پایان نامه با کلمات کلیدی واجب الوجود، انسان کامل، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

التمييز بين التجلي الذاتي و الوصفي و الفعلى. “127
البته اين موقعيت وجودي آن رؤساي هستي که به حضور آنان در همه مراتب انجاميده، مي‌تواند آنان و علم حضوري احاطي آنان به حقايق هستي را ملاک و ميزان حضوري مشاهدات عارفان در حين شهود سازد و همان گونه که پيشتر گفتيم، رخداد اين نوع توزين هرچند ممکن است، ليک بسيار دشوار است.
اما تخلق اسمايي در ساحت اعتدال به معناي اتصاف اخلاقي انسان کامل معصوم به آثار اسماي متحقق الهي به نحو اکملي امکاني است؛ آثاري که در دو قسم منازل در معاملات الهيه چون توکل و رضا و فضايل در معاملات خلقيه چون حلم و جود تبلور مي‌يابد. اين اتصاف او را به عنوان ايده‌آل اخلاقي در عالم امکان ميزان سنجش داشتن يا نداشتن ديگر کائنات مسئول به آن آثار اخلاقي قرار داده است. بر اين اساس نبي و امام ملاک و معيار مقامات و درجات هر يک از کائنات مسئول مي‌باشند. چه خوش سرود جلال‌الدين مولوي در وصف مولانا اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام:
تو ترازوي احد خو بوده‌اي بل زبانه‌ي هر ترازو بوده‌اي128
بر اساس آنچه بيان شد اين دقيقه به دست مي‌آيد که پيغمبر و امام ميزان تکويني در کل نظام وجود امکاني از حيث وجود و اخلاق با شاخصه اعتدال مي‌باشند.
البته اين ميزان در قالب کتاب و سنت به بيان آمده و باورها و اخلاق‌هايش تفسير و تبيين شده و به صورت ميزان تدويني در نهاد جامعه بشري قرار گرفته تا در دسترس همه انسان‌ها در همه مکان‌ها و زمان‌ها قرار گيرد؛ ميزاني با يک نظام؛ مجموعه‌اي سازمند از گزاره‌هاي وجودي و اخلاقي تا مخاطبان بر پايه اصول فهم و اجتهاد معيارهاي صدق و خطاي گزاره‌هاي وجودي و اخلاقي علوم بشري را از آن ميزان استنباط کنند؛ از آن جمله عرفان نظري است که توجه ويژه‌اي به اين ميزان نموده است؛ توجه‌اي که فيلسوفان عرفان را به جد وامي‌دارد تا به استخراج و استنباط معيارهاي باورمندي که در اين ميزان موجودند و گزاره‌هاي عرفان نظري تناسب دارند، بپردازند و منطق ديني عرفان نظري را تبيين کنند.
ج. ميزان کلي و ميزان جزئي
براي تعريف هر يک از دو ميزان کلي و جزئي بايد به دو اصل توجه نمود؛ يکي اصل ” کل اسم علي صراط مستقيم ” و ديگري اصل ” کل من الشرايع صوره الصراط المستقيم “
اصل اول: بنابر دقايق موجود در کتب عرفاني به خصوص فصوص‌الحکم و شروح آن اين قاعده‌ وجودي به دست مي‌آيد که ” کل اسم علي صراط مستقيم ” که به گفته محيي‌الدين ابن عربي ” ان لله الصراط المستقيم/ ظاهر غير خفي في عموم ( اي في عموم الاسماء الالهيه )”129 در لسان عرفان به اين صراط مستقيم، صراط مستقيم وجودي گويند130 که به دو قسم صراط مستقيم عام و جامع و صراط مستقيم خاص و اختصاصي تقسيم مي‌شوند.
