پایان نامه با کلمات کلیدی وحدت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

و پيروي هواهاي نفساني را به باد خزاني كه هر دانا وآشناي رازی شرط عقل است كه بايد از آن كناره بگيرد . انسان مانند زمين یا مزرعه اي جوان وسر سبز است . اما دشمن و ضدي دركمینش نشسته كه عيش ربيعش را رابه طيش خريف مبدل سازد . چنان كه گفته شد ، برابر نهاد اين بوستان سرسبز پيروي هواهاي نفساني است و البته برابر نهاد درخت ومزرعه ي خزان زده كه رها يافته ار منيت ها و خود خواهي هاست و دست نياز بالا گرفته است ، باد بهاري است كه مژده رفتن زمستان و فراز آمدن بهار مي دهد . باد بهاري در اين تمثيل چنان كه آمد سخن وهم صحبتي اولياءاست آن انفاس پاك كه اثر بسيار مهم بر انسان ومريدان دارند و پيروي از پير راهدان ما را توان آن مي دهد كه گام به گام به طرف تكامل و سرمنزل مقصود برويم و آن هم نهاد درست زيستن ، به آرامش وروشن بيني دست يافتن وبه حق ملحق شدن است .
موسي و فرعون معني را رهي ظاهر آن ره دارد و اين بي رهي
(همان، بیت :2451)
موسي و فرعون در مرحله اي از هستي خود ، ضد هم نيستند . يعني در بند تعين هاي مجازي نيستند . اماتنها ظاهر امر براين است كه يكي به راه مي رود و ديگري مشغول سير در بي راهه است . تنها در مرحله ي هدايت تشريعي است بر خلاف دوره اول كه هدايت تكويني است و موجودات تنها كثرت یا آينه ، يا نمودي از مظهر يكتاي عالم اند- يكي از آن دو مي لرزد ، ضدي را در درون خود مي پروراند تا آن ضد بر او غلبه يابد و برابر نهادش شود . اين برابر نهاد ، پروراندن تعین هاي مجازي ، غرق شدن در غرور و منيت است ، كه برابر نهاد كه همان وجود اصيل وبي رنگ فرعون است ، پيروز مي گردد . پس ضديت در اين مرحله است ، نه درآن جاي نخستين . تفسير بيت بعد با بينش ديالكتيكي شايد دور از ذهن برسد . اما همان پرورش يا پروراندن ضد در درون موجود و غالب شدن و نشستن آن ضد بر جاي يك نهاد يا موجود ، هرچند به اراده ي حق باشد . مقصود ما از انديشه ي مولانا دراين بيت است
كين چه غل است اي خدا بر گردنم؟ ور نه غل باشد،كي گويد من منم
(همان، بیت: 2453)
فرعون چنين به درگاه خدا مي نالد : خدايا اين چه زنجيري است كه برگردن من انداخته اي؟! اگرغل به معني زنجير كنايه از انانيت و خود خواهي است (ولي محمد اكبر آبادي :ص175 ) آیا فرعون باز به آن راه می رفت ؟اگر مي دانستند پروراندن ضد خود كه همان منيت ها و پيروي از هواهاي نفساني باشد چه زنجيري گرانبار بر گردن خود است ديگر كسي به رذالت تكبر ومنيت آلوده نمي گشت و در نهاد پاكي ، بي رنگي و بي آلايشي خود آزاد مي ماند واجازه ي پيروز شدن برابرنهاد وضد خود رابه آن منيت ها نمي داد.
زان كه موسي را منور كرده اي مر مرا زآن هم مكدر كرده اي
(مولوی،1378،دفتراول بیت: 2454)
خداوندا تو اراده كرده اي موسي به راه روشن تو گام نهد و دشمن و برابر نهادي بر من چيره شود و وجود مرا تيره و تار سازد . چيره شدن دشمني بر من و پديد آمدن هم نهادي كه در برابر تو ادعاي خدايي كند يا به راه رفتن مطيعانه ي موسي كه وي بر دشمن درون چيره آمده ناشي شده از اراده ي توست .
زان كه موسي را تو مه رو كرده اي ماه جانم را سيه رو كرده اي
( همان،بیت: 2455)
براي روشن شدن بيشتر بيت پيش : ضد و هم نهاد ماه ، تاريكي يا فرو پوشيدن ماه و آن را در تاريكي فرو بردن است . جان آنان ماهي درخشان است و ضد آن تاريكي است . وقتي آن برابر نهاد بر جان من چيره آمده ، بار خدايا به اراده و خواست توست . در معارف بهاءولد ، در اين باره چنين آمده است: « نه كه فرعون و ابليس نمي دانستند حقيقت موسي و آدم را با چندان معجزات و ليكن زنجير قهر ما هم بدان جاي ايشان را باز مي داشت كه اي سگان جاي شما هم اينجاست.» (بهاءولد،1372،ص :220)
چون كه بي رنگي اسير رنگ شد موسيي باموسيي در جنگ شد
(مولوی،1378،دفتراول بیت: 2471)
بي رنگي آن هستي محض به كثرت وتعين در نيامده است . آن وحدت ناب ازلي و تنها وقتي اين وحدت به كثرت تبديل مي شود و آلوده به انواع تعينات وآلودگي ها . آن گاه برداشت هاي شخصي كه آلوده به تعصب ، خامي ، خودخواهي و غرض و رياورزي و نفاق هستند ، آن چنان برداشت هاي متضاد و متناقضي که از يك حقيقت واحد پيدا مي كنند كه يكي از طرفداران موسي (ع) دشمن و ضد يكي ديگر از طرفداران موسي (ع) مي گردد . بي رنگي و هستي ناب و به كثرت در نيامده نهادي است ، كه برابر نهادش برداشت هاي انسان ها از حقيقت است كه با انديشه ي محدودشان به در گيري و قيل و قال منتهي مي شود .
