای اعضایش یکاحساس تعلق خاطر، یکپارچگی دو جانبه و دوستی فراهم می آورد که گسستن و جدا شدن از این گروه برای اعضای آن بسیار مشکل خواهد بود. این احساسات گاهی تا جایی رشد می کند که گروه اوباشگر که یک گروه ثانویه به حساب می آید به یک گروه اولیه (مانند خانواده) شباهت زیادی پیدا می کند. این محبت و حس تعلق خاطر درمیان هسته اصلی گروه اوباشگر به اوج خود می رسد. مارش در مصاحبه بایکی از طرفدارن تیم وستهام این مساله را به خوبی نمایان می سازد. این طرفدار تیم وستهام اظهار داشته بود که “ما درمیان اعضای خود، آنچنان روابط صمیمانه ای داریم که نظیر آن را حتی در خانواده های خود هم نداریم”. تحقیقات و تلاش های انجام شده توسط مارش و دیگر محققان دانشگاه آکسفورد بشتر حول و حوش جنبه های آداب وعرفی رفتارهای اوباشگران بوده است و نه طرز خشونت گرایی آن ها. مسائل وموضوعاتی از قبیل؛ تمسخر و متلک پرانی به هواداران حریف و حمله به آنها، فحش و دشنام دادن و تحقیر هواداران تیم مقابل، که البته گاهی اوقات این آداب و عرف های موجود به صورت تصادفی، مثلا با دخالت پلیس به خشونت واقعی تبدیل می شود، در حالی که خشونت واقعی جزء علایق اصلی آنان نیست.

2-2-12 نظریه انسان شناختی:
کاستی های روش شناختی و مفهومی دیدگاه های مارکسیستی و رفتارگرایانه راه را برای طرح رویکرد انسان شناختی هموار کرد. گری آمسترانگ و رزماری هاریس، پیشگام طرح چشم انداز انسان شناختی در مطالعات و پژوهش های مربوط با اوباشگری در فوتبال هستند (رحمتی، 1382). فقدان تحقیقات عملی متمادی که شامل عدم حضور اطلاعات سیستماتیک به طور نسبی در مورد باشگاه ها و گروه های خاصی از تماشاچیان می گردد. انسان شناسان اجتماعی، آرمسترانگ و هریس (1991) از فقدان شواهد تجربی در تفسیرهای اجتماعی اوباشگری فوتبال انتقاد کرده اند. نظریه آن ها بر پایه نظرات شرح نژادی آرمسترانگ پس از دو سال کار در میان گروه بلیدز (گروهی از هواداران شفیلد یونایتد) استوار است. مطابق نظرات آرمسترانگ و هریس اوباش ها به طور مشخص مردمان آشوب برانگیز و خشنی نیستند، و در میان آن ها مردان خشن که در گروه های محروم طبقه کارگر جای داشته باشند وجود داشته باشند وجود ندارد و تمام خصومت علیه آن ها ناشی از ترس ایجاد شده توسط پلیس و رسانه ها می باشد. با وجود این، آن ها تشخیص داده اند که خشونت وابسته به فوتبال یک ناخوشی بومی و تحقیقی بوده است. چنین معمای آشکار و متناقضی می یابد، توضیح داده می شود (معاونت ناجا، 1375).
خشونت در بیشتر موارد، وابسته به شیوه لذت بردن طبقه کارگر معمولی از برخوردهای فیزیکی در بازی فوتبال رخ دهد و تضاد نمادین را به برخوردهای فیزیکی بدل می کنند.آرمسترانگ پی برد که اوباشگری فوتبال سروکار طیادی با مخالفت های سمبلیک و خشونت های آئینی دارد، که با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی پرخاشگری، یادگیری اجتماعی، ورزشکاران، فعالیت های ورزشی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی پرخاشگری، خشونت و پرخاشگری، پایگاه اقتصادی، روزنامه نگاران