پایان نامه با کلمات کلیدی نفس الامر

دانلود پایان نامه ارشد

عارفان؛
2- زمينه اصلاح نقص عبارات و بيانات عارفان؛
3- برون رفت از تقليد متتبعانه به نقد محققانه در تحقيق تعاليم عرفاني؛
4- راهکار منطقي براي رفع تزاحمات موجود در گزارش‌هاي عرفاني؛
5- نشان دادن ملاکاتي براي بررسي سنجش‌گرايانه پيش‌فرض‌هاي گزاره‌هاي عرفاني؛
6- فراهم ساختن زمينه تبديل اصول عرفاني به اصول کلي يقيني؛
7- ايجاد زمينه براي معماري اصلاح‌گرايانه عرفان نظري؛‌
8- ارائه راهکاري براي تهيه اصول فهم معارف ديني از سرمايه حقايق عرفاني.
کاربرد تحقيق
کاربرد تحقيق به دست دهي منطق سنجش گزاره‌هاي عرفاني به عرفان‌پژوهان است تا قدرت تحقيق و نقد تعاليم عرفاني را يافته و از تقليد متتبعانه خارج گردند و راهکاري منطقي براي رفع تزاحمات و تعارضات موجود در گزارش‌هاي شهودي بيابند و گزاره‌هاي متهم به تخيلات شعريه و خطابات عرفيه را از گزاره‌هاي واقعي و حقيقي متمايز سازند و در صدد معماري اصلاح‌گرايانه عرفان نظري برآيند و هستي شناسي عرفاني را به هستي شناسي ديني نزديک گردانند.
روش تحقيق
روش اين تحقيق در گردآوري اطلاعات کتابخانه‌اي است و در بررسي اطلاعات تحليلي – توصيفي است.
ساختار تحقيق
اين تحقيق در سه فصل تنظيم شده است:
فصل اول با نام درآمد به چهار گفتار مي‌پردازد: گفتار اول به چيستي گزاره‌هاي عرفان نظري پاسخ مي‌دهد و براي پاسخ دو ساحت تعريف مي‌کند؛ يکي فرايند ادراک حضوري – شهودي که بر سه اصل مناسبت، ارتباط حضوري و تأثيرگذاري تکيه دارد و ديگري فرايند ادراک مفهومي – گزاره‌اي که به پنج نوع گزاره عرفاني مي‌پردازد که عبارتند از: گزاره‌هاي توصيفي، تبييني، تفسيري، استنباطي و تطبيقي.
گفتار دوم به نظريه سنجش‌پذيري گزاره‌هاي عرفان نظري توجه دارد و در مقابل آن سه نظريه خطاناپذيري، معيارناپذيري و توصيف‌ناپذيري را تبيين و نقد مي‌کند.
گفتار سوم به ضرورت و غايت سنجش مي‌پردازد و پس از اثبات ضرورت در فراز اول، به چهار غايت توجه مي‌دهد که عبارتند از: اصلاح نقص بيانات عارفان، برون رفت از تقليد متتبعانه به نقد محققانه، بررسي سنجش‌گرايانه پيش فرض‌هاي گزاره‌هاي عرفاني و تهيه اصول فهم معارف ديني با سرمايه حقايق عرفاني.
گفتار چهارم به چيستي معيار و روش سنجش گزاره‌هاي عرفاني پاسخ مي‌دهد و در معيار پس از تبيين ماهيت معيار و تقسيم آن به معيارهاي پايه و غير پايه به محل تقرر اين معيار که ميزان نام دارند، مي‌پردازد که عبارتند از: ميزان ديني و ميزان عقلي. در روش نيز از دو مرحله پيشا سنجش و سنجش که هر يک داراي چند گام کليدي است، سخن مي‌گويد.
فصل دوم به نام ميزان ديني به سه گفتار مي‌پردازد. گفتار اول از شناسه ميزان ديني مي‌گويد و آن را در سه فراز ساحت و ماهيت، اقسام و احکام، چرايي و لميت ميزان ديني بررسي مي‌کند. گفتار دوم نيز به ماهيت معيارهاي ميزان ديني که عبارتند از احتجاجات به عنوان معيارهاي پايه و تنجيزات به عنوان معيارهاي غيرپايه مي‌پردازد و مصاديق آنها را که عبارتند از نصوص، ظواهر، محکمات و متشابهات تبيين مي‌کند. در نهايت در گفتار سوم نمونه سنجشي را ذکر مي‌کند که در رابطه با صراط مستقيم است.
