پایان نامه با کلمات کلیدی واقع گرایی، محدودیت ها، انقلاب کوپرنیکی، مفهوم فضا

دانلود پایان نامه ارشد

.کودک ، دنیا را بدون نقطۀ دید تصور می کند . این خودبینی به قدری توانمند است که به عنوان ” خودبینی ناآگاهانه ” مطرح می شود 113. در حدود سن نه یا ده سالگی آگاهی از دیدگاه خودمحوری باعث می شود که کودک خود را از خودمحوری رها سازد و به این ترتیب اثر آن را از بين ببرد . بنابراين کودک می داند زمانی که صفحه به عقب می چرخد و یا اطراف سه رشته کوه ، مکان خود را تغییر می دهد ، برداشت های دیدگاهی متفاوتی خواهد داشت . او به این ایده مي رسد که شکل ظاهری دنیا مطابق با جهت نقطۀ دید تغییر می کند . این روند رهایی از خودمحوری ، اشکال کنش های متقابل میان شئ و دنیا را اصلاح و آگاهی ذهنی از خودمحوری را به شناختی مشترک از عینیت تبدیل می کند . صحبت از یک ” انقلاب کوپرنیکی ” 114 واقعی و قابل قیاس با تحولی است که به وسیلة بشر در طول تاریخ تحقق یافته است تا از مفهوم خودمحوری که میراثی از ارسطو و بطلیموس است ، رهایی یابد و نظریة منظومه شمسی115را بپذیرد که کوپرنیک ار آن دفاع نمود گالیله ، کِپلر و نیوتون آن را تأیید کردند .
2. مفهوم فضا در تکامل نقاشی
مشاهدات پیاژه و اینهلدر که آن ها را به طور خلاصه بیان کرده ایم ، نشان می دهند که نمایش فضا نتیجۀ روندی تدریجی و طولانی است که بر تکامل نقاشی گواه دارد . در هر مرحله ، که به وسیلة لوکه تعریف شد ، مشخصه های نقاشی کودک باید مفهومی فضایی داشته باشند . این مفهوم چیست؟
مرحلة واقع گرایی شکست خورده یا ناتوانی ترکیبی ، مطابق با نمایش فضایی است که روابط اقلیدسی و روابط تصویری در آن نادیده گرفته شده است و در بهترین شرایط تنها به روابط هندسی اهمیت داده می شود . از سن سه سالگی ، کودک تمامی اشکال هندسی مانند مربع یا مثلث را به گونه ای کپی می کند . که گویی دایره هستند ، و به ابعاد تناسب و جهت ها توجهی نمی کند . روابط کیفی نزدیکی، دوری و دورکشی در اولویت هستند یعنی گردی صورت احاطه کنندۀ بینی، چشم ها و دهان ، پرتوهای خورشید به سمت بیرون ساطع می شوند ، دایره ها به وسیلۀ خطوط از هم جدا می شوند یا مابین خطوط قرار می گیرند . در این زمان است که آموزگار از دانش آموزان می خواهد که گیلاس ها را روی درخت گیلاس ، خال های کفش دوزک ، پرتوهای خورشید و بارش باران را ترسيم کنند . به تدریج ، گرافیک های کودکانه که شامل خطوط موازی هستند ، یا یکدیگر را با زوایای قائمه قطع می کنند ، نشان دهندۀ ایجاد روابط فضایی تکمیل تر هستند . بنابراین ، از این پس کودک می تواند تیرکش های قلعه یا حصار مزرعه را ترسیم کند .
در زمان مرحلة واقع گرایی عقلانی ، تشابه میان یک نقاشی با شئ ترسیم شده لزوماً کیفی و مکاشفه ای است . در میان مجموع عناصر دو نهاد ، تناظر دوسویی وجود دارد ، اما به روابط تصویری و عروضی توجهی نمی شود . در این مرحله ، نقاشی به تدریج از کنار هم قرار دادن شکل های ترسیم شده ای تشکیل می شود که هرکدام بدون سازماندهی کلی و در جهت مربوط به خود ، به طور مستقل از دیگر شکل ها در نظر گرفته می شوند . کودک تنها به شئ مورد نظر و ویژگی های اصلی آن اندیشه و هیچکدام از نقطه های دید آن را در نظر نگرفته است .
