پایان نامه با کلمات کلیدی هدایت و رهبری، منابع معتبر، فتحعلی شاه

دانلود پایان نامه ارشد

مقتول از تیغ برادر» (صفی نژاد،1368: 610 – 609).

2-6- عبدالخلیل و سرانجام او

عبدالخلیل که گویا فردی خشن و بی رحم بوده ، اندکی پس از قتل برادر کشته شده است . محمدطاهر فرزند هادی خان و پسر برادر عبدالخلیل ، بعد از سفاکی عبدالخلیل به جنگ او رفت و به قتلش رسانید . در توصیف عبدالخلیل بیتی مبالغه آمیز که ظاهراً مبین شخصیت اوست ، گفته شده که شاعر آن نیز نامعلوم است :
«شود کوه آهن چو دریای نی اگر بشنود نام عبدالخلیل» (کیاوند ، 1368 : 67).

2-7- محمد طاهر خان و وقایع عهد او

آنچه از دوران حاکمیت محمدطاهرخان بر بویراحمد ضبط شده و بر اساس منابع مکتوب –نظیر فارسنامه- و روایات شفاهی مندرج گشته، سه رخداد مهم است که درباره دومی اشعاری موجود است. نخست اینکه در سال 1217ق یا 1218ق به دست «صادق خان آقای قاجار» حاکم «ایالت کهگیلویه و بهبهان» کور شد.
میرزا حسن فسایی که شرح مختصر حادثه را آورده، معتقد است: «صادق خان آقا، بی اذن اولیای دولت قاهره» در دهدشت کهگیلویه افرادی چون «میرزا سلطان محمد خان والی و میرزا اسمعیل خان برادرش و محمد طاهر خان، کلانتر طایفه بویراحمد و شریف خان، کلانتر باوی را از حلیه بصر عاری نمود» و هنگامی که «این عمل ناشایسته» به اطلاع فتحعلی شاه رسید، او را «از ایالت کوه گیلویه معزول فرمود و مواجب و رسوم او را قطع نمود»» (فسایی، 1378: 1476/2 )
حادثه مؤثر دیگری که در دوره محمدطاهر خان بویراحمدی رخ داد، جنگ بویراحمدی ها با ایل مقتدر «نویی» و شکست دادن آنها بود. به نظر می رسد، پس از این پیروزی، اتحادیه بویراحمد جان تازه گرفت و برتری خود را در منطقه نمایان ساخت.
در نبرد نویی ها و بویراحمدی ها، اسب معروف «محمدشفیع خان نویی» از جمله غنایمی بود که نصیب بویراحمدی ها شد و خان بویراحمد –محمدطاهر خان- به عمد آن را برای سواری برگزید. در این باره بیت مشهوری در یادها مانده که شاعر ناشناس آن چنین ابراز عقیده نموده است:
«او خُیانَه بنگریت وا خُوشُ و کارِشْ اسب سِهْ مَحْشَفی خان، کوری سِوارش»
Ou xoyana bengarit va xos o kares / aspe seh masafi xan, kuri sevares
( خداوندگار را بنگرید و کارش اسب سیاه محمدشفیع خان، کوری سوارش)
منظور شاعر از «کور» محمدطاهر خان بویراحمدی است که به دست حاکم قاجاری کور شده بود و در عین نابینایی، هدایت و رهبری بویراحمدی ها را در جنگ بر عهده گرفته و پس از پیروزی اسب محمد شفیع خان را سوار شده بود. به زعم شاعر، این نکته از بدایع کار خداوند بود، که قوم قدرتمندی نظیر نویی در مصاف بویراحمد هزیمت یافت.
سومین واقعه زمان محمدطاهر خان، تقسیم مناطق بویراحمد میان فرزندان خویش بود. مؤلف فارسنامه در این باره می نویسد: «… آنچه را از بلاد شاپور [دهدشت و پیرامون آن] در تصاحب داشت به علی محمد خان پسر بزرگتر خود واگذاشت و به این اندازه از تیره های بویراحمد، ضمیمه این محال نمود و آنچه را از ناحیه تل خسروی و ناحیه رون متصرف بود به عبدالله خان و خداکرم خان پسران کوچکتر خود سپرد و به این اندازه از تیره های بویراحمد ضمیمه نمود» (فسایی، 1378: 1482/ 2).
محمدطاهر خان به فرزندان نصیحت و «شرط» نموده بود ،که هیچ کدام از آنها، در ملک دیگری « مداخله ننمایند». از آن به بعد، «ابواب جمعی علی محمد خان» که در حوزه گرمسیر بود، «بویراحمد گرمسیری» خوانده شد، و در «متصرفی عبدالله خان و خداکرم خان را بویراحمد سرحدی» یا سردسیری، خطاب کردند (همانجا).