تبيين و تدليل اين قاعده آن که از منظر ارباب شهود و وجود اولا اسماي الهي متکثرند و هر يک از آنها به جز اسماي مستأثره در جهان ظهوري دارند و خدا بر پايه قانون ” الاسم ذات مع صفه خاصه بارزه، علميه کانت او عينيه ” در هر يک از آن اسماست؛ ثانيا خدا از حيث جامعيت اتصافي به تمامي اسما و صفات، الله نام دارد و لذا اسم الله حاکم بر همه اسما و جامع همه آنهاست و آن اسما نيز به احديت ربوبي با اسم الله متحدند. ثالثا هر يک از اسما خاصيت خاص به خود دارند و به حسب آن خاصيت احکام و آثار و لوازم خاص به خود را اقتضا دارند و بر اساس اين اقتضا راه و طريقي را پديد آورده‌اند که هر فردي بر اساس آن اقتضا سلوک کند و از احکام و آثارش بگويد. لذا به اين طريق صراط مستقيم گويند. رابعا چون اسم جامع الهي (= الله ) جامع اسماست، لذا طريقش صراط مستقيم جامع است؛ يعني جامع همه طرق اسما و حاوي تمامي آثار و خصايص آنهاست و آن طرق نيز به حکم احديت با آن صراط جامع متحدند. در مقابل اين صراط، صراط مستقيم خاص است که از آن تک تک اسماست؛ يعني هر يک از اسما صراط اختصاصي دارند. از اين رو صراط مستقيم جامع يکي و صراط‌ مستقيم خاص متعددند.
چون صراط مستقيم صراط اعتدال است، لذا ميزان الهي است و چون هر سالکي مرحله به مرحله در پي فيضان اسم خاصي و حکومت خاصيت آن اسم در حرکت و سلوک است، لذا آن اسم ميزان اوست تا در طي سلوک از صراط و طريق او خارج نشود و عبد آن اسم باقي بماند و لذا به آن اسم ميزان خاص گويند؛ هم چنان که محقق قيصري در کنار ميزان عام که کتاب و سنت است، از آن نام مي‌برد و مي‌نويسد:
و منها [ اي من الموازين التي يتميز بها الصواب عن الخطا ] ما هو خاص و هو ما يتعلق بحال كل منهم الفايض عليه من الاسم الحاكم و الصفة الغالبة عليه 131
اصل دوم؛ يعني ” کل من الشرايع صوره الصراط المستقيم ”
براي شرح اجمالي اين اصل بايد به اعتدال انبياي الهي در اتصاف به اسماي الهي توجه نمود؛ خلفاي عظيمي که پس از خلق‌شان با تنکاح متناسب و جامع و کامل اسماي الهي هرگز از احکام، آثار و لوازم آن اسما تجاوز نکرده و دچار انحرافات نشده‌اند و همواره در اعتدال بسر برده‌اند. زيرا خروج از اعتدال با عصمت منافات دارد و عصمت نعت ذاتي و اختصاصي انبياست.
اين اعتدال دايره کمالي است که به آن دايره ولايت نيز گويند. اين دايره مجموعه نقاط متعدد و متکثري است که هر يک از قِبَل اسمي از اسماي الهي به وجود آمده و بر اساس احکام و آثار خاص صراط مستقيم خاصي را پديدار ساخته است؛ اما نقطه وسط آن، نقطه پرگار همه اسما با تمامي آثار و احکام است به نحوي که هيچ از آن آثار غلبه ندارد و نسبت همه اسما به آن نقطه مساوي است. آن نقطه، اسم جامع الله است و البته مقتضي صراط مستقيم جامع؛ لذا به آن صراط مستقيم وسطاي اعتدالي نيز گويند و صاحب مقام برزخيت کبري يعني وسطيت تامه دو جهت الهي و کوني و وجوبي و امکاني و وحدت و کثرت و ارباب مقام تمکين يعني تساوي نسبت همه اسما با آثار و احکامشان به وي، به چنين اعتدالي دست مي‌يابد. اين دو مقام به حضرت ختمي و اوصياي معصومش اختصاص دارد و ديگر انبياي الهي هرچند داراي اعتدال کمالي هستند، ليک به اين اعتدال وسطي نائل نشده‌اند، بلکه احکام و آثار برخي از اسما در آنان غلبه کرده که موجب احتجاب ديگر اسما و احکامشان شده‌ است؛ از اين رو برخي بزرگان اهل عرفان از باب نمونه آقا سيد جلال‌الدين آشتياني بر اين باورند132 که در حضرت عيسى عليه السلام جهت روحانيت و بطون غلبه دارد و اعتدال خاص ولايت مطلقه محمديه را دارا نيست، لذا مقام روحانيت و باطن او در مرتبه عقل اول قرار دارد و از تجلى ذاتى اختصاصي مقام احديت‏ که از آنان ارباب برزخيت کبراست بهره ندارد و بر ذات او اسماى مشعر به تنزيه، نسبت به اسماى مشعر به تشبيه غلبه دارند، لذا در مقام ظهور عينى و طىّ درجات خلقيه و كشف حجب نوريه و عروج معنوى، محاذى عقل اول قرار گرفته و از محاذات مرتبه جمع‌الجمعي تعين اول خارج است.