فصل سوم به نام ميزان عقلي به سه گفتار تمرکز مي‌کند. گفتار اول به نقد عرفان به عقل مي‌پردازد و پس از تشريح دامنه نقد، دامنه سنجش‌گرايانه عقل در عرفان را روشن مي‌کند. گفتار دوم نيز از شناسه ميزان عقلي سخن مي‌گويد و در آن ماهيت و ساحت ميزان عقلي را تشريح مي‌کند. گفتار سوم نيز به معيارهاي ميزان عقلي مي‌پردازد و در آن نخست به چيستي گزاره‌هاي عقلي پاسخ مي‌دهد و اقسام آن را در دو نظريه پيشين بنياد و نوبنياد بيان مي‌کند. سپس معيارها را به دو قسم ضروريات و نظريات تقسيم مي‌کند و شناسه هر يک را بر اساس نظريه نوبنياد تشريح مي‌کند. آنگاه در دو بحث مهم، يکي ملاک تشخيص صدق نظريات و اعتبار سنجي نظريات گفتار را پي مي‌گيرد. در نهايت در گفتار چهارم نمونه سنجشي ذکر مي‌کند که درباره اطلاق ذاتي مقسمي است.
نوآوري‌هاي تحقيق
نوآوري هدف و انگيزه نويسنده در نوشتن است هر چند اندک باشد که به بضاعت مزجات نويسنده برمي‌گردد. برخي از نوآوري‌هاي اين رساله به شرح ذيل هستند:
– تحليل فرايند تبديل شهود به گزاره از نگاه عرفان در طي گذر از دو ساحت؛ يکي چگونگي رخداد شهود با توجه به سه اصل مناسبت، ارتباط و تأثيرگذاري و ديگري تبديل شهود به گزاره و تقسيم گزاره به گزاره‌هاي توصيفي، تفسيري، تبييني، استنباطي و تطبيقي.
– تبيين نظريه سنجش پذيري گزاره‌هاي عرفاني بر پايه اصل ” لکل حکم معيار ” همراه با نقد سه نظريه رقيب ( خطاناپذيري، معيارناپذيري و توصيف‌ناپذيري )
– بيان گستره امکان خطا در گزاره‌هاي عرفان نظري تحليل و تبيين غايات سنجش گزاره‌ها چون اصلاح نقص عبارات و بيانات عارفان، برون رفت از تقليد متتبعانه به نقد محققانه در تحقيق تعاليم عرفاني، بررسي سنجش‌گرايانه پيش‌فرض‌هاي گزاره‌ها و تهيه اصول فهم معارف ديني با سرمايه حقايق عرفاني.
– تبيين روش سنجش در طي دو مرحله پيشا سنجش و سنجش که هر يک خود داراي چند گام است.
– توصيف دستگاه ميزان ديني همراه با بيان اقسام ميزان ديني چون ميزان علمي و عملي، ميزان تکويني و تدويني و ميزان کلي و جزئي.
– تشريح شناسه‌هاي احتجاجات و تنجيزات به عنوان معيارهاي پايه و غير پايه در ميزان ديني.
– توصيف دستگاه ميزان عقلي همراه با نقد نقد عرفان به عقل.
– تشريح شناسه‌هاي ضروريات و نظريات به عنوان معيارهاي پايه و غير پايه در ميزان عقلي.
– اعتبار سنجي معيارهاي غيرپايه چون نظريات عقلي و تنجيزات ديني در سنجش گزاره‌هاي عرفان نظري.
– منطق عرفان نظري.

فصل اول: مدخل

گفتار اول: فرايند رخداد شهود و تبديل آن به گزاره
عرفان نظري مجموعه دانش‌واره گزاره‌هاي هستي‌شناختي بر پايه‌ نظام وحدت اطلاقي وجود است که ره‌آورد شهود وجودي است. اين گونه شهود که به معناي حضور با مشهود است و به گونه مستقيم و بي‌واسطه از آن آگاهي دارد، به تجليات حقيقت وجود و تعينات آن تجليات تعلق مي‌گيرد.