روابط هندسی طراحی شده در مرحلة قبلی به تمامي اشكال هندسي تعميم داده و در هر شرايطي لحاظ مي شوند . به عنوان مثال ، دقت خاصي كه كه در رابطة عناصر نقاشي به كار گرفته شده است ، ( مانند رابطۀ تنه با دست و پای آدمک ) تأکید بر روابط نزدیکی را نشان می دهد . نویسندگان ، دیدگاهی منفی نسبت به سایر ویژگی های فضای نقاشی دارند . روابط جلو/عقب میان دو شئ ، که یکی از آن ها قسمتی از شئ دیگر را پنهان می کند ، نشان دهندۀ هم جواري ساده اي است كه کامل بودن شئ ديگر را كه قسمتی از آن پنهان شده است ، حفظ مي كند . تناسب میان عناصر مختلف تشکیل دهندة نقاشی رعایت نمی شود . برای مثال ، سر آدمک دو برابر بزرگتر از تنه اش و خود آدمک دو برابر بلندتر از خانه است . وضعیت آن ها در سیستم مرجع اقلیدسی قرار داده نمی شوند . شفافیت و هم سطح سازی که به وسیلة لوكه توصیف شده اند ، تلفیقی از نقطه های نامتناسب دید را نشان می دهند . نقاشی های شفاف به شهودهای هندسی ظاهری اهمیت بیش از حدی می دهند و نشان دهندۀ تلفیقی از جهت های بیرونی و درونی هستند . در پاراگراف بعدی به سؤالی دربارة هم سطح سازی باز می گردیم . در آن زمان ، تنها روابط اقلیدسی در نظر گرفته شده به خود عناصر مربوط می شود و با کلیت فضا ارتباطی ندارد . براي مثال خط های راست ، زاویه ها ، شکل های دایره ، مربع یا مثلث به درستی ترسیم می گردد و خانه با مربعی کشیده می شود که روی آن سقفی نوک تیز قرار دارد .
دسترسی به مرحلۀ واقع گرایی دیداری بر تغییر اساسی در ساماندهی فضایی نقاشی ها و به طور گسترده تری ، بر ساختار فضای گرافیکی دلالت می کند . این تغییر ، تکامل قابلیت های نمایش فضایی را آن گونه نشان می دهد که ما توصیف کرده ایم و نیز نشان دهندة فراگیری قوانین متعارفی است که با فضای گرافیکی دو بعدی امکان می یابند تا تشکیل شوند . در عین حال ممکن نیست که تغییرات مشاهده شده را بدون توجه به این دو عامل شرح داد .
واقع گرایی دیداری ، همان طور که لوکه آن را تعریف می کند ، به گونة دیگری از تصور فضا و در نظر گرفتن اشکال ظاهری مشخص می شود . اکنون کودک می تواند نسبت به اشیایی که به آن ها نگاه می کند، برای خود نقطۀ دید تعیین شده ای در نظر بگیرد . چنین نمایش تصویری ( سیستم نقطه های دید ) و اقلیدسی فضا ( سیستم مختصات ) از فضا موجب می شود تا واقع گرایی جزء به واقع گرایی کل تبدیل شود که بیشتر با شکل ظاهری مرتبط با نقطۀ دید پرسپکتیو یک نقطه ای مطابقت دارد . نقاشی ساده تر می گردد و انسجام فضایی آن بهتر می شود . در مرحلة واقع گرایی عقلانی ، نقاشی شکل ظاهری خود را به نفع اطلاعاتی دربارۀ ترکیب شئ کشیده شده فدا کرد ، اما بالعکس ، در مرحلة واقع گرایی دیداری ، اطلاعات را قربانی شکل ظاهری می کند ( مانند نقطۀ دید واحد ، ابعاد و نسبت ها ) .