هر يک از انبياي پيشين بر پايه مرتبه اعتدالي خويش و البته به امر الهي به بيان احکام، لوازم و آثار آن دست از اسماي ظهور يافته در وجود خويش پرداخته و موجب افشاي بخشي از صور، حقايق، اسرار و اخلاق صراط مستقيم جامع شده و بر آن پايه شريعت خويش را به امتشان ابلاغ کرده‌اند‌؛ اما نبي ختمي با داشتن مقام اعتدال وسطي همه احکام و آثار اسما را دارا شده و با احراز مقام عبدِ ألله به تفصيل به بيان آن احکام و آثار پرداخته و صراط مستقيم جامع را در شريعت ختميه خويش تام و تمام به تصوير کشانده است و لذا همه طرق انبيا ظهور جزئي صراط مستقيم جامع و همه شرايع صور جزئي شريعت جامعه و تامه محمديه هستند133.
بر اين پايه چون شريعت ختمي صورت صراط مستقيم جامع هستند و صراط مستقيم جامع به دليل اعتدال وسطاي کمالي ميزان است، لذا شريعت ختمي ميزان است و چون همه احکام و حقايق و اسرار و اخلاق را بيان مي‌کند، ميزان کلي نام دارد که به آن ميزان کمالي و ضابطي احدي جمعي اعتدالي گويند؛ ليک چون شريعت غير ختمي صورت ديگر صراط‌هاي مستقيم هستند و حائز جامعيت مذکور نيستند، ميزان جزئي مي‌باشند که فقط براي امت آن نبي ميزان به حساب مي‌آيند. از اين رو سعيد الدين فرغاني در بيان اين دو ميزان قولي مي‌نويسد:
‌ و لا بدّ لكل خليفة كامل من ميزان كلّي من طرف الحقّ معتدل يحفظ حكم الوحدة و العدالة على طرف خلقيته التي يتعلق به جانب نبوّته في نفسه أولا، و فيمن يأخذ المدد الوجودي الوحداني بوساطته ثانيا؛ لأن لا تعتوره الأحكام الإمكانية و الآثار المتكثّرة النفسانية و الشيطانية يسمّى ذلك الميزان شريعة.
فإن كان ذلك الميزان‏ ميزانا قوليّا كليّا مشتملا على ذكر جميع ما اشتملت عليه حقيقة هذا الكامل و وجوده من الأوصاف و الأخلاق و المشاهد و الأذواق على سبيل التكميل و التوصيل إلى جناب الجليل الجميل، إمّا من حيث إجمال حقيقته و وجوده الظاهر بصورته الإجمالية الإنسانية، و إمّا من حيث تفصيلها الظاهر بصور، و من هو تحت حيطته حقيقة و وجودا من قومه الذين منهم الظالم، و منهم المقتصد، و منهم السابق؛ فذلك الميزان هو الكتاب العزيز المنزّل على كل خليفة كامل، و إن كان ذلك الميزان جزئيا بالنسبة، فهو شرع جزئي مضاف إلى كل نبيّ و رسول أصله و منبعه ذلك الميزان القولي الكلّي‏.134
با توجه به اين گفته بايد توجه داد که در باور عرفاي اسلامي شريعت ختمي براي همه شرايع پيشين ميزان است. چراکه همه شرايع صور اجزا و تفاصيل جزئي شريعت جامعه محمديه هستند. زيرا شريعت جامعه محمديه صورت احديه جمعيه اعتداليه احکام و لوازم و آثار صراط مستقيم جامع است و هر يک از شرايع انبياي پيشين صور و اجزا و آثاري از صراط مستقيم هستند و صراط مستقيم جامع حاوي همه صراط‌هاي مستقيم و جامع همه احکام و آثار اسماي حاکم بر آن صراط‌ها هستند. پس ” کل من الشرايع صور الصراط المستقيم الجامع و اجزا الشريعه الختميه “.از اين رو شريعت ختمي ميزان الموازين مي‌باشد135.
