پایان نامه با کلمات کلیدی نیما یوشیج، سلسله مراتب، سلسله مراتبی

دانلود پایان نامه ارشد

آن همه کلمه ي « گفت و پاسخ داد » که اشعار را به توسط آن طولانی می ساختند.
چیزی که بیشتر مرا به این ساختمان تازه معتقد کرده است همانا رعایت معنی و طبیعت خاص هر چیزست و هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالا تر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند ومعنی را به طور ساده جلوه بدهد و این قدرت و استعداد خود را بیشتربکار انداخته باشد من وقتی که نمایش خود را به این سبک تمام کرده به صحنه دادم، نشان خواهم داد چطور و چه می خواهم بگویم خواهی دانست این قدم پیشرفت اولی برای شعر ما بوده است اما حالا شاید بعضی تصورات کوچک کوچک نتواند به تو مدد بدهند تا به خوبی بفهمی که من جویای چه کاری بوده ام و تفاوت این ساختمان را با ساختمان های کهنه بشناسی نظریات مرا در دیباچه ي نمایش آینده ي من خواهی دید این « افسانه » فقط نمونه است.
2. مقدمه خانواده سرباز6
چیزهایی که قابل تحسین و توجه عموم واقع می شوند اغلب این طور اتفاق افتاده است که روز قبل بالعموم آن ها را رد یا تکذیب کرده اند.
شعرهای این کتاب از آن چیزهاست. زیرا نفوذ اشیا از محل خود به محل دیگر، مثلا از ذهنی به ذهنی، یک نوع حرکت طبیعی آن اشیا است که برحسب مقدار زمان و مکان آن حرکت، بر سرعت خود می افزاید یا از آن کم می کند. این تفاوت سرعت را می توان به یک عارضه ی موقتی تعبیر کرد. کسانی که مبتلای این عارضه واقع می شوند مثل این است که به تبی دچار شده اند. بالاخره عوارض برطرف می شوند. چیزی که استعداد نفوذ در آن وجود دارد، نفوذ می کند. آن چیز در این کتاب خیالات و طرز صنعتی شاعر است.
وقتی یکی از روزنامه های معروف قطعه ی «ای شب» را تقریبا یک سال پس از تاریخ ساخته شدنش انتشار داد…
در اینجا نیما به شرح حال تاریخی آن شعر، عکس العمل های مردم و اهل ادب به آن شعر، و شعر بعدی، افسانه و احوالات خودش می پردازد تا آن که میرسد به اینجا که…) 
اگر کتاب «بیرق ها و لکه ها» را قبل از این کتاب منتشر کرده بودم عمل بهتر از این مقدمه، زوایای مبهم این راه را نشان می داد. ولی کتاب حاضر هم منظور مصنف را جلوه می دهد. اسم این کتاب فریادها است. یعنی یک هماهنگی که از فریادهای مظلوم و حامی اش در میدان مبارزه به وجود بیاید. فریادهایی که شبیه موج های دریا سرد، یا مثل شعله های حریق گرم، تیره و عبوس و در هر دو حال، منقلب باشد. آن فریاد ها این صفحات را مرتب کرده است.
کتاب من آن میدان است. محل هیاهوی بدبخت هایی است که خوشبخت ها از فرط خوشحالی و غرور آنها را فراموش کرده اند. خانواده ی سرباز و امید مادر که جداگانه هم منتشر می شوند سنگرهای ممتد این میدان بشمار می روند. دو جزء متفاوت این کتاب هستند که بدبختی های وارده را از دو جهت ترمیم پذیر حکایت می کنند.
بدون شک اساس صنعتی قدیم منسوخ تشکیلات فکری و ذوقی قرن کنونی واقع می شود. آن وقت این خانواده، جانشین خانواده های دیگر خواهد شد. به عکس گذشته، صدا از قلب عاشق زنده، طبیعی و صریح بیرون خواهد آمد. آن چنگ، نغمات نامرتب قدیم را نخواهد زد. روباه به صدای خروس نخواهد خواند. گل را در هوای محبوس نگاه نخواهند داشت.
معلم قافیه و شیطان پیری که قید بر گردن مردم می گذارد، راه آن میدان را بلد نیستند. داوطلب ها اسیر نمی شوند وغلبه کامل نصیب آن ها خواهد شد.
آن وقتی است که ملت چشم باز کرده با جبهه ی گشاده به گذشته نگاه می کند. روی ردپای گمنامی پا می گذارد.
قیافه ی این کتاب نشان می دهد که زمان حاضر به شاعر اختصاصاتی را عطا کرده است که وقتی دیوان شعرش را باز می کند، مطمئن است…(تا آخر مطلب نیما صحبت هایی درباره شخصیت خودش می کند)