اما فضای گرافیکی، وابسته به پشتیبان فیزیکی خود یعنی برگه کاغذ ، همواره دو بعدی بودن خود را تحمیل کرده است و اين فقدان ضخامت به طرز عجيبي ترسيم اشياء را مشكل تر مي سازد . جهت رمز گذاري بعد سوم در فضاي گرافيكي ، لازم است که با واقع گرايي ديداري ، راه حل گرافيكي رضايت بخشي را اکتشاف کرد . فضاي گرافيكي ، يك فضاي مسطح فيزيكي است ؛ زماني كه برگة كاغذ صاف روي ميز قرار دارد به صورت افقي ، و زماني كه كودك بر تابلوي روي ديوار نقاشي مي كشد ، اين فضا به صورت عمودي در نظر گرفته مي شود و به محض این که خط خطی ها به آن جان دهند ، این فضا به وجود می آید . با نقاشی ، فضای گرافیکی به فضاي نمادین تبدیل می شود . ما هنوز فاصله ای را که میان دنیای واقعی و دنیای گرافیکی وجود دارد ، نمی سنجیم . یک نقاشی سه بعدی و دیگری دو بعدی است ، یکی فضایی و دیگری نمادین است ، قوانین تعادل متفاوت هستند ، یکی مطیع محدودیت های دنیای فیزیکی (مانند اشیاء کج شده ای که می توانند به زمین بیفتند و یا آبی که جریان دارد) و دیگری مطیع محدودیت های گرافیکی است . (مانند شکل هایی که جدا از وزن اشیاء در فضای گرافیکی شناور هستند و بدون نگرانی دربارۀ تعادلشان کشیده می شوند : برای مثال ، دودکش عمود بر شیب بام خانه یا درختان عمود بر شیب کوه به زمین نمی افتند و یا آب کشیده شده درون شیشة واژگون سرریز نمی شود ) . میان واقعیت و فضای گرافیکی ، هماهنگی وجود ندارد .
فضای گرافیکی فضایی فرهنگی نیز محسوب می شود که با قوانین متعارفی مطابق است که نقاش را مجبور به رعایت آن ها می سازد . مطابق با قرارداد ، ” خط عمود ” را خطی موازی با حاشیه های کناری و ” خط افقی ” را خطی موازی با حاشیه های پایینی و بالایی کاغذ توصیف می کنیم . از سوی دیگر چنین توصیف هایی یعنی زیر و رو یا بالا و پایین ، خود نیز قراردادی محسوب می شوند و بنابراین ، تمامی نقاطی که روی کاغذ صاف بر میز افقی قرار دارند ، همگی دارای یک ارتفاع هستند . خیلی زود کودک اصول دیگری را می آموزد که بر اساس آن قسمت دورتر کاغذ با قسمت بالایی فضای واقعی و قسمت نزدیک تر کاغذ با قسمت پایینی فضای واقعی منطبق است . زمانی که برگة کاغذ به صورت صاف روی میز قرار گرفته است ، خانه ای که صاف بر آن نقاشی شده ، در واقع هم سطح سازی فضای عمودی به صورت فضای افقی است به صورتی که سقف خانه در بالا (قسمت دورتر کاغذ) و درِ خانه ، در پایین ، نزدیک به حاشیة زیرین کاغذ که نقش زمین را دارد ، ترسیم شده اند . والن116 و لورسات117 بر این عقیده اند که حالت بدن خیلی زود در ساماندهی فضای گرافیکی وارد می شود ؛ حالت بدن ، فاعل را وادار می سازد دست خود را دراز کند تا به قسمت دورتر کاغذ (بالای برگه) برسد ، گویی که تلاش می کند به چیزی دست یابد که در واقعیت ، در بالای فضا قرار دارد . ( مانند این است که در واقع می کوشد به شئ دست یابد که در بالای فضا قرار دارد ) . به تازگی، مربی مهدکودکی برای من تعریف کرد که چگونه به کارگیری موشوارة کامپیوتر این دانش را امکان پذیر می سازد : برای اینکه نشانه گر در صفحة نمایش به صورت عمودی به سمت بالا برود ، موشواره نباید در فضای خالی به صورت عمود جابه جا شود بلکه روی صفحه ای به سمت بالا حرکت داده می شود که این صفحه ، خود بر میزی به صورت افقی قرار دارد .