ساحت سوم: چرايي ميزان ديني
در اين فراز در صدد پاسخ به اين پرسشيم که به چه دليل دين مي‌تواند ميزان؛ و گزاره‌هاي وجودي دين نيز مي‌توانند معيار باشند؟ به تعبيري ما در اين فراز در پي ورود در حوزه فلسفه دين و در صدد اثبات مسأله معناداري، واقع‌نمايي اين نوع گزاره‌هاي وجودي نيستيم که اين دو پيش فرض ما هستند، بلکه در صدد آنيم که دليل و حجيت صدق اين نوع گزاره‌هاي وجودي را به دست آوريم؛ يعني به چه ملاک و دليلي گزاره‌هاي وجودي دين به شرط تحقق صدوري از شارع همواره صادق هستند تا به عنوان معيار صدق تلقي شوند؟ راز خطاناپذيري گزاره‌هاي وجودي ديني چيست؟
براي اثبات صدق اين نوع گزاره‌هاي وجودي مي‌توان از دو حيث ورود داشت؛ يکي صدق مخبري (=صدق عملي و اخلاقي يعني صداقت ) و ديگري صدق خبري (= صدق منطقي و معرفت شناختي يعني مطابقت گزاره‌ها با واقع ).
نبي و امام بالضروره صادق به صدق مخبري هستند؛ زيرا نبي و امام عقل کل هستند و چون هر کمالي حسن ذاتي عقلي دارد، در عقل کل جاي دارد. پس نبي و امام جامع همه کمالات عقلي هستند؛ از اين رو به صدق که حسن ذاتي عقلي دارد متصف، و از کذب که قبح ذاتي عقلي دارد، مبرا هستند. افزون بر آن اين که صدق هم چنان که در واجب ضروري است، در نبي و امام نيز ضروري است. زيرا جامعيت صفاتي و کمالي واجب الوجود ضرورت دارد و نقص در کمال با وجوب ذاتي خدا تنافي دارد و صدق نيز از کمالات است و براي خدا ضروري است؛ هم چنين نبي و امام صاحب خلافت تامه و مظهريت کامله اسما و صفات و کمالات واجب تعالي هستند و به حکم ضرورت اتصاف خليفه به کمالات مستخلف عنه، بايد به آن کمالات متصف باشند. لذا اتصاف شان به صدق نيز ضروري است.
بنابراين نبي و امام صادقند به صدق مخبري؛ اما دليل صدق خبري يعني گزاره‌هاي ابلاغي آنان چيست؟ در حقيقت اين پرسش در بحث ميزان از پرسش پيشين بيشتر اهميت دارد.
به نظر مي رسد که دليل صدق خبري را بايد توأمان در دو مقام مترتب پي گرفت؛ يکي مقام يافت علوم الهي و حقايق وجودي و ديگري مقام بيان آن علوم و حقايق. زيرا مقام اول در صدد پاسخ به چگونگي آگاهي خطاناپذير نبي و امام از علوم و حقايق؛ و مقام دوم در صدد پاسخ به چگونگي گزارش خطاناپذير نبي و امام از آن علوم و حقايق است.
اين دليل

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، منازل سلوک، فاعل شناسا، امام صادق Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، ظاهر و باطن، متعلق علم، عالم مثال