پایان نامه با کلمات کلیدی نقاشي، “، تصوير، مكعب

دانلود پایان نامه ارشد

دخالت هاي خود وي مي باشد . در پايان كتابش ، اين نكته را متذكر مي شود كه همۀ كودكان « در محيطي مصنوعي زندگی می کنند كه خانواده و جامعه به او اجبار مي كنند »134. اما او ملاحظه مي كند كه در برابر مكانيسم رواني و دروني كودك ، اين اتفاقات ناچيزند . لوكۀ نظريه پرداز برای مكانيسم رواني كودك نقش پررنگ تری ارائه می دهد تا به تأثيرات آموزشي و فرهنگي ؛ در حالي كه لوكۀ پدر کاری می کند كه دخالت آموزشي اش نقش مهم خود را ایفا کنند . اما اگر براي سيمون كوچك جالب نيست ، به چه دليلي ، مانند هر بچه ديگري غالبا از پدرش در خواست مي كند تا « برايش يك نقاشي بكشد » ؟ اگر لوكه معتقد است كه كودكش از نقاشي او چيزي نمي آموزد چرا خود در حضور سيمون نقاشي هايي به عنوان مدل مي كشد ؟ لوكه135 به خوبي مشاهده نموده است كه « بسياري از نقاشي كودكان برگرفته از نقاشي هايي است كه برادران ، خواهران و يا همكلاسي ها در حضور آن ها كشيده اند » و اين كه « بسياري از اولين آدمك هاي كودكان از مدل هاي نقاشي شده به وسیلۀ والدين ، خواهران و برادرانشان به آنها الهام شده است »136. دخترش سيمون هم براي او ، موقعيت هاي فرواني را به وجود مي آورد تا به تأثير مدل هاي بيروني بر پيشرفتش را مشاهده كند . اما لوكه در حقيقت زنداني نظريه اش بوده و گمان مي كند كه اصل و منشاء نقاشي از مشاهده مستقيم واقعيت سرچشمه می گیرد و نه در مدل هاي تصويري كه فرهنگ منعكس مي كند .
اگر نقاشي كودك تصويري خاص را نشان مي دهد، آيا بازهم واقع گراست ؟ در بخش هاي بعدي به این سئوال مي پردازيم .

فصل هفتم
كودك همچون ما يك نقاش واقع گرا نيست
در تحقيق لوكه137 ، پي‍اژه و اينهلدر 138دو روش نقاشي كردن ، به دو مرحله از تكامل مربوط مي شود : واقع گرايي عقلاني و واقع گرايي ديداري . در اين فصل ، ابتدا گذر از اين دو مرحله را تعريف مي كنيم . سپس به نقد واقع گرايي لوكه و خاطر نشان كردن برخي ضد و نقيض ها در روش تحليلي وي مي پردازيم .
1. واقع گرايي عقلاني و واقع گرايي ديداري يا ذاتي و ظاهري
واقع گرايي عقلاني ، انعكاس تأثير شناخت نسبي از شئ مورد نظر ، در نقاشي است . در اين مرحله ، نقاش جوان ، به خود شئ ، خارج از هرزاوية ديد می اندیشد و تنها به دنبال معنا كردن ويژگي هاي اساسي آن است . يك سكه در نظر وي گرد است حتي اگر قسمتي از آن به عقب خم شده و ظاهر يك بيضي مسطح را پیدا کرده باشد . همان طور که همه می دانند ، چرخ هاي گاري نيزگرد هستند ، و حتماً بايد به صورت دايره نقاشي شوند و نمي توان آنها را به گونه اي ديگر ترسيم كرد .
واقع گرايي ديداري از طريق پرسپكتيوي كه زاوية ديد در آن رعايت می شود ، مشخص مي گردد . اين نوع از واقع گرايي مستلزم رشد توانايي هاي فضايي ذهن هستند كه بر اساس مشاهدات پياژه و اينهلدر ، تا قبل از 9 سالگي كسب نمي شوند . يعني تا زماني كه يك فضاي نقاشي شده ، شئ ، نقاش و هم زمان همة زواياي ديد ممكن بر شئ را گرد هم آورد .
