پایان نامه با کلمات کلیدی هنرهای زیبا، آموزش و پرورش، دانشگاه تهران، زهره و منوچهر

دانلود پایان نامه ارشد

شمسی
دوره کودکی شاعر-نقاش در کاشان گذشت. دوره شش ساله ابتدایی را در «دبستان خیّام» این شهر گذرانید. دانش آموز منضبطی بود. معلم کلاس اول دبستان را به یاد می آورد که «آدمی بی رؤیا بود. پیدا بود زنجره را نمی فهمد ، خطمی را نمی شناسد و قصه بلد نیست. می شد گفت هیچ وقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خیالات من چروک می خورد. وقتی وارد کلاس می شد ، ما از اوج خیال می افتادیم. در تنِ خود حاضر می شدیم.پرهای ما ریخته بود.» (سپهری،1369 : 30) این معلّم تنبیه بدنی می کرد : «ترکه تنبیه ، ترکه انار بود. که در شهرِ من درختش فراوان بود.در ذهن کودکی بنام سهراب ، این موضوع اثر می گذارد : «بعدها ، من هم تنبیه را یاد گرفتم. ترکه زدن را در خانه مشق می کردم. باغ ما بزرگ بود و جای همه جور مشق. با ترکه پیش یک درخت می رفتم و با خشونت می گفتم : اوضاع طبیعی هنوستان را بگو و چون نمی گفت ، ترکه بود که می خورد. به درخت دیگر می گفتم : سار را با چه می نویسند ؟ … گفتی صاد ؟ و شلاّق بود که می زدم. دلم می خواست هیچ کدام درس خود را حاضر نباشند. معلّم کلاس ما هم تنبل پسند بود. کندذهنی جولانگاه ِ سادیسمِ آموزشی او بود.»(همان : 30) سپهری دانش آموزی بود منظم و درس خوان : « من از ترس شاگرد اوّل بودم. من کارم مرتّب بود ، چون مرتّب بار آمده بودم. پریشانی مرا می ترساند و هنوز هم می ترساند. من نظم را از کف نمی دادم. خطا را هم منظّم مرتکب می شدم. تکلیف مدرسه من مرتّب بود. مثل تاقچه ای که در اتاق پنجدری داشتم و شبیه همه اتاق هایی که درشان زیسته ام » (همان : 31)
خط سپهری خوش بود و به خوش نویسی علاقه داشت : « زنگ خط ، دلپذیر بود. با همه زنگ ها فرق داشت. معلم به تک تک ما سرخط می داد و ما مشق می کردیم. اتاق از صریر قلم پر می شد. من بانگ قلم را دوست داشتم. بانگی که دیگر نمی شنوی. بوی مرکب چه خوب بود. خط من خوب بود. یعنی در حدّ شاگرد دبستان. در خط ، نمره های خوب گرفتم و جایزه ها بردم.(همان : 34) سپهری در سال های کودکی هم شعر می گفت : یک روز که به دلیل بیماری در خانه مانده بود و به مدرسه نرفته بود ، با ذهن کودکانه اش نوشت :
« ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان
ز دردِ دل شب و روزم گرفتار
ندارم یک دمی از درد ، آرام
(سپهری،1370 : 11)
2-1-2-1319 تا 1324 هجری شمسی
در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم می گذارد ؛ دوره اول دبیرستان ، و در خردادماه 1322 ، آن را به پایان می رساند. با « محمود فیلسوفی» و « احمد مدیحی» ، هم درسانِ هم شهری در یک نیمکت می نشینند : « برنامه ما تمام مدّت روز مجالست همدیگر بود و بعد از خوردن زنگ و تعطیل مدرسه تا روز دیگر طاقت فراق نداشتیم. سهراب از سال چهارم ما را تنها گذاشت و به دانش سرا رفت.» ( فیلسوفی،بی تا : 101) به دانش سرای مقدماتی ؛ دوره دو ساله در تهران تا خرداد 1324 که این دوره را به پایان رسانید.در این دوره ، علاقه سپهری به نقاشی هم چنان حفظ می شود ، بلکه شدت می گیرد : « نقاشی فکر و ذکر من شده بود. هر فراغتی را نقاشی گرفته بود. تازه مداد کُنته آمده بود. عاشق این مداد بودم. سیاهی اش خیلی بود. شیرین سایه می زد و سایه سبک ملایمت می گرفت. مدادم را دست کسی نمی دادم. پنهانش می کردم. شب ها زیرِ بالش می نهادم. در باغ ما فراوان درخت بود ، امّا درخت نقاشی من همتا نداشت. نمونه اش در باغ نبود. خورشید من خورشید همه نبود. با خورشید گچ بری زیر بخاری قرابت داشت. کوه نقاشی من کوهِ خیال بود. حرفی با کوه سه دندانه نداشت.» ( سپهری ، 1369 : 41)
2-1-3-1324 تا 1332 هجری شمسی
