پایان نامه با کلمات کلیدی کمال مطلق، زیبایی مطلق، امام خمینی (ره)، امام خمینی

دانلود پایان نامه ارشد

گرایشها اتفاق نظری وجود ندارد، ولی معمولاً از چهار گرایش به عنوان امیال فطری نام میبرند: حقیقتجویی، میل به فضایل اخلاقی، زیباییطلبی و پرستش یا به تعبیری حس مذهبی.
گاه افزون بر این چهار گرایش، امیال دیگری را نیز نام میبرند که یکی از اینها میل به زندگی اجتماعی است. طرفداران این نظریه قائلند که گرچه زندگی برخی حیوانات نیز از اجتماعات پیچیدهای تشکیل شده، اما زندگی اجتماعی انسان کاملاً متفاوت است؛ بدین بیان که حیوانات اجتماعاتشان را بر اساس قوانین طبیعی و غریزی تشکیل میدهند، اما انسان خود قانونگذار است و در بسیاری از موارد نیز قوانین را اصلاح میکند. از این رو، پیچیدگی جوامع انسانی به هیچ روی با اجتماعات حیوانی قیاسپذیر نیست. به همین دلیل، گاه انسان به عنوان موجودی اجتماعی یا قانونگذار تعریف میشود. معمولاً جامعهگرایان مانند دورکیم و روسو بر این ویژگی انسان تأکید میورزند. ارسطو نیز انسان را به عنوان موجودی حکومتساز تعریف میکند.98
یکی دیگر از امیالی که گاه فطری دانسته میشود، میل به جاودانگی است؛ بدین معنا که انسان فنا و نیستی را دوست ندارد و علت ترس از مرگ در اغلب انسانها نیز همین است. در هر حال اگر مقصود از میل به جاودانگی همان میل به بقا باشد، باید گفت چنین میلی از امیال فطری نیست، بلکه از امیال غریزی و مشترک بین انسان و حیوان است. اما اگر مقصود این باشد که انسان دارای تصوری از بینهایت است و بر اساس آن جاودانگی ـ یعنی همیشه بودن ـ را دوست دارد، شاید بتوان گفت چون حیوان چنین تصوری ندارد، میل به جاودانگی از امیال فطری آدمی است.
«فعال مایشاء بودن» و «تنفر از نقص» از گرایشهایی است که امام خمینی (ره) به عنوان امیال فطری انسان نام میبرد؛ یعنی انسان دوست دارد با قدرتی نامحدود آنچه میخواهد، انجام دهد. همچنین انسان از نقص و کاستی خود نیز تنفر دارد و میل به کامل بودن خود دارد، از این رو انگیزه انسان در افعال او تحقق همین امر، یعنی کامل شدن است. بنابراین فطرت «تنفر از نقص» تقریباً همان فطرت «کمال جویی» است. البته حوزه این دو میل، تنها محدود به خود فردنیست، بلکه انسان از چیز یا شخص ناقص نیز ذاتاً تنفر دارد. به دیگر سخن، آدمی خواهان چیزی است که واجد کمالات باشد.
«عشق به مبدأ عالم» و گرایش به خداوند متعال نیز یکی از مهمترین و اصیلترین گرایشهای فطری انسان است. امام خمینی (ره) این عشق را ثمره «عشق به کمال مطلق» میداند. حاصل کلام ایشان این است که گرچه ظاهراً انسانها به دنبال چیزهای مختلف هستند اما در واقع همه آنها به دنبال یک چیزند و آن کمال مطلق است. انسانی که به دنبال زیبایی و جمال است، وقتی جمال و زیبایی را در کسی یافت، به او دل میبندد، اما اگر پس از مدتی شخص زیباتری دید، به او یا به هر دو دل میبندد و به همین ترتیب هر عشقی تا زمانی ادامه دارد که شخص زیباتری در کار نباشد. این شخص در واقع به دنبال جمال و زیبایی مطلق میباشد. و این نیز میلی فطری است. مشکل اصلی این فرد آن است که نمیداند جمال و زیبایی مطلق از آنِ کیست، به همین دلیل در این دنیا سرگشته میشود. کسی که به دنبال ثروت، مقام، قدرت و یا علم است نیز همین حالت را دارد؛ یعنی تا وقتی به مقامی دلبسته است که مقام بالاتری نصیب او نشده باشد. ایشان میفرماید:
«تمام موجودات و عائله بشری، با زبان فصیح، یکدل و یک جهت گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم؛ ما حب به جمال و جلال مطلق داریم؛ ما طالب قدرت مطلقه و علم مطلق هستیم. آیا در جمیع سلسله موجودات، در عالم تصور وخیال و در تجویزات عقلیه و اعتباریه، موجودی که کمال مطلق و جمال مطلق داشته باشد، جز ذات مقدس مبدأ عالم ـ جلّت عظمته ـ سراغ دارید؟ و آیا جمیل علی الاطلاق که بینقص باشد، جز آن محبوب مطلق هست؟»99
حال این سؤال مطرح است که آیا حس پرستش ـ که در ابتدا از آن سخن رفت ـ همان گرایش به خداوند نیست؟ در پاسخ باید گفت این دو میل گرچه با هم ارتباط دارند و شاید با تسامح یک میل تلقی شوند، اما با اندک دقتی در مییابیم که این دو با هم تفاوت دارند: گرایش به خداوند متعال و اینکه حقیقت وجودی ما بدان سو میل دارد، با حب پرستش ـ که گاه اصطلاحاً به آن «خضوع در برابر محبوب» نیز میگویند ـ کاملاً یکسان نیست. اینکه شما دوست دارید در کنار دوستتان بنشینید و با او باشید، یک میل است و اینکه دوست دارید با او گفتگو کنید، میل دیگری است. به بیان دیگر، رابطه ما با مبدأ متعال و کمال مطلق به صورتهایی گوناگون تحقق مییابدکه هر یک میلی فطری است. میل فطری «اطاعت از محبوب»، «مناجات با او»، «استعانت از او»، «توکل و تکیه کردن بر او» و جز اینها گونههای مختلف ارتباط فطری با خداست که هیچ کدام را نمیتوان مساوی با «خداگرایی فطری» انگاشت.