همان طور که در تصویر 8 مشاهده می کنید ، این ساماندهی یعنی بالا و پایین مشخصة مرحله واقع گرایی عقلانی هستند . زمین به وسیلة حاشیة پایینی کاغذ و شاید هم به وسیلة یک خط شکل می گیرد و آدمک ها ، خانه ، گل ها و درختان روی (خط) زمین کشیده شده اند . آسمان در بالا یعنی در قسمت فوقانی کاغذ است که در آن خورشید ، ابرها و پرندگان قرار دارند . شكل بندي مي تواند به جزئيات خاص هر عنصر مقيد باشد ، اما برای ترسیم عمق فضا به رمزگزاری توجه نمی کند .
براي رمزگذاري عمق در فضاي گرافيكي ، كودك بايد پرسپكتيو و به خصوص نحوة استفاده از خط مورب را بیاموزد. هنگامی که به موضوعات نقاشی های خانه ، خط آهن و منظره برسیم ، چند فصل را به بررسی این سئوال اختصاص خواهیم داد .
در پاراگراف بعدی به موضوع هم سطح سازی بر می گردیم زیرا این امکان را به ما می دهد تا صحت نقد از تئوري پياژه را نشان دهيم .

تصوير 8 : نمونه هايي از نقاشي هايي كه هر دو شكل ساماندهي فضاي گرافيكي را نشان مي دهند .

3. هم سطح سازی یا شبه هم سطح سازی
بررسي هاي تئوری هاي پیاژه تضادی را آشکار می سازد که در جدول 9 آن را خلاصه کرده ایم .
3
2
1
هم سطح سازی های مشهود در نقاشی های تصویری (برای مثال، گاری که اسبی آن را می کشد)
عدم موفقیت در هم سطح سازی های عمدی (برای مثال سطوح مکعب)
قبل از سنین 7 یا 8 سالگی
(واقع گرایی فکری)

هم سطح سازی
هم سطح سازی ها در نقاشی های تصویری محو می شوند .
موفقعیت در هم سطح سازی های عمدی سطوح مکعب
از سنین 9 یا 10 سالگی
(واقع گرایی بصری)

تصوير 9 : تضاد میان هم سطح سازی های موجود در نقاشی های مرحله واقع گرایی عقلانی و ناتوانی در ایجاد مؤثر هم سطح سازی ها در بسط جزئیات مکعب
همان طور که قبلاً دیدیم ، نخستین نویسندگانی که نقاشی کودکان را بررسی کرده اند این موضوع را مطرح مي سازند که برخی از عناصرمانند چرخ های گاری ، به گونه ای ترسيم گردیده که گویی هم سطح سازی شده اند ، موضوعی که در نقاشی ، تركيبي از جهت های دید ناهماهنگ را ايجاد مي كنند . برای توصیف این پدیده که مشخصة مرحلة واقع گرایی عقلانی است ، لوکه از هم سطح سازی سخن به میان می آورد . از نظر پیاژه و اینهلدر118 کودک هم زمان در ترسيم شکل فضایی و هم سطح سازی سطوح مکعب ، در واقع با شکست روبه رو می شود . بالعکس ، در مرحلۀ واقع گرایی دیداری ، کودک در نقاشی های تصویری (فیگوراتیو) ، از هم سطح سازی ها صرف نظر می کند ، در حالی که در همان زمان ، قادر است تا به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قانون جدید Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی واقع گرایی، تغییرات فضایی، روان شناسی