پایان نامه با کلمات کلیدی پورنامداریان، عقلای مجانین، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

است كه با منطق جهانِ اول در جهانِ دوم سخن مي‌گویند و بلعکس؛ با مقتضيات يك عالم در عالم ديگر زندگي مي‌كنند، با چشمي لاهوتي در ناسوت مي‌نگرند يا با زباني ناسوتي در لاهوت سخن مي‌رانند؛ درست در لحظه‌ی پیدا شدن سکر، يعني لحظه‌ي برخورد دو بُعدِ نامحدود و محدود، دارایِ ذهن و زبانی شطح آمیز و پارادوكسیکال و از جهتی طنزگونه مي‌شدند.

2-11-3- عقلای مجانین و “برخورد جهان‌ها موازی”
حالات “ديوانگان الهي” نیز به حالات “اهل سكر” مي‌ماند. در بیشتر حكايات مجانین (بويژه در مثنوي‌هاي عطار) شاهد آنيم كه آنان با منطق و درکِ عالمِ دوم سخني در جهان اول مي‌گويند بگونه‌اي كه منطقِ اين جهاني از فهم آن باز مي‌ماند و يا اينكه با مقتضيات عالم بشري با خداوند سخن مي‌گويند بگونه‌اي كه نا آشنايان آن سخنان را كفر گونه‌اي مي‌پندارند. نمونه‌‌هاي بارز اهل سكر، صوفيان شطح‌گو همچون: حلاج و بايزيد و ابوالخیر و خرقانی هستند، كه همانطور كه گفته شد، سخنان شطح‌آميزشان انعکاس تجربه‌ي روحی شطح آميز و حاصلِ برخوردِ منطقِ جهان‌هاي دروني‌شان است. براي مثال شطح معروف حلاج: «انا الحق» را در نظر بگيريد:
پيداست كه وي با ادراكي لاهوتي كه وراي منطق عالم تكثرات است، سخني در جهان ناسوت بر لب آورد و نتایج کشف خود در عالم دوم را در عالم اول و برای افرادی با ذهن و تجربه‌ای یک جهانی و یک لایه بیان کرد و با این کار چه گمان‌ها كه برانگيخت و چه شورها که در جهان افكند و در نهايت سر بر سرِ اين «افشاي راز» نهاد.
براي نمونه به چند حكايت از عقلاء المجانين توجه کنید:
بيدلي به دكان بقالي مي‌رود و از او مي‌پرسد تو چرا اينجايي؟ بقال مي‌گويد براي كسب سود؛ ديوانه مي‌پرسد، سود چست؟ بقال مي‌گويد، سود آن است كه بتواني يك را دو كني (يك بهره از مال را دو برابر كني)، ديوانه با حيرت مي‌گويد: اين كار تو كه واژگونه است (يعني خسارت است نه سود) زيرا سود آن است كه بتواني دو را يك كني (تعلقات را كم كني يا از كثرت به وحدت برسي)
گفت: «چبود سود؟ گفتا آنکه زود
گفت:«كوژ است اين ولي دو ماحضر

گر يكي داري دو گردد، اينت سـود»
گر يكي گردد تو را، سود اين شــمر»
(عطار،1386،60)

پيداست كه ديوانه با فهمي كه از سود در عالم معنا- كه توحيد و ترك تعلق است- داشته، با دکان‌داری ساده در عالمِ مادی كه سود آن، افزايش و تكثر است مواجه شده و طنز حكايت ناشي از همين برخورد منطق دو جهان است.
يا در حكايتي ديگر بهلول را مي‌بينيم كه در شبي سرد زمستاني، پا برهنه به گورستان مي‌رود، كسي از وي مي‌پرسد در اين سرما به گورستان مي‌روي؟ بهلول پاسخ مي‌دهد: ‍[شنيدم] ظالمي در گورستان خاك شده، مي‌روم تا با آتش گورش گرم شوم.
گفت: دارم سوي گورستان شتاب
مي‌روم، چون گور او پر آتش است

