پایان نامه با کلمات کلیدی نیروی کار، رشد اقتصادی، بهره وری نیروی کار، سرمایه انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

هنگامیکه بهره وری کل عوامل تولید در طول زمان مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرد، عامل تغییرات تکنولوژی که متغییری زمانبر است، در افزایش بهره وری نیز تاثیرگذار می باشد. در این رابطه بارو(1999) و لاو(2000) این دیدگاه را که بهره وری کل عوامل نشاندهنده نرخ رشد تغییرات تکنولوژی است بیان میکنند.
شایان ذکر است در اغلب مطالعاتی که در مورد بهره وری انجام میگیرد به خصوص مطالعات سازمان بهره وری آسیایی16، بهره وری کل عوامل تولید با استفاده از مدل روش مانده سولو (تفاضل میانگین موزون رشد عوامل تولید از رشد تولید) محاسبه می شود.(همان)

2-7- عوامل موثر بر بهره وری نیروی کار

شناسایی علل و عوامل موثر بر تغییرات شاخصهای بهره وری به منظور ارتقای آن از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد.
آموزش، کسب تجربه، تخصص در کار و مهارت بر افزایش بهره وری نیروی کار تاثیر مثبت دارد. امروزه اکثر کشورها سعی می کنند به جای افزایش تعداد نیروی انسانی شاغل، با اجرای برنامه های آموزشی کوتاه مدت تخصصی، سطح مهارت شاغلان را افزایش دهند.سایر عوامل موثر بر رشد بهره وری نیروی کار عبارتست از:
سرمایه سرانه؛ افزایش سرمایه سرانه (سرمایه بر بودن تکنیک تولید یا افزایش سهم کالاهای سرمایه ای) در بهره وری نیروی کار تاثیر مثبت دارد.
پیشرفت فنی؛ در صورتی که پیشرفت فنی، موجب صرفه جویی در استفاده از نیروی کار برای تولید هر واحد از محصول باشد بهره وری نیروی کار افزایش می یابد.
دستمزدهای واقعی؛ با افزایش دستمزدهای واقعی، انگیزه نیروی کار برای انجام بهتر کار افزایش می یابد و موجب بالا رفتن تلاش، جدیت و دقت فرد می شود.(امینی،1384)

2-8- اثراقتصاددانایی بر بهره وری نیروی کار

برطبق تئوریهای جدید رشد رتبه دانش یک عامل مهم درافزایش بهره وری نیروی کار که نتیجه آن رشد اقتصادی بلند مدت است به حساب می آید، سرریزهایدانش(سرمایه انسانی) سرتاسر بنگاهها، برای مثال میتوانند برای جلوگیری از نقصان یافتن پدیدهای که به انباشت سرمایه باز میگردد کمک کنند. لوکاس (1988) اثرات خارجی سرمایه انسانی را روی مفهوم سرمایه انسانی میسازد که به وسیله اسچولتز17 وبیکر18 توسعه داده شدهبود. این اثرات به عنوان سریزهایی از شخصی به دیگری دیده میشود و تعداد کمی از همکاریهای این حوزه برای بهرهوری هر دوی نیرویکار و سرمایه فیزیکی است. (Chi- ang lin,2006)
در اقتصاد کشاورزی، زمین، نیروی کار و منابع طبیعی و در اقتصاد صنعتی سرمایه، ماشینآلات و مدیریت عوامل مؤثر بر تولید و تعیینکنندهی استاندارد زندگی محسوب میشوند، ولی اقتصاددانایی محور نگاهی نو به علل افزیش بهره وری نیروی کار که نتیجه آن رشد اقتصادی بلند مدت است دارد. در اقتصاددانایی محور علم، فناوری، نوآوری و کارافرینی عوامل مؤثر بر افزایش بهره وری نیروی کارقلمداد میشوند، از این رو در نظریههای جدید رشد اقتصادی دانش به عنوان نوعی متغیر برونزا (در اقتصاد) به شمار نمیرود، بلکه بخش اصلی وکلیدی نظاماقتصادی محسوب میشود. دانش به عنوان اصلیترین نوع سرمایه تلقی میشود و رشد اقتصادی ریشه در انباشت دانش دارد، زیرا انباشت دانش منشاء فناوری، نوآوری وکارآفرینی است.