سخن پایانی اینکه، چون بسیاری از ابعاد فطری وجود انسان هنوز ناشناخته مانده، گرایشهای فطری آدمی بسیار بیش از آن چیزی است که به شمارش آمده است.

2-8-3- توانشهای فطری
بخشی دیگر از فطریات انسان در بعد تواناییهای او باید رهگیری شود. انسان دارای تواناییهایی است که هیچ موجود دیگری ندارد. پارهای از آنها به این قرارند:
2-8-3-1-توانایی یادگیری و درک
گرچه همه موجوداتِ ذیشعور نوعی توانایی برای یادگیری دارند اما توانایی بشر در این زمینه تنها ویژه اوست و با هیچ موجودی دیگری قیاسپذیر نیست. درک و یادگیری مفاهیم پیچیده، کلی‌سازی مفاهیم توسط عقل، تجزیه و تحلیل جزئیات و رسیدن به قوانین کلی، فرمولها و محاسبات پیچیده ریاضیات، جبر و هندسه، شناخت حقایق جهان هستی و تفسیر کلی آن و دهها مورد دیگر از جمله شواهدی است که توانایی فوقالعاده انسان در یادگیری و درک را نشان میدهد. جالب است که انسانها ـ حتی دانشمندان بزرگ جهان ـ از بیشتر ظرفیت ذهنی خود استفاده نمیکنند.
اگر قصه خلقت را باز خوانیم، خداوند نیز در قرآن به این توانایی فوقالعاده بشری اشاره میکند: وقتی خداوند به ملائکه میگوید میخواهم خلیفه خود را بر روی زمین خلق کنم، فرشتگان، اعتراض‌ و از او میپرسند آیا میخواهی موجودی بیافرینی که بر روی زمین فساد کند و خونها بریزد؟ خداوند نیز پاسخ میدهد من چیزی میدانم که شما نمیدانید. در واقع خداوند شناختی از انسان دارد، که ملائک ندارند. سپس میفرماید:﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءکُلَّهَا﴾100«و [خدا] همه [معانی] نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست میگویید، از اسامی اینها به من خبر دهید. گفتند: منزهی تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموختهای، هیچ دانشی نیست؛ تویی دانای حکیم. فرمود: ای آدم! ایشان را از اسامی آنان خبر ده؛ و چون [آدم] ایشان را از اسمائشان خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را آشکار میکنید و آنچه را پنهان میداشتید، میدانم.»
معنای آیات یاد شده این نیست که خداوند چیزی به آدم یاد داده و از فرشتگان مخفی داشته و سپس از آدم خواسته تا آنها را باز گوید؛ زیرا در این صورت، خبر دادن از اسماء توسط حضرت آدم (ع) چیزی نیست که خداوند به آن مباهات ورزد. در واقع خداوند بر اساس فیض بیپایانش به هر موجودی به اندازه ظرفیت و استعدادش عطا میکند. از این آیات چنین برمیآید که انسان توانایی یادگیری چیزهایی را داشته که ملائکه نداشتهاند و خداوند نیز به همین جنبه وجودی انسان استدلال کرده، آن را به عنوان فلسفه آفرینش او ذکر میکند.