3. مقدمه خانه ی سریویلی7
این شعرهای آزاد، آرام و شمرده و با رعایت نقطه گذاری و به حال طبیعی خوانده می شوند- همان طور که یک قطعه نثر را می خوانند.
سریویل اسم دهکده ای است در کجور…(از این جا تا پایان مطلب نیما به شرح داستان شعرش می پردازد)
4. مقدمه مانلی8
من اول کسی نیستم که از پری پیکر دریایی حرف می زنم…(در ادامه نیما به شرح این قصه، دلیل آنکه آن را برای سرودن انتخاب کرده و پاره ای مسایل مربوط به همان زمان اشاره می کند.)

دو. شرح و تحلیل مقدمه های نیما

«یک ساختمان با طرز مکالمه ی طبیعی و آزاد طرز مکالمه طبیعی، یعنی آن که با حال و معنی و شخصیت ارتباط دارد: سئوال اول آنست که چه کسی می گوید؟ »

1. شخصیت
اهمیت این سئوال وقتی بیشتر مشخص می شود که ما با نوشته هایی روبه رو شویم که به این امر بی توجه هستند در این نوشته ها: «شخصیت های مختلف که از طبقه های اجتماعی و خاستگاه های متفاوتی هستند نوع کلمات و تفکرات خود را ندارند بلکه نویسنده است که به جای همه ی آنها سخن می گوید9» (طاهباز، 1364: 113-115)
در این حال معلوم است که بیان شخصیت ها طبیعیِ آن ها و واقعی نیست. نویسنده به واقع گرایی بی اعتناست و شخصیت هایش وضعیتی را که هستی واقعی آنها ایجاب می کند ندارند.
نویسنده آن ها ویژگی های ذاتی آن ها را فرو کاسته تا چیزهایی را ازخودش به آن ها اضافه کند.«در حالی که صنعت باید واسطه ای برای بیان نظریات نویسنده می شد. او خودش حضور می یابد و به بیان نظرات خودش می پردازد» زیرا زمینه ای ایجاد شده که او علاوه بر آن چه می تواند داخل چارچوب صنعت و فرم ادبی بیان کند آزادانه و مستقیم حرف بزند بدون آنکه پایبند قیدی باشد اما در نتیجه ی این کار صنعت و ادبیات فدا می شود.
«انسان هر قدر هم سازنده باشد می بیند که حقیقت هم سازندگی دارد ساختن این قدر خیالی مثل یک ساختمان بدون مواد است که ثبات و اساس موثری ندارد» (طاهباز، 1364 : 113- 115)
گفت و گوها طبیعی او باشد یعنی از نظر شخصیتی، از نظر طبقه و تاریخ مال او باشد. این جمله که «گفتن باید طبیعی شخصیت باشد.» یعنی اگر شخصیت مربوط به زمان خاصی است این روی گفتگوی او اثر دارد زمان حال است یا تاریخ گذشته؟ فضایی که شخصیت در آن حرف می زند یا می اندیشد، در چه حدی می اندیشد با چه کسانی حرف می زند و کلمات مشترک آن ها چیست؟ شخصیت تاریخ دارد.