مطالعات زيادي دربارة عبور از اين دو مرحلة واقع گرايي نشان داده اند كه این دو روش نقاشي كشيدن، یعنی تجسم بخشيدن به ذات يك شئ و رعايت كردن شكل ظاهري شئ ، اساس دو نوع تصوير ذهني را تشكيل مي دهند كه هر دو به شرايط بستگي دارند . مثالي مي زنيم :
هنگامي كه به يك فنجان قهوه فكر مي كنيم ، آن را با تصويري به اصطلاح ” مرسومي ” تداعي مي كنيم كه اين اصطلاح را فريمن139 به كار برد . اين تصوير شامل شكل هاي ظاهري متعدد و گذرایی نیست كه طبق با آن ها مي توانيم فنجان را ببينيم . يعني فنجان دسته اي دارد و ما نيز آن را به همان گونه تصور مي كنيم . اين تصوير ” مبتني بر خود شئ ” است و از انواع شناخت ما ( شناخت ذهني ، ظاهري و كاربردي ) كه نسبت به شئ داريم نشأت مي گيرد و در برگيرندة همه اجزاي اصلي ، به خصوص اجزائ لازم براي معنابخشي به آن است . دستة فنجان براي معنا بخشي و همچنين براي بازآفريني تصوير فنجان به همان صورت ، ضروري است . فنجان بدون دسته با كاسه فرقي ندارد . تصوير مرسوم فنجان در ظاهر واقعي آن نفوذ و آن را به طور كامل دستخوش تحريف و تغيير مي كند : يك فنجان دسته اي دارد كه به طور كامل در کنارش قابل رؤيت است حتی اگر در پشت آن قرار گيرد ديده نشود و نقاشی هایی ایجاد می کند که مشخصاً ” خرق عادت هستند . (فريمن و جانيكون140 ، داوي141 ) .
هنگامي كه كودك تصوير مرسوم فنجان و دسته اش را بر گوشة آن مي كشد حتي زمانی که ، دستة فنجان از آن محل قابل رؤيت نباشد ، می گوئیم از ديد مرسوم نقاشی کرده است . در نظر داشته باشيم كه اين تصوير مرسوم با كمترين هزينة گرافيكي كشيده شده و چنان در ذهن نقاش جوان قوي است كه وي حتي از مكاني كه قرار دارد به ظاهر شئ توجه نمي كند . او تنها به دنبال ترسيم معناي ” فنجان” است . تصوير فنجان بدون دسته ، نمايش ظاهري آن هست اما يك آشفتگي معنايي به وجود مي آورد در حالي كه فنجان دسته دار ، ظاهر واقعي آن را انتقل نمي كند اما آن را قابل شناسائي مي كند . به طور معمول ، كودك ، معنا و شناخت را به ظاهر واقعي ترجيح مي دهد . در فصل 10 خواهيم ديد كه يك تصوير مرسوم از روي بهترين جهت آن نيز مشخص مي شود ؛ يعني دستة فنجان هميشه در سمت راست آن كشيده مي شود .
هنگامي كه نقاش قادر باشد كه به شئ از جايگاه و زاويه اي كه خود در آن قرار دارد توجه كند ، تصويري ” مبتني بر زاوية ديد ” ارائه خواهد داد . در اين حالت ، دستة فنجان تنها در صورتي كشيده مي شود كه قابل رؤيت باشد . ديگر نه تنها مسئلة ترسيم شئ به خودي خود ، جدا از زاويه ديد مطرح نيست بلكه تصوير شئ بر اساس زاواية ديد كودك ترسيم مي شود . كودك در مي يابد كه نقاشي امري انتزاعي است که از شئ تنها آنچه را حفظ می كند كه از زاويه ای خاص ديده مي شود و اين شئ قابل رؤيت تا آنجا كه ممكن است بايد مطابق با واقعيت باشد و هر چه كه از ديد پنهان مي ماند حذف شود. براي مثال : اجزاي داخلي كه به وسيلة شفاف سازي شكل مي گيرند ( جنین در شكم مادر ) ، همچنين عناصر پنهان ( دسته اي كه پشت فنجان قرار دارد ) و اجزايي كه قسمتي از آن ها را شئ ديگري پوشانده است ( توپي كه پشت توپ ديگري است ) .
