پایان نامه با کلمات کلیدی نظام قضایی، فرهنگ اصطلاحات، دانش آموختگان، حل و فصل اختلافات

دانلود پایان نامه ارشد

الشرایط اذن داشته باشد صحیح می دانند و این دقیقاً همان امری است که با مقتضیات امروز جوامع اسلامی کاملاً سازگار است . چرا که امروزه در کشوری با نظام قضایی اسلامی نظیر کشور خودمان تعداد مجتهدین تا آن حد زیاد نیست که تمام محاکم را پوشش دهند لذا اکثریت قریب به اتفاق قضات محاکم ما را افراد عادی تشکیل می دهند که دانش آموختگان دانشگاهی بوده و به درجه اجتهاد نرسیده اند . اما چون در رأس نظام قضایی مجتهد جامع الشرایط حضور داشته و اذن در قضاوت این افراد را صادر نموده است بنابراین قضاوت آنها بلااشکال است . در نتیجه ما نیز معتقدیم که نه تنها اجتهاد مطلق، شرط نیست بلکه امروزه اصولاً اجتهاد شرط قضاوت نمی باشد . آن هم به دلیل مصالحی که جهت حفظ نظام، رعایت آنها ضروری می نماید . بنابراین اگر بخواهیم قضاوت، تنها از سوی مجتهدین صورت گیرد قطعاً در بدنه نظام قضایی کشور اختلالات فراوانی حادث خواهد شد که البته امری قبیح می باشد.
7-ذکورت یا ذکوریت :
شرط هفتم از شرایط قاضی ، مرد بودن است که در اصطلاح فقها از آن به رجلیت یا ذکوریت یاد می شود. بنابراین فقها معتقدند که قاضی می بایست مرد باشد . البته بسیاری از محققین این شرط را به چالش کشیده و با استناد به برخی دلایل فقهی تلاش نموده اند خلاف این شرط را ثابت نمایند و به نوعی مشروعیت قضاوت زنان را توجیه نمایند . اکثر متقدمین قایل به عدم صلاحیت زنان جهت تصدی مقام قضاء بوده و اصولاً در این ارتباط به روایتی از پیامبر متمسک می شوند که ایشان فرمودند « لیس علی النساء جمعة و لا جماعه و …. الی ان قال و لا تولی القضاء87 » که مضمون این روایت مبین عدم صلاحیت زنان جهت بر عهده گرفتن منصب قضاوت است . البته خدشه هایی بر سند این روایت وارد شده و تا حدی از اعتبار آن کاسته است اما برخی از فقها آن را ملاک عمل قرار داده اند . پس این شرط نیز از جمله شرایطی است که مورد اتفاق نظر فقها نمی باشد . اما به نظر ما ، با توجه به این که پیامبر اعظم ، قضاوت را نوعی « ابتلاء»88 دانسته اند ، باید بگوییم این موهبتی است از جانب خداوند که این امر واجب از عهده زنان برداشته شده است و طبیعتاً نیز به دلیل لطافت و حساسیت روحیه زنان ، عهده دار شدن این منصب چندان مناسب روحیات آنان نبوده و کمتر زنی است که اشتیاق به تصدی این شغل داشته باشد اگر چه امروزه بسیاری از منتقدین به قلم فرسایی در این زمینه پرداخته و این امر را به عنوان یکی از حقوق از دست رفته زنان تلقی کرده و خواستار تجدید نظر در این قانون هستند .
8-اعلمیت: آخرین شرطی که برای قضاوت قائل هستیم شرط اعلمیت است به این معنا که می بایست شخص قاضی در میان افرادی که دارای شرایط مشابه هستند دانا تر و مسلط تر به امور فقهی باشد .
1-3-5-جایگاه قضاوت در قرآن :
اسلام ، دین حیات و زندگانی است و هیچ گاه در هیچ زمینه ای انسانها را بلاتکلیف نمی گذارد و حتی در جزئی ترین مسائل نیز اظهار نظر نموده و صحیح ترین راه ها و شیوه ها را در برخورد با مشکلات مقابل انسان می گذارد. دستورات حیات بخش دین مبین اسلام از طریق کتاب آسمانی قرآن بر قلب پیامبر عزیز نازل شده و آنگاه نسل به نسل و سینه به سینه علیرغم تلاش های کینه توزان، بدون هیچ گونه کم و کاستی به دست ما رسیده است . قضاوت نیز از جمله مسائل بسیار مهمی است که ضمن آیات قران و در جایگاه های مختلف به آن اشاره شده است و مهمترین نکات مربوط به این امر به روشنی مطرح شده و فرا روی ما قرار گرفته است . با نگاهی در آیات قرآن می توان به این نکته پی برد که در تعدادی از آیات به خصوصیات شایسته ترین افراد جهت تصدی امر قضاوت اشاره شده است ، در برخی وظیفه قضات بر شمرده شده و در بعضی دیگر به نحوه قضاوت در میان غیر مسلمانان پرداخته شده ، در برخی از مراجعه به قضات جور جلوگیری به عمل آمده و به هر تقدیر اصلی ترین نکات مربوط به قضاوت را مطرح نموده است . اکنون به برخی از آیات مرتبط با امر قضاوت اشاره می نماییم :
1-در آیه 57 سوره انعام می خوانیم : «همانا داوری و فرمان تنها از آن خداست او حق را از باطل جدا می کند و بهترین جدا کننده حق از باطل است».89 اصلی ترین نکته در مورد قضاوت که البته پیش از این هم به آن اشاره کردیم این است که منصب قضاوت ، اولاً و با لذّات مختص وجود لایزال خداوند است و آنگاه حضرت حق ، این منصب را به برخی از بندگان خاص خود اعطا می نماید .