2. حال و معنی
شخصیت چه می گوید؟ شخصیت در بیان معنی طبیعی باشد یعنی چه؟
شخصیت به غیر از اینکه ویژگی هایی دارد که همواره با اوست و دائمی است بنابر سخنی که در آن لحظه می خواهد بگوید گونه ای بیان دارد. نویسنده باید به این نکته توجه کند که شرایطی که شخصیت برای بیان دارد چیست؟ آیا عصبانی است؟ یا ناراحت یا خوشحال؟ این ها سبب می شود که لحن و مکالمه ی شخصیت تعیین شود به علاوه لحن شخصیت امکان عوض شدن دارد یعنی شرایطی که شخصیت در آن قرارگرفته و سپس بیان میکند قابل تغییر هستند، در لحظاتی شخصیت ممکن است عصبانی باشد و فریاد بکشد گرم و آتشین؛ و گاهی ممکن است ناامید شود و حرف تلخی بزند سرد و بی تفاوت.
«فریاد هایی که گاه مانند موجهای دریا سرد هستند و گاه مانند شعله های آتش گرم، تیره وعبوس و مدام بین این حالات مختلف رفت و آمد می کنند.» ( عظیمی، 1384 : 91 )

3. ارتباط شخصیت ها
گفتیم هر شخصیت بر مبنای دو چیز گفتگوی خودش را می سازد. یکی ویژگی های ذاتی خودش و دیگری ویژگی های حالت بیانی او در شرایط بیان سخنش. وقتی ما با چند شخصیت سر و کار داریم هر دوی این مبانی سازنده ی گفتگو در ارتباط با یکدیگر قرار میگیرد و به این وسیله یک هارمونی یا هماهنگی را شکل می دهند.
گفتگوی گرم و آتشین یک نفر در مقابل گفتگوی سرد و بی تفاوت یک نفر دیگر یک متن و یک جهان را می سازد. دیگر سخن از بیان یک نفر و سیر تنها یک رویه خارج می شود و متن ایجاد می شود. متن فقط ردیف شدن تک جمله ها از پی هم نیست. تک جمله هایی که ارتباطشان با هم سلسله مراتبی، ترتیبی(زمانی) یا نهایتن علت و معلولی است. متن تک جمله هایی نیست که فقط همدیگر را کامل می کنند یا ادامه می دهند و با هم سازگاری کامل دارند، در متن ما با تک جمله مواجه نیستیم با تمام متن مواجهیم و با جمله هایی که کنار هم هستند با حضور مداوم. حضوری که پس از تمام شدن یک جمله تمام نمی شود بلکه تا پایان متن ادامه می یابد و ارتباطی که به طور زنده و گرم با هم دارند نه فقط ارتباط منطقی و قانونی. متن شبیه خود جهان است متغیر و زنده و پرتحرک شبیه خود طبیعت متن میدان است محل هیاهو است.
طرز مکالمه ی طبیعی یعنی آنکه در این ساختمان اشخاص هستند که حرف می زنند و تقید به آن هاست نه به چیزهای دیگر.