تكامل توانايي در ترسيم يك شئ با رعايت زاويه ديد ، در دو نوع نقاشي مورد بررسي قرار گرفته است : تصوير شیئی كه قسمتي از آن در پشت شیئی ديگر پنهان شده است ، بدون خطاي مخفي سازي ( توپي پشت توپ ديگر ) و تصوير شیئی كه جزئي از آن از ديد پنهان است ، بدون الهام از تصوير مرسوم . (فنجاني كه دسته اش در پشت آن قرار گرفته است ) . مشاهدات ثابت كرده اند كه اين موقعيت ها ممکن است در نظر كودك مبهم به نظر رسند و بتوانند نزد وي ، نوعي عدم اطمينان نسبت به كيفيت تصوير به وجود آورند و او را به بافت نقاشي حساس کنند . دقت در دستورالعمل ها ، موقعيت اجتماعي يا لوازم مي توانند اين ابهام را برطرف سازند و نقاش جوان را به سمت رعايت زاويه ديد سوق دهند .
خطاهاي مخفي سازي را در نظر بگيريم
كوكس142 در تحقيقي بر تعدادي كودك 6 تا 10 سال ، مشاهده مي كند هنگامي كه موضوعي را مشخص كند كه بايد « توپي پنهان در پشت توپي ديگر بكشند » آن ها خيلي بهتر نقاشي مي كشند تا زماني كه فقط به آنها گفته مي شود كه « توپي پشت توپي ديگر بكشند » . در همين راستا ، برت143 ، بومن144 و ژنه145، مشاهده كردند هنگامي كه از كودكان 5 تا 7 سال يك موضوع كلي خواسته مي شود مثلاً « اينو بكش»، كيفيت نقاشی هايشان مشابه است . اما با دقيق تر شدن موضوع مثلاً « اينو دقيقا همانطور كه مي بيني بكش و خوب بررسي كن چيزي را كه كشيدی چیزی باشد که دیده ای »146 كيفيت نقاشي كودكان 7 ساله بهتر مي شود . لايت147 به نوبه خود ثابت مي كند در شرايط يك بازي كه كودك بايد اطلاعات فضايي دقيقي را به هم بازي خود منتقل كند ( كودك بايد يك توپ قرمز و يك توپ آبي را بر روي ميز ، دقيقا همان طوري كه مي بيند بكشد تا هم بازي او ، با ديدن نقاشي ، بتواند حدس بزند كه او دقيقا كجا نشسته بوده است ) ، عملكرد كودكان 5 ساله تقريباً ثابت بود در حالي كه كودكان 8 ساله بهتر عمل كردند . سرانجام ، مطالعات كوكس و تاگوچي148 ثابت كرد كه در ترسيم دو شئ كه يكي قسمتي از ديگري را پنهان مي كند ، كودكان 5 ساله تمايل دارند تا دو شئ را در كنار هم نقاشي كنند در حالي كه بعد از 6 سالگي ، آن ها نقاشی مناسب تری را انتخاب مي كنند . در اين حالت ، نقاشي كودكان 5 ساله ، بازآفريني ذهن آن ها را بهتر منعکس می کند .
كوكس و مارتين149 مطالعه دقيق تري بر توانايي تشخيص روابط فضايي یعنی درون/ بيرون ، جلو/ عقب انجام دادند . این نويسندگان ، مكعب كوچكي را گاهی پشت و گاهی داخل يك ليوان شفاف گذاشتند.
الگو نقاشي

مكعب داخل و پشت ليوان داخل پشت
تصوير 14 : نقاشي مكعبي كوچك داخل و پشت ليوان شفاف . رابطة مكعب پشت ليوان با ترسيم مكعب خارج از محدوده هاي تصوير ليوان رمزگذاري مي شود .