2-آیه 49 سوره مائده بیان می دارد: «در میان مردم حکم کن و پیرو خواهش های آنان مباش و از آنها بر حذر باش که مبادا ایشان تو را از آن چه بر تو وحی شده است و از داوری به حق بازدارند و گمراهت سازند» در این آیه به وضوح بیان شده است که90 :
الف) چنانچه پیامبر بخواهد در میان مردم قضاوت کند می بایست ، بر اساس آن چیزی باشد که از سوی خداوند نازل شده است نه هر گونه که خود شخص پیامبر تشخیص می دهد . اگر چه مخاطب مستقیم این آیه پیامبر است اما در واقع اصول اساسی را در مقابل تمام قضات قرار داده است و به تمام افرادی که به نوعی قصد قضاوت و داوری دارند گوشزد می نماید که تنها در چارچوب مقررات و آئین نامه هایی که قطعاً بر پایه مبانی دینی و فقهی است و از سوی مجتهدین جامع الشرایط مورد تأیید است به امر قضاوت بپردازند . چرا که کسی می تواند «عالم به ما انزل الله» باشد که بتواند اجتهاد نماید . بنابراین اگر چه نیاز نیست تمام قضات، فقیه و مجتهد جامع الشرایط باشند اما تبعیت از احکام صادره از آنها برای همه قضات و داوران ضروری است .
ب)آیه فوق به پیامبر گوشزد می نماید که هر گز از هوای نفس طرفین منازعه تبعیت نکند پس به درستی پیش بینی نموده است که گاهی ممکن است طرفین دعوا به هر شکل قصد القاء هواهای نفسانی بر شخص قاضی را داشته باشند . لذا از همان ابتدا در مقابل این امر موضع گرفته و به روشنی مطرح می کند که قاضی تحت هیچ شرایطی نباید از طرفین منازعه جانب داری نموده یا تحت تاثیر افکار و عقاید آنها باشد که تمام این پیش بینی ها بیانگر پویایی و همه و جانبه نگری دین مبین اسلام و کتاب آسمانی ماست .
ج) در ادامه آیه نیز اشاره می شود که «مبادا طرفین دعوا تو را از آن چه وحی شده است گمراه نمایند» بنابراین خداوند بر پیامبرش وحی نموده است که مجری عدالت باشد و مدافع احقاق حق مردم در واقع پیامبر الگوی عملی قضاوت است و این نکات نغز می تواند سر لوحه انجام وظائف قضات امروزی باشد. مبادا با طرفین دعوا خارج از جلسات دادگاه و امور ضروری نشست و برخاست نموده و خدای ناکرده وسوسه مادیات شوند و از رسالت واقعی خود دور گردند .
3- در آیه 26 سوره ص آمده است: « ای داوود! ما تو را در زمین ، خلیفه قرار دادیم ، پس میان مردم به حق حکم کن».
الف) مهمترین پیام های این آیه عبارتنداز91 قضاوت در واقع نوعی مقام خلافت اللّهی است و خداوند علناً به پیامبر خویش یادآوری نموده است که او خلیفه خداوند بر روی زمین است پس می بایست به دقت مراقب این جایگاه باشد آن گاه به تبعیت از این مقام خلافت ، منصب قضاوت را به او اعطا نموده است، پس در حقیقت قاضی بطور خاص خلیفه خداوند بر روی زمین است و هرگز نباید شأن این جایگاه را نادیده بگیرد.
ب) پس از اینکه خداوند جانشینی خود را بر روی زمین به انسان یادآوری می کند آنگاه می گوید : پس اکنون در میان مردم به حق حکم کن . در واقع می توان نتیجه گرفت کسی که به حق حکم نمی نماید جایگاه خاص خود را فراموش کرده و شایسته این مقام و منصب نیست .
ج) در نتیجه اکنون که انسان جانشین خداوند است می بایست پیرو ارشادات الهی و مجری حق و عدالت باشد و در واقع پیامبر به طور خاص و قضات به طور عام نمی توانند به اراده خود و بر اساس خواسته های نفسانی اقدام نمایند .
4-در آیه 35 سوره نساء نیز آمده است « اگر از شکاف بین زن و شوهر بیم داشتید یک داور از خانواده شوهر و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید تا به کارشان رسیدگی کنند .