او از آذرماه 1325 ، یعنی اندکی بیش از یک سال پس از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی ،به استخدام اداره فرهنگ کاشان [ ادارة آموزش و پرورش] در می آید و تا شهریور 1327 در این اداره می ماند. در این هنگام در امتحانات ششم ادبی شرکت می کند و دیپلم کامل دوره دبیرستان را هم می گیرد.از سال 1325 تا 1327 ، در کاشان با «مشفق کاشانی» [ عباس کی منش] آشنایی و دوستی پیدا می کند. (عابدی،1384 :22) در نامه ای که به تاریخ شانزدهم آذرماه 1326 ، بعد از سفری به قمصر کاشان ، به «مشفق کاشانی» نوشته ، تا حدّی می توان به فضای فکری، و حال و هوای او در آن سال ها پی برد :
در بیست سالگی او را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می یابیم. چند ماهی در شرکت نفت به کار می پردازد. علاقه اش به شعر هم چنان حفظ می شود. در جلسات ادبی ، هم گه گاه شرکت می کند ؛ از جمله در جلسات شعر « مورخ الدوله سپهر » (باستانی پاریزی ، 1364 : 440 ) وقتی که در این دانشکده بود ، نخستین دفتر شعرهایش را چاپ می کند ؛« مرگ رنگ » ، با مقدمه ای از «امیر شاپور زندنیا» ، خویشاوندِ روزنامه نگار و اهل سیاست. امّا در واقع ، چهار سال پیش از آن ، یعنی در سال 1326 ، در کاشان صفحاتی چند از نخستین شعرش را که یک مثنوی بود ، چاپ کرده بود. بر این دفتر «مشفق کاشانی» مقدمه ای نوشته بود ، و در پایان آن اظهار امیدواری کرده بود که دوستِ شاعرِ صاحب ذوقش ، در آینده ای نه چندان دور ، آثار ارزشمند و بسیار بدیعی به ادب ایران هدیه خواهد کرد. خود سپهری هم ، در همان هنگام مقدمه ای بر دفتر شعر « خاطرات جوانی » سروده «مشفق کاشانی» می نویسد.(عابدی ، 1384 : 25)
سپهری ، سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت. قبل از آن « در کنار چمن یا آرامگاه عشق را که در قالب کلاسیک بود و تحت تأثیر زهره و منوچهر ایرج میرزا ساخته و پرداخته بود ، به دست چاپ سپرد.» من که در « کاشان بودم ، حدود هفتاد نامه از سهراب دریافت داشتم که در همین حدود نیز جواب نوشته ام. در نامه های گران بار سهراب بغیر از مسائل خصوصی و زندگی خود از دریچه هایی که از شعر نو به روی او گشوده شده بود ، سخنِ بسیار رفته است. او با [از ؟] اولین حرکت شعر نو و فضای گسترده آن که مبدع و مبتکر آن نیما بود ، سخن گفته است. در نامه های ارسالی آثاری از نیما ، و سایر شاعران نوپرداز برای استفاده من همراه می کرد و نظرات ارزنده خود را برایم می نوشت و شعرهای تازه خود را برایم می فرستاد.» (مشفق ، 1368 : 208)
«وقتی اولین کتاب خود مرگ رنگ را در تهران انتشار داد و برایم فرستاد ، نوشت قالب دوبیتی های پیوسته و قالب هایی از این دست مرا قانع نمی کند و در تلاش و کوشش هستم تا طرحی دیگر برای بیان احساسات و اندیشه های خود پیدا کنم ، شاید به همین دلیل است که از چاپ تعدادی از دوبیتی های پیوسته خود که همراه نامه های خود برایِ من فرستاده بود ، در آثارش خودداری کرده است.» (همان : 209) سهراب سپهری به سبب « اصالت خانوادگی و تربیتی ، ذاتاً انسانی مؤدب و خجول و بردبار و گوشه گیر بود. دوست داشت بدور از جنجال های اجتماعی زندگی کند ، دل و جانی داشت به پهنای آسمان آبی صاف و زلال ، همواره در خویشتن خویش و حالتِ عارفانه خود غرق بود. به مادیات فکر نمی کرد و پول را تا اندازه ای که حوایج زندگی ساده و بی پیرایه او را تأمین کند ، قابل تحمّل می دانست. شهرت طلب نبود و اعتقاد داشت کسانی که دنبال شهرت می روند ، خودخواه و بی مایه اند. (همان : 210)
در زندگی سادگی را می پسندید ، در برخورد ، در حرکت ، در خانه ، در کارگاه ، در لباس پوشیدن ، در غذا خوردن ، در صحبت کردن ، در معاشرت. در تمام دورانی که با من در کاشان بود ، از او دروغ نشنیدم ، در صداقت او تردید وجود نداشت و حالات و رفتار او برای همه دوستانش سرمشق زندگی و آزادی و آزاد اندیشی بود. » ( همان : 211-210)