به طور خاص فناوریهای دیجیتالی پردازش و ذخیرهسازی اطلاعات و دسترسی به آن را بسیار کم هزینه و آسان ساخته و حجم عظیم اطلاعات، عملیات کسب و کار وبازارها را تحت تأثیر قرار داده و به خلق ثروت از طریق بهرهبرداری از اطلاعات منجر شده است.
در طی 200سال گذشته تابع تولید “اقتصاد نئو کلاسیکیها” تنها بر روی نیروی کار، سرمایه، مواد اولیه و انرژی تمرکز میکند، در این تابع دانش، بهرهوری، آموزش، سرمایهفکری عوامل خارجی تولید در نظر گرفته میشوند. رویکردهای نوین تحلیلی به منظور دخالت مستقیمتر دانش در تابع تولید درحال گسترش میباشند. سرمایهگذاری در دانش میتواند ظرفیت بهرهوری عوامل دیگر تولید و نیز تبدیل آنها به محصولات و فرایندهای جدید را افزایش میدهد. به دلیل اینکه سرمایهگذاری دانش دارای ویژگی بازدهی فزاینده نسبت به مقیاس هستند میتوانند عامل رشد اقتصادی بلندمدت محسوب شوند.
بر اساس تابع تولید نئوکلاسیکی، با استفاده بیشتر از سرمایه در اقتصاد بازدهی کاهش مییابد، اما این اثر میتواند با استفاده از تکنولوژی خنثی ومتعادل گردد، در نظریه جدید رشد، دانش می تواند بازدهی سرمایهگذاری را افزایش دهدکه این عمل میتواند به انباشت دانش کمک کند. این کار از طریق انگیزش شیوههای کارای سازمان تولید، خدمات و محصولات بهبود یافته وجدید انجام میگیرد. بنابر این این امکان وجود داردکه رشد سرمایه گذاری شکل پایدار به خود گیرد وبه رشد دائمی در نرخ رشد کشور منجر شود، همچنین دانش میتواند از بنگاه یا صنعتی به دیگری سرازیر شود و ایدههایجدید به طور مکرر با هزینهاضافی پایین استفاده شود. چنین سرریزهایی میتواند محدودیتهایی را که کمیابی سرمایه بر رشد اقتصادی وضع میکندرا تسهیل نماید. (OECD 1996)
در اقتصاد ارتدوکس این فرض وجود دارد که اگر فرد چیزی را بفروشد، آنگاه موجودی انبار او از آن چیز کاهش خواهد یافت، اما دادن دانش یا اطلاعات به دیگران موجودی انبار فروشنده را کاهش نمیدهد. یک ویژگی دانش این است که دانش از طریق تسهیم رشد میکند، همچنان که افراد ایدههای خود را درگفتگو باهم تبادل میکنند، دانش خود را افزایش میدهند و به احتمال زیاد دانش جدیدی را خلق میکنند.
علاوه بر این با انتشار دانش ارزش اجتماعی آن افزایش مییابد، بنابراین ارزش ثبت مالکیت، بیوتکنولوژی در کشوری که تنها یک نفر آن را بداند در واقع صفر است، یک نفر برای شروع کسب و کار در هر اندازه و مقیاسی ناکافی است. ارزش دانش به خاطر کمیابی آن افزایش نمییابد، بلکه در اثر فراوانی و درک ارزش اجتماعی دانش است و به خاطر این مسأله است که سرمایه اجتماعی موضوع مهمی میباشد و با بوجود آمدن اعتماد میان طرفها بهبود شهرت وایجاد دیگر اشکال سرمایه اجتماعی ارزش دانش احتمالا افزایش مییابد. (حیدری، 1387)
رومر تغییری را در الگوی نئوکلاسیکی با در نظر گرفتن تکنولوژی (دانشی که تکنولوژی بر آن بنا شده است)صورت داد. بنابراین دانش به عامل سوم در اقتصادهای پیشین تبدیل شد.