2-8-3-2- توانایی غلبه بر نفس و خواهشهای درونی
انسان بر خلاف حیوانات میتواند علیرغم خواستههای درونیاش تصمیم بگیرد و عمل کند. به تعبیر برخی روایات، آدمی بر خلاف حیوانات و فرشتگان ترکیبی از عقل و نفس است و به دلیل همین سرشت وجودی است که میتواند بر خلاف نفس خود اراده کند و گام بردارد. به همین دلیل از دیدگاه قرآن، انسانی که تسلیم خواهشهای غریزی خود است و از هیچ اقدامی برای رسیدن به آنها رویگردان نیست، از حیوانات نیز پستتر﴿أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾101 و بلکه از هر جنبده‌ای شریرتر است﴿إِنَ‏ شَرَّ الدَّوَابِ‏ عِنْدَ اللَّهِ- الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُون‏﴾102 دلیل این امر روشن است: زیرا حیوان عقل ندارد و خواهش غریزی محض است، گریزی ندارد، جز تبعیت از غرایز خود، اما انسان که دارای عقل و گرایشهای متعالی است، اگر صرفاً به دنبال خواستههای غریزی برود، از آن حیوان پستتر خواهد بود. افزون بر اینکه انسان دارای عقل و هوش ویژهای است از این رو گاه برای ارضای تمایلات غریزی خود به چنان کارهای پیچیده و مرموزانهای دست میزند که در وهم هیچ موجودی نمیگنجد و گاه نیز چنان سفاک و بیرحم میشود که هیچ موجودی همتای او نیست بنابراین طبیعی است که چنین انسانهایی از هر جنبندهای خطرناکتر باشند.
گاوان و خران باربردار به ز آدمیان مردم آزار103
2-8-3-3- خلاقیت و نوآوری
یکی از تواناییهای شگرف انسان قدرت خلاقیت و ابتکار است که او را از سایر موجودات تمایزی بیشتر میبخشد. قدرت خلاقیت وقتی با توانایی یادگیری همراه میشود، موجب رشد و توسعه روزافزون اطلاعات، صنایع و روشهای زندگی میگردد، اما حیوانات اینگونه نیستند؟ برای مثال، زنبور عسل با آن همه توانایی و دقت در لانهسازی هزاران سال است به همین شکل لانه میسازد اما خانه انسانهای اولیه با برجهای آسمانخراش کنونی تفاوتی بسیار دارد. پیشرفت علم و فنآوری در ابعاد مختلف، پیدایش روشهای نوین در علوم، گسترش جامعه انسانی با همه ارکانش (سازمانها، نهادها، ادارات، تشکیلات، احزاب و …) تنظیم ارتباطات بین آنها و نمونههای فراوانی از این دست، گواه این ادعاست. همانگونه که اشاره شد، به دلیل توانایی یادگیری فوقالعاده آدمی، هیچ گاه انسانها از نقطه صفر شروع نمیکنند، بلکه درهر عصری، اطلاعات دوران پیشین را با توجه به قدرت خلاقیت و ابتکار، فزونی میبخشند و به نسل بعد تحویل میدهند. از این نگاه، زندگی انسانها هیچگاه دچار تکرار نیست.
2-8-3-4- سخنگویی، تفهیم و تفاهم
آیا تاکنون درباره این نعمت بزرگ الهی، یعنی زبان اندیشیدهاید؟ در اینجا مقصود از زبان قدرت سخنگویی است. این توانایی انسان به مجموعهای از تواناییها مانند تفکر، نمادسازی، لغتسازی و تکلم باز میگردد. فلاسفه از دوران باستان، انسان را به «حیوان ناطق» تعریف کردهاند. گرچه معمولاً «ناطق» را «سخنگو» معنا میکنند، گاه به معنای تفکر نیز آمده است. در اقرب الموارد چنین می‌خوانیم:
«نطق مصدر یا اسمی است که اطلاق میشود بر نطق خارجی که عبارت است از لفظ، و بر نطق داخلی یعنی ادراک کلیات، و بر مصدر این فعل که زبان است، و بر محل ظهور این انفعال که ادراک یا نفس ناطقه است.»104
قرآن نیز در سوره الرحمن ـ که نعمتهای خداوند را برمیشمارد ـ پس از اشاره به خلقت انسان، اولین نعمت خدادادی را تعلیمِ بیان میداند:
﴿الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾105 «[خدای] رحمان، قرآن را یاد داد؛ انسان را آفرید؛ به او بیان آموخت.»
گفتنی است مقصود از «علمه البیان» این نیست که خداوند لغات را به انسان تعلیم داده؛ زیرا لغات در هر زبانی، اموری اعتباری و تابع وضع و قراردادند. در واقع آن چیزی که به انسان به گونهای فطری تعلیم داده شده، همان توانایی تکلم و بیان است.106
بنابراین مسئله سخن گفتن ـ همانگونه که برخی از زبانشناسان نیز اشاره کردهاند ـ امری صرفاً آموزشی نیست، بلکه توانایی ویژهای است که خداوند به انسان الهام کرده و البته مانند بسیاری از تواناییهای دیگر به فعلیت رسیدنش نیازمند شرایط مناسب درونی و بیرونی است.
2-8-3-5- توانایی قرب ربوبی
یکی از توانشهای انسان و بلکه مهمترین آنها قرب ربوبی است. به جرأت میتوان گفت که هر نعمت درونی و بیرونی که خداوند در اختیار وی نهاده، ابزاری برای به فعلیت درآوردن این توانایی مهم است. انسان توانایی دارد به مراتبی از قرب ربوبی نائل گردد که هیچ موجود دیگری نمیتواند به آن نائل گردد. در حدیث معراج آمده است

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی خداشناسی فطری، اگزیستانسیال، روانشناسی، تعلیم و تربیت Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی روانشناسی، پیامبر (ص)، فلسفه اسلامی، صدرالمتألهین