به نظر مي‌رسد پيش از بررسي چيستي گزاره‌هاي عرفان نظري، مي‌بايست به تفسير هستي شناسانه و معرفت‌شناسانه از رخداد‌هاي پيشاگزاره‌اي در هنگام شهود وجودي پرداخت و از فرايند تبديل حضور به حصول و شهود به گزاره پرده برداشت. بر اين اساس بحث را در دو ساحت تنظيم مي‌کنيم:
– ساحت اول، فرايند ادراک حضوري – شهودي
– ساحت دوم، فرايند ادراک حصولي – مفهومي
اين دو ساحت در صدد تبيين چگونگي پيدايش ادراک شهودي و حصولي هستند؛ نه در مقام تبيين ارزش ادراک شهودي و حصولي و نه در صدد تبيين پيوست و يا گسست دو مسأله ارزش و پيدايش ادراک‌هاي مذکور.
ساحت اول: فرايند ادراک حضوري – شهودي
براي بررسي اين فرايند از نگاه صدرالدين قونوي، در اعجاز البيان که چه بسا بيش از ديگر آثار عرفاني به حقيقت ادراک به ويژه ادراک شهودي پرداخته، مدد مي‌جوييم:
بر پايه تأييدات شرعي و براهين عقلي و تجربه‌هاي عرفاني ترديدي نيست که ادراک شهودي رخ مي‌دهد و اين رخداد يک واقعيت است. ليک متعلق ادراک شهودي چيست؟
و لا نشک ان ثمه ادراکا او ادراکات لمدرِک او مدرِکين يتعلق بمدرَک او مدرکات فما الذي ادرک؟ و من المدرِک له؟2
به حتم وجود من حيث هو هوي حق سبحانه در کمند ادراک احدي از ممکنات قرار نمي‌گيرد. زيرا ادراک حقيقت يک مدرَک با احاطة وجودي بر آن مدرک رخ مي‌دهد و وجود حق سبحانه به دليل اطلاق ذاتي و صمديت وجودي نامتناهي است و احاطه بر وجود نامتناهي ممکن نيست. پس ادراک کنه و حقيقت وجود حق سبحانه ممکن نيست.
صدرالدين قونوي مي‌گويد:
ان حقيقة الحق سبحانه مجهوله لايحيط بها علم احد سواه لعدم المناسبة من حيث ذاته و بين خلقه3
شايان توجه آن که اگرچه به ديده عرفان وجود حقيقي منحصر در حق سبحانه است و اشياي جهان هستي موجود حقيقي نيستند، ليکن اين گونه نيست که آن اشيا عدم محض باشند، بلکه نفس الامر دارند و از نسب وجود حق سبحانه برمي‌خيزند.
نسب به عنوان صور و تعينات موجود در جهان هستي4 به جهتي مشهود و به جهتي نامشهودند5. چراکه نسب دو جهت نفس الامري دارند؛ يکي جهت في نفسها و ديگري جهت يلي الحقي.
نسب في نفسها امور عدمي هستند و ظهور لاوجود از وجود من حيث هو هوي حق سبحانه امکان ندارد. زيرا شيء از نقيضش برنمي‌خيزد. هر آنچه که ظهور ندارد، ادراک نخواهد شد. زيرا ادراک حضور معلوم نزد عالم است و حضور جز استجلاي معلوم نيست و لاوجود استجلا ندارد. پس نسب في حد نفسها نامشهودند.
نسب از جهت يلي الحقي همان ظهورات و تجليات حق سبحانه هستند که به عنوان موجودات و تعينات عيني و اشياي خارجي در جهان هستي تقرر دارند و موجود بالعرض هستند. هر ظهوري حاصل بروز صفات، تناکح اسما، اقتران به استعدادات و اتصاف به خصايص مراتب است. لذا هر يک از ظهورات احکامي ويژه و احوال و آثاري خاص دارند.