با اينكه آرایش فضايي اشياء تفاوت دارد اما شكل ظاهري آن ها يكسان است . بنابراين نقاشي هايي كه ” مبتني بر زاويه ديد ” هستند بايد مشابه باشند و در هر دو حالت ، مكعب داخل نقاشی دیوارۀ لیوان ترسیم شود . اما نقاشي هايي كه ” مبتني بر خود شئ ” هستند ، بايد متفاوت باشند یعنی هنگامي كه مكعب داخل ليوان است ، بايد تصوير آن داخل نقاشی دیوارۀ ليوان کشیده شود و هنگامي كه مكعب پشت ليوان قرار دارد ، ليوان و مكعب ، هركدام باید جداگانه به تصوير كشيده شوند . همچنين كوكس و مارتين مكعب كوچكي را يكبار داخل و يكبار پشت ليوان مات قراردادند . در اين حالت ، نقاشي هايي كه ” مبتني بر زاويه ديد ” هستند بايد مشابه باشند و در هر دو حالت مكعب غير قابل رؤيت است و ترسيم نشده باشد . نقاشي هايي كه ” مبتني بر خود شئ ” هستند ، بايد باز هم متفاوت تر باشند و هنگامي كه مكعب داخل ليوان است ، بايد تصوير آن ، در نقاشی دیوارۀ ليوان کشیده شود و هنگامي كه مكعب پشت ليوان قرار دارد ، بايد ليوان و مكعب ، هركدام جداگانه به تصوير كشيده شوند .
نتايج به دست آمده به وسيلة اين دو محقق ، در اين شرايط نشان مي دهند كه اگر مكعب داخل يا پشت ليوانی شفاف ديده شود، هر دو عنصر يعني ليوان و مكعب ، ترسيم مي شوند و چنانچه مكعب كوچك داخل يا پشت ليوان مات پنهان شود ، ترسيم نمي شود و فقط كودكان 5 ساله مطابق با واقع گرايي عقلاني ، مكعب نامرئي را به تصویر در می آورند .
هنگامي كه مكعب كوچك درون ليوانی شفاف قرار دارد ، كودك رابطة درون / بيرون را به خوبي رمزگزاري مي كند اما وقتي مكعب كوچك ، پشت ليوانی شفاف قرار داشته باشد ، برای او پیش می آید که رابطة جلو / عقب را مانند ” دركنار ” ، با کشیدنمکعب در کنار لیوان ، بر روي يك خط افقي رمز گزاري كند ( به تصوير 14 رجوع شود ) . اين تصاوير كه قبلا به وسيلة لايت مطرح شده بودند ، به نظر نمي رسند مشکل نمایش دادن انسداد را منتقل سازند اما اين مطلب را القا مي كنند كه كودك سعي دارد تا رابطة فضايي ” درون ” (تصوير مكعب بر نقاشی دیوارۀ لیوان ) را از رابطة فضايي ” پشت ” (تصوير مكعب در كنار دیوارۀ ليوان) تشخيص دهد .
همچنين اين تحقيق ، اين اصل را القا مي كند كه وقتي كودك قادر نيست وجود دو شیئ و رمزگذاري ظاهري را همزمان نشان دهد ، ظاهر را قرباني مي كند .
اكنون زوایایی را که کودک طبق خرق عادت ترسیم می کند ، در نظر بگيريم .
داويس150 نشان مي دهد ويژگي هاي چیدمانی كه كودك بايد آن را ترسيم كند ، تمايل وي به نقاشي از زواياي مرسوم را تحت تأثير قرار مي دهند .
هنگامي كه از كودكان 5-6 ساله خواسته مي شود كه تصوير فنجانی را بکشند كه دستة آن ديده نمي شود ، به طور معمول يك فنجان دسته دار ( نقاشي مرسوم ) را ترسيم مي كنند . با اين حال ، اگر از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نقاشي، كنند، هايي، " Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نقاشي، گرايي، ترسيم، لوكه