ملاحظه می شود ، نفس داوری میان مردم (اگر چه حتی قضاوت به معنای اصطلاحی نباشد) از اهمیت خاص برخوردار است و در واقع این کار نیز نوعی قضاوت است اگر چه در محکمه ای رسمی صورت نمی پذیرد بنابراین داوران نیز می بایست پای بند همان دستوراتی باشند که به قضات گوشزد شده است و در واقع اشخاصی که در محکمه صلح خانوادگی نیز ، قضاوت می کنند باید آگاه باشند که در مقام بسیار ارجمندی قرار گرفته اند و باید به آن چه با عدالت و حکم خدا سازگار و هماهنگ است داوری و قضاوت نمایند.
کاملاً مشخص است که امر قضاوت از جایگاه خاصی در قرآن برخوردار است و در جای جای قرآن به این مطلب مهم اشاره شده است . آیات فراوانی به این امر اختصاص داده شده است که ما به همین مقدار اکتفا می نماییم . با توجه به مطالبی که مطرح شد اکنون می توانیم به بحث قضاوت پایان داده و وارد مبحث داوری گردیم بنابراین موضوع داوری را در بخش بعد پیگیری خواهیم نمود .

1-4-داوری :
همان گونه که در مباحث پیشین گفتیم ، اختلافات همواره همراه انسانها بوده و جزئی از واقعیات زندگی افراد گشته اند چرا که اهداف ، مقاصد و آرمانها متفاوت است و در نتیجه تداخل منافع و متعلقات، موجب بروز اختلافات اجتناب ناپذیر می گردد و نیز اشاره شد همگام با رشد و تحول جوامع بشری شیوه های برخورد با اختلافات نیز متحول گشته اند . دانستیم مهمترین روش های حل و فصل دعاوی عبارت هستند از : قضاوت و داوری. قضاوت به طور کامل مورد بررسی قرار گرفت و اکنون در این بخش می کوشیم داوری را به عنوان دومین روش معمول حل و فصل مسالمت آمیز مخاصمات ، بررسی و تحلیل نماییم . لذا لازم است در نخستین گام مفهوم داوری را بشناسیم .
1-4-1-مفهوم داوری :
1-4-1-1-تعریف لغوی داوری :
داور در زبان فارسی یکی از نامهای خداوند بزرگ است . اما گاهی پادشاهان عادل را نیز داور می نامیده اند و در واقع مقصود کسی است که در نیکی ها و بدی ها حَکَم باشد و فصل خصومت نماید 92. در فرهنگ اصطلاحات فارسی ، داور به معنای حاکم ، حَکَم قاضی و کسی که برای قطع و فصل مرافعه دو یا چند تن انتخاب شود آمده است93 و در فرهنگ اصطلاحات حقوقی نیز داوری و داور هم معنا فرض شده و «بر این اساس داور کسی است که برای داوری انتخاب شده است و داوری و حکمیت عبارت است از فصل خصومت توسط یک یا چند نفر نه به طریق فصل خصومت قضات دادگاه های دادگستری94 »
1-4-1-2-معنای اصطلاحی داوری :
مشاهده می شود که در معنای لغوی، داور و فعل داوری بر هم منطبق هستند و از آنها استفاده مشترک می شود . بنابراین فعلی را که داور انجام می دهد داوری می نامند اما در اصطلاح علم حقوق، داوری عبارت است از :
«رفع اختلاف بین متداعیین در خارج از دادگاه به وسیله شخص یا اشخاص حقیقی یا حقوقی مرضی الطرفین و یا انتصابی»95 با این وصف می توان گفت هرگاه فصل خصومت توسط شخصی غیر از قضات دادگستری صورت گیرد و نیاز به رعایت تشریفات خاص رسمی دادرسی در دادگاه ها نباشد داوری محقق شده و کسی هم که به عنوان داور انتخاب شده است ضرورتاً نباید از قضات دادگستری باشد .
برخی از حقوقدانان در تعریف داوری گفته اند : «داوری صرف نظر کردن افراد از مداخله مراجع رسمی در قطع و فصل دعاوی مربوط به حقوق خصوصی خودشان و تسلیم شدن آنها به حکومت خصوصی اشخاصی است که از نظر معلومات و اطلاعات فنی یا شهرت به رستگاری و امانت مورد اعتماد آنها هستند»96. پس به طور خلاصه می توانیم بگوییم : داوری عبارت است از این که طرفین مخاصمه ترجیح دهند که فصل خصومت حادث شده ، توسط یک یا چند نفر به شیوه ای متفاوت از رسیدگی قضایی توسط قضات دادگستری صورت گیرد.
به هر حال امروزه با افزایش اختلافات ، حل و فصل آنها از طریق نظام قضایی و با شیوه مرسوم و متداول، علاوه بر تحمیل هزینه های دادرسی می تواند بسیار وقت گیر بوده و منجر به اطاله دادرسی گردد که تبعاتی همچون کندی جریان حل و فصل اختلافات ، پایین آمدن کیفیت رسیدگی و صدور آرا، عدم اجرای صحیح و عادلانه احکام و در نتیجه نارضایتی طرفین دعوا را به دنبال خواهد داشت . بنابراین طرفین منازعه ترجیح

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شرایط قاضی، فقه اسلامی، خصوصی سازی، احکام شرعی Next Entries پایان نامه با کلید واژه های تبيين، فلوطين، داراي، تمايل