2-8- خداكرم خان بویراحمدی و حوادث زمان او

خداكرم خان بويراحمدي پسر محمدطاهرخان، از مشهورترين حاكمان محلي جنوب در عهد قاجار بود. دوران طولاني حاكميت وي كه از 1260 ق شروع و تا زمان قتلش در محرم 1308 ق تداوم يافت ، پر از حادثه و بحران بود . در اين نيم قرن ، وقايعي رخ داده كه برخي از آنها در منابع اصلي عصر قاجار و اشعار محليان آمده است:
1 – كشته شدن برادرش عبدالله خان به دست نيروهاي مشترك دولتي و محلي و تلاش براي انتقام‌گیری از قاتلان وي.
2 –گرد كردن طوایف و تیره های بويراحمد كه پس از قتل عبداله خان پراكنده و متواري شده بودند.
3- كشتن خوانين باوي به انتقام قتل عبدالله خان برادرش.
4 –جمع آوري نيرويي عظيم و حمله به بختياري و هزیمت و غارت بخشی از بختياري ها.
5 – رقابت ها و كشمكش هاي قومي و طايفه اي از جمله با دشمن زياري ها .
6 –اختلافات و درگيري هاي خانوادگي ، خاصه با فرزندان و قتل عام يكديگر .
7 – روابط مناسب و مطمئن با برخي حاكمان فارس ، به وي‍ژه معتمدالدوله فرهاد ميرزا و پسرش احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا .
8 – تسليم نمودن شيخ مذكور خان حاكم كنگان و گله دار ، با چرب زباني و سخن وري و كمك به حكومت فارس (براي تفصيل وقايع مزبور رجوع شود : تقوي مقدم : 1377 : 195-143) .
داستان طويل حيات سياسي – اجتماعي وي در اين مختصر نمي گنجد و تنها به بخش هايي كه در اشعار محلی آمده اشاره مي شود. خداكرم خان شخصيتي چند وجهي بود. وي علاوه بر شم سياسي و شيوه سخنوري و نفوذ در نزد سياست مداران مركز نشين ، جنگجويي شجاع و بي باك و شاعري شهير و طنزگو بود . اشعار وي ، قسمت مهمي از ادبيات بويراحمد و اقوامهمجوار – نظير بختياري ، ممسني و ايلات كهگيلويه – را تشكيل و تحت تاثير قرار داده است . اشعار «ياريار» يا ابيات خداكرم خاني ، از پرنفوذترين و مؤثرترين سروده هاي عامه پسند و دلنشين لر بزرگ است . بخشي از حوادث زندگي خداكرم خان و فرزندان در اشعار او انعكاس يافته و در اذهان عموم باقي مانده است .
باري ، او كه به گفته مؤلف سفرنامه ممسني «جوان قابل و زبان فهمي» بود ، در سال 1260 ق از مامور حكومت قاجار – ميرزا فتاح گرمرودي – «كاغذ و آدم گرفته به جهت جمع آوري و استمالت» بويراحمدي هاي پراكنده و زخم ديده تلاش نموده است (گرمرودي، 1370:149). با همت عالي او بود كه خيلي زود «يكصد و پنجاه خانوار [بويراحمدي را] از ميان قشقايي و ممسني [گرد] آورده، روانه ساخت » (همانجا)