4. روایت
چه می گوید؟
در این روایت راوی خودش کجا می رود؟ کجا و چگونه خودش را نشان می دهد؟
«نویسنده در این شیوه قضایا را ثابت نگه می دارد»(طاهباز، 1385 : 303)، زمان را متوقف می کند تا بهتر بتواند به عمق بپردازد. «نویسنده به وسعت دادن و عمق بخشیدن به حالات و احساسات می پردازد تا خواننده بتواند در آن ها سیر کند. » (طاهباز، 1385 : 303) پهنه ای می سازد برای اکتشافات خواننده.
«نویسنده خواننده ی خود را با ویژگی هایی که مد نظر خودش است می سازد. » (طاهباز، 1385 : 303) یعنی او را آماده می کند و انتظارات و عکس العمل های او را سامان می دهد و او را تربیت می کند. نویسنده خواننده ی خود را بر اساس نوشته ی خودش می سازد و او را مکمل نوشته ی خود می کند. او را در برابر نوشته ی خود استوار می کند ومطابق نیازهای اثر خود تغییر می دهد.
«او را با قضایایی که ذوق و روحش را مشغول کرده درگیر می کند و با نشان دادن جزئیات و صفات ممتاز چیزها» صدای خودش را به گوش خواننده می رساند و نوع نگاه خودش را منتقل می کند.
دراین صورت است که هنر او به هدف رسیده است «شعر باید باید واسطه ای قوی برای پرورانیدن ذوق و فکر طبقه ای واقع شود اگر غیر از این باشد هنر به هدف نهایی خودش نرسیده است. » (طاهباز، 1385 : 303) یعنی هدف نهایی ادبیات در تغییراتی است که در فکر و ذوق و احساسات مخاطبان خود ایجاد می کند و پیشرفتی که به جمعی که خواننده ی او هستند می دهد.
پس جای نویسنده در ویژگیهایی است که بیان می کند و در صدا و نگاهی که از توصیف چیزهای جهان خارج به خواننده منتقل می کند. نویسنده خودش را در شیوه هایی که به کار می برد تا حالات و احساسات شخصیت ها را بپرورد و عمق بخشد منعکس می کند. جای نویسنده در تغییری است که در خواننده ایجاد می کند و او را می سازد.

فصل پنجم: جستجوی زبان نمایشی در آثار نیما

مقدمه
قبل از اینکه وارد بررسی دقیق چند اثر مشخص نیما بشویم بهتر است در یک چشم انداز کلی به همه ی آثار شعری نیما یوشیج نگاهی داشته باشیم. در بررسی کلی آثار نیما یوشیج به ویژه آثار « نیمایی» این مجموعه که ویژگی های پیشرفته و متمایز این گوینده ی بسیار توانمند را با خود حمل می کنند و اولن به گونه ای برجستگی از نظر کیفیت ادبی و هم ارتباط خوب با مخاطب در وجه اجتماعی و تاریخی رسیده اند و ثانین از همه یا بخش عمده ای ویژگی های اصلی شعر نیمایی از قبیل تغییرات در قالب و وزن و تغییرات در نوع نگاه و طرز کار بهره مندند با زبان خاصی مواجه می شویم که به خاطر بهره مندی از برخی ویژگی ها از ابتدای این پژوهش نام این زبان را زبان نمایشی گذاشته ایم. بعضی کیفیات این زبان با توجه به کل آثار پیشروی نیما را می توان در این فهرست خلاصه کرد.
پویایی زبان: مهمترین ویژگی این زبان که شاید همه ی ویژگی های بعدی را هم بتوان درون آن قرار داد متغیر و متحرک بودن آن است که جا را برای ورود سبک های بیانی تازه هموار می کند. زبان در شعر نیما مانند شعر قدیم هرگز به یک گونه از بیان، یک گونه لحن، یک وزن خاص، یک نوع نگاه و حتی برخی کلمات خاص محدود نیست بلکه این زبان بسیار روان منعطف است و میان اشخاص، جهان ها و توصیف ها قابلیت تحرک دارد . این زبان مانند خود جهان بسیار متکثر و وسیع است و برای همین قابلیت آن را دارد که با کیفیتی آیینه‌گون به روایت آن چه طبیعی است بپردازد.
مصداقی نه مقوله ای: این زبان بر خلاف زبان قدیم که مشغول بیان حقایق ازلی،‌کلیات و مقوله هاست به ماده(پدیده ها، موجودات، اشیاء و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی جهان خارج، حالت طبیعی، نمایشنامه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ادبیات فارسی، هستی شناختی، دوره مشروطه