زانك آنجا ظالمي است اندر عـــذاب
گرم گردم، زآنکه سـرما ناخوش است
(همان:190)
همانگونه كه معلوم است بهلول، واقعاً گور ظالم را پر از آتش عذاب مي‌بيند و در عالم محسوسات براساس ادراك خود از عالم معنا، به سمت گورستان مي‌شتابد تا از گرماي آتش بهره برد.
مثال سوم از حكاياتي است كه آنها را «واسوخت صوفيانه» مي‌ناميم زيرا انعكاس دهنده‌ي عتاب‌ها و گِلِه‌هاي ديوانگان الهي با معشوق خود- حضرت حق- است(با این مفهوم در ادامه بیشتر آشنا می‌شویم). در اينگونه حكايات نيز، نوعاً با همان برخورد دو جهان موازي روبرو هستيم با اين تفاوت كه برخلاف حكايات قبل كه ديوانگان با فهمی لاهوتي (جهان دوم) در عالم انسانی (جهان اول) ادراک می‌کردند، در واسوخت صوفيانه، ديوانگان بر اساس مقتضیات عالم انسانی (جهان اول) با عالم لاهوت (جهان دوم) ارتباط برقرار می‌کنند: عطار در الهي نامه نقل مي‌كند كه ديوانه‌اي بود كه گاه گاه كه جنونش اوج مي گرفت، سر به آسمان مي كرد و به خداوند مي‌گفت: اگر تو مرا دوست نمي‌داري، بدان كه من همواره تو را دوست دارم و جز تو كسي را دوست خود نمي‌دانم، با چه زباني بگويم، خدايا، اگر دوست داشتن بلد نيستي، بيا و از من بياموز:
مرا ار تو نمي‌داري بسي دوست
چگونه گويمت اي عالمـــ افروز

بجز تو من نمي‌دانم كسي دوـست
كه يك دم دوستي از مـــن درآموز
(عطار2،244:1388)

اينكه كسي به خدا بگويد، اگر چيزي بلد نيستي، از من ياد بگير- كه كلامي در خور يك گفتگوي زميني و انسانی است- البته سخني نيست كه انسان‌ یک جهانی و يا حتي صوفيانِ شطح گو، بر زبان آورند؛ به یقین اين نوع سخن گفتن جز از ديوانگان الهي که منطق‌های جهان‌ها موازی – ناسوت و لاهوت- در وجودشان درهم آمیخته، برنمي‌آيد.