هزيمت و پراكندگي بويراحمدي ها، پس از مجروح و مقتول شدن عبدالله خان برادر خداکرم خان بود ،که در آن زمان خان مقتدری محسوب می شد. حاكم وقت کهگیلویه و بهبهان– شكرالله خان نوري – با نيروي نظامي دولت و چريك هاي محلي از ایلباوي (= بابويي)، به جنگ عبدالله خان رفتند و موجب مرگ او شدند. گرمرودي داستان درگيري را اينگونه روايت مي كند كه : « عبدالله خان … از راه خيرگي چند وقتي از اطاعت مرحوم شكرالله خان [نوري] بيرون رفته ، در تقديم خدمت كوتاهي و غفلت مي نمايد » . شكرالله خان نيز «جمعيت بسياري از سرباز و غلام و توپچي و توپخانه فرستاده دو دفعه با او جنگ كرده ، طايفه او را به كلي غارت نموده » و « در دفعه آخر عبدالله خان را زخمدار دستگير و گرفتار كرده به بهبهان آورده اند و … به همان زخم فوت شده است » (همانجا ).
احتمالاً قاتل یا محرک قتل عبدالله خان از باوي ها بود، كه خداكرم خان در صدد انتقام از آنها برآمد . سرانجام با ترفند و نيرنگ ، با خوانين باوي تعهدنامه ظاهري و زباني بست و در فرصت مناسب آنان را كشت . اين واقعه در سال 1273 ق يعني حدود 13 سال پس از قتل برادر خداكرم خان رخ داد . بنا به نوشته فسايي، « خداكرم خان بويراحمدي … به اجازه ديوانيان حيلتي برانگيخت و به ظاهر با الله كرم خان باوي ، طرح دوستي بريخت و در آمد و شد را كه سالها بسته داشتند، باز نمودند و … به عزم بهبهان حركت نمودند و در ميانه راه كه سواره مي رفتند و الله كرم خان بي خبر بود، چهار نفر از طايفه بويراحمد از پشت سر آمده ، الله كرم خان و محمدعلي خان پسر او را به گلوله تفنگ بكشتند … » (فسايي، 1378: 1480/2 ).
روايت شفاهي محليان تا حدودي متفاوت است. ظاهراً خداكرم خان براي مقابله با بختياري ها و ممانعت از وصول ماليات به دست آنها ، خوانين باوي و كهگيلويه را به وحدت و مشورت فرا مي خواند . واسطه ميان او و خوانين باوي كدخداي ميرزاها به نام ميرزا محمدحسين بود كه با قيد قسم طرفين را بر دوستي و كنار گذاشتن كينه هاي قبلي متعهد مي نمايد . با اين كار ، اعتماد باوي ها جلب و همراه يكديگر به سمت بهبهان عازم مي گردند ( كياوند، 1368: 72-70) . در خيرآباد گچساران – 25 كيلومتري بهبهان – طبق برنامه ريزي پيشين، خداكرم خان شعر معهودي را مي خواند و كشتار خان باوي و پسرش آغاز مي شود . او مي گويد :
« تَش بِگِرِه رو خِيرآبای چه بَد گياره كي دييِي وَ تاوِسُون تِگِرس بَواره »
Tas begere ru xeyrabay, ce bay geyare / ky diye va tavesun tegers bevare
( آتش بگيرد رود خيرآباد ، چه بد گدار است كي ديده ايد در تابستان تگرگ ببارد ) .
اين بيت به چند صورت ديگر نيز نقل و ضبط شده است ( رجوع شود : كياوند ، 1368: 71/غفاري ، 149:1378) . البته مضمون همه يكي است و بيانگر برنامه و توطئه قبلي و تحريك عوامل موظف و مامور قتل خوانين باوي است . بنابر مشهور ، نخستين كس كه از تعریض بيت خداكرم خان كشتن خان باوي را دريافت و شليك كرد ، «علي كاظم» نامي از طايفه تامرادي بود كه اطلاع قبلي نداشت و در شوربويراحمدي ها نبود (غفاري ، 149:1378). شعر ديگري كه در همين رابطه سروده شده ، تعهد و قسم خداكرم خان و نيز واسطه گري ميرزا محمدحسين را زير سوال مي برد و بي اعتباري و بي اهميت نمودن چنين اموري را متذكر مي گردد .