تئوری رومر از چندین لحاظ با تئوری کلاسیکها متفاوت است: (حیدری، 1387)
دانش شکل پایه ای سرمایه میباشد ورشد اقتصادی از طریق انباشت دانش حاصل میشود.
از نظر رومر توسعههای تکنولوژیکی میتواند پلتفرمهای تکنیکی را برای نوآوریهای بیشتر خلق کند و به این جهت عامل کلیدی رشد اقتصادی است.
تکنولوژی میتواند باعث افزایش بازده سرمایهگذاری گردد، افزایش بازده میتواندتوضیحدهنده پایداری رشد اقتصادی در کشورهای توسعهیافته باشد.
سرمایهگذاری میتواند تکنولوژی را ارزشمندتر سازد و بالعکس. بر اساس کار رومر دور خوشخیم حاصله میتواند نرخ رشد کشور را به طور دایم افزایش دهد، این بر خلاف اقتصاد سنتی است.
رومر رانت انحصاری را برای کشفیات مهم میداند تا از این طریق شرکتها انگیزه کافی برای سرمایهگذاری در R&Dجهت نوآوری تکنولوژیکی داشته باشند. این بر خلاف ایدهآل رقابت کامل در اقتصاد مرسوم است.
تغییر تکنولوژی بهرهوری سرمایه را ازطریق آموزش و تربیت نیروی کار، سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، خلق زیر ساختهای جدید مدیریتی و سازمانهای کاری نوین افزایش میدهد. کارهای تحلیلی در مورد رشد بلند مدت اقتصادی نشان میدهد که در قرن بیستم عامل تولیدی که دارای سریعترین رشد بودهاست سرمایهانسانی است، ولی نشانهای حاکی از اینکه این رشدنرخ بازدهی سرمایهگذاری در آموزش و پرورش را کاهش داده است در دسترس نیست. (ابراموتیز1989)
باید توجه داشت که برای سرمایهگذاری تکنولوژیکی وجود سرمایه انسانی کافی، لازم است. سرمایه انسانی آموزشدیده و یادگیری رسمی و یادگیری درحین کار میباشد که در درون نیروی کار جای گرفته است. ترکیبدادن دانش در توابعتولیداستاندارد کار آسانی نیست، چرا که این عامل برخی اصول اساسی مانند کمیابی را به چالش میکشد، دانش واطلاعات گرایش به فراوانی دارند، آنچه که کمیاب است ظرفیت استفاده از آنها است.
مقوله دانایی از جهات مختلفی بر توسعه تأثیر میگذارد که این جهات را میتوان در سه حوزه نهادهها، فرایندتولید و محصول بصورت زیر تحلیل و بررسی نمود:
الف) از ناحیه عامل “تولید و رشد” بودن، این تأثیرگذاری قابل توجه میباشد. دانایی میتواند به ایجاد یا کشف نهادههای جدید تولید منجر شود، کیفیت نهادههای فعلی را بهبود بخشد، کمیت نهادههای مورد نیاز برای تولید یک واحدمحصول را کاهش دهد و. . . مجموعه چنین آثاری، ارتقاء سطح رقابتمندی عاملان برخوردار از دانایی جدید را به همراه خواهد داشت.
ب) فرآیند تولید از دانایی تأثیر پذیری زیادی دارد، ارتقاء سطح دانایی میتواند
(1)مدیریت را کارآمدترنماید.
(2)روشهای مرسوم در فرآیندتولید را بهینه نموده.