2-11-4- ارتباط “برخورد جهان‌ها موازی” با زبان عقلای مجانین
پيشتر گفتيم كه شطح، پارادوكس و طنز، انعکاسِ “برخورد دو جهان موازي” در زبان صوفيان و عقلاي مجانين است. در اينجا لازم است به اين سوال پاسخ گوييم كه از نظر منطقي چه ارتباطي بين برخورد جهان‌هاي موازی با شطح، پارادوكس و طنز وجود دارد؟
همانطور كه اشاره شد از ميان آدميان، دو گروه شاعران (صاحبان تجربه در عالم خيال) و عارفان (صاحبان تجربه‌ی معنوي در عالم اشراق) هستند که بموازات حیاتِ این جهانی و زندگي در حدودِ منطق آن، در عالمي ديگر با منطقي وراي منطق عالم اول، به سر مي‌برند؛ اين عالمِ دوم براي شاعران خيال و براي عارفان، عالم اشراق يا عالم حقيقت -یا هرچه از این قبیل- است. به این نکته نیز اشاره شد که فرا طبیعی و فرا عادی بودنِ تجربه در جهان‌ها اشراق و خیال، افراد دو جهانی را مجبور می‌کند براي بيان تجربيات خود در عالم دوم به الفاظ عادی و یک لایه خاصیتی دولایه و مجازی ببخشند و از الفاظ عادي و مشترك براي بيان مفاهيم غیر عادي و شخصي استفاده ‌كنند. از اينجاست كه زبان كاركرد هنري به خود مي‌گيرد و با زبان عادي متفاوت مي‌شود. دکتر پورنامداريان در مورد تفاوت زبان هنريِ صوفيان با زبان معمولي مي‌نويسد: حضور تجربه‌هاي روحاني كه ماوراي تجربه‌هاي عادي هستند، در زبان، زبان را از وظيفه‌ي طبيعي خود،‌ كه انتقال معاني و تجربه‌هاي مشترك است، عاري ساخته، به آن خصلتی رمزی و سمبليك مي‌بخشد و درك آن را دشوار مي‌سازد، زيرا در زبان، كه امري محسوس و حادث است، امري نامرئي و نامحسوس حضور پيدا كرده كه خارج از حيطه‌ي تجربه‌ي ماست.(پورنامداریان،157:1380)
اين قضيه‌اي است كه برخی از قدما نیز بدان اشاره کرده اند از جمله عين‌القضاه نيز بدان پي‌ برده بود. وی در تمهيدات چنين بدان اشاره كرده: هرچيز كه بتوان آن را به عبارتي درست و مطابقِ آن تعبير نمود، علم نام دارد، معرفت آن معناست كه هرگز تعبيري از آن متصور نشود مگر به الفاظ متشابه. (پورنامداریان،235:1374)
بر اين اساس و با توجه به اينكه ذهن و زبان يك چيز بيش نيستند و هر تجربه‌اي در ذهن ما‌‌‌‌ بِاِزايي در زبان دارد و بلعكس؛ می‌توان چنين نظریه‌ای را مطرح کرد: اذهانی که واجد “تجربه‌ی دو جهانی” هستند و در لحظاتی همزمان از دو منبع معرفتی بهره مندند، دو گونه‌اند: الف)گونه‌ای که جهان‌ها ذهنیشان بموازات یکدیگر در جریان است و با یکدیگر برخوردی ندارد، چنین اشخاصی به تناسب تجربه‌ی ذهنی دو لایه، زبانی دو لایه و مجازی دارند؛ ب) گونه‌ای که برای لحظاتی جهان‌ها ذهنیشان با یکدیگر برخورد کرده و منطق عوالم درونیشان با یکدیگر تداخل کرده و آمیخته شده که در این حالت علاوه بر آنکه دارای زبانی مجازی و دو لایه هستند، به تناسب تجربه‌ی ذهنیِ متناقض نما و پارادوکسیکال دارای زبانی پارادوکسیکال، شطح آمیز و طنزگونه هستند.
آنگاه كه در جان عارف، دو جهان بصورت موازي در حال جريان باشد، تعبير از آن بصورت مجازي، دو لايه و سمبليك صورت خواهد گرفت، برای مثال اگر صوفي از دريافت‌هاي معنوي عالم اشراق بيخود و مست شود، از مواجيد خود به «شراب» تعبير خواهد كرد كه در اين كاربرد شراب، از معني اوليه خود خارج شده و خصلتي استعاري يا سمبليك به خود گرفته و آنگاه كه، دو جهان موازي در جان عارف با يكديگر برخورد كند انعكاس آن در زبانش بصورت: پارارادوكس، شطح يا طنز مي‌باشد. این بدان سبب است که زیرساخت و هسته‌ی اصلی تجربه‌ی ذهنی و زبانی عارف در لحظه‌ی برخورد دو جهان موازی یک چیز است: و آن”اجتماع نقيضين” است. يعني هم تجربه‌ي برخورد دو عالم موازي تجربه‌اي است كه از هنجار و منطق عادي گذر مي‌كند و در اثنایِ آن عارف دو جهان متناقض (يا متضاد) را در يك لحظه ادراك مي‌كند و هم هسته‌ي اصلي شطح و پارادوكس و طنز چيزي جز اجتماع نقيضين نيست. به تعبیری دیگر شطح و پارادوكس و طنز همان”برخورد دو جهان موازی”است که در ساحت زبانِ عارف رخ داده است.
در ادامه بطور جزیی تر با “اجتماع نقیضین” موجود در شطح و طنز و پارادوکس آشنا خواهیم شد، اما قبل از آن، لازم است دو مسئله را روشن كنم: نخست: با وجود آنکه، اين تحقيق در پي اثبات پيوند منطقي ميان ذهن دوجهانی و زبان هنری و مجازی و همچنین تناسب تجربه‌ی برخورد جهان‌هاي موازي و مقوله‌هايي همچون پارادوكس و شطح و طنز است اما اين ادعا را ندارد كه هر تعبير مجازی و هنری یا پارادوكسيكالی، حاصل تجربه‌ي شاعرانه يا صوفيانه‌ي جهان‌های موازی یا برخورد جهان‌هاي موازي است زيرا شاعران و صوفيان بسیاری نیز هستند که بی آنکه واجد حیات دو جهانی باشند از سرِ تقلید از سنت‌های ادبی یا صوفیانه یا تفنن ادبی، تعبيرات مجازی یا متناقض نما را در کلام خود بكار برند. از اين رو هر سخنِ مجازی و هنری یا منطق گريز و عادت شكني را نمي توان انعكاس ذهنِ دو جهاني شمرد. نكته‌ي ديگر: با آنکه بنظر مي‌رسد مي‌توان بسياري از سخنان و حكايات عقلاء المجانين را بر اساس مدل برخورد جهان‌هاي موازي تبيين كرد اما اين بدين معنا نيست كه همه‌ی سخنان و حالات مجانين، طبق اين فرايند معنوي پديد می‌آید. همچنانکه نمي‌توان ادعا كرد كه برخورد جهان‌هاي موازي تجربه‌ای مخصوص شطح گويان و ديوانگان الهي است. توضیح آنکه تجربه‌ي برخورد جهان‌هاي موازي، تجربه‌ای است که علاوه بر مجانین الهی و اهل سکر، احتمالاً بسياري از صوفيان معتدل حتي مردمان معمولي -علی قَدر مراتبهم- در حیات خود و برای لحظاتی آنرا تجربه می‌کنند. در كل احتمال برخورد جهان‌هاي موازي براي هر فردِ دو جهاني وجود دارد زیرا گاه اتفاق مي‌افتد که هجوم عالم خيال يا طغيانِ دريافت‌هاي معنوي از سدِ اعتدال و مراقبت دروني افراد معتدل نیز می‌گذرد و آنان را با وجود آنکه در اين جهانند براي لحظاتي از مقتضيات آن فارغ کند و ایشان را وا دارد که با منطق عالم دوم در عالم اول و يا بالعكس زندگی کنند و یا احیاناً سخنی بگويند. اما اين نكته را نيز نبايد فراموش كرد كه حالات ناشي از برخورد جهان‌هاي موازي براي ديوانگان الهي تجربه‌ای مکرر و براي ديگران حالت استثنایی و دیریاب است.
اكنون به بررسی ساختار پارادوكس، شطح و طنز می‌پردازیم و نشان می‌دهیم که زیرساخت و هسته‌ی اصلی این سه، چیزی جز «اجتماع نقيضين» نیست:

2-11-4-1-پاراداوكس
استاد شفيعي كدكني برای نخستین بار آرایه‌ی “تصویر پارادوکسی” را مطرح کرده است و برای آن تعریفی این چنین ارائه می‌دهد: «منظور از تصوير پارادوكسي، تصويري است كه دو روي تركيب آن، به لحاظ مفهوم، يكديگر را نقض مي‌كنند مثل سلطنت فقر» (شفیعی کدکنی،55:1387)
ام اچ ابرامز اظهار مي‌دارد كه پارادوكس در اشعار شاعران متافيزيك يك وسيله يا الگوي محوري است چرا كه آنان به وسيله‌ي ساختارهاي پارادوكسي به ترسيم تصاوير عميق عرفاني، مذهبي و حتي مسايل دنيوي و معمولي مي‌پردازند، هر پارادوكس دو عنصر متضاد را به نحوي تركيب مي كند كه گرچه در كاربرد معمولي با هم متضاد هستند، مفهوم حكيمانه، عارفانه و فلسفي وسيعي را ارائه مي‌دهند.( وثوقی،36:1374) جی ای کادن پارادوکس را عبارت ظاهراً متناقض یا حتی مهمل نمایی می‌داند که با دقت بیشتر در مفهوم آن پی می‌بریم که از سازش یا مصالحه‌ی معنایی دو عنصر متناقض، حقیقت مسلمی را بیان می‌دارد(همان:35)
در اين تعاريف به خوبي “اجتماع نقيضين” یعنی وجودِ دو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، سلسله مراتب، ناخودآگاه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، فرهنگ اسلامی، تذکره الاولیا