«چِه قَسَم ، چِه نُون جُو ، چِه بَختِ ميرزا كي دييِ قَصابَ بِكِشِه يه جا دو ورزا»
če qasam, če nun-e jow, če baxte mirza / ki diye qasab bekese ya ja do varza
(چه قسم ، چه نان جو ، چه تعهد ميرزا / كي ديده ايد قصاب بكشد يكجا دو ورزا).
آن گونه كه منابع معتبري چون فارسنامه و وقايع اتفاقيه گزارش مي دهند ، از 1289 ق تا 1308 ق – كه سرانجام خداكرم خان به دست دو تن از فرزندانش كشته شد – بازي قدرت و سياست ميان آنان دوام داشت . در اين قمار قدرت ، تعداد زيادي قرباني شدند و خسارات فراواني متحمل گرديدند. به گفته مؤلف فارسنامه « در سال 1289 محمدحسين خان و ولي خان پسران خداكرم بر پدر خود شوريده ، او را آواره بلاد و محتاج عباد نمودند » (فسايي ، 1378 : 1483/2).اما ، اين رويارويي در نتيجه تحريك عوامل محلي و كشوري رخ داد (رجوع شود : تقوي مقدم 1387 : 168-164) .
خداكرم خان شاعر ، خود در بيتي به جمعي از عوامل محلي اشاره دارد :
«يه محباقر ، سه محمسين ، يه رهسم فساي كردن ، بزمم زيين برهم» (همان : 165)
Ya mahbaqer, se mahmaseyn, ya rohsam / fasay kerden, bazmema zeyyen bar ham
(يك محمدباقر ، سه محمدحسين و يك رستم / فساد كردند و بزمم را زدند بر هم) .
كي محمدباقر ، برادر زن خداكرم خان و دايي محمدحسين خان پسر او بود . سه محمدحسين عبارت بودند از : 1 –محمدحسين خان پسرخداكرم خان 2 – كي محمدحسين طاس احمدي – كدخداي طايفه طاس احمدي بويراحمد – 3 –ميرزا محمدحسين ، كدخداي طايفه ميرزا .
منظور از رستم ، نيز رستم خان دشمن زياري است كه ، دختر خداكرم خان را به زني گرفته، اما با خدا كرم خان اختلاف پيدا كرده بود (همانجا) . تا آنجایی كه منابع گزارش مي دهند ، از ميان پنج تن مذكور ، دست كم سه تن جان خود را بر سر این کشمكش باختند . كي محمدباقر در جنگي بين طرفداران خداكرم خان و حاميان محمدحسين خان كشته شد ، سرش را بريدند و جسدش را آتش زدند . اندكي بعد سر او را در نوگك ممسني به گچ گرفتند و در معرض عموم گذاشتند (طاهري ، 1388 : 203-202 ).
محمدحسين خان فرزند خداكرم ، در سال 1297 ق كه ظاهراً ميان آنها صلح صوري و موقتي رخ داده بود ، در منطقه خشت به توطئه حاكمان فارس – خاصه احتشام الدوله و معتمدالدوله – كشته شد ، كه داستان آن خواهد آمد .
كي محمدحسين كدخداي طایفه تاس احمدي ها نيز به دستور احتشام الدوله – حاكم كهگيلويه و بهبهان –دستگير و با شكنجه از بين رفت. كياوند مي نويسد : « در دهانش آب جوش مي ريزند [و] پشت گردنش مي زنند تا دندان هايش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی کهگیلویه و بویراحمد، دشمن زیاری، فتحعلی شاه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دشمن زیاری، صولت الدوله، سیاست عشایری