(3)سازمان وتشکیلات را اثربخشتر کند.
بدین ترتیب مقوله دانایی در قسمت فرآیند تبدیل نهادهها به محصول نیز آثار جالبتوجهی بر بهبود عملکرد و راندمان تولید بجا میگذارد.
ج) محصول زمینه دیگری است که دانایی بعنوان یک عامل مهم، رشد و توسعه اقتصادی را متأثر میسازد. تأثیرگذاری در این ارتباط میتواند به صورت تولید محصول جدید، کیفیت بهتر محصول فعلی، انطباق بیشتر محصول با نیازها و سلیقه مصرف کنندگان و. . . نمود داشته باشد. (نادری، 1384)
همچنین تولید دانش به دلایل مختلف رشد اقتصادی را تحت تأثیر قرار داده است:
1. پیشرفت در فناوری اطلاعات و ارتباطات که دسترسی آسان و کم هزینه به اطلاعات و دانش را میسر میسازد.
2. سرعت روز افزون پیشرفت علمی و فناورانه که به انباشت دانش فناورانه و علمی منجر میشود.
3. رقابت جهانی روز افزون که کاهش هزینهها را به همراه دارد.
4. تغییر تقاضادر کنار افزایش درامدها و تغییر سلیقههای شهروندان که براوردن تقاضای آنها دانش بیشتری را میطلبد. (دانایی فرد،1383)
با توجه با ملاحظات فوق واضح است که دامنه تأثیرگذاری دانایی بر رشد و توسعه بسیار وسیع وگسترده میباشد، برآیند و نتیجه نهایی همه این آثار در حرکت به اقتصاد به سمت کموزنی و بیوزنی پدیدار میشود. اقتصاد جدید دارای دو مؤلفهی اساسی یعنی بازار با فناوری بالا و سرمایههای انسانی است. بازار بافناوری بالا به این معنی است که در این بازار ماهیت رقابت برخلاف گذشته که به وسیله تغییر در قیمت کالا صورت میگرفت در توانایی ایجاد ابداعات و نوآوری صورت میگیرد که برای دستیابی به این هدف کشورها و مؤسسات سرمایه گذاریهای سنگینی در امر تحقیق و توسعه انجام میدهند. دومین رکن اساسی در اقتصاد دانش، سرمایههای انسانی یعنی علم و دانش و مهارت و تخصص و یا نیروی کار بسیار ماهر است. به کارگیری تکنولوژیهای برتر و توان رقابتی بیشتر در بازار مستلزم بهکارگیری و افزایش سرمایههای انسانی است. امروزه تقاضا برای مهارتهایی که بتوانند با سیستمهای پیچیده کار کند افزایش یافته است، به همین دلیل است که نیروی کار بسیار ماهر بخش اعظم تولید واقتصاد جدید را تشکیل میدهد.
از آنجا که در فناوریهای جدید و اقتصاددانایی محور قدرت تولید (بهرهوری)و بازده تولید زیاد میشود، لذا دولتهای جهان اعم از صنعتی و درحال توسعه مصمم شدهاند تا آموزش وکسب مهارتهارا به سمت اقتصاد دانش محور متحول سازند، چراکه اقتصاددانایی محور نه تنها بیکاری را کاهش میدهد، بلکه به کمک ارتقاء بهرهوری از تورم میکاهد و بر درآمدها میافزاید. در نتیجه مهارتها وابزار آلات مورد استفاده وکار با مهارت بالاتر مورد توجه روزافزون قرار گرفته است. (صادقی وآذربایجانی 1385)
نیروی انسانی نسبت مستقیمی با بهره وری و نرخ بیکاری دارد و سرمایه گذاری بر روی سرمایه های انسانی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی رشد اقتصادی، نیروی انسانی، نیروی کار، کشورهای در حال توسعه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیروی کار، اقتصاد دانش، تحقیق و توسعه، بهره وری کل عوامل