اين عجب كاين رنگ از بي رنگ خاست رنگ با بي رنگ چون در جنگ خاست
( همان،بیت :2474)
آلودگي به رنگ ها ، برابر نهاد و ضدي نيست كه بي رنگي و هستي ناب در درون خود پرورانده باشد . بلكه فاصله گرفتن از آن هستي ناب ، غفلت از آن و دچار شدن به خود بيني ها و انواع رذالت ها آن برابر نهاد است كه به ضد نهاد خود يعني بي رنگي تبديل مي شود . اين اندیشه ی كوته بين تهي مغزان است كه برداشت خود را عين حقيقت مي داند و مي خواهند به عوام و زير دستان قالب كنند كه ضد و برابر نهاد بي رنگي هستند . پس جاي شگفتي است اگر كثرت ها ، جنگ و جدال ها و رنگ ها از بي رنگي پديد آمده باشند . زيرا بي رنگي وحدت و تفاهم است . اما خشك مغزان اين بي رنگي را هر يك با انديشه ي بيمار خود هريك به رنگي مي بينندو سرچشمه ی درگيري و تقابل مي شوند .
چون كه روغن را از آب ، اسرشته اند آب با روغن ، چرا ضد گشته اند؟
چون گل از خار است و خار از گل چرا هردو در جنگند و اندر ماجرا؟
(همان،ابیات : 2476و2477)
در انديشه ي وحدت وجود اين بحث مطرح است كه حقيقت و ذات هستي يك چيز است ، يگانه است . اين وجود يگانه و ممتاز در تجلي و انعكاس خود مظاهر گوناگون ، ماهيت هاي مختلف و تعيينات متفاوت به خود مي گيرد . مانند آب كه حقيقتي واحد است اما گاه به صورت يخ و برف مي شود گاهي بخار و ابر مي شود و گاه ديگر همان آب به زير زمين مي رود يا جاري مي شود و به دريا باز مي گردد . ( زماني،1391 ،ج.اول صص: 738تا 741) روغن از شير كه يك مايع است گرفته می شود آب هم مایع است پس اصل وجود آن ها تقريبا يكي است اما با بر خوردن به هم يعني ريختن آب در روغن داغ ، تضادي پر سرو صدا پديد مي آيد .گل و خار در يك زمين مي رويند اصل آن در زمين است . ريشه ي هر دو در خاك است . اما از اين سر چشمه ي واحد دو مظهر و تعين متفاوت پديد مي آيد . شايد در فعل وانفعالي ديالكتيكي جانشين هم شوند يا در جهش به تغييرات كيفي برسند مثلاً آب با گرما ديدن به بخار تبديل می شود اما هنوز اصل آن ها يكي است .