«او در آثار بزرگان ادب گذشته همانند فردوسی ، سعدی ، سنایی ، مولوی ، عطار ، ناصرخسرو ، انوری ، خاقانی ، نظامی ، حافظ و امثال این بزرگان تأمّلی عمیق داشت و خوب خوانده بود و خوب تجزیه و تحلیل می کرد و بخصوص در آثار شاعران معروف سبک هندی (اصفهانی) نظیر صائب ، کلیم و بیدل هندی و جز این ها مطالعاتی همه جانبه کرده بود.» (همان : 211) در «مرگ رنگ » سپهری بین دنیای درون و فضای اجتماعی شعر نیمایی در نوسان است. امّا در زندگی در « زندگی خواب ها » این نَوَسان ، با رفتن به جهان درون عواطف و ادراک فردی پایان می پذیرد ؛ سال 1332. در همین سال است که دوره لیسانس نقاشی را در « دانشکده هنرهای زیبا » با رتبه اول و دریافت نشانه درجه اول علمی به پایان می رساند. یکی از دوستانش که آن زمان دانشجوی پزشکی بود می گوید : « در مدّت تحصیل دانشگاهی اش ، گاه گاه سهراب را می دیدم. او تازه به کوبیسم روی آورده بود. من به توضیحات او گوش می دادم ، چیزی نمی فهمیدم و حالا هم نمی فهمم. بعد از جرّ و بحث ها ، صادقانه می خندیدم و او هم از صداقت من خنده اش می گرفت و به حرف های خودمانی می پرداختیم.»( فیلسوفی، بی تا : 101)
2-1-4- 1332 تا 1340 هجری شمسی
در این سال ها ، سپهری مدّت های کوتاهی را به کار در ادارات دولتی می گذراند : بخش موزه ها ، در « اداره کل هنرهای زیبا » و بعنوان سرپرست سمعی و بصری در « اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی » زمانی هم به تدریس در «هنرستان هنرهای زیبا» و «هنرکده هنرهای تزیینی» می پردازد تا آن که در پایان سال 1340 ، برای همیشه ، از کارهای دولتی کناره می گیرد.از سال 1336 تا 1340 چند بار به خارج از کشور می رود. ابتدا به اروپا و سپس به ژاپن. در پاریس ، در « مدرسه هنرهای زیبا » ی آن شهر ، در رشته لیتوگرافی [چاپ سنگی] نام نویسی می کند. در مدّتی که در ژاپن بود ، به آموختن فنون حکّاکی روی چوب می پردازد. در سال 1340 ، در راه بازگشت به ایران ، در هند توقف می کند و به تماشای « آگره » و «تاج محل» می پردازد.
در تهران ، در میان شاعران و نقاشان و نویسندگان جوان دوستانی پیدا می کند : « نصرت رحمانی» ، « فریدون رهنما» ، «منوچهر شیبانی» ، « غلامحسین غریب» ، « هوشنگ ایرانی» ، « ابوالقاسم سعیدی » ، و چند تنِ دیگر. در مجلاّت ادبی-هنری آن سال ها ، در کنار این ها ، نام او هم به چشم می خورد : «هنر نو» ، « آپادانا» ، « علم و زندگی» ، «سخن» و تعدادی دیگر. در چند جا هم آثار هنری خود را به نمایش می گذارد : اولین بی نال تهران (1337) ، بی نال دوم تهران (1339) و نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران(1340). در بی نال دوم تهران ، سپهری برنده جایزه بزرگ هنرهای زیبای کشور شد و و چهار تابلوی او برای غرفه ایرانِ بی نالِ ونیز فرستاده شد.(عابدی ، 1384 : 32-31)
2-1-5- 1340 تا 1359 هجری شمسی
در این سال ها ، سپهری به اوج تکاپوهای ادبی و هنری خویش می رسد. آثار هنری و ادبی او ، بویژه شعرهایش ، در سطحی بسیار وسیع ، مورد توجه قرار می گیرد. وی در پنج سال نخست این دوره ، زیباترین منظومه ها و شعرهایش را می سراید : «صدای پای آب» ، « مسافر » و دفتر «حجم سبز».درباره آن ها نقد و تحلیل های فراوانی نوشته می شود. برخی او را به نادیده گرفتن دردها و دور بودن از جامعه متهم می کنند. اما حتی اینان نیز توفیق عظیم او را در نوشتن اشعاری شفاف و بیانی صمیمانه و زبانی پاکیزه انکار نتوانند کرد. ما نمی دانیم که واکنش او درباره سخنان موافق و مخالف چه بود اما دقیقاً می دانیم که او در طول بیش از سی سال زندگی هنری ادبی اش [ 1359-1326] نه مقاله ای نوشت ، نه نقد و تحلیلی. نه پاسخی داد و نه به کسی اعتراض کرد. نه در مطبوعات ، به فعالیت پرداخت و نه از رادیو-تلویزیون ، برای مطرح شدن خود کمک گرفت. در سکوت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی هنجارگریزی، سهراب سپهری، صدای پای آب، آشنایی زدایی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی آشنایی زدایی، برجسته سازی، شفیعی کدکنی، هنجارگریزی