اين ظهور دو ساحت دارد: يکي ظهور در ساحت وجود يعني ظهور في نفسه و ديگري ظهور در ساحت ادراک، يعني ظهور للمدرک که ظهور في نفسه در اينجا تشريح مي‌شود و ظهور للمدرک در ذيل اصل تأثيرگذاري تبيين خواهد شد.
هيچ يک از اشياي متکثر جهان هستي به تمام حقيقتشان، ادراک پذير نيستند و به شهود کسي درنمي‌آيد. زيرا اولا حقيقت اشيا به ظهور است و ظهور به اسما. پس حقيقت اشيا به اسماست. ماهيت اسم نيز ذات حق سبحانه به همراه يک صفت بارز است و ذات حق نيز ادراک ناپذير است. پس حقيقت هيچ از يک اشيا، از حيث وجود حق سبحانه، ادراک پذير نيست. به گفت? ابن عربي ” و لست أدرك من شي‏ء حقيقته/ و كيف أدركه و أنتم فيه”6
ثانيا شناخت ما از اشيا از حيث حقيقت بشرط‌لايشان نيست، بلکه از حيث صفات، اعراض، احوال و لوازم‌شان است. زيرا اگر ادراک يک شيء از حيث حقيقت بشرط‌لايش باشد، بايد ادراک مثل آن نيز امکان داشته باشد. زيرا حقايق از حيث حقيقت متماثل هستند و حکم دو مثل در آنچه که جايز است و جايز نيست، يکسان است7. لذا شهود نه به حقيقت بشرط لاي اشيا، بلکه به هويت بشرط شيء آنها تعلق مي‌گيرد و آن شروط احوال و صفات و لوازمي هستند که از آن اشيا تفرع مي يابند و نشأت مي‌گيرند. از اين رو شناخت ما از هر يک از اشياء به همراه مجموعه‌اي از احکام ( = احوال و صفات و لوازمي ) است که هر يک از آنها را دربرگرفته‌اند. اگرچه بايد يادآور شد که چه بسا حکمي که از يک شيء نشأت مي‌گيرد، به دليل وجود حيثي است که آن شيء به حکم ديگر متصف مي‌باشد؛ يعني شيء به حيثي است که آن حکم را داراست و آن حيث نيز خود حکمي است که پيش از آن حکم از آن شيء نشأت گرفته و شيء به آن متصف شده است. از اين رو هيچ حکمي از احکام يک شيء از حقيقت من حيث هي هي آن شيء نشأت نمي‌گيرد.
با توجه به اين، گونه دامنه ادراک شهودي اشياء مشخص شده، اما شروط تعلق شهودي چيست؟
براي حصول تعلق، وجود سه اصل ضرورت دارد: اصل مناسبت، اصل ارتباط و اصل تأثيرگذاري. زيرا ادراک حضوري با تأثير مدرَک بر مدرِک رخ مي‌دهد و تأثير گذاري با ارتباط وجودي آن دو امکان مي يابد و ارتباط نيز جز از مجراي مناسبت به وجود نمي‌آيد. بر اين اساس صدرالدين قونوي با اشارت به اين سه اصل مي نويسد:
ان العلم الصحيح لايحصل بالکسب و التعمل و لاتستقل القوة البشرية بتحصيله مالم تجد الحق بالفيض الاقدس الغيبي و الامداد بالتجلي النوري العلمي الذاتي لکن قبول التجلي يتوقف علي استعداد مثبت للمناسبة بين المتجلي و المتجلي له حتي يصح الارتباط الذي يتوقف عليه الاثر … و الاثر من کل مؤثر في کل مؤثر فيه لايصح بدون الارتباط و الارتباط لايکون الا بمناسبة. 8
اصل اول: مناسبت
نخستين بايسته شهود مناسبت مشاهِد و مشهود است. چنان که صدرالدين قونوي در رابطه مناسبت و مشاهدت مي‌نويسد:
فعلى قدر المناسبة و صحّة المزاج الروحاني المذكور يقوى الكشف، و يصحّ و يكثر، و تعلو مرتبته، و تشرف نتائجه من العلو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقل و نقل، محکم و متشابه، انسان کامل، صدق و کذب Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مجهول مطلق