چون عمارت دان تو وهم و رأی ها گنج نبود در عمارت جاي ها
(مولوی ،1378، دفتراول بیت: 2481)
اگر آراء و انديشه هاي خود را كه در واقع اوهامي بيش نيستند ، كاخ هايي برافراشته بداني و بپنداري كه در كاخ هاي انديشه ات ، نقص و ويراني راه ندارد ، بدان در اشتباه هستي . آن انديشه ها خالي از هر نفع وخوبي هستند . زيرا گنج در نقطه مقابل خود يعني در ويرانه يافت مي شود . ويرانه مي تواند كنايه از ويران كردن نفسانيات باشد آن گاه است كه برابر نهاد آن ويرانه يعني گنج وجود انسان پرورش يافته و تجلي مي كند . انسان به گنج دست يافته همان پير كامل و به حقيقت دست يافته است . دركاخ آباد که معني انسان داراي رعونت وخود خواهي است گنج پنهان نيست . در مطلب «سبب حرمان اشقياء» دوباره اين موضوع را بيان مي كند كه در جهان هم جنس ها هم ديگر راجذب مي كنند و ضدها هم ديگر را دفع مي كنند . و درباره ي اين كه زمين مركز هستي است دو ايده ي قدما راطرح مي كند : يكي اين كه زمين مركز هستي است ، آسمان هاي نه گانه «زمين را به نحو مساوي از همه سو به خود مي كشند وجذبش مي كنند وچون نيروي جاذبه ازهمه سو برابر است ، زمين در وسط قرار گرفته و ساكن مانده است ، دسته اي دليل آن را دفع افلاك به نحو متساوي مي پنداشتند ، اولين را مثال مي زدند به بت آهنين كه در خانه اي از مغناطيس نهاده بودند وآن بت، به سبب تساوي جذب از شش جهت در هوا معلق و آونگ بود ، دومين را تشبيه مي كردند به كفي خاك كه در شيشه اي ريزند و آن شيشه را به سرعت تمام بر قطب خود در چرخ آورند كه در اين حالت آن كف خاك به علت دفع و طرد مساوي ، در وسط شيشه قرار مي گيرد .» (فروزان فر،1380 ج.3ص: 1061)
چون حكيمت اعتقادي كرده است كآسمان بيضه،زمين چون زرده است
گفت سايل چون بماند اين خاك دان در ميان اين محيط آسمان
هم چو قنديلي معلق درهوا نه به اسفل مي رود نه برعلا
آن حكيمش گفت كزجذب سما از جهات شش بماند اندر هوا
(مولوی، 1378،ابیات: 2487-2490 )
باتوجه به بيت :
آن دگرگفت آسمان باصفا كي كشد در خود زمين تيره را
(همان،بیت: 2492)
جنس ناهمگون هم ديگر را دفع مي كند . ضد بودن دو چيز همراه با ، دركنار هم قرار گرفتن آن ها ايجاد تنش ودرگيري مي كند . اين درگيري ممكن است به يك جهش كيفي منجر شود . يا كشش بين جنس هاي هم گون كه خواهان هم هستند ، اما دور بودن آن ها از هم ديگر تقلا و كوشش را موجب مي شود تا اين هم جنس هاي دور از هم به وصال برسند . باز اين ستيزه و تقلا ممكن است به يك جهش كيفي منجر شود كه از اصول پذيرفته شده ي ديالكتيك است . آونگ ماندن بت سومنات در هوا در اتاقي در فضاي مغناطيسي همان جهش كيفي يك بت آهني است كه از هر جهت به وسيله ي آهن رباها كشيده مي شود . حال اين دفع كردن و كشش را به اوصاف اولياءالله تعميم مي دهد .
كهرباي خويش چون پنهان كنند زود تسليم تو را طغيان كنند
(همان، بیت: 2498)

3-9) حقیر و بی خصم دیدن دیده های حس، صالح…
وقتي اولياء الله قدرت روحي جذب و هدايت خود را از كسي باز دارند و او را از اين فيض الهي محروم كنند ، جهش كيفي آن يا هم نهادش تسليم شدن فرد به طغيان گري است . كسي كه سرپرستي الهي ندارد ،لگامش را به دست خودش دادند تا در سقوط نفساني خويش غوطه ور شود . حضرت صالح (ع) و ناقه اش ، آن ناقه معجزه ي آن حضرت بود و بيانگر جسم اولياء می باشد . بر مريد است خاطر ولي را پاس بدارد و در برابر ش تمكين و فرمان بردار محض باشد . بعلاوه اين كه ظاهر بینان و تبه كاران تنها توان آن را دارند كه برناقه يعني جسم ولي آسيب و جراحت بزنند و صالح (ع) يا روح بلند ولي از دسترس عوام بيرون است .
روح صالح قابل آزار نيست نوريزدان سغبه ي كفار نيست
(همان، بیت:2522)
پاس نداشتن خاطر ولي يا آزار ناقه ي صالح (ع) در عذاب الهي قرار گرفتن است . همان پادآفره اي كه قوم حضرت صالح (ع)را نابود ساخت .
شحنه ي قهر خدا ز ايشان بجست خون بهاي اشتري شهري درست
(همان، بیت:2518)
نزديكي و در كنار هم بودن دو چيز ، دو موضوع يا دوكس دليل هم بسته بودن يا شباهت و نزديكي انواع آنها نيست بلكه ممکن است كاملا ٌضد هم باشند شايد در ظاهر و صورت شبيه هم به نظر برسند.
اهل نار و خلد را بين هم دكان درميانشان برزخ لايبغيان
اهل نار و اهل نور آميخته در ميانشان كوه قاف آميخته
هم چو در كان خاك و زركرد اختلاط در ميانشان صد بيابان و رباط
هم چنانك عقد در دُرً و شبه مختلط چون ميهمان يكشبه
(همان، ابیات:2574-2577)
دركنار هم بودن اين اضداد به مبارزه دايمي اضداد تعبير مي شود . اين مبارزه و تضاد دروني از اصول تكامل شمرده مي شود . مردم آميخته به هم و در كنار هم اند اما يكي اهل نار و ديگري اهل نور است و همين تضاد راهبر به سمت تكامل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناصر خسرو، عقل و جان، عالم ماده Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی درک زیبایی شناسی، زیبایی شناسی، عالم ماده